|
جدیدترین اخبار درباره سینمای ایران/ گزارش اکران/ آمار فروش/فیلتر شکن
|
|
|
|
||||
![]() روحش شاد
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به گزارش خبرنگار فارس، اين بدلكار امروز حين انجام عمليات بدلكاري در تلهفيلم «چشمهاي نامحسوس» در شش كيلومتري جاده كن درگذشت.
وي مشغول اجراي حركات نمايشي در يك اتوبوس، بود كه اتوبوس پس از واژگوني منفجر شده و پيمان ابدي جان باخت. جسد اين هنرمند هماكنون در پاسگاه كن است. ابدي يكي از بدلكاران موفق سريال آلماني «هشدار براي كبري 11» بود. وي در سال 85 به ايران بازگشت و به آموزش بدلكاري ميپرداخت. اين بدلكار حرفهاي در سال 85 در مصاحبهاي با فارس گفته بود: بيشتر از شش ماه است كه به ايران آمدهام و آموزش بدلكاري ميدهم. اما اگر به تازگي شنيده ميشود كه آمدم و يك كارهاي را انجام ميدهم دليل اصلياش اين بود كه نميخواستم به عنوان يك بدلكار فقط براي كارگردانها كار كنم. بلكه ميخواستم اصول، قوانين و فرهنگ حرفه بدلكاري را ارائه و توسعه بدهم. براي آشنايي و آموزش آنچه خودم در آلمان آموختم زمان لازم بود.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فیلم
سینمایی "شکارچی" به کارگردانی رفیع پیتز در مراحل پایانی تدوین قرار دارد
و امیرحسین قاسمی صداگذاری این پروژه را آغاز کرده است.
حسن حسندوست هماکنون مراحل پایانی تدوین "شکارچی" را انجام میدهد و صداگذاری به تازگی در استودیو روشنا آغاز شده است. فیلمبرداری این پروژه اسفند پارسال در رضوانشهر به پایان رسید. پیتز، صبا یعقوبی، فاطمه علیجانی، علی مزینانی، شجاعالدین غنایی، ناصر مداحی، سعید حاجمحمدی و حسن قلعهنوعی در "شکارچی" بازی کردهاند. دیگر عوامل عبارتند از محمد داودی فیلمبردار، ملکجهان خزاعی طراح صحنه و لباس، عبدالله اسکندری طراح گریم، حسین بشاش صدابردار، مهدی پورموسی دستیار کارگردان، حسین مشکآبادی برنامهریز، بهزاد هاشمی مدیر تولید، مریم تختکشیان عکاس و افسانه فراهانی روابط عمومی. "شکارچی" با مشارکت موسسه آفتابنگاران و شرکت توئنتی توئنتی ویژن تولید میشود. "زمستان است" فیلم قبلی پیتز در جشنواره فیلم برلین حضور داشت و در جشنواره پالم اسپرینگز 2007 و وایادولید اسپانیا نیز برنده جایزه شد. "فصل پنجم" و "صنم" دیگر ساختههای اوست. هيئت داوران اين جشنواره، جوايز خود را به شرح زير به برگزيدگان اهدا كرد: * بخش مسابقه فيلمهاي آسيا بهترين فيلم: «جشن تولد ليلا» ساخته رشيد مشاراوي، محصول مشترك كشورهاي فلسطين، تونس بهترين كارگردان: رسول صدرعاملي براي «هر شب تنهايي» بهترين بازيگر: يانگ ايكجون براي «بينفس» بهترين فيلمبرداري: ژانگ يي براي «جالاينور» جايزه نتپك(منتقدان سنيمايي): جالاينور جايزه ويژه: خوك كوري كه ميخواست پرواز كند * جوايز فيلمهاي سنگاپوري بهترين فيلم: قانون شماره يك بهترين كارگردان: رويستون تان براي «12 نيلوفر» بهترين فيلمنامه: شرمن اونگ براي «هاشي» بهترين بازيگر: مارك لي براي «پول كافي نيست2» بهترين فيلمبرداري: رزالي صمد، برايان گاتنگتان، شارون لوح، جايه نو،كين چويي، آندرو مارك سوبريلو، كريس يئو و آدريان لو براي فيلم «شانس 7» اونگ كن سن، راسل ونگ و كنگ ريثده هيئت داوران اين جشنواره در بخش فيلمهاي سنگاپوري و گلنار آبيكيوا، سان شائويي و جان لويي اعضاي داوران سينماي آسيا بودند. اين جشنواره همچنين جوايزي را در بخش فيلمهاي كوتاه و تجربي به برگزيدگان اهدا كرد. فيلم سينمايي «بوتيك» به كارگرداني حميد نعمتا... بعد از ظهر روز گذشته ـ 5 ارديبهشت ماه ـ از سوي انجمن منتقدان و نويسندگان در خانه سينما به نمايش درآمد و با حضور كارگردان محسن آزرم و مازيار فكري ارشاد (منتقد) و علي اعلايي (مجري و منتقد برنامه و يكي از بازيگران فيلم ) مورد بررسي قرار گرفت. حميد نعمتا... در اين جلسه در پاسخ به سوالي كه نظر او دربارهي «بوتيك» را پس از گذشت شش سال جويا شده بود، گفت: بعد ازجشنوارهي فجر و زمان اكران اين فيلم ديگر هيچگاه نتوانستم به تماشاي آن بنشينم. امروز هم خود من در سالن اين فيلم را نديدم و به همين دليل نميتوانم بگويم كه اكنون آن راچگونه ميبينيم. او ادامه داد: تارانتينو ميگويد كه سازنده پس از ديدهشدن فيلم برملا ميشود و ممكن است كه از اين مساله خجالت بكشد و بعدها من هم متوجه شدم كه يكي از دلايلي كه دوست ندارم فيلمهايم را در حضور خودم ببينند اين است كه به هرحال هر فيلم بخشي از وجود فيلمساز است و پس از ديدهشدن برملا ميشود. اين مساله ربطي به خوب و بد فيلم هم ندارد. كارگردان «بوتيك» در بخش ديگري از اين جلسه و در پاسخ به مطلبي كه «بوتيك» را فيلمي شهري و اجتماعي ميدانست، عنوان كرد: از آنجا كه خود بنده و والدينم متولد تهران هستيم، هيچجاي ديگري را بهخوبي تهران نميشناسم و در مورد بُعد اجتماعي يا جامعه شناسانه اين فيلم هم بايد بگويم كه از ابتدا فيلم خود را با يك ديدگاه جامعهشناسانه و يا شخصيت محور شروع نميكنم. بلكه ابتدا بهوجود انسانها ميپردازم و بعد در ارتباط با آن جامعه نيز شكل ميگيرد. او در ارتباط با نقشآفريني متفاوت محمدرضا گلزار و استفاده از يك بازيگر گيشهاي در اين فيلم هم عنوان كرد: به نظرم تقسيمبندي بازيگران به دو نوع گيشهاي و هنري بسيار تند است. به هرحال بازيگران سينماي ايران را هم ميتوان مانند تدوينگران، فيلمبردارها و ... مورد استفاده قرار داد و گاه حتي ميتوان از انرژي آنها براي جلب گيشه هم بهره برد. اين شيوهاي رايج است كه در همه جاي دنيا هم اين مساله هست. بههر حال من از كاركردن با گلزار راضي بودم و نكتهاي كه دراين ميان حائز اهميت است آنكه او در هنگام ساخت اين فيلم مانند امروز مشهور نبود و گاه حتي او را با رادان اشتباه ميگرفتند. اما از همان زمان ميشد حدس زد كه او تا پايان ساخت فيلم جزء بازيگران شناخته شده باشد و اين مساله در زمان اكران كمك كند. كارگردان «بيپولي» در بخش ديگري از اين نشست هم به مسالهي چگونگي بازيگرفتن از بازيگران پرداخت و گفت: بهطور كلي فكر ميكنم يك بازي خوب حتي پيش از فيلمبرداري و انتخاب بازيگر شروع ميشود، چرا كه اگر در فيلمنامه موقعيت يا ديالوگ اشتباهي وجود داشته باشد بازيگر قطعا نخواهد توانست آن قسمت را ايفا كند و به نظر من مشكل در بازي از فيلمنامه شروع ميشود. موضوع انتخاب بازيگر هم يكي از موارد فوقالعاده مهم است. گاه عدهاي از بازيگران به نقش مورد نظر شما بسيار نزديك هستند و ديگران هم براين مطلب صحه ميگذارند، اما به نظر من هميشه همان گرايش اول صحيح نيست. او ادامه داد: وقتي همه اعتقاد دارند كه يك بازيگر براي ايفاي يك نقش مناسب است، پس اتفاق مهمي در بازي او نخواهد افتاد. نكته ديگر هم آنكه در نهايت دكوپاژ، تدوين و ساير موارد هم نقش بسياري در ايفاي نقشها خواهند داشت. نعمتا...همچنين عنوان كرد: فكر ميكنم كه توضيحات اضافه و پيچيده دربارهي نقش كار درستي نيست و فكر نميكنم كه حرفزدن در مورد شخصيت هم فايده زيادي داشته باشد. در نهايت همه چيز بستگي به خود بازيگر دارد و دراين ميان ارائهي ايدههاي نو به بازيگر مسالهاي مهم است، اما با اين حال بازي خوب مانند يك راز است كه تنها توسط خود بازيگر اتفاق ميافتد، البته همانطور كه گفتم مواردي مانند دكوپاژ و تدوين و ... هم تاثير بسياري دارند اما بخش عمدهاي از ماجرا بستگي به بازيگر دارد كه او به سراغ نزديكترين برداشتها نرود و با استفاده از ابتكارش از مثالهاي دورتر بهره ببرد. به هرحال اگر بازيگري بدبازي كند هيچكس قادر نخواهد بود كاري كند و گاه كارگردان مستاصل ميشود، اما به هر حال بايد هر ترفندي كه در ذهن دارد پياده كند. اين كارگردان در بخش ديگري از اين جلسه و در پاسخ به مطلبي كه طنز «بيپولي» را در مقايسه با «بوتيك» بيشتر ميدانست هم گفت: «بيپولي» به شيوهاي بود كه طنز يكي از ويژگيها و ملاكهاي آن بهشمار ميرفت، اما «بوتيك» متعلق به جنس ديگري بود كه كمتر نياز به طنز داشت. نعمتا... در ارتباط با نقش فقر در كارهاي بعدي خود هم گفت: اگر عمري باشد و بخواهم فيلم ديگري بسازم باز هم فقر در آن حضور خواهد داشت، چرا كه فقر مصداقهاي متعدد دارد. البته بنده در كل فيلمهايم را دربارهي فقر نميسازم و ميتوان گفت كه «بيپولي» يك فيلم خانوادگي و «بوتيك» فيلمي اجتماعي است، اما بههر حال در هر دوي آنها ميتوان به اين بستر پرداخت. دربارهي كارهاي بعدياش هم عنوان كرد: در حال حاضر برنامهي خاصي براي آينده كاريام ندارم. ترجيح ميدهم عمر محدودم را با بهرهگيري از بزرگترين سرگرمي ما كه سينما نام دارد بگذرانم. در اين راه هم سعي ميكنم كه خيلي راحت عمل كنم و هرگاه امكاني فراهم شد از آن استفاده كنم. حال اين امكان ميتواند ساخت يك تله فيلم، يك تيزر يا هرچيز ديگري باشد. حال شايد دراين ميان تمام اين كارهايم داراي برخي خصوصيات مشترك باشند، اما به هرحال ترجيح ميدهم به مسالهي خاصي فكر نكنم. اين كارگردان در پاسخ به مطلبي فردي كه اظهار اميدواري ميكرد كه نعمتا... شش سال يكبار فيلم بسازد، اما كارهايي مانند «بوتيك»، «بيپولي» انجام دهد، گفت: اميدوارم بتوانم فيلمهاي خوبي بسازم، اما در كنار آن دوست دارم كه رضايت خانوادهام را هم جلب كنم كه با روند شش سال يكبار، فكر نميكنم به اين درجه برسم. نعمتا... در پايان اين نشست و در پاسخ به مطلبي كه دربارهي سود مالي فيلمهايش براي تهيهكنندهها مطرح شده بود هم اظهار كرد: بههر حال تهيهكنندهها هم مانند همه با سرمايه خود كار ميكنند و ما هم با پول آنها مشغول ميشويم. هدف من از ساخت فيلمهايم صرفا پولداركردن تهيهكننده نيست، اما اگر فيلمها براي تهيهكننده هم سود داشته باشند مسالهي بدي نيست. محمد صدری تهیهکننده این مسابقه گفت: پیشتولید این مسابقه مدتی است آغاز شده و از 17 خرداد تصویربرداری در استودیو گلستان شروع میشود. علیرضا خمسه کارگردانی هنری "ستارههاتو خط نزن" را برعهده دارد و مهران آزاده کارگردان تلویزیونی آن است. وی افزود: ژیلا صادقیان و جواد رضویان مجریان این مسابقه هستند. امیدواریم برنامهریزی به شکلی باشد که رضویان زمان تصویربرداری درگیر پروژه دیگری نباشد. این تهیهکننده ادامه داد: در این مسابقه زنها با شوهرها رقابت میکنند و میآموزند در فضایی رقابتی با هم به تفاهم برسند و نقش و جایگاه خود را در زندگی مشترک را تعریف کنند. مسابقه "ستارههاتو خط نزن" در 52 قسمت 50 دقیقهای در شبکه سه تولید میشود. این برنامه تابستان شنبه تا چهارشنبه روی آنتن میرود. خمسه پارسال برای بازی در فیلم "بیست" برنده جایزه بهترین بازیگر مرد مکمل از جشنواره فیلم فجر شد.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرهنگ > سینما
- امسال سه فیلم سینمایی با تعیین درجهبندی سنی بینندگان در سینماهای تهران و شهرستانها روی پرده میرود.
پیروزه روحانیون رضا خطیبی:نمیخواهم کودکان با دیدن «حریم» آسیب ببیننداکران عمومی فیلم «حریم» هفته گذشته آغاز شد. این فیلم در حالی در سینماهای کشور به نمایش درآمده است که در تیزر و آنونس فیلم به خانوادهها هشدار داده میشود افراد زیر 13 سال این فیلم را با والدین خود ببینند. خطیبی با اشاره به اینکه اعمال این هشدار اجباری نیست و دستاندرکاران تهیه فیلم به خاطر آسیب نرسیدن به ذهن و روح کودکان به خانوادهها چنین هشداری میدهند میگوید: «این فیلم به خاطر صحنههای ترسناکی که دارد در جشنواره فیلم فجر درجهبندی شد. از سوی دیگر خودم واکنشهای کودکان اطرافم را پس از تماشای فیلم دیده بودم، به همین خاطر ترجیح دادم این درجهبندی در نمایش عمومی فیلم هم رعایت شود.»خطیبی وجود این شرط را یک ضدتبلیغ برای فیلمش میداند و میگوید: «وقتی گفته میشود به دلیل قرار گرفتن فیلم در ردیف سینمای وحشت، افراد زیر 13 سال آن را با والدین خود ببینند، تعدادی از خانوادهها عطای دیدن فیلم را به لقایش میبخشند و ترجیح میدهند فیلمی را ببینند که برای فرزندانشان مناسب باشد. به این ترتیب بخش بزرگی از مخاطبان و تماشاگران فیلم حذف میشوند. اگر این محدودیت سنی برای زیر 16 یا 17 سالهها بود امکان داشت به عنوان تبلیغ محسوب شود چون معمولاً بچههای زیر 13 سال تنها به سینما نمیآیند اما خیلی پیش میآید که جوانان 16 تا 18ساله تنها سینما بروند و اگر تماشای فیلمی برای آنها ممنوع باشد آنها برای دیدنش بیشتر مشتاق میشوند.» او در ادامه میگوید: «با این اوصاف ما موافق این درجهبندی بودیم چون نمیخواستیم فیلم به بچهها صدمه بزند. حالا خانوادهها میدانند این فیلم صحنههایی دارد که ممکن است برای بچههایشان مناسب نباشد.» این فیلم ماجرای پلیسی است که برای پیگیری پرونده قتلهایی به شمال کشور سفر میکند و با اتفاقاتی دور از انتظارش مواجه میشود. وجود تصاویر رعبآور در فیلم سبب شده تا خطیبی تصمیم بگیرد که فیلم با تعیین درجهبندی سنی مخاطبان اکران شود. علیرضا داودنژاد: درجهبندی مخاطبان ناشناخته استعلیرضا داودنژاد که پیش از این با «مصائب شیرین» تجربه درجهبندی سنی مخاطبان را داشته است، در مورد نگاهی که به این مسئله در سینمای ایران وجود دارد، میگوید: «سینمای ایران نه در موضوع تنوع و گستردگی دارد و نه در مخاطبان. به همین دلیل هیچوقت این ضرورت و نیاز حس نشده که برای فیلمها درجهبندی قائل شویم. بیشتر فیلمهای ما با محدودیت بازار مواجهاند و تعداد مخاطبان بسیار محدود است، در چنین شرایطی درجهبندی چندان لازم شناخته نمیشود.» داودنژاد درباره ادعای برخی که معتقدند محدودیت سنی برای فیلمها گاهی جنبه تبلیغی ایجاد میکند میگوید: «درجهبندی سنی کار مرسوم و رایجی در سینمای ایران نیست، تعیین محدودیت برای مخاطبان یک فیلم، یک ویژگی برای آن فیلم محسوب میشود اما این ویژگی لزوماً باعث فروش بیشتر فیلم نمیشود.» داودنژاد ایجاد نظارت صنفی بر نمایش فیلمها را برای ضمانت اجرای درجه بندیها پیشنهاد میکند و میگوید: «باید شرایطی فراهم شود که صنف سینمایی بتواند بر نظام نمایش فیلم در سینماها نظارت داشته باشد در این صورت میتوانیم به رعایت محدودههای سنی که برای فیلمها گذاشته میشود امیدوار بود.» درجهبندی سنی برای حمایت از حقوق کودکانحکایت درجهبندی فیلمها در سینمای ایران مدت زیادی نیست که آغاز شده و البته هنوز آنقدر جانیفتاده است. اما در سینما جهان درجهبندی (ریتینگ) فیلمها از سال 1968 بهطور رسمی با تأسیس انجمن MPAA شروع شد. این انجمن علاوه بر تدوین قوانینی برای درجهبندی فیلمها، نظارت بر درجهبندی فیلمها را پیش از نمایش عمومی به عهده دارند. مسئله درجهبندی فیلمها اولین بار در سال 1907 از سوی برخی از مسئولان شهر شیکاگو و چند شهر دیگر مطرح آنها فهرستی از فیلمها و تئاترهایی که نمایششان برای کودکان مناسب نبود تهیه کردند. در سال 1930 مجلس آمریکا قوانینی برای سانسور فیلمها تصویب کرد که نمایش بعضی فیلمها را برای افراد زیر 19 سال ممنوع میکرد؛ فیلمهایی که شامل این قانون میشدند دارای کلمات رکیک و زشت در دیالوگهایشان بودند. این قوانین از آن پس مورد استقبال کشورهای دیگر قرار گرفت. یکی از طرفداران سرسخت اجرای این قوانین حامیان حقوق کودکان بودند. اجرای قانون درجهبندی فیلمهای سینمایی بیشتر در کشورهایی جدی گرفته میشود که سینما در آنها به عنوان یک صنعت درآمدزا به حساب میآید و فرهنگ سینما رفتن در خانوادهها نهادینه شده است. بنابراین مسئولان برای حفظ مخاطبان و احترام به آنها بر درجهبندی و اجرای آن نظارت دارند. در حال حاضر دستهبندی انجمن MPAA برای فیلمها براساس 6درجه صورت گرفته است: گروه G مناسب برای همه گروههای سنی؛ گروه PG نمایش برای همه سنین با کمی هشدار برای خانوادهها؛ گروه PG-13 نامناسب برای افراد زیر 13سال؛ گروه R که نمایش آنها برای افراد زیر 17سال فقط همراه خانوادهشان مجاز است؛ گروه NC-17 ممنوع برای افراد زیر 17سال و گروه NR که شامل فیلمهایی میشوند که سازندگانشان آنها را برای درجهبندی معرفی نکردهاند. این دستهبندیها براساس میزان خشونت، نمایش صحنههای غیراخلاقی، وجود عبارتهای رکیک در دیالوگها و نمایش صحنههای استفاده از مواد مخدر انجام میشود و مشخص میکند کدام فیلم برای چه گروه سنی مناسب یا نامناسب است. البته مرزبندیهای سنی در کشورهای مختلف یکسان نیست. مثلاً ممکن است فیلمی که در آمریکا تماشای آن برای افراد زیر 17سال ممنوع است، در کانادا برای افراد زیر 13سال ممنوع باشد. به این صورت تکلیف خانوادهها در مواجهه با فیلمها مشخص است. بیشتر خانوادهها از تماشای فیلمهای گروه NR که فاقد درجهبندی هستند خودداری میکنند. لزوم نظارت بر اجرای درجهبندیهابحث درجهبندی فیلمها علاوه بر سینما کمکم در تلویزیون هم جدی میشود، اولین بار مجموعه سینما ماورا موقع نمایش فیلم «کنستانتین» عدد 18- را در پایین صفحه حک کرد و از آن پس برخی از فیلمهایی که در این مجموعه به نمایش درمیآمد به خانوادهها هشدار میداد دیدن آنها برای بعضی محدودههای سنی یا برخی افراد که بیماری قلبی و عصبی دارند، مناسب نیست. با این که اعمال درجهبندی بر روی فیلمها در سینمای ایران اولین گامهایش را برداشته است، اما نظارت بر اجرای آن و تعیین معیارهای مشخص و صحیح برای درجهبندی ادامه این حرکت را تضمین میکند، در غیر این صورت این برنامه هم به جمع حرکتهایی میپیوندد که هیچوقت ادامه پیدا نکرد.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ك جوان ياسوجي به خاطر علاقه به «سوسانو» هنرپيشه زن سريال جومونگ و مخالفت پدرش براي ازدواج با اين زن ، اقدام به خودكشي كرد.
اين جوان كه پس از تماشاي سريال جومونگ بشدت به سوسانو علاقهمند شده بود و قصد ازدواج با او را داشت، هنگامي كه خانوادهاش را از اين تصميم مطلع كرد، با مخالفت آنها روبهرو شد. جوان ياسوجي از پدرش خواست تا با فروش گوسفندانش هزينه سفر وي به كشور كره و يافتن سوسانو را تامين كند و زماني كه متوجه شد خانوادهاش حاضر به فروش گوسفندان نيستند، با خوردن قرص اقدام به خودكشي كرد. به دنبال اين ماجرا، والدين جوان عاشق پيشه او را به بيمارستان منتقل كردند و با تلاش پزشكان، او از مرگ حتمي نجات يافت. پدر اين جوان در ارتباط با اين موضوع گفت: پسرم تصور ميكرد براحتي ميتواند به كشور كره سفر و با هنرپيشه زن اين سريال ازدواج كند و زماني كه به وي گفتم مبلغ فروش كل گوسفندان كه تمام دارايي من است كمتر از يك ميليون تومان است، او نيز در اقدامي عجيب دست به خودكشي زد و اگر كمي دير به بيمارستان ميرسيد، به طور حتم جان خود را از دست ميداد. آخرين خبرها از وضعيت جسماني جوان ياسوجي حاكي است كه حال وي رو به بهبود است و از مرگ حتمي نجات يافته است.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افخمي:
من فيلم اخراجيها را ديدهام و به نظرم كمدي ساده خوبي بود كه گرم و
ديدني از آب درآمده. جز اينكه فكر ميكنم حدود 10 دقيقه ميشود از آن
كوتاه كرد. يعني من درست از دقيقه 100 شروع كردم به يك مقدار خسته شدن و
احساس اينكه دارد كش پيدا ميكند. غير از اين نكته، فيلم خوبي بود و از آن
نوع كمديهايي است كه در همه جاي دنيا درباره جنگ ساخته ميشود و به خصوص
فرانسويها اين نوع كمدي را راجع به جنگ خودشان، جنگ دوم جهاني، خيلي خوب
ميسازند. براي آنها هيچ معني بدي هم ندارد. در واقع به اين معني نيست كه
قهرمانيهاي نهضت مقاومت فرانسه ناديده گرفته شده يا جنگ مقابل نازيها
جنگ مسخره و بيارزشي شناخته شده. كسي چنين برداشتهاي عجيب و غريبي از آن
كمديها نكرده. منتها اينجا ما ميبينيم كه حملاتي به فيلم اخراجيها
ميشود كه انگار اين فيلم دارد ارزشها را به مسخره ميگيرد و... طيفي كه
اين انتقاد را مطرح ميكنند در يك تقسيمبندي كلي جزء اصولگراها هستند. يك
عده ديگري هم هستند كه ميگويند اگر شخص ديگري اين فيلم را ميساخت، حتما
سانسور ميشد و تو يك اجازه به خصوص و پشتگرمي خاصي داشتهاي كه
توانستهاي اين فيلم را بسازي و همين فيلمي كه دارد نمايش داده ميشود
خيلي جاهايش بايد سانسور ميشد و به خاطر تو نشده. اين عده كه اين حرف را
ميزنند جزء اصلاحطلبان به حساب مي آيند. دهنمكي: جاي خوشحالي دارد كه اينها بالاخره در يك جا به هم رسيدهاند. حالا عليه ما باشد عيب ندارد. حداقل در يكجا با هم متحد بشوند، به اين احتياج داريم... افخمي: اين شيوه دوم هجومي كه به فيلم اخراجيها ميكنند بيشتر مرا عصباني ميكند. چون از اردوگاهي است كه ادعاي آزاديخواهي و مقابله با سانسور دارد ولي به هر ترتيبي دارند سعي ميكنند زمينههاي سانسور و ساخته نشدن فيلمهاي اينچنيني يا حتي اگر بشود متوقفشدن اكران اخراجيها را فراهم بكنند. در واقع از اين برادران آزاديخواه، ديگر آدم نميداند به كجا پناه ببرد. دهنمكي: الان پاي مجلس را هم وسط كشيدهاند... افخمي: در واقع الان بايد بگوييم يكي بيايد ما را از دست اين آزاديخواهها نجات بدهد. اين وضعيت را من در چند تا از مصاحبههايي كه با تو شده بود هم ديدهام. بعضي از اين مصاحبهگرها كه سواد سينمايي درست و حسابي هم ندارند، حرفهاي خيلي بيربطي ميزدند. مثلا ميگفتند لفظ «حرامزاده» چرا در فيلم به كار رفته يا مسائلي از اين دست. حالا ميخواهم بپرسم كه چرا يك مقدار ضعيف با اينها برخورد ميكني. مثلا يك جاهايي انگار گفتي نه من اين كاره را نكردهام يا همراهي ميكردي با اين ادعا كه الفاظ ركيك نبايد توي سينما پخش شود. واقعا چرا نبايد الفاظ ركيك در سينما به كار نرود. حالا در تلويزيون مسئله فرق ميكند. چون تلويزيون بدون انتخاب در دسترس بچه و بزرگ هست. يعني كسي كه تلويزيون را روشن كرده انتخاب نكرده كه چه جور فيلمي را ميخواهد ببيند. ولي فيلمي كه توي سينما است طبيعتا بايد حيطه فراختري داشته باشد براي استفاده از الفاظ و تصاوير. براي اينكه اشخاصي كه به سينما ميروند فيلم را انتخاب ميكنند و وقتي بليت ميخرند حتما يك چيزهايي راجع به آن ميدانند و اگر نگران خانوادهشان هستند ميتوانند يك بار تنهايي بروند فيلم را ببينند بعد با خانواده بروند. اصلا من ميخواهم بگويم اين يك موقعيتي است. گذشته از اينكه حمله به آزادي و آزادي بيان و فيلمسازي آزاد اينبار از طرف اصلاحطلبان و آزاديخواهها اتفاق افتاده، ولي يك موقعيتي است براي دفاع خوب از اينكه ما فيلمسازيم و حق فيلمسازي داريم و چطور ميشود وقتي فيلمسازي از جهت سياسي با شما يكدست نباشد سعي ميكنيد جلوي فيلمسازياش را بگيريد و فيلماش را سانسور و ممنوع كنيد. اين حق قانوني فيلمسازي را چرا درست و حسابي ازش دفاع نكردي؟ دهنمكي: والا حقيقتاش اين است كه برايم تازگي ندارد. يعني من يادم ميآيد سر «فقر و فحشا» هم اين اتفاق افتاد. همين روزنامههاي اصلاحطلب يك تيتري زده بودند به نام حراج انسان در فجيره كه من همزمان داشتم اين موضوع را ميساختم. قبل از آن يكي از خبرنگاران همان روزنامه از من پرسيده بود الان داري چه كار ميكني و من گفته بودم دارم يك مستند ميسازم راجع به قاچاق زنان به دبي. اين مصاحبه من چاپ نشد و برايم عجيب بود. چند وقت بعد ديدم تيتر اين موضوع را همراه يك گزارش چاپ كردهاند و فيلم كه يك ماه بعد از آن بيرون آمد چپ و راست دست به دست هم دادند و اين موضوع را تكذيب كردند. رفتم بخشهاي دبي را هم گرفتم و نشان دادم كه اين قضيه وجود دارد و جالب است كه اولين روزنامهاي كه عليه من موضع گرفت همين روزنامهاي بود كه تيتر زده بود حراج انسان در فجيره. آنجا هم در آن موقعيت همين اتفاق افتاد و روزنامههاي راست و چپ عليه فيلم موضع گرفتند و فيلم هم توقيف شد و كار به دادگاه و... رسيد و حتي كتابي كه راجع به آن بيرون آمده بود در زمان دولت فعلي توقيف شد. البته نميشود همه را يكدست ديد. آن موقع يادم هست كه رييسجمهور وقت نامهاي به وزير ارشاد نوشت و گفت كه اين فيلم اصلا سياسي نيست و نگاه سياسي و جناحي ندارد و دلسوزانه ساخته شده است و مضامين عدالت اجتماعي و... را دنبال ميكند و هدف من هم اتفاقا همين بود. چرا بايد هر دفعه كه نقدي از درون ميكنيم فلش انتقاد به سمت يك جناح سياسي باشد و اين سوءتفاهم پيش بيايد كه هر وقت بخواهيم نقد اجتماعي بكنيم پس حتما دنبال بهرهبرداري سياسي هستيم و ميخواهيم زيرپا كشي بكنيم و جاي آنها را بگيريم. ولي برخورد روزنامههاي اصلاحطلب با فيلم فقر و فحشا برايم جالب توجه بود. كساني كه خودشان اين تيترها را ميزدند شديدترين حملهها را به فيلم انجام دادند. فكر ميكنم دغدغههايي كه در حوزه مستند و سينما دارم دغدغههاي جناحي نيست و بنابراين توقع ندارم آدمهايي كه خط سياسي مشخصي دارند بيايند از آن حمايت بكنند. اتفاقا با منظورهاي خاص مقاومت هم ميكنند و به نظرم اينها دو بخش هستند. يكي رفقا و يكي رقبا. رقبا به كنار اما رفقا چشم ديدن همديگر را ندارند آن هم از سر حسادت. دلايل مختلف هم دارد. خيليها ميآيند از اين كارها ميكنند از طريق رانت و... سفارش ميگيرند كه فلان سوژه ملتهب و خط قرمز را بسازند و نميتوانند به خوبي با خطوط قرمز بازي كنند و كار را درست درنميآورند و بنابراين فيلمشان توقيف و ممنوع مي شود. اساسا من معتقدم كه رد شدن از خطوط قرمز هنر نيست و فكر ميكنم تعيين ضريب حساسيتها راجع به فيلم توسط فيلمساز مهم است. اين اتفاق در مورد فقر و فحشا افتاد. هنوز هم فيلم در دانشگاهها توسط بسيج دانشجويي اكران ميشود و خيليها وقتي آن را مي بينند ميگويند كه اين حرف خودشان است. يعني جنس ميزبان و مدعو يكي نيست ولي از تمام دانشگاه ميآيند فيلمي را كه بسيجيها اكران كردهاند ميبينند و برايش كف ميزنند. چون به نظرم در اين بخش بايد با فطرت مشترك آدمها بايد ارتباط برقرار كرد. اين فطرت مشترك در سياستمدارها يكخورده سياه و سفيد است. يعني هر كسي نتواند با آن فطرت آنها حرف بزند خودي محسوب نميشود. شما هم اينها را ميشناسيد. شما به عنوان كسي كه در عالم سياست هم بوديد زبان جواب دادن به اينها را ميدانيد. من هم چون از ژورناليسم وارد شدهام زبان پاسخ به اينها را ميدانم. به خصوص كه معتقدم نبايد خيلي از اين حرفها را بيپاسخ گذاشت. حالا خيلي از كارگردانهاي ما دست بسته ميايستند تا مورد حمله قرار بگيرند و هيچي هم نميتوانند در مورد خودشان بگويند چون كارشان اين نيست اصلا. ماها چون ژورناليست بودهايم ميدانيم چه جوري جواب بدهيم . چه تيتري را با چه تيتري جواب بدهيم. من فكر ميكنم از يك جايي به بعد مقاومت در برابر اين حرفها خود ما را هم دچار يكجور روزمرگي ميكند. فيلم دارد ارتباط خودش را برقرار ميكند و اينها هر چي هم بگويند كه نرويد ببينيد و فيلم خوبي نيست و فلان است باز ميبينيم كه هزاران نفر در صف سينماها شبها ميايستند. پس چه لزومي دارد من خودم را درگير اين حرفهاي آنها كنم. افخمي: به نظر من ميشود با اينها برخورد كرد. يعني با خبرنگاري كه ميپرسد چرا لفظ حرامزاده را چرا به كار بردي... دهنمكي: فقط كه اين نيست. خيليهايشان آدمهاي كوچكي هستند. شما به عنوان آقاي افخمي يك روزي نماينده مجلس بوديد. آمديد در نشريه من و با من مصاحبه كرديد. نه دعوايمان شد نه چيز ديگري. من الان آمدهام دفتر شما و داريم با هم مصاحبه ميكنيم. فيلم من اكران است آقاي ابطحي و تاجزاده ميآيند كنار من مينشينند و فيلم را ميبينند يا آقاي خاتمي يادداشتي برايم مينويسد يا آقاي محسن رضايي سر صحنه ميآيد و همين نقدهايي كه در نشريه مطرح ميشد آنجا هم مطرح ميشود. آدمهايي كه بزرگ هستند يعني سطحشان از عوامزدگي بيرون است و به جايي رسيدهاند كه كوچك فكر نميكنند، نگاهشان هم به اين حوزههاي كوچك انتقامجويي برنميگردد. ولي آن آدمهايي كه ميگوييد دارند انتقامكشي ميكنند و در نقد سينمايي نگاه سياسي دارند. خيليهايشان البته و بعضي ها نه. افخمي: البته تا موقعي كه فيلم دارد نمايش داده ميشود و امكان تاثير تبليغاتي هست اين برخوردي كه داري انجام ميدهي خوب است. چون ممكن است مصاحبه را اصلا چاپ نكنند. يعني وقتي ببينند مصاحبه به گونهاي پيش رفته كه نتوانستهاند ادعاشان را پيش ببرند ممكن است مصاحبه را چاپ نكنند يا آن بخشها را كم بكنند و... دهنمكي: براي فيلم هم حساسيت ايجاد ميكنند. مثلا اينها ميگويند فيلم كمدي صرف است در حالي كه من ميدانم اينجور نيست و موقعي كه مردم دارند ميخندند معلوم است به همان نكتهاي كه منظور من است دارند ميخندند. حالا اگر من بخواهم اين را توضيح بدهم ممكن است حساسيتهاي ويژه ايجاد كند كه پس بايد اينجاهاي فيلم را هم در مي آورديد. پس بايد گذاشت كه فيلم اكران شود و بعد از آن نوبت منتقد است كه بنشيند لايههاي زيرينتر فيلم را دربياورد. بهتر است به جاي فحش دادن بروند تحليل كنند ماجرا را. به مردم مي گويند نرويد فيلم را ببينيد ميروند ميبينند. ما ميگوييم اين فيلم به درد نميخورد گوش نميدهند. چه اتفاقي افتاده؟ بالاخره مردم قرار بوده حرف نخبگان را گوش دهند و اين نخبهها بودهاند كه جريانسازي ميكردهاند. يادم ميآيد آقاي گلابدرهاي يك بار برايم تعريف ميكرد يك فيلمي يكي از كارگردانهاي قديمي در زمان شاه كار كرده بود و تودهايها آمده بودند يك جزوههايي منتشر كرده بودند كه اين فيلم در خدمت استعمار قرار دارد. چون فيلم قبلياش فيلم مردمي بود و با استقبال مواجه شده بود. حالا آن فيلم را مردم نرفتند ببينند. ولي الان اتفاقي كه افتاده اين است كه ميگويند نرويد اين فيلمها را ببينيد و مردم ميروند ميبينند. حالا گويا دارند به مردم فحش ميدهند كه بيسوادند و بيسليقهاند و تازه بعدش ميگويند اگر فلان فيلم بيايد بيشتر از اخراجيها ميفروشد. حالا چطور شده مردم كه به زعم آنها سليقه نازل دارند اگر آن فيلم بيايد بيشتر استقبال ميكنند. من نميخواهم بگويم الزاما فروش خوب نشاندهنده آن است كه يك فيلمي خوب است. ولي فكر ميكنم در مورد اخراجيها ديگر فقط بحث فروش خوب نيست. بحث يك اتفاق است. اتفاقي كه چه در اخراجيهاي يك و چه در اخراجيهاي دو افتاده؛ يك تاثيرگذاري و جريانسازي است. شما ميبينيد كه فيلم اخراجيهاي يك كه فيلم اول يك كارگردان است و دكوپاژ درست و حسابي هم ندارد سه سال بعد از اكراناش يك دفعه روزنامه لوسآنجلس تايمز تيتر ميزند كه اخراجيها محاسبات آمريكا را به هم ريخت. اگر يك فيلم بتواند همين يك كار را هم انجام دهد واقعا بايد مورد مطالعه قرار بگيرد. خود اينها دائم ميگفتند اثر را بايد فارغ از موثر ديد ولي نميدانم كه چرا حالا ديگر اثر را نميبينند و فقط به موثر توجه ميكنند. تازه: شايد ميگفتند كه فيلم اخراجيها همراه مسعود دهنمكي اين معادلات را به هم زده. در واقع چقدر كاراكتر شما به عنوان كارگردان در موضع آن روزنامه موثر بوده است؟ دهنمكي: ببينيد اين منفي نيست. مثل سرقفلي و برند است. خيلي فيلمها در مورد آسيبهاي اجتماعي ساخته شده ولي از فقر و فحشا 10 ميليون نسخه تكثير ميشود. به نوع نگاه برميگردد. اتفاقا من معتقدم اثر و موثر با هم هستند و روي همديگر تاثير ميگذارند و اصلا اينطور نيست كه بتوانيم بگوييم اين فيلمنامه را دست هر شخص ديگري هم بدهيم همين اخراجيها ميشود. اما اينكه حرفهاي آن عده كه گفتم با هم تعارض دارد براي من هم جالب توجه است. افخمي: نه بحث حقوق است. حقوق قانوني... دهنمكي: آقا من حق دارم فيلم بسازم و آنها هم حق دارند نقد كنند ولي الان دارند نقد ميكنند كه چرا فيلم ميسازي. اين را من نميفهمم. در آلمان پس از جنگ خانم ريفتنشتال به عنوان يك فاشيست فيلماش را ميساخت. كسي به او ميگفت كه حق نداري فيلم بسازي؟ اصلا همه حرفهايي كه درباره من ميزنند، درست. ولي آنها هميشه ميگفتند قاعده بازي را رعايت كنيد. من در جشنواره گفتم ما قواعد بازي را پذيرفتهايم ولي آيا اينها هم طبق همان قواعد بازي دارند با ما بازي ميكنند؟ يك آقايي در جشنواره ميگفت مگر از جنازه من رد شويد تا فيلم اخراجيها را در بخش مسابقه بگذاريد. همانجا گفتم خيلي جالب است آقاياني كه ميگفتند ما حاضريم جانمان را بدهيم تا مخالفمان حرف بزند، الان حاضرند جانشان را بدهند تا مخالفشان حرف نزند. چه اتفاقي افتاده؟ مگر من چه كار كردهام؟ دوازده سال نشريه داشتهام و در همان موقع خيليها داشتند خيلي كارهاي ديگر ميكردند. در مورد اينها هيچ حرفي نيست. ولي در مورد من كه همهاش در كار فرهنگي و به قول آقايان در فعاليت مدني بودهام اين جوري برخورد ميشود. در واقع احساس ميكنم كه اينها تحمل اينكه ماها حرف بزنيم را ندارند. يعني اتفاقا اينها ميخواهند ما را در يك مديوم ديگري ببينند. به هر حال يك مواقعي تاثيرگذاري كارهاي ما اينها را مرعوب ميكند و اين مرعوب شدن در ميان آدمهاي كوچك ديده ميشود و نه آدمهاي بزرگ. آدمهايي كه شان و شئوني دارند و كارگردانند و... هيچوقت از چنين موضعي برخورد نميكنند. حتي تماس ميگيرند و تبريك ميگويند. افخمي: البته خيلي از فيلمسازها هم در اين مواقع حسودي ميكنند و... دهنمكي: حالا ديگر من نخواستم اينها را هم بگويم... افخمي: موقعي كه خبرنگاري به خودش جرات ميدهد و ميپرسد كه چرا از لفظ حرامزاده استفاده كردهايد، به اين فكر نميكند كه در واقع دارد براي تمام فيلمسازهاي بعدي محدوديت ايجاد ميكند و دارد سانسور را تا حد ابلهانهاش تاييد ميكند و كلا حرف ابلهانهاي ميزند. به نظر من بايد با يك چنين چيزي برخورد كرد... دهنمكي: در ديدار با رييسجمهور به همين موضوع اشاره كردم. گفتم موقعي ميشود از فيلمساز توقع خلاقيت داشت كه به او آزادي بدهي خود مسئولان را نقد كند. يعني سينماي سياسي ما جايگاهاش الان كجاست؟ تمام فيلمسازاني كه از موضع اصولگرايي حرف ميزنند رفتهاند سراغ موضوعات بيخطر و مثلا خواب ديدن و شفا گرفتن و در واقع رانت ميرود در اين موضوعات بيخطر. ولي هنر متعهدي كه امام ميگفت اينطور نبود. هنر متعهدي كه امام ميگويد هنري است كه بيانگر جنگ فقر و غنا باشد. دفاع از مظلوم در برابر ظالم باشد، نقد قدرتمندان باشد. حالا ما از ديگران توقع نداريم. آنها جور ديگري فكر ميكنند. ولي آنها كه اسم مسلماني را ميبرند دارند بدتر برخورد ميكنند. انجمن روزنامهنگاران مسلمان، هيئت اسلامي هنرمندان. آنها بيشتر منتقد من هستند تا بقيه طيفها. البته آن طيفهاي ديگر هم هستند منتها من از آنها توقع انصاف ندارم. از آن منتقدان سينمايي كه گرايش سياسي دارند اصلا توقع ندارم كه از يك موضع منصفانه، فيلمهاي اول و دوم يك كارگردان را نقد كنند. ولي خب در اين طرف گود دارد يك اتفاق ديگري ميافتد. اين طرف گود، بچه مسلمانهايي كه خودشان در دامان انقلاب بزرگ شدهاند و در حوزه هنر متعهد فيلمسازي را ياد گرفتهاند و رانتهاي موضوعي و ويژه بيشتر در اختيار اين طيف بوده، ميگويند چرا فلاني آمده... افخمي: خب اينها هم خيلي حسودي ميكنند... دهنمكي: خب من هم يكي مثل شما. به جاي اينكه بياييد دستاش را بگيريد، پدري كنيد بياييد سر صحنهاش و نلرزيد ونترسيد. اين كارها را كه نميكنيد هيچ، موقعي كه يك مشاوري ميخواهد بيايد سر كار من در گوشش ميگوييد كه نرود. جالب است كه براي كار اولام با مشاور قرارداد بسته بودم رفتند زيرآب زدند كه آقا نرو سر صحنه. افخمي: فيلم تو از نقطه بحراني گذشته، يعني فيلم فروش خوبي داشته و ميتواند ركورد 5 ميليارد را هم بزند. پس ديگر نميشود نگران بود كه براي آن مشكلي ايجاد كنند. پس ميتواني الان به آن جنبهاي كه گفتي بپردازي. اين كه قواعد بازي شامل آزادي بيان و... را پذيرفتهاي و از طرف مقابل هم انتطار داري كه بپذيرد. پس حالا ديگر ميتواني جواب كساني كه مي گويند بايد اين فيلم سانسور ميشد را بدهي. به خصوص اين طرفيهايي كه خود را آزاديخواه و اصلاحطلب عنوان ميكنند. محدوديتهايي كه اينها پيشنهاد ميكنند كه بايد گريبانگير اخراجيها ميشد، در واقع تبديل به محدوديتهايي ميشود كه گريبان كل سينما را ميگيرد. آن رفقا و بچههاي مسلمان هم البته بايد جواب بدهند كه با همين محدوديتهايي كه از ابتدا پيشنهاد كردهاند و از آن دفاع ميكنند سينماي ايران را تا مرز نابودي پيش بردهاند. در حقيقت خود اخراجيها هم با فروش فوقالعادهاي كه داشته هنوز نشان نميدهد كه سينماي ايران دوباره زنده شده و ميتواند در آينده، مردم را به سينماها بكشاند. بايد فيلمهاي بعدي را ديد. اين كه سالنها خالي بماند به اين خاطر كه ميگوييم فلان لفظ در سينما نبايد استفاده شود يا فلان موضوع نبايد مطرح شود را بايد آن برادران اصولگرا پاسخ دهند كه فكر ميكنند مسلماني در انحصار آنها است. در ضمن آن طرفيها هم كه ميگويند با حفظ حدود طرفدار آزادي هستند بايد چنين پرسشي را جواب بدهند. اينكه چرا اينقدر محدوديت ايجاد ميكنند و اين همه محدوديت چه معنايي دارد؟ مگر خودشان نميدانند كه بچهها در همان كلاس اول دبستان بدترين فحشها را در مدرسه ياد ميگيرند. گفتن اين حرف كه در سينما و نه در تلويزيون (كه ماجراياش جدا است) ما حق نداريم يك زبان نزديك به واقعيت به كار ببريم؛ آن هم در يك فيلم جنگي و در وضعيت اردوگاه؛ اين نتايجي دارد كه شامل همه فيلمسازان ميشود و طبق معمول، حسادت و برخورد سياسي چنان اينها را كور كرده كه فكر ميكنند با چنين موضعي ميتوانند نقش آدمهاي فرهنگي و آزاديخواه را بازي كنند. دهنمكي: ميگويد درونمان خودمان را ميسوزاند، بيرونمان مردم را. واقعا مسيري كه من براي ساختن اين فيلمها طي ميكنم به مراتب سختتر از ديگران است. من ديگر چه تاواني بدهم؟ مگر تا به حال دو تا از نشريههاي من توقيف نشده؟ فيلم مستند من توقيف نشده؟ كتاب فيلم مستند من توقيف نشده؟ فيلم اولام آن اتفاقها براياش افتاد و فيلم دومام حتي در بخش مسابقه جشنواره فجر پذيرفته نشد. كسي كه عضو شوراي صدور پروانه ساخت است مصاحبه ميكند و ميگويد ما هر كاري كه ميتوانستيم انجام داديم تا اخراجيها ساخته نشود. چه احساس مسئوليت شرعي ميكنند كه نميگذارند آدمهاي جديد وارد اين سينما بشوند؟ چرا نبايد چنين فيلمي با چنين مضموني ساخته شود كه مضموناش در خدمت كشور است؟ اينها دغدغههاي من است و چيزهايي است كه آنها بايد از اول ميگفتند و نگفتند و چون نگفتند من مجبور شدم بيايم و مطرحشان كنم. وگرنه اينجور نبود كه من بخواهم بيايم و سينماگر شوم و... من چند سال صبر كردم و ديدم آنها كه سينماي جنگ كار ميكنند از نگاه يك جانبهشان نميخواهند دست بردارند. تازه، به اسم سينماي جنگ ضد جنگ مي سازند. ميگويند چرا رفتي جنگيدي، نبايد ميجنگيدي و... حالا من آمده ام فيلم ساختهام و دارم همان حرفها را جواب ميدهم. شوخيهاي فيلم جواب همين حرفها است. يكي در فيلم ميگويد شما اگر نمي رفتي جبهه كار انقلاب در همان روزهاي اول تمام بود و طرف ديگر مي گويد اگر نميرفتيم جبهه الان داشتي به صدام ميگفتي آقا دايي! اينجا طنز در خدمت هجو دشمن نيست در خدمت هجو بيانيه هاي سياسي آقايان قرار دارد. چرا از آن نارحت هستند؟ چرا اسم آن را ميگذارند لودگي؟ خيلي از اين انتقادها عامدانه بدخواهانه است. اينها ميبينند اخراجيها يك كمدي سياسي است و در خدمت ايدئولوژي قرار دارد و نه عليه آن. يعني دارد زيرآب رياكاري را به شدت ميزند. ميگويد اينجور آدمهاي رياكار را به حساب همه رزمندهها نگذاريد. يعني آدمي مثل حاج صالح نماد تفكر بچه جبههايها نيست. شما در جبههها همه آدمها را آسماني نشان دادهايد. به خدا ماها كه جبهه بودهايم و سابقهمان از شهرك سينمايي دفاع مقدس شما بيشتر بوده، ميگوييم جبهه اين جوري نبوده. جالب است آدمهايي كه پايشان از شهرك سينمايي دفاع مقدس اينطرفتر نرفته ميگويند اين دارد با ارزشها شوخي ميكند و ارزشهاي جنگ را زير سوال مي برد. البته شكستن اين كليشه ها هزينههايي دارد و من اين را ميپذيرم. براي گفتن اين حرفها فرش قرمز جلوي آدم پهن نميكنند. امسال در اكران عيد نه فيلم آقاي بيضايي و نه فيلم خانم ميلاني سانسور گرفت ولي اخراجيها سانسور شد. آخر كدام متر و ملاك و معياري است كه ميگويد گفتن كلمه حرامزاده به دشمن بعثي بد است و جزء خطوط قرمز نظام محسوب ميشود؟ با اين برخوردها است كه به اين نتيجه ميرسند حالا كه ميشود جلوي فلاني را گرفت پس ميشود با بقيه هم همينطور رفتار كرد. من اين حرفي كه شما ميگوييد را به شدت قبول دارم. افخمي: حالا يك مقدار راجع به تغيير و تكاني كه اخراجيها به لحاظ تجاري به سينماي ايران وارد كرده صحبت بكنيم. اين اتفاق قبلا چند بار افتاده است. يعني در بعد از انقلاب فكر ميكنم سر فيلم اجارهنشينها يك بار اين اتفاق افتاد و با فروش فوقالعادهاي كه كرد يك دوران تثبيت شروع شد. سر فيلم عروس كه خود من ساختم باز يك بار ديگر اين اتفاق افتاد و اميدواري براي آغاز يك حركت و يك توليد مستمر با ابعاد بزرگتر شكل گرفت. ولي هر بار اين اتفاق با يك مقاومت و يك تخريب عمدي و حسادت از طرف فيلمسازان ديگر و سياستگذاران و مسئولان دولتي، مواجه شده و زمينههايي كه براي رونق دائمي سينماي ايران به وجود آمده از بين رفته است. اين دفعه خوشبختانه با دفعههاي قبل يك تفاوتي دارد و آن اين است كه اخراجيها يك فيلم دنبالهدار است. يعني مي تواند قسمت سوم داشته باشد و قسمت سوم هم اگر خوب ساخته شود و بهتر از دومي باشد ميتواند يك موفقيت ديگر را به لحاظ مالي و از نظر تعداد بيننده جلب بكند. يك طرف اين بحث است كه من فكر ميكنم بايد همانطور كه اخراجيهاي دو را از يك بهتر درآوردهاي به لحاظ فيلمبرداري و شسته رفته بودن؛ در مورد اخراجيهاي 3 هم بايد اين نكته را حتما در نظر بگيري. مخصوصا در مورد فيلمنامهنويسي. يعني فيلمنامهاي كه قرار است خارج از دوران اسارت و دوران بعد از جنگ و در شهر باشد، ميتواند به يك فيلمنامه پراكنده تبديل شود كه جذابيت ندارد. بنابراين به نظرم بايد در نوشتن فيلمنامهاش از حرفهايها استفاده بكني. اين يك طرف قضيه است و طرف ديگر اين است كه من فكر ميكنم اخراجيها 3و4 هم اگر داشته باشد خيلي خوب است. يعني خودش تبديل به يك عامل راهگشا ميشود به لحاظ هم حيطههايي كه كسي جرات ورود به آنها را نداشته و هم به لحاظ مالي. از لحاظ مالي هر چي بيشتر ركورد بشكند بيشتر ثابت ميكند كه ميتوان تعداد تماشاچيها به اين سقف هم رساند و باعث اعتماد به نفس در ديگران ميشود. چون كه فيلم دنبالهداري است فكر ميكنم مقاومت كردن در مقابلاش مثل سانسور كردن و جلوگيري كردن از آن دارد سختتر و سختتر ميشود. بنابراين فرصت خوبي است براي ادامه دادن اين قضيه. براي قسمت سوم چه خيالي داري؟ دهنمكي: براي قسمت دوماش هم خيلي نگراني داشتم. يعني مي گفتم اخراجيهاي 2 نبايد تكرار اخراجيهاي 1 باشد. چه به لحاظ مضمون چه به لحاظ ساختار. در واقع ديگر نمي شود آدم پشت كار اول قايم شود و بگويد داشتم تجربه ميكردم. به خاطر همين سعي كردم به لحاظ فني خيلي متفاوت از اخراجيهاي 1 باشد. از نظر مضموني سعي كردم شوخيها متفاوت باشد و به موضوعات ديگري توجه شود. به لحاظ مخاطب هم گسترش مخاطب را هدف قرار دادم. يعني نخواستم صرفا يك طبقه اجتماعي خاص باشد. الان شما در قم همان ازدحامي را ميبينيد كه در تهران ميبينيد. يا در مشهد همان ازدحامي هست كه در شهرك غرب وجود دارد. من كاري كه در اخراجيها كردم نزديك كردن سياستمداران به حوزه سينما بود. يعني ميآوردمشان سر صحنه فيلمبرداري كه اگر فردا خواستند عليه يك فيلم حرف بزنند بدانند كه گرفتن يك پلان چقدر سخت است. كم كردن آن حساسيتها و توجه به گستره مخاطبان توانست آن ميزان از استقبال را پديد بياورد. اما اخراجيهاي 3 بر مبناي سوالي است كه از مردم پرسيدم. اين كه كجاهاي فيلم به نظرشان بهتر بوده و نظرشان با جاهايي كه من فكر ميكردم بهتر درآمده چقدر همخواني دارد و البته سوالي كه آخر فيلم پرسيدم كه آيا اين فيلم ادامه دارد و واكنشهايشان ثابت كرد كه هنوز اين قالب و اين شكل براي يك يا دو قسمت ديگر هم جواب ميدهد و مصمم شدم كه براساس يك طرح اوليه شروع به نوشتن آن كنم و در اخراجيهاي 3 حضور اين آدمها در زمان حال را روايت كنم. در واقع دنبال يك جور سه گانه در اخراجيها بودهام. قسمت اول بر مبناي تعبير امام بوده كه جبهه دانشگاه آدمسازي است. در قسمت دوم بحث وحدت ملي در مقابل دشمن را مطرح كردهام و در قسمت سوم پيگير وضعيت اين آدمها در دوران بعد از جنگ و آسيبهايي كه دارند شدهام. افخمي: به نظر من يكي از نكات مثبت اخراجيهاي 2 اين است كه با يك خط قصه كمرنگ، فيلم به نسبت گرم و جذاب درآمده است. من فكر ميكنم يكي از دلايل اين است كه صحنهها پرجمعيت است. دهنمكي: بله، كار بسيار مشكلي بود. خود صحنههاي شلوغ، توجه به جزييات را از بين ميبرد. جز يكي، دو صحنه مثل صحنه بهداري، جاي ديگري نيست كه شما كمتر از صد نفر آدم ببينيد. و اين كار را سخت ميكرد. با توجه به ستارگاني كه همهشان بايد ديده شوند. به هر حال هركدامشان توقع دارند. طبيعي هم هست. هركدام از اينها براي خودشان يك وزنه هستند و حالا آمدهاند در كنار هم در يك فيلم قرار گرفتهاند. آن هم با يك كارگردان مبتدي. اگر كار درنميآمد اطمينان از شما سلب ميشد و البته چيزي كه من ميدانستم اين بود كه حتي كوتاهترين نقشها در اين فيلم ديده خواهد شد. اين اطميناني بود كه موقع مذاكرات به بازيگران ميگفتم. بعضيهايشان نميپذيرفتند و بعضيهايشان ميپذيرفتند و امروز كه ميروند در سينما فيلم را ميبينند احساس ميكنند كه واقعا ديده شدهاند. نكته ديگر اين كه من بنايم بر اين است كه فعلا بر مبناي تخيلات حركت نكنم. نه اين كه تخيل در سينما بد باشد؛ خيلي هم خوب است. ولي به نظرم فعلا قصه جنگ انقدر ظرفيت و پتانسيل دارد كه به واقعيتها بپردازد. اصل ماجراي هواپيماربايي و بردن آن به فرودگاه الرماديه در سال 63 اتفاق افتاده بود و به قبل از تشكيل گارد امنيت پرواز مربوط ميشد. در واقع اصل قصه را هم مبتني بر يك حادثه واقعي گذاشتم و حالا خيلي جالب است كه اتفاق واقعي را نفياش ميكنند چون به آن در فيلم اشارهاي نكردهايم. خيليها ميتوانستند بر اساس اين قصه كتاب بنويسند و مستند بسازند و اين كار را نكردند. يكي از مهمترين اتفاقات جنگ ماست. آقاي افخمي به نظرم كسي ديگر دغدغهاش اين چيزها نيست. من قبل از اينكه فيلمنامه را بنويسم رفتم خلبان و برخي از مسافرها را پيدا كردم و با آنها صحبت كردم تا ببينم چقدر از قصهاي كه ميخواهم بنويسم به حرفهاي آنها نزديك است. من راه فيلمسازي ياد گرفتنام ديدن فيلم و خواندن كتاب بوده سر كلاس يا جايي نرفتم... افخمي: بهترين راه هم همين است. دهنمكي: احساس كردهام فيلمهاي بزرگ را نگاه بكنم نه اينكه تقليد بكنم و اتفاقا سعي كردهام شبيه كارهاي ديگران نشود. ولي اين فيلمها نكات يادگرفتني زيادي دارد كه به نظرم منتقدهاي ما بايد آنها را بيشتر نگاه كنند. نكتهاي را در اين جا لازم است اشاره بكنم و آن اين كه واقعا آن صفرهاي جلوي ميزان فروش فيلم واقعا برايم مهم نيست. افخمي: حالا من ميگويم بايد مهم باشد... دهنمكي: آخر بعضيها ميخواهند اتهام وارد كنند... افخمي: اتفاقا من همين را ميگويم كه چرا با آنها ضعيف برخورد ميكني. آدم بايد بابت صفرهايي كه جلوي فروش فيلماش ميآيد به خودش بنازد. دهنمكي: آره، من به صفرهايي كه جلوي تعداد مخاطب ميآيد حساسيت دارم. ولي خب آنها بيشتر ميبرند به همان وجه كه صفرهاي ميزان فروش است. اصلا فلسفه وجودي رسانه به خاطر مخاطب است. ما اگر قرار باشد حرفي بزنيم كه با مخاطب ارتباط برقرار نكند حرفمان به درد لاي جرز ميخورد. كلي حرفهاي روشنفكري زدهايم كه با توده ارتباط برقرار نكرده است و مشكل روشنفكري ما حداقل در اين دويست سال اخير اين بوده كه با توده نتوانسته است ارتباط برقرار كند. ما توي سينما بايد اين كار را بكنيم. يعني با زبان تودهها باهاشان حرف بزنيم. بارها و بارها در مورد مضمون و مفاهيم اخراجيها با من صحبت كردند و من گفتم اين كار من نيست. منتقد بايد اين كار را بكند و آن چيزي را ببيند كه مردم نميبينند. مردم آن را حس ميكنند ولي نميتوانند بياناش كنند. منتقد اگر عرضه داشته باشد و فيلمبين باشد مينشيند لايههاي زيرين را درميآورد. چطور براي فيلم اجارهنشينهاي آقاي مهرجويي كه شايد خودش هم آن منظورهايي كه ميگويند نداشته، منتقد مينشيند برايش منظور ميتراشد ولي اينجا كه روترين شعارها را ميدهد قايماش ميكنند كه ديده نشود و فقط پشت شوخيها قايم شود. در حالي كه توي اخراجيهاي 1 من سينمايي شده يك رساله سلوك را آوردهام. تمام آدمها نمادسازي شده يك سلوك عرفاني هستند. در اخراجيهاي 2 هم همين اتفاق افتاد. چرا ما شعار بدهيم . چرا دشمن را نحيف نشان بدهيم. دشمن را قوي نشان ميدهيم. چرا دشمني را نشان دهيم كه با يك الله اكبر ما فرار ميكرده. دشمني را نشان ميدهيم كه ميآيد قتل عام ميكند و تير خلاص ميزند. ما اسير آزاد ميكنيم و او اسيرهاي ما را قتل عام ميكند. براي من مهم بود كه تماشاگران بيست سال بعد از جنگ براي صحنههايي كه من به دنبال تاثيرگذاريشان بودم دست مي زنند. من همين را ميخواستم. آنجا كه هواپيماربا توي گوش آن هواپيمارباي ديگر ميزند مردم بيست سال بعد از جنگ دست ميزنند. ميخواستم ته فيلم ببينم آن حسي كه من فيلمساز ميخواستم منتقل شده يا نه و اگر منتقل نميشد كه شكست خورده بوديم. ايدهآل من در اين فيلم اين بود كه وحدت ملي و غرور ملي را نشان بدهم. بيست سال پيش وقتي جنگ تمام شده بود وقتي داشتم از دوكوهه با قطار برميگشتم با خودم فكر ميكردم الان مثل جنگ جهاني دوم، وقتي به خيابانهاي تهران ميرسيم مردم در بالاپشتبامها هستند و براي ما دست ميزدند. آمديم تهران ديديم مردم دارند زندگي ميكنند و ما هم داشتيم آنجا ميجنگيديم. نه ما از آنها خبر داشتيم و نه آنها از ما. هيچ اتفاقي نيفتاد و دلخور شدم. سياستگذاريمان درست نبود و تبليغاتمان را درست بلد نبوديم. ولي امروز من فكر ميكنم كه اين اتفاق افتاده است. ميليونها نفر ميآيند توي سينماها و به پاي همين رزمندهها بلند ميشوند و سرود اي ايران ميخوانند. حالا ميگويند اجرا ضعيف است و غيره و غيره ولي در اجرا آن اتفاقي كه من ميخواستم در آمده است. هر چي كه نباشد فيلم اين كاري كه من ميخواستهام كرده است. افخمي: بله، يعني اين آقايان بايد بيايند بگويند سينما چيست كه وقتي يك فيلمساز را بهترين فيلمساز تكنيكي سينماي ايران معرفي ميكنند، فيلم آن كارگردان ابلهانه از آب در ميآيد و هيچ هم فروش ندارد و مردم حاضر نيستند ببينند و تماشاچي، نصفه از سينما ميآيد بيرون. بعد، وقتي ميگويند فيلمي اصلا فيلم نيست همينجور مردم ميروند آن فيلم را ميبينند و دوباره هم دلشان ميخواهد ببينند. به هرحال من فكر ميكنم از جنبه اقتصادي و تهيهكنندگي هم آدم بايد برخوردش برخورد قوياي باشد و از موضع قدرت. دهنمكي: توي جشنواره به من گفتند شما آمدهايد توي تجارت در سينما. گفتم آره، آمدهام پول دربياورم. تا ديروز ميگفتند سينما صنعت است و بايد پول خودش را دربياورد. حالا كه ما اين كار را كردهايم چرا بد شده است. افخمي: تهيهكننده بايد به تعداد تماشاچيها و صفرهايي كه جلوي ميزا فروش ميآيد بنازد. تهيهكننده كارش همين است. وقتي فيلمي مثل اخراجيها حدود 5 تا 6 ميليارد تومان فروش ميرود، اين به معني حدود 5 ميليون تماشاچي است. اين الان رقم خيلي خوبي است. چون نشان ميدهد با متوسط قيمت بليت ميشود فيلمي با بودجه حدود يك و نيم ميلياردي را ساخت و روي بازگشت سرمايهاش هم حساب كرد. يعني بخش خصوصي مي تواند وارد يك چنين كاري بشود. دهنمكي: البته در مورد اخراجيها هم واقعا بخش خصوصي وارد اين حوزه شده است. يعني براي اولين بار يك فيلم جنگي ساخته شده است كه حمايت مالي هيچ نهاد دولتي پشتاش نبوده است. يعني اگر مركز گسترش هم 15 درصد سهم دارد شراكت كرده است نه حمايت. به اخراجيهاي دو به خاطر ترس از مضمون حمايتهاي عمومي مثل سياهي لشگر را هم ندادند. افخمي: و چه بهتر كه ندادند. دهنمكي: بله، وقتي چنين امكاناتي ميدهند از آدم طلبكار هم ميشوند. توقع دارند فيلم برود در مسير شعاري و اين حرفها. من تمام تاكيدم به تهيهكننده و بقيه اين بود كه دست گدايي جلوي هيچ نهادي دراز نكنيد. البته آن جايي هم كه وظيفه نهادها بود كمك نكردند. افخمي: چقدر از فيلم را سهم داشتهاي؟ دهنمكي: بيست درصد. افخمي: يعني فيلم بعدي را ميتواني خودت تهيه كني؟ يعني بيش از 50 درصد سهم داشته باشي؟ البته كم خرج نكن در فيلمات. هر چقدر بيشتر خرج كني بيشتر نتيجه ميگيري. دهنمكي: شايد اين حرفي كه ميزنم شبيه شعار باشد. ولي خيلي برايم مهم نيست. يعني دوست دارم اشخاص ديگري در اين بخش دخيل باشند. در واقع اتفاقي باشد كه براي ديگران هم باشد. افخمي: عيبي ندارد. من منظورم اين است كه اختيار داشته باشي. يعني تهيهكننده باشي و فكر ميكنم در كار بعدي چون نميشود به اين آساني خيلي صحنههاي شلوغ و صحنههاي گرمي درست كرد و در شهر ميگذرد بايد در سناريو روي صحنهها خيلي فكر كني كه گيرا از آب دربيايد و طبيعتا خرج بيشتري ميخواهد. يعني اگر اين اتفاق بيفتد كه اخراجيهاي سه باز از لحاظ تكنيكي شستهرفتهتر و از لحاظ تعداد آدم وگرماي صحنهها پرخرجتر و چشمگيرتر شده باشد آن وقت فكر ميكنم باز ركورد جديدي به لحاظ فروش و تعداد مخاطب به دست ميآيد. زودتر هم بايد ساخته شود. توي سناريوي اخراجيها شنيدهام كه يوسف ميرشكاك همان اول يك نقشي داشته. دهنمكي: والا توي اخراجيهاي يك طرح قصه را چون خاطرات خودم بود نوشتم و به چند نفر ارائه دادم. چون يوسف از منظر عرفاني نگاه ميكرد دادم فيلمنامه را خواند و گفتم تو بنشين يك رمان بر اساس آن بنويس. قبول نكرد. گفتم خب تو بنشين فيلمنامهاش را بنويس. فيلمنامهاي كه نوشت بيشتر به سمت منظر عرفاني رفت كه جالب بود ولي در سينما نميشد خيلي استفادهاش كرد. فيلمنامه را دادم به چند نفر ديگر از دوستان به اسم فرهاد نقدعلي و سعيد دولتخاني. آنها يك سيناپس به من دادند. ديدم درنميآيد يكخورده هم نگاهام نگاه شلتاق روزنامهنگاري بود. از آقاي پيمان قاسمخاني خواستم كه بيايد فيلمنامه را بخواند. روزنامهها كلي جنجال كردند. پيمان هم گفت من فيلمنامه را به اين شكل قبول ندارم و بايد بنشينم يك فيلمنامه ديگر بنويسم كه يك شكل ديگر ميشود. گفتم همينقدر كه شما نظر مشاورهاي هم به ما بدهي كفايت ميكند كه گفت زمان حالاش را به نظر من حذف كنيد و ديگر مجال بازنويسي پيدا نشد. يعني كل اتفاقها اين بود. افخمي: با محمد حسين جعفريان تا به حال كار نكردهاي؟ دهنمكي: نه. توي نشريات بوده ولي در فيلمنامه نه. البته من به كارگاهي كار كردن به شدت معتقدم. توي همين اخراجي هاي 2 هم جوانان دفتر طنز حوزه هنري را برداشتم آوردم. به اضافه يك تعداد از آزادگاني كه آن زمان در اسارت بودند. بارها و بارها با اينها خواندم و نوشتم و دوباره نوشتم. ولي به هرحال كار نهايي، آن چيزي كه به دل آدم مينشيند را بايد خودش بنويسد. وگرنه آن چيزي كه ميخواهي در نميآيد. چندين مورد فيلمنامه آوردهاند من گفتهام اصلا اينها را نميفهمم. تا آدم خودش از صفر شروع نكند جواب نميدهد. افخمي: پس تا حالا در واقع فيلمنامهنويس مخصوص خودت را پيدا نكردهاي. دهنمكي: نه هنوز. افخمي: اين براي فيلم بعدي خيلي مهم است. دهنمكي: واقعا هم دنبالاش ميگردم. الان چندتا طرح دارم كه فكر ميكنم هر كدامشان ميتواند يك فيلمنامه باشد. بايد يك نفر را بياورم كه خلاقيت جديد در اين فيلم ايجاد كند. افخمي: بايد كسي باشد كه جبهه يادش باشد. دهنمكي: البته فقط جبهه نيست. بعضيهاياش مضمون اجتماعي دارد. اخراجيهاي 3 بيشتر منظر سياسي-انتقادي است. يكجور شوخي با جناحهاي سياسي و... است. افخمي: به نظرم بايد از همان اول ميرفتي سراغ فيلمسازي نه روزنامهنگاري. دهنمكي: آره چون از اول هم من علايقام در همين بخش بود. آن موقع ما عشق ميكرديم برويم دم حوزه هنري اين نمايشنامه ما را يكي از اين آقايان بخواند. افخمي: انگار يك دوره از روي ناچاري رفتي سراغ روزنامهنگاري. دهنمكي: آره از روي ناچاري بود. يك دادهايي داشتيم ميبرديم روزنامهها چاپ نميكردند. آن پلان اولي كه در اخراجيهاي 2 هست اتفاقي بود كه براي خودم افتاد و همان روز كه داشتيم عقبنشيني ميكرديم من گفتم اگر زنده بمانم اين حرفها را يا بايد داستاناش كنم يا فيلماش را بسازم. آن روز اين عهد را با آن بچهها بسته بودم. در زمان روزنامهنگاري يك جاهايي احساس كردم كه دچار روزمرهگي شدهام. يعني حرفهايم غير از آن چيزهايي بود كه يكجاهايي ميديديد. در همان عالم هم يك جاهايي كارگردان بودم، يك جاهايي بازيگر بودم. حرفهايي ميزدم كه بايد موج ايجاد ميكرد. خيلي جاهاياش احساس ميكردم بايد تاوان يكسري آدمهاي ديگر را ميدادم. از يك طرف ديگر تريبون بعضي آدمها ميشدم كه بعضي حرفهايشان را قبول نداشتم و آنها هم حرفهاي مرا خيليهاياش را قبول نداشتند. الان شما ببينيد كه عليه اخراجيها چه كساني فيلم مستند ساختهاند يا مصاحبه كردهاند. اين نشان ميدهد كه از اول من نگاهام يك چيز ديگر بود و عالم سينما و مخاطب و آن تاثيرگذاري كه دارد خيلي به حرفهايام نزديكتر است. شايد بايد اين مسير طي ميشد. فكر ميكنم خود من هم يكجورهايي سوزوكيام. منبع : تازه
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سعيد سعدي» تهيه كننده سينما در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس در مورد
توليد فيلم «كينه» كه به تازگي پروانه ساخت آن به تهيهكنندگي وي و
كارگرداني حسن فتحي صادر شده، گفت: در حال حاضر حسن فتحي به همراه عليرضا
نادري كار بازنويسي فيلمنامه را شروع كردند كه به احتمال زياد اين
بازنويسي تا تيرماه به طول ميانجامد كه پس از آن پيش توليد آغاز ميشود.
وي افزود: اين فيلم از لحاظ توليد بسيار سنگين است و پيش بيني ميكنيم كه پيش توليد آن حدود دو ماه طول بكشد، بههمينخاطر بهاحتمال زياد اواخر تابستان فيلمبرداري فيلم «كينه» را آغاز خواهيم كرد. وي ادامه داد: "سينما بهنوعي جانشين و مجموع هنرهاست. سينماگر بايد موسيقي گوش دهد و با موسيقي كهن و كلاسيك و تمام آثار موسيقايي آشنا باشد تا بتواند موفق عمل كند. فيلمساز بايد ارتباط وثيق و گستردهاي با اين حوزه داشته باشد، حتي اگر قصد اقتباس از آثار ادبي را ندارد، بايد با استعارهها، تمثيلها، كنايهها و با معاني، بيان، بديع و آرايههاي ادبي آشنا باشد، زيرا هر يك از مواد تزئيني در ادبيات مطابق سينمايي دارند. سينماگر بايد تلاش كند با مطالعه ادبيات كهن و معاصر، فرهنگ خود را بسط و گسترش دهد ". وي در ادامه گفت: "در سينما ما شخصيتپردازي ميكنيم پس بايد با اساطير كهن ادبيات خود و اساطير امروزي كه هويت تكنولوژيك دارند نيز آشنا باشيم تا بتوانيم موفق عمل كنيم. " معتمدي به جايگاه ادبيات در دورانهاي مختلف اشاره داشت و گفت: "در هزار سال پيش كه هنوز هنر سينما وجود نداشت، ادبيات موقعيتهاي مختلف نمايشي، كمدي، تراژدي و درام را براي خوانندگان خلق ميكرد. ما بايد لحظه به لحظه آموزش ببينيم تا بتوانيم در حوزه فيلمسازي موفقتر عمل كنيم. " معتمدي اقتباس از آثار ادبي را بحثي گسترده دانست و گفت: "اقتباس ادبي از آثار بحثي گسترده و وسيع است اما من معتقدم برخي از آثار را بايد ترجمه سينمايي كرد و نميتوان از اين آثار اقتباس كرد، مانند زبان قرآن كه بايد قصههاي آن را به صورت كامل به زبان سينما ترجمه كرد و نميتوان از آن اقتباس نمود. " وي در آخر به جايگاه ادبيات در سينما اشاره داشت و گفت: " ادبيات پشتوانه و زيرساخت سينماست و به همين دليل سينماگر بايد در تمام حوزههاي آن مطالعه داشته باشد. " «يك بازي ساده» يك بازيگر زن اصلي ديگر نيز دارد كه از ميان چهرههاي جديد انتخاب خواهد شد. اين فيلم كه تهيه كنندگي آن را منوچهر زبردست برعهده دارد، مضموني خانوادگي و طنزآميز دارد و فيلمنامه آن را حميد گرشاسبي براساس ايدهاي از رامبد جوان نوشته است. «يك بازي ساده» داستان زوج جواني به نامهاي پونه و فرهاد را روايت مي كند كه پس از 15 سال زندگي مشترك، حدود سه سال است از يكديگر جدا شدهاند. آشنايي پونه با يك مرد جوان، انگيزه اي مي شود تا فرهاد رقيب عشقي خود را از ميدان به در كند. تمام لوكيشنهاي «يك بازي ساده» در تهران است و فيلمبرداري آن حدود 40 روز به طول خواهد انجاميد. مهدي برقعي پيش از اين فيلم سينمايي «سفر به شرق» و تله فيلمهاي «او شبيه گل داودي بود»، «وقتي سفر كرديم» و «خاطره» را كارگرداني كرده است. كليه فيلمهاي كوتاه (داستاني ، تجربي) كه از ابتداي خرداد ماه 1387 تا انتهاي خرداد ماه 1388 توليد شده و مدت زمان آنها حداقل 3 و حداكثر 30 دقيقه بوده و در دورههاي پيشين جشن بزرگ سينماي ايران شركت نكردهاند، ميتوانند متقاضي شركت در سيزدهمين جشن بزرگ سينماي ايران شوند. علاقهمندان ميتوانند براي كسب اطلاعات بيشتر و دريافت فرم شركت و تحويل فيلم با دبيرخانه دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران به آدرس خيابان بهار جنوبي كوچه سمنان شماره 29 و يا به شماره 77650088 تماس بگيرند. هايده صفيياري نيز تدوين همزمان فيلم را به تازگي آغاز كرده است. «زندگي با چشمان بسته» روايت خواهر و برادري است كه در يك محله قديمي زندگي ميكنند و با اتفاقات گوناگوني مواجه ميشوند. حامد بهداد،ترانه عليدوستي، پولاد كيميايي، فرهاد قائميان، فرهاد آئيش، پريوش نظريه،الهام پاوه نژاد،انديشه فولادوند، آناهيتا افشار،علي مرداني، گلاره شهبازيان، مهدي اسلام پور و عاطفه رضوي از جمله بازيگران اين اثر سينمايي هستند. «زندگي با چشمان بسته» يازدهمين اثر بلند سينمايي رسول صدر عاملي است كه فيلمهايي همچون: پاييزان، هرشب تنهايي، شب، ديشب باباتو ديدم آيدا، من ترانه پانزده سال دارم و دختري با كفشهاي كتاني را در پرونده كاري خود به ثبت رسانده است. او در ادامه به شرايط رمانها براي ترجمان سينمايي آنها اشاره داشت و گفت: "به طور كلي رمانها و آثار ادبي مورد اقتباس قرار ميگيرند كه قابليتهاي دراماتيك و سينماتيك داشته باشند كه امروزه كمتر شاهد اين نوع رمانها در آثار ادبي هستيم. اكثر رمانها در حد و اندازه رمان و داستان باقيمانده است. از سوي ديگر مطالعه فيلمسازان ما كم است كه بايد زماني را به مطالعه اختصاص دهند. مهرجويي سيستم اطلاعرساني حوزه نشر را دچار ضعف و نقصان دانست و گفت: "سيستم اطلاع رساني درباره آثار منتشر شده در حوزه نشر بسيار اندك است. وي به فارس گفت: جاي خالي مجلاتي كه داستانهاي كوتاه و رمان را معرفي كنند و نقدي براي اين آثار داشته باشند، احساس ميشود. اين درحالي است كه اكثر مجلات هفتگي و ماهنامه كه به مسايل مختلف ميپردازند، به وفور ديده ميشوند. مهرجويي گفت: گاهاً برخي از رسانههاي جمعي مانند روزنامهها، كتابها را معرفي ميكنند يا با نويسنده گفتوگويي ترتيب ميدهند كه براي اطلاعرساني كافي نيست. اگر سايت مشخصي باشد تا ناشران كتابها را همراه با خلاصهاي از داستان آن در سايت قرار دهند تا همگان بتوانند به سايت مراجعه و از ميان كتابها انتخاب كنند، ميتوان . ارتباط بهتري با كتابها و حوزه نشر برقرار كرد. «عصر جمعه» كه به عنوان اولين تجربه بلند سينمايي مونا زندي در جشنواره فيلم فجر 1384 به نمايش درآمد، مورد توجه صاحبنظران و منتقدان سينمايي قرارگرفته حكايت دختري به نام سوگند است كه قرباني خيانت و تعصب شده و سرنوشتي جز تباهي و تنهايي در انتظارش نيست. اما پس از سالها خواهرش را مييابد و پرده از رازهاي سالهاي دور برداشته ميشود و .... «عصر جمعه» تاكنون به نمايش عمومي در نيامده است. نظر به محدوديت ظرفيت سالن، همه علاقهمندان ميتوانند براي كسب آگاهي بيشتر ، عضويت در باشگاه فيلم تهران (كانون فيلم فرهنگ سراي هنر) و شركت در مراسم با كانون فيلم فرهنگ سرا تماس بگيرند و يا به آدرس اينترنتي www.arte.ir مراجعه كنيد. وي در پاسخ به سخنان مشاور هنري رئيس جمهور كه نوشتن اين نامه را نوعي فشار از پايين و چانهزني از بالا دانسته در حالي كه رفع مشكل فيلم در دست بررسي است،گفت: البته من تا حدودي از اقداماتي كه براي رفع مشكل فيلم در حال انجام است خبر داشتم اما اين كارها بسيار كند پيش ميرفت و من با نوشتن اين نامه تنها خواستم مقداري روند اين كار را سريعتر كنم و بحث فشار و چانهزني مطرح نبود. «جمال ساداتيان» دو روز پيش در نامه سرگشاده به رئيسجمهور از وي درخواست كرد در آستانه انتخابات دستور اكران «به رنگ ارغوان» را صادر نمايد. «شمقدري» نيز از دستور رئيسجمهور براي پيگيري حل مشكل نمايش عمومي اين فيلم خبر داد. بنابراين گزارش، در حالي كه قرار بود اين فيلم امروز در هفته فيلم انجمن منتقدان به نمايش دربيايد، به دليل انجام مجدد مراحل فني نهايي فيلم و در اختيار قرارنگرفتن نسخه جديد، نمايش آن منتفي شد. بنا بر اين گزارش، در حال حاضر كپيهاي نسخه جديد فيلم انجام نشده و تنها يك نسخه از فيلم وجود دارد كه اين نسخه نميتوانست در اختيار انجمن منتقدان قرار گيرد. انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي درصدد است تا در اولين فرصت اين فيلم را در انجمن منتقدان به نمايش درآورد. به گزارش فارس، شنبه2/20 انجمن منتقدان فيلم براي اكران ندارد و برنامه اين انجمن متعاقبا اعلام ميشود. با ما باشید
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||