|
جدیدترین اخبار درباره سینمای ایران/ گزارش اکران/ آمار فروش/فیلتر شکن
|
|
|
|
||||
|
سینمای ما - پویا نبی: در زندگی آدم به افرادی بر میخورد که همیشه از همکلامی با آنها لذت میبرد و دوست دارد شب و روز با آنها صحبت کند. اکران فیلم «پستچی سه بار در نمیزند» بهانه صحبت با یکی از این افراد را به من داد. حسن فتحی جزو معدود کارگردانان سینمای ایران است که تکتک اجزای سینما را به طور حیرتانگیزی میشناسد و تسلط عجیبی روی تاریخ و ادبیات ایران دارد. اکنون دومین ساخته بلند وی پس از تحسینهای زمان جشنواره روی پرده رفته است که هم با واکنش مثبت منتقدین رو به رو شده و هم حسابی میفروشد. به این بهانه، رو در روی او نشستم تا علاوه بر فیلم از علایق و سلایق او نیز بشنویم. میدانم که این سوال کلیشهای را بارها از شما پرسیدند که سوژه این فیلم از کجا آمده و شما بارها پاسخ دادهاید که از زمان تولید سریال شب دهم طرح فیلمنامه این اثر در ذهن شما شکل گرفته است. از آنجای که میدانم انسان سنتشکنی هستید و از کلیشهها هم بیزارید میخواستم سوال اولم را به نحوی دیگر بیان کنم به راستی با اینکه فیلم «پستچی سه بار در نمیزند» از قابلیتهای فروش بالا برخوردار است چرا این فیلم به عنوان فیلم اول شما ساخته نشد و ما پس از یک کمدی رمانتیک معمولی مثل ازدواج به سبک ایرانی شاهد ساخته شدن آن هستیم. با اینکه خود شما گفتهاید طرح فیلمنامه پستچی... قبل از ازدواج به سبک ایرانی در ذهن شما شکل گرفته بود - واقعیت امر تقدیر اینگونه حکم کرد. من پس از ساخت سریال «شب دهم» همانطور که گفتید قصد داشتم این طرح را جلوی دوربین ببرم اما چند مشکل اساسی برای من به وجود آمد اولین نکته نوع روایتی بود که در آن زمان هنوز مشخص نشده بود و نمیتوانستم به صورت منسجم هر سه مقطع تاریخی را در دل یک قصه روایت کنم مشکل بعدی حضور خانم نغمه ثمینی بود به عنوان همکار فیلمنامهنویس من در این پروژه که حتی آن زمان جلساتی را با هم گذاشتیم برای بیان نظراتمان اما خب مشکلاتی برای خانم ثمینی پیش آمد که هر بار این جلسات با وقفهای طولانی روبهرو میشد که اوج آن پایان نامه دکتری ایشان بود و مشکل آخر تعهداتی بود که من به صدا و سیما برای ساخت پروژه مدار «صفر درجه» داشتم که این پروژه بیش از سه سال وقت من را گرفت و پس از ساخت آن سریال دوباره عزمم را جزم کردم تا پستچی را بسازم . اما نکتهای که این بار حائز اهمیت بود پیدا کردن خط روای فیلمنامه در ذهن من بود که چند سال پیش راه حلی برای آن نیافته بودم. با مشورت دوست نازنینم سعید ملکان (گریمور فیلم) به آقای نوروزبیگی معرفی شدم و در نهایت این پروژه ساخته شد. من جایی از شما شنیده بودم که گفته بودید این فیلمنامه ابتدا قرار بود هر کدام از طبقاتش به عنوان یک فیلم مستقل ساخته شود. - نه نه! این برداشت اشتباه گفتگوکننده بود. من این حرف را در تایید حرف کسانی زدم که میگفتند میتوان هر کدام از این سه طبقه را به یک فیلم مستقل تبدیل کرد ولی تلاش من این بود که هر سه مقطع را به صورت موازی بیان کنم. جناب فتحی! یکی از ویژگیهای بارز شما دیالوگنویسی مطنطن در عموم آثارتان است که شما را گاه با مرحوم علی حاتمی مقایسه میکنند. میخواستم درباره این تاثیرپذیری که واقعیت دارد یا خیر از شما سوال کنم؟ - من هرگز تاثیرپذیری خودم را از علی حاتمی انکار نکردم و نمیکنم به هر حال یکی از سینماگران مورد علاقه من علی حاتمی بوده و هست. اما یک نکته در این بین وجود دارد و آن هم نوع کودکی و مکانهایی بود که کودکی من در آنجا گذشت. من بچه خیابان نظامآباد هستم دوران کودکی من در بین افرادی گذشت که همینگونه که شما میفرماید صحبت میکردند آن محلهها پر بود از نمایشوارهها و خردهنمایشها و سنتهای اینچنینی و از طرف مادری، مادر بزرگی داشتم که به جرات میتوانم بگویم از هر 20 جملهای که میگفت، 15 تای آن ضربالمثل و شعر بود من سالهای سال زیردست این مادربزرگ رشد کردم بعدها که برای تحصیل رشته روانشناسی به داشگاه ملی آن موقع و شهید بهشتی فعلی رفتم با هنرمند بزرگ و دوست داشتنی آشنا شدم به نام فردوس کاویانی که برای ارائه برنامههای نمایشی خارج از درس به دانشگاه ما آمده بود من به همراه یکی از همکلاسیهایم به نام اکبر کاظمی در این کلاسها شرکت کردیم بعد از ماهها تمرین و ارائه متنهای مختلف به عنوان بازیگر در نمایش چهار صندوق نوشته بهرام بیضایی شرکت کردم. جدی؟ کدام نقش مال شما بود. - نقش زرد همانی که روشنفکرتر بود را بازی میکردم چه سالی بود؟ - سال 1358. به هر حال فردوس کاویانی استعدادی نوشتن را در من یافت که باعث شد من را به بیژن مفید معرفی کند همانگونه که میدانید دنیای بیژن مفید پر است از مثلها و گویشهای کوچه بازاری، این از یک بعد قضیه اما بعد دیگر آن تحقیقی بود که من روی ادبیات داستاننویسی ایران از مشروطه که با جمالزاده آغاز میشود تا دهه 60 که به ابراهیم گلستان، غلام حسین ساعدی و هوشنگ گلشیری میرسیم کردم و نکته جالب فیشبرداری بود که من از برخی جملات و ضربالمثلهای آن میکردم. کتاب کوچه مرحوم شاملو چطور؟ صد در صد! به غیر از آن میتوانم به کتاب تهران قدیم و تهران صده سیزده و کتاب مثلهای جعفر شهری نیز اشاره کنم. آیا در همین مقطع تحقیقاتی هم روی شعر ایرانی کردید؟ - بله مطالعه شعری چه وجه کلاسیک آن و چه سبک نو آن که با نیما آغاز شد. در سینما تحت تاثیر چه کسی بودید؟ - همانطور که اول صحبتهایتان اشاره کردید من علاقه ویژه نسبت به علی حاتمی داشتم چون احساس میکردم آدمهای فیلمهای او آدمهای اطراف خودم هستند البته به سینما کیمیایی و مهرجویی نیز علاقه بسیاری داشته و دارم. پس الگوهای شما بیشتر ایرانی هستند تا فرنگی - بله میتوان این را گفت اما من پا به پای سینما و ادبیات ایران، سینما و ادبیات اروپا و آسیا را نیز دنبال میکنم. نکته جالب این است که من تحقیق وسیعی را درمورد داستانسرای شرقی و ادبیات کهن خودمان مثل عطار نیشابوری و هفت پیکر نظامی انجام دادم که به نتایج باور نکردنی رسیدم و از همینجا میخواهم به همه فیلمسازان جوان مملکتم توصیه کنم حتما این متون را مورد بازخوانی قرار دهند. این تاثیرپذیری و علاقه به متون گذشته تا حدودی در همین فیلم پستچی نیز دیده میشود خود من به عنوان یک بیننده روایت هزار و یک شبی و تودرتو در آن میبینم که مطلق به ادبیات کهن ایرانی است. - آفرین! حالا یک سوال فرا متنی این علاقه افراطی شما به تاریخ و الگوهای ایرانی به نظر میرسد باعث شده که به عنوان کسی که با فیلمنامهنویسان مستقل هم کار میکند سخت شود. - نه این حرفتان را زیاد قبول ندارم چون همانطور که اول مصاحبه گفتی انسانی هستم که از کلیشهها و کلیشهشدن بیزارم. ببین من همیشه زندگی یک هنرمند را به زندگی یک کولی تشبیه کردهام که مدام در حال سفروپیدا کردن افقهای تازه است به نظر من اگر هنرمندی از بهبه و چهچه های که برایش میزنند برای خود برج عاج درست کند و تا قیامت هم نخواهد از آنجا بیرون بیاید اصلا هنرمند نیست. به نظر من هنرمند باید در حال ریسککردن و امتحان کردن شیوه های جدید برای بیان نظرات خود باشد این حداقل در روحیه شخصی خود من هست همین الان در حال پیش تولید سومین فیلم بلندم هستم که به لحاظ مضمونی کاملا با آثار دیگرم تفاوت دارد یادم هست در جلسه پرسشوپاسخ فیلم در جشنواره فیلم فجر در جواب کسانی که میگفتند پایان فیلم هم تراز خود فیلم نیست و به اصطلاح دارد به بیننده خود باج میدهد گفتنید که مخاطب عام برای شما بسیار ارزشمند است همانطور که نقدها و صحبتهای منتقدین برای شما ارزشمند است. میخواستم درباره این رویکرد نیز کمی صحبت کنید. - واقعیت امر این رویکرد از زمانی که من سریال سازی میکردم آمد همیشه دنبال یک اثری بودم که در حالی که مخاطب عام را راضی میکند به مخاطب خاص نیز احترام بگذارد در طول زمان فعالیتم در تلویزیون فکر میکنم در سه مقطع «شب دهم»، «مدار صفر درجه» و «میوه ممنوعه» این اتفاق افتاد در مورد سینما نیز همین رویکرد ادامه دارد و ایدهآلم رسیدن به یک چنین زبان سینمای است. در کار اول سینمایم یعنی «ازدواج به سبک ایرانی» خواستم به اهالی سینما ثابت کنم که میتوانم فیلم پرفروش هم بسازم اما در نهایت باید بگویم فیلم پرفروش ساختن به هر قیمت ایدهآل من نیست دوست دارم آثارم ضمن پرفروش بودن اندیشمند نیز باشند. به نوعی کاری که در غرب آدمهای مثل دیوید فینچر و یا مایکل مان انجام میدهند و در کشور خودمان آدمی مثل بهروز افخمی. - حتی قبلتر از آقای افخمی بودند بزرگانی که تلاششان رسیدن به همین سینمای مورد بحثمان است بزرگانی همچون داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی و علی حاتمی که تلاش میکردند ضمن مقبولیت در نزد روشنفکران جامعه در گیشه نیز موفق باشند که به نظرمن در این راستا تا حدودی هم موفق بودند. یک سوال دیگر و بعد به خود فیلم برسیم. تقریبا تمام آثار شما از تلهتئاترهای دهه 70 تا به همین فیلم پستچی ... حضور پررنگ بازیگرانی دیده میشوند که پیشینه قوی تئاتری دارند. حتی در برخی موارد بازیگران مستقیما از تئاتر به فیلمهای شما میآیند مثل امیر جعفری، هومن برقنورد و سینا رزازی میخواستم درباره این گرایشتان به بازیگران تئاتر نیز از شما سوال کنم. - به هر حال همانطور که در اول مصاحبه گفتم و خود شما نیز به آن اشاره کردید من پیشینه تئاتری دارم سالهای زیادی از عمر من در سالنهای تئاتر گذشت در تئاتر بود که با مفهوم غرور بیجا آشنا شدم و پی بردم این مسئله چقدر میتواند به یک هنرمند ضربه وارد کند. تئاتر برای من حکم خانه مادری را دارد که سالهاست از آنجا دور شدهام اما فراموشش نکردم. در یکی از مصاحبههایم گفته بودم که در کار سینما موارد آزار دهنده زیادی وجود دارد که میتواند برای من کارگردان عصبی کننده باشد اما برای من حسن فتحی هیچ چیزی آزار دهندهتر از بی انضباطی یک بازیگر، آماده نبودن آن برای رفتن جلوی دوربین و یا بازی بد آن نیست. من به خودم می بالم که کارم را از تئاتر آغاز کردم و همین مسئله باعث شده فرق بازی خوب با بد را از هم تشخیص دهم. حالا که بحث به اینجا کشید بهتر است بگویم جناب فتحی شما جز معدود کارگردانهای سینمای ایران هستید که رفتن به تئاتر را کسرشان خود نمیدانید متاسفانه برخی کارگردانان سینمای ما تئاتر را اصلا جزو هنر ها حساب نمیکنند و با افتخار در نشریات و رسانههای گروهی میگوید که ما تئاتر تماشا نمیکنیم.- بله متاسفانه این نوع نگاه در برخی از کارگردانان ما وجود دارد. در همه جای دنیا برای بزرگترین بازیگران و کارگردانان سینما افتخار این است که ماهی یکبار به دیدن تئاتر بروند در کشوری مثل فرانسه از مشخصههای یک آدم با فرهنگ این است که ماهی یک بار به دیدن یک نمایش برود این از یک بعد قضیه اما از جهتی دیگر به نظر من یک فیلمساز باید دانش هنری بالای داشته باشد فراموش نکنیم کارگردانی مقوله بسیار حساسی است که نیاز به دانش روز دارد. یک فیلمساز باید مرتب به گالری های نقاشی سر بزند مدام در حال خواندن کتاب باشد باید از آخرین اجراهای تئاتری خبر داشته باشد باید جامعه شناس قهاری باشد اگر بخواهم از یکی از همکارانم مثال برای شما بیاورم می توانم از استاد دایوش مهرجویی مثال بزنم که در تمامی آثارش این نبض جامعه است که در آن تپیده می شود وقتی این انسان نمیتواند و یا نمیخواهد به هر دلیلی فیلم بسازد به کتاب نوشتن روی میآورد که در آن نیز بسیار موفق است شما کتابهای استاد را مطالعه کنید تا متوجه حرف بنده شوید تمامی آثار نوشتاری ایشون با مقبولیت بالای مردم رو به رو شده این است فیلمسازی که تئاتر میبیند، فیلمهای روز دنیا را تماشا میکند و کتاب میخواند. برسیم به خود فیلم، چرا اسم «پستچی سه بار در نمیزند» انتخاب کردید؟ - به نظرم یک کنایه و هشدار در این اسم بود که آن را انتخاب کردم. مانند اسم سریال «فردا دیر است»( 1378) که آن هم یک هشدار بود. یک هشدار برای از دست ندادن فرصتهای تاریخی، اجتماعی و فردی آدمها. گاهی ما آدمها فرصتهای را در زندگی از دست میدهیم که در چند قدمی ما بودهاند و ما شروع به ناز کردن و یا بازی کردن با این فرصتها کردیدم اسم این فیلم از همین نکته نشات میگیرد. سکانسی در فیلم وجود دارد که وقتی آب از دست زن طبقه سوم میریزد روی سر دخترک طبقه اول که همان نمایندگان نسل جوان هست ریخته میشوند که دلالت بر بیداری این نسل دارد. با این رویکرد آیا میتوان گفت فیلم پستچی ... نگاه بدبینانهای نسبت به نسل جوان دارد؟ - خیر! من با این برداشت تو زیاد موافق نیستم فیلم داستان پسر و دختری را بازگو میکند که نماینده نسل جوان هستند در ورود به این عمارت یک باز خوانی تاریخی را تجربه میکنند به نظر من میتوان اسم این خانه را خانه تاریخ گذاشت. پیشنهاد فیلمساز برای واکاوی مشکلات امروز مرور بر اتفاقات دیروز است. پسر و دختر ابتدای فیلم خیلی نسبت به هم پرخاشگر و عصبی بودند اما در انتهای فیلم به یک دوستی میرسند در حالی که از حقوق خودشان دفاع میکنند و به موجوداتی متکاملی تبدیل میشوند. میخواهم فلاش بکی به یکی از سوالات ابتدای مصاحبه بزنم. چقدر در روایت این فیلمنامه تلاش کردید به نوع روایت قصههای هزار و یک شب وفادار بمانید؟ - کاملا درست میگوید من سعی کردم در نوع روایت این فیلم از الگوی هزار و یک شب پیروی کنم اما نه به طور تمام و کمال در ابتدا ما شاهد هستیم که دختر و پسری به این عمارت وارد میشوند و ما از دید دانای کل به آنها نگاه میکنیم بعد از یک مدتی این دید عوض میشود و قصه از زاویه دید دختر و پسر ادامه پیدا میکند و در نهایت قصه دوباره تغییر زاویه میدهد و ما فیلم را از زاویه دید پسرک طبقه سوم که در دو طبقه دیگر با عنوان های ابرام غیرت و نا پدری دختر است ادامه میدهیم. درست مانند قصه هزار و یک شب در آنجا نیز ابتدا داستان از دید یک دانای کل روایت میشود که قصه دو برادر پادشاه را میگوید و بعد شهرزاد وارد قصه میشود و هر شب برای پادشاه قصه میگوید تا شاه او را نکشد پس در اینجا هم ما شاهد تغییر زاویه دید هستیم و حتی در بعضی جاها قصه از شهرزاد جدا میشود و ما شاهد روایت مستقل قصهها هستیم. اما سوال اینجاست چرا تصمیم گرفتید این نوع روایت را به کار ببرید در حالی که میشد این فیلم را حتی به صورت اپیزودیک و یا ارسطوی(تک روایتی) ساخت - اعتقاد دارم خیلی خوب است اگر فیلمسازان بیایند و موجب بروز اتفاقات جدید در سینمای ما بشوند و تحت تاثیر قصهگویی شرق مرزهای جدیدی را در سینما پیدا کنند. حرف از شهرزاد شد سوالی همین الان در ذهنم شکل گرفت در تمامی آثار شما به ویژه «پستچی سه بار در نمیزند» زن جایگاه ویژه و حتی نمادینی در طول فیلم ایفا میکند میخواستم کمی هم از وجوه زن محور آثار خود صحبت کنید - ببین تمام آثار من در یک پنج ضلعی خلاصه میشود: 1.عشق 2. فلسفه 3. تاریخ 4. روانشناسی و 5. زن که هرکدام از اینها در برخی از آثار من پر رنگتر میشود. اما نگاهی که در مورد زنان در من است یک وجه ناخود آگاه است که هیچ قصد شعاردادن و یا روشنفکر بازی ندارد بسیار در خانواده و دوستان و همسایگانم دیدهام زنانی را که زندگی را سامان میبخشند بینظمی را نظم میدهند و چرخهای اصلی یک زندگی را به گردش درمیآورند و متاسفانه آنگونه که باید در جامعه دیده نمیشوند به دلیل همان فرهنگ مذکری که همیشه در جامعه ما بوده است که حتی در نسل جوان ما نیز ادامه پیدا کرده است پسران نسل جوان ما تا کمی عصبی میشوند سریع به خشونت و توهین نسبت به همسران خود روی میآورند این در پدران و پدر بزرگان ما نیز بوده. شخصًا اعتقاد دارم بیش از نصف پیشرفتهای بشری مدیون حضور زنان در جامعه است که متاسفانه دیده نمیشود. اما در فیلم پستچی ما با سه مقطع مختلف و رویکرد هر سه دوره نسبت به زنها روبهرو هستیم کار به جای میرسد در دو طبقه بالا که زنان آن دو طبقه برای خروج از بحران متوسل به دروغ و کلک میشوند که حتی آن هم جواب نمیدهد در این فیلم سعی کردم بدون اینکه بخواهم شعاری داده باشم به مسئله تراژدی تاریخی حضور زن نیز بپردازم. پس مثل همان پیام پایان فیلم اعتقاد دارید باید هر دو جنس با هم برابر و در یک گفتمان مشترک شرکت کنند تا همه این مسائل حل شود - دقیقا اگر میخواهیم این بحران موجود بین زن و مرد در جامعه ما حل شود باید حقوق برابر و همسنگ بین زن و مرد باشد و هیچ راه دیگری وجود ندارد برای شما مثالی از خود فیلم نقل میکنم در انتهای فیلم وقتی دختر طبقه اول میخواهد پسرک طبقه سوم را بکشد چون میداند این پسر بعدها به ناپدریش تبدیل خواهد شد جوان طبقه اول حبیب(محمد رضا فروتن) به زور نمیخواهد که باعث منصرف کردن دختر از کشتن پسر بچه شود چون به این باور رسیده که هیچ چیزی با زور حل نمیشود استدلال میکند دلیل میآورد که بهتر است این کار را نکنی ولی پا فشاری نمیکند و دختر را در انتخاب تصمیمش آزاد میگذارد این پیشنهادی است که فیلم به مخاطب خود میدهد. در مورد عکس محمدرضا فروتن در سه مقطع تاریخی کمی صحبت میکنید - حبیب در این فیلم نماد عشق است که در هر سه طبقه بنا به دلایلی قربانی شده است در طبقه سوم میرزا حبیب به دلیل حسادت شازده کشته شده در طبقه دوم آق حبیب به دلیل سیاسی کشته شده و در طبقه سوم دلیل اقتصادی آورده میشود. نا پدری سارا که یک مفسد اقتصادی است زندگی حبیب و پدرش را نابود کرده و حالا حبیب قصد انتقام از او را دارد در نهایت باید بگویم شکل زخمهای این حبیبها با هم فرق دارد ولی هر سه زخم خورده هستند. پس قصد نمایش یک جور عاشقکشی هم داشتید - -قطعاً. و در عین حال ما یک تراژدی را در دو طبقه بالا میبینیم چون به هر حال تاریخ است و تمام شده اما در طبقه اول ما با پایان کاملا امید وارکنندهای روبهرویم. به عنوان تماشاگر این فیلم کمی با گریم این کار مشکل دارم مخصوصا گریم محمدرضا فروتن که اصلا روی آن ننشسته و امیر جعفری که در حد تیپ همه جاهلها پرداخته شده - اتفاقا من گریم این کار را بسیار دوست دارم و اعتقاد دارم سعید ملکان کار بزرگی در این فیلم انجام داد و آن هم دور کردن صورت کلیشه شده برخی از بازیگران در آثار پیشین خود است در مورد آقای فروتن چون بیننده همیشه او را به صورت یک قیافه واحد دیده کمی در ابتدا پس میزند ولی بعد از مدتی با او همراه میشود من و سعید ملکان تمام تلاشمان این بود که چهره کلیشه شده بازیگران را به مخاطب ندهیم در طراحی صحنه و لباس فیلم نیز بر خلاف دو طبقه بالا یک جور بیهویتی در لباسها و طراحی طبقه اول شاهد هستیم مخصوصا در لباس باران کوثری - در این قضیه من و آقای نژاد ایمانی عمد داشتیم چون قصد نشان دادن به قول شما یک بیهویتی در نسل جدید را داشتیم، قصه فیلم اینگونه حکم میکرد که این دو جوان در این سفر تاریخی به یک هویت مستقل برسند چیزی که در تدوین فیلم برای من جالب بود ریتم متفاوت در هر سه طبقه است در طبقه سوم ریتم بسیار کند است و شاهد کاتهای کمی هستیم در طبقه دوم این ریتم کمی تندتر میشود و در طبقه اول کاتها خیلی سریع و تند میآیند و میروند چه رویکرد زیباشناسی را مد نظر قرار داده بودید - به نکته خوبی اشاره کردی . این دیگر بر همگان آشکار است که ما هر چقدر از گذشته به سمت امروز حرکت میکنیم ریتم زندگی سریعتر و تندتر میشود من سعی کردم در تدوین این فیلم به این مسئله برسم در طبقه سوم میزانسنها کاملا تئاتری است و بیشتر حرکت بازیگر را داریم تا دوربین در طبقه دوم کمی تندتر میشود و در طبقه اول به اوج میرسد البته این نکته در طراحی صحنه فیلم نیز مورد استفاده قرار گرفته است . در طبقه سوم مانند خانه های هشتاد سال پیش سعی کردم لوکیشن باز را انتخاب کنم درست مانند خانههای همان سالها و در مقابل طبقه اول را داریم که ماننداین آپارتمانها و خانههای قوطی کبریتی خیلی کوچک با راهروهای خفه است. چه دوربینی را در این فیلم مورد استفاده قرار دادید ؟ 535 are فیلم پستچی سه بار در نمی زند در کارنامه هنریتان از چه جایگاهی بر خوردار است ؟ - من آرزو میکنم و شاید بهتر است بگویم فکر میکنم ده سال بعد فیلم «پستچی سه بار در نمیزند» در کنار چند فیلم شاخص مورد بررسی و تحلیل قرار خواهد گرفت امیدوارم نسل جدید وقتی به پشت سر خود نگاه میکنند یکی از آثار منتخبشان این فیلم باشد شاید کمی این حرف من برای عدهای با تردید همراه باشد و شاید به طنز با این مسئله برخورد کنند اما از تاریخ سینما آموختم که یک فیلم را در عرض مورد بررسی قرار نمیدهند بلکه در طول تاریخ است که مورد ارزیابی قرار میدهند. پروژهای را در دست ساخت دارید؟ -از نیمه مهر ماه فیلم کیفر را به نویسندگی علیرضا نادری و تهیهکنندگی سعید سعدی آغاز خواهم کرد. از بازیگران و عوامل فیلم کسی قطعی شده؟ - تاکنون حضور مرتضی پورصمدی به عنوان مدیر فیلمبرداری، سعید ملکان به عنوان گریم و آتوسا قلمفرسایی به عنوان طراح صحنه و لباس قطعی شده است اما در مورد بازیگران باید بگویم فعلا در حال گفتگو هستیم و با کسی قرار داد نبستیم. ظاهراً قرار بود سریالی با اقتباس از بینوایان ویکتور هوگو بسازید. به دلیل تامین نشدن بودجه به سرانجام نرسید.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||