|
جدیدترین اخبار درباره سینمای ایران/ گزارش اکران/ آمار فروش/فیلتر شکن
|
|
|
|
||||
|
سینمای ما - پویان عسگری:
اولين بار كنعان را جشنواره فيلم فجر سال گذشته ديدم و آن را دوست نداشتم.دو سه ماه بعد بار ديگر فيلم را در دانشگاه شهيد بهشتي ديدم و باز هم آن را دوست نداشتم.به نظرم ملودرامي بود كه در تاثير گذاري روي تماشاگرش مشكل داشت.لحظات و ايدههايي از فيلم برايم جالب بود اما خود فيلم، چيزي نبود كه بخواهم عاشقش باشم.همه اينها را گفتم تا به اينجا برسم كه الآن، بعد از تماشاي فيلم براي بار سوم، شيفتهاش شدهام و حسابي آن را دوست دارم.به نظرم كنعان بهترين فيلم امسال سينماي ايران است و در زمرهي خوبهاي اين چند سال قرار ميگيرد.خوبهايي كه تعدادشان متاسفانه به اندازه انگشتهاي يك دست هم نيست! ............................................................................................... 1) بزرگترين اشتباه در برخورد با كنعان اين است كه فيلم را ملودرام به حساب بياوريم و توقع ويژگيهاي سبكي از آن داشته باشيم(ملودرام قبل از اينكه يك عنوان ژانري باشد، يك مفهوم سبكي/گرايشي در درام است)كنعان به سياق درامهاي مدرن دهه شصت ميلادي يك درام مدرن است و به شيوه همان درامها بيشتر از آن كه توجه خود را به داستان معطوف كند، به شخصيتها و موقعيتهاي پيرامون آنها ميپردازد.اين حرف به اين معنا نيست كه مثلا كنعان داستان ندارد.داستان فيلم چيزي است كه از دل روابط و كنشهاي بين آدمها خود را نشان ميدهد.در فيلم از داستان گويي به شيوه سه پردهاي خبري نيست و ميشود گفت كه كل كنعان يك موقعيت است كه نه اتفاقات مهم قبل از درام را به تماشاگر نشان ميدهد و نه او را به نتيجه گيري پايان داستان سوق ميدهد.از ريشه و گل خبري نيست و تنها چيزي كه به تماشاگر نشان داده ميشود تنه است.اين تمثيل كمك ميكند تا به شناخت بهتري از فيلم برسيم؛درام مدرن كنعان از طرف ديگر به داستانهاي پست مدرن آمريكايي شبيه است.داستانهايي بدون فراز و فرود دراماتيك معمول كه اتفاقات در آن به شكل دروني و بطئي ميافتد.و خب كنعان نقطه شروع و حركت خود را از يكي از همين داستانها گرفته؛داستان "تير و ستون" نوشته آليس مونرو.شباهت ديگري كه بين فيلم حقيقي با داستانهاي پست مدرن آمريكايي وجود دارد، عدم داوري و قضاوت درباره شخصيتها است.چون نتيجه گيري در كار نيست، آدمها هم ارزش گذاري نميشوند تا شخصيتها همان طور كه هستند در مواجهه با تماشاگر قرار بگيرند.اين گونه است كه درام كنعان ماهيت مدرن خود را حفظ ميكند و از رفتن به سمت ملودرام فاصله ميگيرد.كنعان به مانند درامهاي مدرن سينمايي و داستانهاي پست مدرن آمريكايي تنها روايت ميكند، بدون هيچ نوع موضع گيري، شفقت، دلسوزي يا سنگدلي نسبت به شخصيتها و روابط بين آنها.با اين ديد است كه ميتوان به تحليل درستي از يكي مهمترين موقعيتهاي فيلم، يعني رابطه سه نفره مرتضي، مينا و علي رسيد.شيوه ملودرام به ما ميگويد كه اين رابطه سه نفره را يك مثلث عشقي به حساب بياوريم اما اتفاقي كه در فيلم و درام مدرن آن ميافتد چيز ديگري است.علي 15 سال قبل عاشق مينا بوده و مينا همان موقع زن استاد خود يعني مرتضي شده.عشق علي در گذر سالها سركوب شده و مينا و مرتضي در فيلم دوستان علي هستند نه دو راس مثلث عاشقانه.ماجراي عاشقانهاي در كار نيست و اين احساسات رسوب شده و پخته آدمهاي ميانسال نسبت به هم است كه در فيلم خود را نشان ميدهد. .................................................................................................... 2)كنعان به مانند "فرياد"(ميكل آنجلو آنتونيوني) و "شبهاي كابيريا"(فدريكو فليني)، در عين اين كه يك فيلم مدرن است نظرگاهها و ايدههاي درخشاني هم نسبت به جامعه پيرامون خود دارد و صدها بار از فيلمهايي كه داعيه اجتماعي بودن دارند، اجتماعيتر است.مثل بهترين فيلمهاي داريوش مهرجويي(ليلا، درخت گلابي، هامون و سنتوري)در كنعان هم شخصيتها از طبقه متوسط انتخاب شدهاند(منظورم از طبقه متوسط شعور و فهم اجتماعي اين آدمها است نه موقعيت ماليشان)اين انتخاب چندين حسن دارد.اولا باعث ميشود كه آدمها باهوش به نظر برسند.دوما داراي حدي از درك و فهم باشند و سوم اين كه ملموستر و قابل دركتر براي تماشاگران امروز سينماي ايران جلوه كنند.تماشاگراني كه بخش زيادي از آن را طبقه متوسط تشكيل ميدهد.(طبيعي است كه اين طبقه مشكلات و نيازهاي خود را در فيلمي مانند كنعان بيشتر ميبيند و بهتر درك ميكند تا فيلمي مثل آواز گنجشكها كه فرسنگها دور از نياز تماشاگر امروز در روستا حرف خود را ميزند)جامعهاي كه در كنعان تصوير ميشود همان چيزي است كه تقويمياش ميشود ؛ 1387.يك جامعه متناقض، عصبي كننده و مهاجم كه مناسبات و اخلاقيات آزاردهندهاش آدمها را به انفعال وا ميدارد.كنعان به شيوه فيلمهاي خوب اجتماعي ديگر اين نكات را گذرا و در دل داستان مدرنش مطرح ميكند و از آنها براي پيشبرد درام خود كمك ميگيرد.رفتار شناسي آدمهاي ايران امروز خود را در رانندهاي كه خلاف جهت ميآيد و آدمهايي كه از او حمايت ميكنند، مامور فرودگاه، زني كه در پي جريمه ساختمانش است و زن صاحب خانه نشان ميدهد و در يك شرايط عصباني كننده براي شخصيتهايي كه در آن جامعه زندگي ميكنند اخلاقي را به وجود ميآورد كه ميتوان نام متناقض را بر آن گذاشت.در جايي از فيلم مينا ميگويد كه ميخواهد كسي دوستش نداشته باشد و تنها باشد و وقتي صبح از خواب بلند شد به كسي سلام نكند و از اين حرفها.حرف بسيار درستي است.اين روحيهاي است كه اخلاق متناقض آن را به وجود ميآورد.وقتي از همه چيز بيزار هستي(به شكل درستي مينا در اكثر اوقات فيلم عصباني است)آن وقت بايد فرار كني.تلاش مينا براي جدايي از مرتضي بيشتر از آن كه بخواهد ژست زن آزاد خواهي داشته باشد از خستگي و فرار كردن او از شرايط موجود ميآيد.تصميم پاياني مينا هم بيش از آن كه ريشهي خرافي/مذهبي مانند دخيل بستن يا به قول خود او "معامله كردن" داشته باشد از همين اخلاق متناقض ميآيد.حاملگي، بازگشت آذر، مرگ مادر مرتضي و در نهايت تصوير خودكشي آذر، همه چيزهايي هستند كه در مسير فرار مينا، براي او تزلزل به وجود ميآورند و او را به جايي ميرسانند كه از تصميم طلاق خود منصرف شود.در فيلم صحنهاي وجود دارد كه مينا در كنار دريا ايستاده است و به امواج نگاه ميكند.چه در هنگام تلاش براي فرار و چه بعد از انصراف از طلاق، مينا به دنبال اين لحظه است.او مثل هر ايراني درست و حسابي ديگري كه در اين روزگار و زمانه زندگي ميكند، ميداند و نميداند كه اين لحظه را كجا ميتواند پيدا كند.پس دخيل ميبندد و معامله ميكند تا حداقل عذاب وجدان نداشته باشد.اما ماندن و طلاق نگرفتن يك تعادل نسبي است.خبري از نتيجه گيري دائمي نيست.هيچ بعيد نيست كه چند سال ديگر همين اخلاق متناقض او را به شال و كلاه وا دارد.و باز هم بعيد نيست كه او منفعلانه در برابر اين تصميم مقاومت كند. 3)در كنعان نوعي سليقه و زيبايي شناسي وجود دارد كه باعث ميشود فيلم در مقايسه با ديگر توليدات امسال سينماي ايران بسيار خاص و متفاوت جلوه كند.از طراحي صحنه خلوت(از نظر صحنه آرايي خانهي آدمهاي مدرن، كنعان در كنار شوكران و خانهاي روي آب قرار ميگيرد كه خانهي هر سه فيلم بيشتر خالي از وسيله است تا پر!) و فيلمبرداري مزين به لنز تله(به شيوه فيلمهاي آمريكايي معاصر) گرفته تا مثلا تيپ، موهاي جوگندمي و كراوات مرتضي و البته ملودي گوش نواز كريستف رضاعي. 4)هر فيلمي براي خود سكانسها و صحنههاي معروفي دارد كه از روي آنها سالها بعد به ياد آورده ميشود.يكي از مهمترين ثمرههاي فيلم كنعان براي سينماي محافظه كار ايران، صحنهاي است كه نشان ميدهد خلاقيت به خرج دادن در دل محدوديت چه نتايج درخشاني ميتواند داشته باشد.جايي كه مينا بعد از دعوا با آذر به اتاق خوابش ميرود و در كنار مرتضي پناه ميگيرد.ماني حقيقي(كه كنعان نشان ميدهد چقدر آدم حسابي است) در اين صحنه اتاق خواب را به ما نشان نميدهد و ما در تاريكي تنها از طريق صداها به اين احساس ميرسيم كه زن در آغوش شوهرش آرام گرفته است.با يك ترفند ساده اما خلاقه، لحظهاي از فيلم كه به دليل مميزي ميتوانست جعلي به نظر برسد، به بهترين صحنه آن تبديل ميشود و بيراه نيست اگر بگوييم كه اين تاريكي، بهترين صحنه امسال سينماي ايران را رقم زده است.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سینمای ما - مهتاب كرامتي، متولد خرداد ماه 1349 تهران است. او دانش آموخته رشته ميكروبيولوژي است و علاقه اش به بازيگري به سالهاي كودكي و نوجواني اش برمي گردد. خودش مي گويد شايد هيچ كس مثل او در نوجواني اش اين همه سينما نرفته باشد. او از سال 75 جذب كلاسهاي بازيگري امين تارخ مي شود و اولين تجربه هنري اش را با نقشي در مجموعه مردان آنجلس رقم مي زند.
كرامتي را تاكنون با نقش هاي متفاوتي درآثاري مثل: مردي از جنس بلور، مرد باراني، موميايي 3، مريم مقدس، ملاقات با طوطي، شاه خاموش، رستگاري در 8/20 و ... ديده ايم. او بارها در جشنواره هاي فيلم فجر مورد تقدير قرار گرفته و البته چند سالي است به عنوان عضو فعال «يونيسف» با اين سازمان جهاني همكاري دارد. با اين بازيگر نام آشنا تماس مي گيرم و خيلي كوتاه با او همصحبت مي شوم... او از ورودش به دنياي بازيگري چنين مي گويد: «26 ساله بودم كه به خاطر علاقه هايم به هنر بازيگري وارد كلاسهاي آموزش بازيگري استاد امين تارخ شدم. يادم هست كه همان سال يعني 76 از همين كلاسها براي ايفاي نقشي در مجموعه مردان آنجلس كار آقاي سلحشور انتخاب شدم. در نقش همسر ماكسيميليان رهبر «مردان آنجلس». يعني اولين تجربه هنري ام با حرفه اي ها رقم خورد و كار كردن در اين گروه شرايط بهتري را براي كارهاي بعدي ام ايجاد كرد. پس از اين مجموعه در فيلم «مردي از جنس بلور» ايفاي نقش داشتم و سال 83 در طي اين سالها، برايم يكي از پركارترين سالهاي كاري بود.» مي پرسم تجربه تئاتر هم داشته كه در ادامه مي گويد: «بله، تئاتر را هم، همان سالهاي اول شروع كردم و تاكنون ادامه داده ام و از جمله كارهايم مي توانم به نمايش هاي «آنتيگونه» و «هملت» اشاره كنم كه به شكل مداوم تا مدتي طولاني هر شب اجرا داشتم و خوشبختانه با استقبال خوبي هم مواجه شد.» كرامتي بازيگري فعال و پركار بوده، ولي اين دو سال اخير بسيار كم كار شده است. از او در اين مورد مي پرسم كه با مكثي كوتاه مي گويد: «البته من به جز بازيگري كارهايي دارم كه بايد آنها را دنبال كنم و نكته مهم در ادامه فعاليتهاي هنري ام در عرصه بازيگري هميشه ماندگاري، نو بودن و انتقال احساس تازه از يك نقش به مخاطب بوده و هست. دوست ندارم ارتباط خوبي كه بين من و مخاطبانم ايجاد شده، براحتي و با پذيرش هر نقشي آن هم بدون محاسبه، از بين برود. قبول كنيد كه شرايط كار در حال حاضر بسيار سخت شده و نمي شود تن به هر نقشي داد. نقش هاي زيادي اين روزها پيشنهاد مي شود ولي با كلي سبك و سنگين كردن، از آنها صرف نظر مي كنم و شايد يكي از مهمترين دلايل حضور كمرنگ من در عرصه هنر، همين موضوع باشد.» كرامتي اضافه مي كند: «در حال حاضر سينماي ما دچار نوعي بيماري شده كه بايد براي درمان آن فكر جدي كرد. سوژه ها تا حدودي تكراري و متن ها به قولي آبكي شده اند و كار براي بازيگر بسيار سخت مي شود، بخصوص انتخاب نقش.» اين بازيگر سينما چند سالي است كه عضو فعال يونيسف است. وقتي در اين مورد از او مي پرسم مي گويد: «همانطور كه مي دانيد يونيسف، سازمان جهاني كودكان و مبارزه عليه بيماري ايدز است. وقتي به عضويت اين سازمان جهاني درآمدم، احساس غيرقابل توصيفي داشتم و بهترين خاطره من به زمان عقد قرارداد با اين سازمان جهاني برمي گردد. مدتي هم جزو آموزشياران دختران بم بودم و هنوز هم، هر از گاهي به آنجا مي روم. اين سازمان فعاليتهاي گسترده اي براي مبارزه عليه بيماري ايدز و حمايت از كودكان سراسر دنيا دارد. به عقيده من كودكان يكي از اقشار لطيف و حساس هستند كه بايد مورد مراقبتهاي ويژه اي باشند، زيرا قرار است با كودكان امروز به نسلهاي فردا برسيم. در يونيسف دوستان خوبي دارم از جمله آنجلينا جولي، جكي چان و... .» وي در ادامه مي افزايد: «البته بخشي ديگر از فعاليت هاي روزمره من صرف طراحي لباس مي شود، اين رشته هم بسيار مورد علاقه ام است و سعي مي كنم ايده هاي تازه اي را در كارم ارائه كنم.» او درباره آخرين كارهايش مي گويد: «فيلم هاي پاداش سكوت و آدم، آخرين كارهايم هستند كه باز هم برايم تجربه هايي تازه بوده اند. برنامه هاي آينده هم مشخص نيست، اگر اتفاق تازه اي بود به موقع مي گويم.» منبع خبر : قدس
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مخملباف اول: مخملباف ایدئولوگ
محسن مخملباف، مهمترین و اثر گذارترین پدیدهی سه دههی اخیر سینمای ایران، حتا اگر فیلمهای نفرت انگیزی مثل فریاد مورچهها و سکس و فلسفه را هم بسازد، باز چیزی از اهمیتش در سینمای پس از انقلاب کم نمیشود. حقیقت این است که مخملباف قربانی یک تحول منطقی ایدهئولوژیک شد. تحولی که میتوانست رخ ندهد اگر نگاهی ایدئولوژیک به هنر نداشت. اما اشکال کار اینجاست که او همیشه (چه در روزهای ابتدایی کارش در حوزهی اندیشه و هنر اسلامی در آغازین سالهای دههی شصت که مرجع تقلید بچه مسلمانها در حیطهی هنر و اندیشه بود و چه حالا که خود را روشنفکری جهانوطنی -یا دستکم تئوریسین روشنفکری جهان سوم- میداند) نگاهی بهشدت ایدئولوژیک نسبت به هنر داشته است. و شگفت این که او در این سه دهه به همه چیز و همه کس شک کرد، الا به خودش و تفکر ایدئولوژیکش. مخملباف بارها تغییر کرد و چرخید و دور زد و بازگشت و ایستاد و به چپ رفت و از راست باز آمد، اما هرگز در بنیان نگاه ایدئولوژیکش به هنر تشکیک نکرد و ندانست (یا نخواست بداند) که وقتی هنر ابزار ابراز ایدئولوژی میشود، این خطر به شدت وجود دارد که اثر تولید شده خالی شود از ظرافتهای ویژه و خاص هنر. و طبیعیست که هنرمندی که تبیین ایدئولوژی را وظیفهی هنر میداند، آخرین دستاورد فکریاش (فریاد مورچهها) همان قدر سطحی و آزار دهنده است که یکی از اولین تراوشات ذهنیاش در روزگار جمودش (مثلاً استعاذه). هدف از نوشتن این مقاله ارشاد مخملباف یا دعوت او به بازگشت و به خود آمدن و دست کشیدن از راهی که حالا در یک سوم پایانیاش قرار گرفته نیست، زیرا که در این صورت همین یادداشت هم تبدیل میشد به نقض غرض. هدف نبش قبر گذشتهها و آزردن خاطر مخملباف هم نیست که اکنون به تبعیدی خود خواسته رفته و بیپناهتر از همیشه، توهین و زیرسئوال بردن خودش و عملکردش کاری ساده و آسان شده است. قصدم اول این است که بگویم چهقدر جای مخملباف در فضای سینمای ایران خالیست (گیرم که دهسالی میگذرد از آخرین باری که با اثری از او شگفت زده شدم) و دوم این که بگویم چهطور موفق شدیم با همدستی و همفکری خودش، یکی از بزرگترین نوابغ فرهنگی و هنری تاریخ معاصرمان را به قتل برسانیم. داستان به قتل رسیدن مخملباف داستانی اندکی پیچیده و نهایتاً به شدت تراژیک است. سرنوشت او از سرنوشت سهراب شهید ثالث که در غربت مُرد، یا از سرنوشت فریدون گله (دیگر نابغهی سینمایمان) که در کُنج عزلت دق مرگ شد، غمانگیزتر و اشک انگیزتر است. شاید به مطایبه بتوان نام فرعی این نوشته را "گونه شناسی محسن مخملباف" گذاشت، اما حقیقت این است که این مطایبه چندان هم دور از واقعیت نیست. مخملباف را با همهی تفاوتها و بعضاً تضادهای فکری و شخصیتی و با همهی وجوه مختلف فعالیتهای فکری و فرهنگی و هنریاش میتوان به سه شخصیت متفاوت و مستقل از هم توصیف کرد: مخملباف اول مخملباف نظریه پرداز است که روزگاری در سودای دست یافتن به قوانین اسلامی و قرآنی برای سینما، نگارش توضیح المسائل فقهیاش را درباب سینما آغاز کرد و امروز درباب جنسیت و ارتباط آن با فلسفه، مخملباف فیلمساز را وادار به سخنرانی و فلسفه بافی در فیلم های اخیرش کرده است. مخملباف دوم مخملباف نویسنده است. کسی که دستکم دو دهه در خلوت و سکوت نوشت و آفرید و در مقابل دو مخملباف مشهورتر و جنجالی و پر سر و صدا سکوت کرد، اما دست آخر او هم دستها را بالا برد و اکنون چندسالیست که کسی از سرنوشتاش اطلاعی ندارد. مخملباف سوم مخملباف سینماگر است. مشهورتر از دیگران است و همیشه این منت را برسر دو مخملباف دیگر گذاشته که من بودم که پول درآوردم و شما را از گرسنگی نجات دادم، وگرنه مخملباف اول به سرنوشت برخی از ایدئولوگهای تندروی هنری (اعم از چپ و راست و مسلمان و تودهای و خلقی) دیگر دچار شده بود و در فقر و اعتیاد دست و پا میزد، یا دست شسته بود از همهی آرمانها و با یک تاکسی مدل 1360 در خیابانهای تهران مسافر کشی میکرد. و مخملباف دوم هم بی مخملباف سوم لابد شبها روی تاکسی مخملباف اول کار میکرد تا بلکه پول سیگارش را بتواند دربیاورد مثلاً. دربارهی مخملباف اول تا همینجای کار هم که حکم مقدمهی ورود به بحث را داشت، مفصلتر از دو مخملباف دیگر حرف زدیم، دلیلاش هم واضح است البته؛ همهی آتشی که در این سه دهه محسن مخملباف به پا کرده است از گور مخملباف اول برمیخیزد. مخملبافی که هنوز هم که هنوز است (در دههی ششم زندگیاش) به یاد روزگار نوجوانی خودش را چریکی میبیند با رسالت خلع سلاح کردن آن پاسبان ِ مشهور. این پاسبان البته چهار دههاست که مدام دارد شکل عوض میکند. یکبار با لباس نظامی سمبل رژیم شاهنشاهیست و بار دیگر در لباس بهرام بیضایی و دیگران، سمبل فرهنگی که مخالف با فهم آنزمانی مخملباف از اسلام است. یکبار پاسبان رویاهای مخملبافِ اول نظام سرمایهداری فرصت طلب ایرانیی تحت تأثیر کاپیتالیسم جهانیست و لابد به سرکردگی کمپانی مرسدس بنز که آرمش در ابتدای عروسی خوبان شعارها و ارزشهای اسلامی باقی مانده روی دیوارها را نشانه رفته است. و بار دیگر همین پاسبان به هیأت بخشی از گروههای سیاسی داخل کشور در میآیند. باید اعتراف کرد که بینش و نگاه سیاسی مخملباف اول در اغلب موارد همسو و همراه با خواست و اراده ی جمعی مردم بوده است، و شاید به همین دلیل هم هست که این مخملباف همواره توانسته حقانیت خود را به مخملباف اصلی و دو مخملباف دیگر ثابت کند و آنها را تحت امر خود درآورد. اما نکته در این است که مخملباف اول گرچه میتوانست در عصر اصلاحات سیاستمداری محبوب و با نفوذ باشد، اما در عرصهی هنر او همچنان در فکر خلع سلاح کردن پاسبانهای مدام تغییر شکل دادهاش است و در حالی که خودش پشت تریبون ایستاده و در حال شعار دادن و بررسی و موشکافی جهان است، دو مخملباف دیگر را از کار اصلیشان، خلاقیت و آفرینش هنری بازداشته و وادارشان کرده است که هر قلمی که میزنند یا هر پلانی که میسازند، اول از همه مطمئن شوند که چریکشان خلع سلاح شده است؟ و در مرحلهی دوم به فکر خلق یک اثر هنری ظریف و فکورانه باشند که غیر مستقیم جهانی را به تصویر میکشد. شاید اگر محسن مخملباف به جای این همه انقلاب که در همهی این سالها علیه همه چیز و همه کس کرده است، یکبار هم علیه مخملباف اول قیام میکرد و سکان هدایت فکری خود را خود به دست میگرفت، ما امروز اینگونه در حسرت از دست دادن چنین استعداد بزرگی نبودیم. برای هنر و اثر هنری البته نمیتوان نسخه پیچید، اما یک اصل اساسی که در این زمینه وجود دارد این است که درست برخلاف ایدئولوگها و نظریه پردازان و چریکها و فعالین سیاسی، که هرچه صریحتر و آشکارتر و بیپردهتر حرفشان را بزنند موفقترند و بیشتر خود را در قلب مردم جا میکنند، هنرمندان باید از صریح و آشکار و شعاری حرف زدن بپرهیزند. چون یک فیلم با گزارشی از یک سخنرانی (سیاسی، فلسفی، اجتماعی، عرفانی و هرچیز دیگر) خیلی فرقها دارد. در هفتههای آینده دربارهی مخملباف نویسنده و مخملباف فیلمساز سخن خواهیم گفت. مخملباف دوم: مخملباف نویسنده مخملباف دوم آبروی دو مخملباف دیگر بود که نشسته بود کُنج خانه، مینوشت و خلق میکرد و بهسان مادری دلسوز، مهربان و بیتوقع بالیدن فرزندانش را تماشا میکرد. او از همان ابتدا راهش را از مخملباف اول جدا کرده بود و به جای مصاحبه کردن و برای این و آن خط و نشان کشیدن، رفیق شاعران فقید سلمان هراتی و قیصرامین پور شده بود. شاعرانی که خود آبروی شعری "بچه مسلمان ها" بودند و هستند تا همین امروز. آنها با هم خوش بودند، پرتقالهایی را که "سلمان" از شمال میآورد توی حیاط حوزه با هم قسمت میکردند و دور از چشم مخملباف اول از فروغ فرخزاد با هم حرف میزدند. گاه که مخملباف ِ ایدئولوگ زبان به کام می گرفت و مغز پرآشوب و پر سروصدای "محسن" آرام میگرفت؛ مخملباف دوم قلم به دست میگرفت و مشغول نوشتن میشد. گیرم مخملباف اول هرگز نفهمید که مخملباف دوم چه لطفها که در حق او نکرده است. مثل مادری شبانه بر بالین پسرک سربههوا و بازیگوشاش که روی دفتر مشقهای فردا خوابش برده حاضر میشد و به فکر آبروی فردای پسرک در مدرسه، انشاهای نانوشتهاش را مینوشت تا پسرکش عاقبت سری توی سرها دربیاورد. حقیقت این است که در همان روزها که مخملباف اول درباره ی هنر و اندیشه ی اسلامی نظریه های شداد و غلاظ صادر می کرد، این مخملباف دوم بود که باعث اعتبار و آبروی او شده بود، وگرنه در سال های نخستین دهه ی شصت، کشور ِ انقلابی از قید ِ سلطنت رسته چیزی که کم نداشت چریک های نظریه پرداز بود. مخملباف اول خط و نشان می کشید و مخملباف دوم با حجب و حیا و وقاری که تا آخر همراهش بود - و همین اصلاً زمینه های «شهادتش» را در سال های پایانی دهه ی 1370 فراهم کرد- آن عقب ها توی تاریکی اتاق محسن مخملباف سرش به کار و کتابش بود. او نخستین "اتفاق" حوزه ی اندیشه و هنر اسلامی به معنای واقعی کلمه بود، گرچه مخملباف اول به جایش سخن می گفت و پُز نبوغ اش را او می داد. مخملباف دوم البته بیش از دو همزاد دیگرش مستعد و خلاق و هنرمند بود اما کمتر از آن دو قدر دید؛ شاید به این دلیل که نه سر و زبان و جسارت و مشروعیت مخملباف ایدئولوگ را داشت و نه ظاهر جذاب و عنوان پر طمطراق و دهان پُرکن مخملباف سینماگر را. او محجوب بود، بیادعا بود و چنان که رسم دیار ماست، همچو دیگر صاحبان قلم، مظلوم بود. او حتا در روزگاری که نمایشنامههای اخلاقی و شعاری – مثلاً شیخ شهید و حصاردرحصار و مرگ دیگری را - مینوشت هم از مخملباف مشهور و بانفوذ اول و هم از مخملباف سوم (مخملباف فیلمساز که تازهتازه داشت تاتیتاتی میکرد) عاقلتر و آگاهتر و باهویتتر و با فرهنگتر بود. مخملباف دوم همیشه و تا همین چند سال پیش که به طرز مشکوکی، طی یک کودتای خونین توسط دومخملباف دیگر به قتل رسید و حتا جسدش هم هرگز پیدا نشد، معتدل و در حد امکان روشنفکر بود. در نیمهی اول دههی 1360، وقتی مخملباف دوم در خلوت و عزلت داستانهای "حوض سلطون" و "باغ بلور" و "جراحی روح" و "محبوبههای شب" را مینوشت(داستانهایی که هر کدام در ادبیات داستانی "رسمی" آن سالها "اتفاق"ی بودند برای خودشان) مخملباف اول هنوز درگیر مسئلهی کیفیت حضور زنان در تولیدات هنری بود و مخملباف سوم، تازه از "استعاذه" به "بایکوت" رسیده بود. "باغ بلور" رمان محبوب آن سالها، کوچکترین شباهتی به مخملبافهای دیگر همان زمان ندارد. مخملباف دوم قادر بود افکارش را متمرکز کند (شاید چون نوشتن بیش از حرف زدن زمان میبَرَد و باعث ته نشین شدن افکار میشود) و آنها را بیدغدغهی شعار دادن به طرز هنرمندانهای تصویر کند (شاید چون مخملباف دوم در هنگام تقسیم وظایف با کمال میل شعار دادن و فلسفه بافی را به مخملباف اول محول کرده بود و میدانست که تنها وظیفهاش قصه گفتن است). با این وجود او هرگز نتوانست از زیر سایهی مخملبافهای استثمارگر دیگر بیرون بیاید. آنها آنقدر از او سوء استفاده کردند و حق اش را ضایع کردند که این دوست داشتنیترین محسن مخملباف از کار اصلی خودش بازماند. هر کس دیگری که جای مخملباف دوم بود و دو دههی پیش در برهوت ادبیات داستانی رسمی با چنان استعدادی چنین داستان هایی مینوشت تا امروز لابد به جایگاه درخوری در داستان نویسی معاصر دست پیدا کرده بود. اما از او سوء استفاده شد، داستانهایی را که برای خودش نگه داشته بود خرج آبروی مخملباف فیلمساز کرد. البته این ایثارگریها و از خودگذشتگیها تا زمانی که منجر به ساخت فیلمهایی همچو "بایسیکلران" و "عروسی خوبان" و "هنرپیشه" و "ناصرالدینشاه آکتور سینما" میشد مؤثر بود و هدر دادن استعدادها تلقی نمیشد. گرچه در همین فیلمها هم جسته گریخته و بیش و کم ردپایی از دخالتهای مخملباف ایدئولوگ که زورش زیادتر از دو مخملباف دیگر بود دیده میشد، اما این تک مضرابها در این چند فیلم چندان آزار دهنده نبود. دلیلاش هم البته به دوران کوتاه افسردگی و پس از آن تطور و پوست انداختن مخملباف اول بازمیگشت که استثنائاً تصمیم گرفته بود مدتی روزهی سکوت بگیرد و تکلیف خودش را با یأس فلسفی-مکتبیای که چندی بود گریباناش را گرفته بود روشن کند. این بود که در همین مدت کوتاه، استثمار مخملباف دوم توسط مخملباف سوم نتایج خوبی به بار آورد و آبروی مخملباف فیلمساز اصلاً از همین چند فیلم حاصل شد. اما همهی مشکلات از روزی آغاز شد که یائسگی موسمی مخملباف اول به پایان رسید و او پوست انداخت و با ریش تراشیده و افکار نو به میدان بازگشت. این مخملباف همه چیزش عوض شده بود الا شعار دادنش. به این ترتیب چون هنوز زورش زیاد بود شروع کرد به دخالت مستقیم در رابطهی کاری میان مخملباف دوم و سوم. کارش شد توی قصههای مخملباف دوم دست بُردن و بازنویسی کردن آنها با محتوای سخنرانیهای ناکردهای که در دلاش مانده بود چون دیگر عصر سخنرانی کردن و سخنرانی شنیدن گذشته بود. و مخملباف سوم هم چشم بسته شروع کرد به فیلم کردن این قصهها که جوهر و ایدهی نابی داشتند زیرا که متعلق به مخملباف دوم بودند، اما سروشکل و جملاتشان کسالتبار و خسته کننده و شعاری بود، آنچنان که مخملباف اول بود. مخملباف بیچارهی دوم استثمار میشد و راه فراری هم نداشت. مجبور بود مدام بنویسد و جوری بنویسد که مخملباف اول نتواند چندان خراب و کسالتبارشان کند. اما هرروز که میگذشت کمتر موفق بود. او جان کَند و نوشت و جور آن دوتای دیگر را کشید. مجبور بود خرج سفرها و شهرت سومی را بدهد و تغییرات و سخنرانیها و ژستهای فیلسوف مآبانه و بیپایان مخملباف اول را مدام با قصهها و درامهای تازه توجیه کند تا آنها به چشم بیایند. کم فروشی هم نکرد. تا زمانی که زنده بود تمام سعی و تلاشاش را کرد اما دو مخملبافی که از پس و پیش احاطهاش کرده بودند فقط به فکر خودشان بودند. یادشان رفته بود که مخملباف دیگری هم هست که آبروی نهفتهی آنان است. مخملباف زبان بستهی دوم خودش را فدای آندوی دیگر کرد. هرکاری بلد بود کرد تا آنها به چشم بیایند اما خودش نادیده ماند. تنها ماند. کسی دستش را نگرفت. توجهی به او نکرد، جوهرهی ناب قصه گوییاش نادیده و دستکم گرفته شد تا روزی که به ته خط رسید. روزی که دیگر از دست او هم برای نجات دو مخملباف خودخواه دیگر کاری ساخته نبود. اینگونه شد که کمکم گم شد پشت انبوه محصولات خانهی فیلم مخملباف و هرگز هیچ کس نه به فریادش رسید و نه حتا یادش آمد که روزی مخملباف دومی هم بود که استعدا نابی در قصه نویسی بود. غیبت مخملبافِ نویسنده را هیچ کس احساس نکرد، زیرا که او پیش از آن که مخملباف فیلمساز ترک دیار بگوید، هابیل وار به دست او و با نقشهی مخملباف فیلسوف ایدئولوگ به قتل رسیده بود. و این مرگ چنان تدریجی و بی صدا بود که نه کسی مرثیه ای برایش سرود و نه سراغی از او گرفت. انگار که از اول هم چنین "مخملباف"ی زنده نبوده است؛ غافل از اینکه تراژدی مخملباف سوم درست از روز گم شدن آقای نویسنده آغاز شد... در قسمت بعدی این یادداشت به سرنوشت مخملباف سوم میپردازیم. مخملباف سوم: مخملباف فیلمساز هنوز هم هیچ کارگردانی در سینمای ایران به شهرت و اعتبار و محبوبیت مخملباف سوم دست نیافته است. او نخستین کارگردان/ستارهای بود که ناماش تضمینی بود بر فروش فیلمهایش. او یک دهه اینچنین در اوج بود و مردم برای تماشای «فیلمی از محسن مخملباف» سر و دست میشکستند. دههای که با بایکوت در سال 1364 آغاز شد و با گبه در سال 1374 به پایان رسید. داستان مخملباف سوم را از نیمه آغاز کردیم، اما حقیقت این است که تا پیش از این، مخملباف سوم به هیچ وجه نزد عامهی مردم و منتقدان و اهالی سینما هویت و اعتباری نداشت. او از بایکوت به بعد بود که به گفتهی خودش سینما را "بلد" شد؛ وگرنه تا پیش از آن مخملباف سوم تصویر کنندهی افکار و منویات ِ مخملباف ایدئولوگ بود. اما دورهی دوم فیلمسازی او در این یک دههی درخشان، دوران صمیمیت مخملبافهای دوم و سوم و به حاشیه رفتن موقت و تا حدودی مصلحتی مخملباف اول بود. او نخستین پدیدهی سینمای پس از انقلاب بود. نخستین "بچه مسلمان انقلابی" فیلمساز شدهای که به اعتبار و شهرت و مشروعیت توأمان رسیده بود. او البته کاربلد و موقعیت شناس بود، ذیل حمایتهای بی دریغ مخملباف دوم قرار داشت و فرزند زمانهی خود بود و به همین اعتبار موفقیتهای خاص و عاماش بی سبب نبود. اما یکی از معماهای بزرگ تاریخ سینمای ما این پرسش است که او چهگونه اینچنین از اوج محبوبیت و موفقیت به یک ورشکستهی فرهنگی -دست کم در داخل کشور- تبدیل شد و به کنج عزلت و تبعیدی خودخواسته فرود آمد؟ برخی معتقدند که مخملباف سربهراه و موفق ِ آن دههی طلایی را عباس کیارستمی ناخواسته با ساخت فیلم کلوزآپ که مستقیماً به "پدیدهی مخملباف" در فضای اجتماعی آن سالهای ایران میپرداخت، بیآن که قصد و نیت شومی داشته باشد از راه به در کرد. گرچه لابد خود مخملباف هم زمینههای لازم را برای این از راه به در شدن داشته است. مخملباف در سال 67 بایسیکلران را ساخته بود و در حالی که به حکم مخملباف اول خود را به مدت یکسال به اتاق فکر تبعید کرد تا با رهبر فکریاش علی شریعتی خلوت کند و خود را در مناسبات نوین جامعهی ایران پس از جنگ بازشناسد، در فیلم کیارستمی هم در نقش خود ظاهر شد. البته تأثیرات کیارستمی و جهان بینی سینمایی و ویژگیهای منحصر به فرد سینمای او بر روی مخملباف به این زودیها خود را نشان نداد، زیرا مخملباف هنوز یک مرحلهی دیگر تا دگردیسیی کیارستمیانهی خود فاصله داشت. اما امروز کسی نیست که نداند خشت اول ِ رویای بزرگ مخملباف برای جهانی شد، با همان یک فیلم گذاشته شد. اما برگردیم اصل به داستان. جلسهی توجیهی یک سالهی مخملباف اول با دو مخملباف دیگر که به آخر رسید، ثمرهاش شد دو فیلم جنجالی و هرگز به نمایش درنیامدهی شبهای زاینده رود و نوبت عاشقی که نشان میداد مخملباف مطلقگرای اول اینبار به مخملبافی "مطلقاً نسبیگرا" تبدیل شده است. گرچه تعبیر "مطلقاً نسبی گرا" در ذات خود متناقض و غیر قابل وقوع است، اما این بهترین توصیفیست که میتوان برای محسن مخملباف با همهی تناقضها و تضادهایش یافت. او خود نیز پدیدهای ست دیریاب و بلکه نایاب. گردش ایدئولوژیک مخملباف اول که در ویترین مغازهی دو نبش مخملباف سوم عرضه شده بود، به راستی انقلابی بود در فضای فرهنگی آن سالهای کشور. بسیاری این دگردیسی را سرنوشت محتوم همهی انقلابیهای دیگر میدانستند و مخملباف را به دلیل هوش سرشاری که داشت طلایه دار این انقلاب بزرگ میدانستند. در آن سوی میدان اما حامیان گذشتهی مخملباف اول قرار داشتند که مخملباف سوم را فرزند ناخلف آموزههای خود میدیدند و این تغییرات بنیادین را نتیجهی توطئهی بزرگ دشمن تلقی میکردند که با تشویقها و جایزههای فستیوالهای جهانی عملی شده بود. مخملباف به استغفار و بازگشت به گذشته فراخوانده شد. فیلمهایش توقیف شد و اندک اندک چماقهای تکفیر برای مخملبافی که روزگاری ایدئولوگ فرهنگی نظام انقلابی بود بالا رفت. او را بُریده از انقلاب خواندند و بحث تازهای گشودند پیرامون تلاش گستردهی دشمن برای به انحراف کشاندن فرزندان انقلاب. مخملباف البته چندان هم در این میدان تنها نبود. او علاوه بر حامیانی که در فضای روشنفکری کشور برای خود دست و پا کرده بود، توانسته بود در صف نیروهای خودی داخل حکومت نیز شکافی عمیق - و بیسابقه- ایجاد کند. از آن به بعد جغرافیای فرهنگی بسیاری از این نیروها با توجه به دوری یا نزدیکیشان به حرفها و اندیشههای محسن مخملباف تعریف میشد. ورای این جنجالهای سیاسی اما مخملباف تازهای پا به دنیا گذاشته بود. او نخستین کسی بود که از اردوگاه روشنفکری – گرچه تازه به آن پیوسته بود- فیلم پرفروش میساخت و همزمان در جشنوارههای جهانی هم میدرخشید. مخملباف نویسنده و مخملباف فیلمساز به اتحادی چشمگیر رسیده بودند و مخملباف ایدئولوگ در حاشیه قرار گرفته بود. اما دیری نپائید که او باز، و اینبار در شکل و هیأتی دیگر سربرآورد. هرچه میگذشت ردپای او بیشتر در فیلمهای مخملباف سوم دیده میشد و این طرفداران "محسن" را نگران میکرد. او اما سرمست از محبوبیت داخلی و موفقیتهای خارجی گوشاش به این حرفها بدهکار نبود. مصاحبههایش باز تبدیل شدند به خطابههای ملال آور یک دهه پیش، به رنگ و زبانی متفاوت اما به همان اندازه بیارتباط به مقولهای بهنام هنر. مخملباف باز شروع کرد برای هنر و سینما مانیفست صادر کردن و نسخه پیچیدن، عیناً همان کاری که یک دهه پیش، از موضعی دیگر کرده بود و سرانجامی جز ندامت نیافته بود. او در فیلم سلام سینما این تصویر را از خود کامل کرد. او پس از آن گبه را به عنوان آخرین شاهکار خود ساخت. فیلمی سرشار از شعار اما به شدت شاعرانه. شعریتی که شعارها را تلطیف و قابل تحمل میکرد. سخنرانیها را در ترکیب درخشان رنگها و موسیقی جادوییاش هضم میکرد و اتفاقاً همین شد تیر خلاصی به مغز مخملباف ِ سوم. او پس از آن با مخملباف دوم قطع رابطه کرد، چون تصور میکرد مخملباف اول یک متفکر جهانیست و مخملباف دوم در بهترین حالت یک قصهنویس خوب با مخاطب ِ پنج شش هزار نفری داخلی، به تعداد نسخههای کتابهایی که مینویسد. و اینگونه شد که مخملباف سوم در جدال و ستیز ابدی مخملباف اول و دوم، طرف اولی را گرفت و خود و تریبون و مدیوماش را دو دستی تقدیم او کرد. او میخواست جهانی باشد. و فکر میکرد وظیفهی مخملباف فیلمساز فیلمبرداری کردن از سخنرانیهای مخملباف اول است برای نجات بشریت. او ابتدا بازیگران را از فیلمهای خود حذف کرد و پس از آن سنت داستان گویی را. سفرقندهار را ساخت و قلم را به دست مخملباف اول داد تا در نبود مخملباف دوم، به جای داستان، سخنرانی طویل و ملال آور "بودا در افغانستان از شرم فرو ریخت" را بنویسد. او میخواست تکمیل کنندهی سینمای کیارستمی باشد – گرچه خودش این تأثر پذیری را مطلقاً انکار میکند- . او به سیاق سینمای کیارستمی که در آنسالها در همهی جهان مُد بود، قصه و بازیگر را از فیلمهایش حذف کرد و از دهان نابازیگران یا بازیگرانی که ادای نابازیگران را درمیآوردند باز شروع کرد به شعار دادن. تفاوت مخملباف توبهی نصوح و مخملباف فریاد مورچهها در این بود که در اولی فرجالله سلحشور زبان مخملباف بود و در آخری لونا شاد. حقیقت این است که تغییرات در مخملباف اول و سوم در حد همین تفاوت ظاهری است، اما هر دو فیلم بهطرز شگفتانگیزی به هم شبیه هستند. در هردو فیلم مخملباف دوم پردهی سینما را با تریبون سخنرانی اشتباه گرفته است. او به شیوهی کیارستمی که فیلمهایش در ظاهر قصه ندارند میخواست فیلم بسازد پس قصه را فراموش کرد، اما از این نکته غافل بود که آدمهای فیلمهای کیارستمی هرگز افکار و ایدئولوژی خود را فریاد نمیزنند. فیلمهای کیارستمی دربارهی انسانهاست اما فیلمهای مخملباف دربارهی آنچه در مغز انسانهای فیلسوف و عارف میگذرد. مخملباف دوم باز ثابت کرد که مجموعهی تناقضهاست. مگر میشود کسی که به این دشواری فیلمسازی را "بلد" شده است و یک دهه با ساخت دستکم سه فیلم از شاهکارهای سینمای ایران درخشیدهاست این "بلد" بودن را فراموش کند؟ مخملباف ثابت میکند که وقتی عقل و اراده و فرمان را دوباره به دست مخملباف اولای بسپاری که روزگاری با کناره گرفتن از او پلههای موفقیت را طی کردهای، ناگزیر به سرجای اول باز میگردی. یک به علاوهی یک همیشه و در هرجا حاصلی یکسان دارد. چه در حوزهی اندیشه و هنر اسلامی با شرکت فرجالله سلحشور و محمدکاسبی و مجیدمجیدی این مسئله را حل کنی، چه در هند و تاجیکستان، با کمک لونا شاد و رقص و سکس و فلسفه. منبع خبر : اعتماد
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نامزدهاي بهترين فيلم مستند كوتاه:
1- افسون (هيوا اميننژاد) 2- پرو آخر (رضا حائري) 3- ميدان بيحصار (مهرداد زاهديان) 4- نقل گُردآفريد (هادي آفريده) - نامزدهاي بهترين فيلم مستند نيمه بلند: 1- بانوي گل سرخ (مجتبي ميرتهماسب) 2- حباب سرد (امير جُغتايي) 3- در انتهاي يك روز كامل (مينا كشاورز، كامران حيدري) 4- طُرقه (محمدحسن دامنزن) - نامزدهاي بهترين فيلم مستند بلند 1- ترناي عشقبازان (اميد داوري) 2- تينار (مهدي منيري) 3- همه مادران من (ابراهيم سعيدي و زهاوي سنجاوي) - نامزدهاي بهترين نگارش گفتار متن 1- در خيابانهاي ناتمام (پيروز كلانتري) 2- درياچهاي كه بود (پژمان مظاهريپور) 3- سينما آزادي (زهرا طائي) 4- ميدان بيحصار (مهرداد زاهديان) - نامزدهاي بهترين پژوهش: 1- آسمان سياه شب (اميد بنكدار و كيوان عليمحمدي) 2- درياچهاي كه بود (پژمان مظاهريپور) 3- ميدان بيحصار (مهرداد زاهديان) 4- MIS شهري كه بود (مهدی کرم پور) - نامزدهاي بهترين تصويربرداري: 1- بومهاي سنگي (مهدي اسدي) 2- تينار (سيدحسن سيديپريشان) 3- چه سرسبز بود دره ما (تورج اصلاني) 4- حباب سرد (امير جُغتايي) 5- همه مادران من (ابراهيم سعيدي) - نامزدهاي بهترين تدوين: 1- بومهاي سنگي (مهدي اسدي) 2- تينار (محمدمعين كريمالديني) 3- سفر (فرزين كمالينيا) 4- قالي هر (هايده ديسي) - نامزدهاي بهترين صدا: 1- حباب سرد (مهدي صالحكرماني) 2- در انتهاي يك روز كامل (فرشيد زرمهر) 3- طُرقه (اصغر آبگون) 4- وطن كوچك من (يدا... نجفي) - نامزدهاي بهترين تهيهكننده مستقل: 1- جاذبه (سيدرضا فتاح) 2- در انتهاي يك روز كامل (سميرا بييار) 3- طُرقه (محمدحسن دامنزن) 4- مجموعه كارهاي مازيار بهاري
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۱. فیلم سینمایی "سه زن" منیژه حکمت که بر اکران سینماهاست هر چند به خاطر داشتن دغدغههای خاص و مفهومی واجد اهمیت است، اما این وجه نتوانسته به روایتی دراماتیک، جذاب و سینمایی از این مفاهیم منجر شود. به گزارش خبرنگار مهر، حکمت در دومین فیلم کارنامه خود با حفظ نگاه خاص خود به وضعیت زنان در جامعه روز، زاویه دیدش را به زنانی از چند نسل بسط داده است. او با فاصله زمانی طولانی از ساخت "زندان زنان"، جدیدترین فیلمش را در سال 85 ساخت و بالاخره موفق شد با همه حرف و حدیثها آن را به اکران عمومی سینماها درآورد.
"سه زن" این نقطه امتیاز را دارد که نگاه تلخ و واقعگرای فیلمساز را صرفاً تکرار نمیکند بلکه نقطه دید او را با حفظ دغدغهها به سوی مفاهیم درونیتر در زیرلایه فیلم عمق میبخشد. حکمت با فاصله گرفتن از رنگینکمان شخصیت و نسلهای مختلف زنان در "زندان زنان" نگاه خود را بر سه شخصیت زن به عنوان نمایندگان سه نسل از جامعه متمرکز میکند. این تمرکز از آن جهت اهمیت دارد که به نویسنده و فیلمساز اجازه داده بخش عمده دغدغهها، مفاهیم دردها و مشکلات قشر زنان را به زیرلایه فیلم ببرد. "سه زن" با توجه به انتخاب سه شخصیت محوری، سه خط قصه را به صورت تو در تو روایت میکند. طبیعتاً آنچه میتواند حکم نخ تسبیح را داشته باشد مسیری است که باید در پیشرفت ماجراها قرینهسازی شود. نویسنده و فیلمساز برای ایجاد این نخ تسبیح اولیه زنان سه نسل از یک خانواده را برای قرار گرفتن بر بستر مورد نظر انتخاب کردهاند. مادر (مریم بوبانی)، مینو (نیکی کریمی) و پگاه (پگاه آهنگرانی) نمایندگانی هستند که هر یک به نوعی دچار یا آسیبدیده از یک فراموشی تاریخی هستند. از آنجا که مفاهیم اینچنینی به عنوان تم اصلی مورد نظر فیلمساز بوده، این وجه در بهترین شکل ممکن به گونهای نمادین و به شدت مفهومی وارد کار شده و کمتر میتواند وارد کنش و واکنشهای دراماتیک فیلم شود. فراموشی تاریخی که به نظر میآید مادر مبتلا، مینو مقصر و پگاه تاوان دهندهاش است. به این ترتیب پشت پا زدن دو نسل زنان (مادر به دلیل نیمهکاره بافتن فرش و مینو به دلیل بیتوجهی به آن) به اصالت و ریشههای گذشته است که نسل امروز را دچار این بیهویتی و نداشتن هدف و آرزو کرد است. تحلیل این نقطه نظر خود نیاز به پیشزمینهای دارد و قرار گرفتن آن در بطن یک فیلم سینمایی هم طبعاً مشکلات خاص خود را. به این مشکلات اگر جرح و تعدیلهای وارد شده به فیلم را هم اضافه کنیم، بخش عمده الکن و نامفهوم بودن "سه زن" در شکل میتواند به هر دو وجه بازگردد. وجهی که هم از فاصله گرفتن خط قصه شخصیتها از روند عادی زندگی میآید و دیگری کدها و جزئیاتی است که با حذف، کارکرد و اهمیت خود را از دست دادهاند. فیلم "سه زن" شروع گرم و جذابی دارد. وقتی سکانس اول به گونهای دراماتیک موقعیت بحرانی و پرتنش شخصیت اصلی را به تصویر میکشد، قلاب قصه بدون حاشیه رفتن به هدف برخورد کرده است. مینو در معرفی اولیه زنی درگیر میان چند دغدغه و ذهنیت است. اجبار او برای همراه بردن مادری که دچار فراموشی شده، نگرانی او برای پگاه که بیخبر رفته، درگیریهای کاری او به عنوان یک رفوگر فرش که میخواهد مانع از فروش فرشی عتیقه شود و نهایتاً باوری که نمیتواند از خود به اطرافیانش بدهد، برجستهترین نقاطی هستند که به گونهای دراماتیک در چند سکانس اولیه به تصویر درمیآید. به این ترتیب مینو با قرار گرفتن در بحران و تکاپو برای تغییر شرایط برجستهترین شخصیت است که هم فیلمساز و هم مخاطب برای همراهی برمیگزیند. نویسنده و فیلمساز برای ورود به دو خط روایی دیگر تمهیدهایی انجام دادهاند که البته به نتیجه رسیدن آنها بستگی خاص به بار دراماتیک هر یک دارد. گم شدن مادر با فرش عتیقه هر چند در ادامه بیماری و وضعیت روحی نامتعادلی اوست، اما از جهت بار دراماتیک و تأثیرگذار در روند رئال فیلم کمترین تأثیر را دارد. در حالیکه این خط قصه عمدهترین بار مفهومی و نمادین فیلم را بر دوش دارد که گرهگشایی دو خط دیگر را زمینهسازی میکند. کمیت اختصاص یافته به این خط نیز گویای این وجه و نمادین بودن حرکت مادر در راه رسیدن به یک نقطه امن (امامزاده) همراه با فرش است که نمادی از ریشهها و اصالتهای کهن فراموش شده است. فلاشبکهایی که فرار او را در نوجوانی با فرشی نیمهتمام از خانه به تصویر میکشد، کدی است که در ماجراهای اپیزود پگاه میتواند تا حدی جواب بگیرد. در اپیزود پگاه همه بار دراماتیک بر دوش دیالوگ و رد و بدل شدن جملات قصار بین پگاه و پسر جوان (بابک حمیدیان) است که تهی بودن ذهن این نسل از گذشته و بیهدف بودن آنها را برجسته میکند. در این خط قرار است برخورد با دختر روستایی (ستاره پسیانی) که بچهاش را سقط کرده و در انتظار تصمیم ایل برای سنگسار شدن است، کدهای ارائه شده در خط قصه مادر جواب بگیرد. اما از آنجا که این اپیزود بیش از همه دچار جرح و تعدیل شده، پیدا کردن یک حلقه ارتباطی بین این ماجراها مشکلتر از مشکل میشود. به این ترتیب نمیتوان انتظار داشت که رسیدن پگاه به فرش دستباف دختر مرده، جایگزین این فراموشی تاریخی و جوابگوی بیریشگی این نسل باشد. اما خط قصه مینو برجستهترین و دراماتیکترین در میان بقیه است. بخصوص که شخصیت اصلی در منگنه شرایط بحرانی هر چه بیشتر که فرو میرود، متوجه ارتباط ناقص خود با جهان و دنیای اطرافش میشود. زنی که همه او را ترک کرده و تنها گذاشتهاند و او در جستجوی برای پیدا کردن حلقههای گمشده ارتباطیاش به وجوهی تازه میرسد. اینکه هیچ شناختی از دخترش، دلمشغولی و حتی نوع زندگی او نداشته، اندوخته گذشته (فرش) را در صندوقی جا گذاشته و در نهایت اینکه بازگشت و یافتن ریشههای گذشته میتواند زمینهساز بهتر شدن شرایط باشد. در واقع این نقطه امید را هم میتوان وجه امتیاز فیلم نسبت به "زندان زنان" دانست که هر چند مستقیم و روشن نیست اما تأثیر خود را میگذارد. فیلم "سه زن" هر چند به خاطر داشتن دغدغههای خاص و مفهومی در زیرلایه کار واجد اهمیت است اما این وجه نتوانسته به روایتی دراماتیک، جذاب و سینمایی از این مفاهیم منجر شود. در این میان تأثیر جرح و تعدیلهای وارد شده را بر الکن شدن فیلم نباید نادیده گرفت. "سه زن" دومین فیلم منیژه حکمت پس از "زندان زنان" و روایتگر قصه سه نسل از زنان جامعه است که یکدیگر را گم کرده و در جستجو برای یافتن پیوندهای گمشده یکدیگر را بازمییابند. نیکی کریمی، مریم بوبانی، پگاه آهنگرانی، رضا کیانیان، بابک حمیدیان، صابر ابر، آتیلا و ستاره پسیانی از بازیگران این فیلم هستند. این فیلم به نویسندگی نغمه ثمینی محصول سال 85 است که آنونس آن را سامان مقدم ساخته و در جشنوارههای متعدد خارجی حضور پیدا کرده است. "سه زن" از چهارشنبه دهم مهرماه در گروه سینمایی عصر جدید اکران شده است. منبع خبر : مهر
۲. امیر قادری: 1- احوال غریبی است. ضعیفترین فیلم یک کارگردان را دیدهام و برعکس به آیندهاش امیدوار شدهام. اگر نظر مرا میخواهید، بین فیلمهایی که از ابراهیم حاتمیکیا دیدهام؛ «دعوت» ضعیفترینشان است. چه به لحاظ داستان، چه دیالوگنویسی، چه سطح روابط شخصیتها، چه پیچیدگیهای دراماتیک، چه ارتباط با حساسیتهای روز اجتماع، چه توالی پلانها، چه صحنهآرایی و حتی اغلب بازیها. که انگار برای پردهای که فیلمی از ابراهیم حاتمیکیا بر آن نقش بسته، کوچکاند. شاید تماشاگری که با دعوت، برای اولین بار فیلمی از حاتمیکیا را در سالن سینما میبیند، این تفاوتها زیاد آزار دهنده نباشد. اما درباره ما همه چیز فرق میکند. ما که از کرخه تا راین و خاکستر سبز را بر پرده سینما دیدهایم. و صحنهای که دکتر چشمهای سعید را باز میکند و از زاویه چشم سعید، خواهرش را میبینیم که بعد عمری بالای سرش ایستاده. میخواهید باور کنید یا نه، ما با این صحنه و در سالن تاریک، «زنده»، زار زدهایم. به خاطر همین چیزهاست، و به خاطر آن صحنهای که در خاکستر سبز، دختره بالکانی در حرکت آهسته تصویر باندهای سفید را باز می کند، که از فیلم «دعوت» خوشام نمیآید... اما تماشای آن امیدوارم میکند.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سینمای ما - «بهرام رادان» ضمن اعلام تصميم جدي خود براي فعاليت در عرصه تهيه و توليد فيلمهاي متفاوتي در سينماي ايران، قرارداد بازي در پروژه «راه آبي ابريشم» به مدت 7 ماه را منعقد كرده است.
درپي درج خبري مبني بر تهيهكنندگي «بهرام رادان»، «عليرضا باذل» مديربرنامههاي اين بازيگر اطلاعات تكميلي را در اين زمينه در اختيار خبرگزاري فارس قرار داد. وي گفت: «بهرام رادان» قصد دارد تا در كنار تجربههاي سينمايي خويش، در عرصه تهيه و توليد نيز زمينههاي متفاوتي را تجربه كند و با ارتباطات متفاوتي كه دارد، سعي خواهد كرد تا در توليد آثار متفاوتي در سينماي ايران نقش داشته باشد. وي درباره اولين پروژه سينمايي رادان در مقام تهيهكنندگي گفت: هنوز پروژه موردنظر انتخاب نشده و هيچكدام از نامهايي كه پس از درج خبر در فارس به صورت شايعه رواج پيداكرده (از جمله فيلمي به نام «رخ ديوانه»)، صحيح نبودهاند و اطلاعات صحيح و كامل، به محض انتخاب فيلمنامه و مشخص شدن پروژه موردنظر، در اختيار رسانهها قرار خواهد گرفت. وي همچنين درباره فعاليتهاي بازيگري «بهران رادان» گفت: پس از اخباري كه قبل از عقد قرارداد در رسانهها درج شده بود، قرارداد بازي «بهرام رادان» در «راه آبي ابريشم» فيلم جديد «محمد بزرگنيا»، قطعي شد و وي، پس از پايان پروژه «ترديد» به كارگرداني «واروژ كريممسيحي» در آذر ماه، بازي در «راه آبي ابريشم» را آغاز خواهد كرد و براساس برنامهريزي هفت ماه درگير بازي در اين پروژه خواهد بود.
پرکارترین و کمکارترینهای سینمای ایران هر چند در رشتهها و تخصصهای مختلف قابل بررسی هستند، ولی تمرکز بر فعالیتهای بازیگران در فیلمهای اکرانی فصل تابستان میتواند جذابیت خاص خود را داشته باشد.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فیلم های پیشین حاتمی کیا به واسطه ارتباط با فضای جنگ آثاری مردانه بودند و حتی مردانگی فیلم هایش گاهی به آثار کیمیایی پهلو می زد. مردها در محور رخدادها قرار داشتند و زن ها بدون حضور مردها تعریف نمی شدند. شیرین بوی پیراهن یوسف چشم به راه برادر بود. حضورمحبوبه روبان قرمز نیز بیشتر بستری بود برای نمایش کشمکش های درونی شخصیت ها. شخصیت فاطمه در آژانس شیشه ای ( که به رغم حضور فیزیکی اندک، نمونه ای ترین زن فیلم هایش است ) در کنار کاظم معنا می یابد. او همراه و مونس کاظم است و در صحنه ای کلیدی به نشانه درک کردن موقعیت دشوار کاظم چفیه و پلاکش را برایش می فرستد. حتی نرگس ارتفاع پست ( احتمالا پراتیک ترین و پررنگ ترین شخصیت زن در آثارش ) برای دفاع از شوهرش دست به عمل می زد و برای فریاد زدن مظلومیت و حقانیت او پا به صحنه می گذاشت و تپانچه می کشید. اما در دعوت این زن ها هستند که در محور رخدادها حضور دارند و مردها در حاشیه قرار می گیرند. مردانی که زن ها را درک نمی کنند. مردانی که به زن ها خیانت می کنند. شخصیت هایی که با مردهای آثار پیشین او تفاوت دارند و حاتمی کیا در نزدیک شدن به آنان و ارائه تصویری درست از ایشان موفق نیست. مردهای فیلم بیش از حد کلیشه ای هستند و شخصیت هایی تخت و یکنواخت دارند. وضعیت زن ها اندکی بهتر است اما این برتری چندان ربطی به حاتمی کیا ندارد. حاتمی کیا نتوانسته است فیلمنامه یثربی را در مرحله کارگردانی قوام بخشد و اگر شخصیت های زن ذره ای هم احساس همدلی بر می انگیزند نه از کارگردانی حاتمی کیا که از فیلمنامه یثربی است. نمی دانم حاتمی کیا تا چه حد نسبت به موضوعات اصلی فیلم ( سقط جنین و رحم اجاره ای که هر دو از مسائل بسیار زنانه به حساب می آیند ) دغدغه داشته است ولی حتی اگر مسئله برایش بسیار جدی و اساسی بوده است نشانی از این حس را در فیلم نمی بینیم. اگر در آثار جنگی اش صحنه های تکان دهنده فراوان بودند و از دل فیلم احساسی عمیق نسبت به موضوع به در و دیوار می پاشید ( استفاده از این تعبیر با اجازه آقای امیر قادری! ) اما در دعوت صحنه تکان دهنده ای نمی بینیم. نه تنها از خیس شدن چشم ها ( مشابه آنچه هنگام دیدن آژانس شیشه ای یا ارتفاع پست رخ می داد ) خبری نیست که ابراز احساسات ساده تری هم در طول فیلم بروز نمی یابد. همه چیز بیش از حد خنثی است و احساسی در وجودمان برنمیانگیزد.
اولین فیلم شهری اگر مراد از ترکیب فیلم شهری صرفا حضور در جغرافیای شهر باشد آژانس شیشه ای و بوی پیراهن یوسف هم شهری به حساب می آیند. اما اگر منظور درگیر شدن با آدم ها و مناسبات زندگی شهری باشد این اولین فیلم شهری حاتمی کیا به حساب می آید. رخدادها نه تنها در فضای فیزیکی شهر می گذرند که آدم هایی از طبقات گوناگون اجتماعی در این رخدادها نقش ایفا می کنند. دیگر با آدم های جنگ، افراد بازگشته از جنگ، خانواده هایی که درگیر جنگ و آدم هایش هستند و یا آسیب دیدگان جنگ طرف نیستیم. این آدم های در تهران دهه 80 زندگی می کنند و ارتباطی هم با آن فضاهای پیشین ندارند. اما آیا حاتمی کیا این طبقات اجتماعی را می شناسد و تصویری که از آنان در فیلم می بینیم درست است؟ شاید تا پیش از این فیلم تنها حضور شهروندان عادی در آثارش را می توانستیم در گروگان های آژانس شیشه ای ببینیم. شخصیت هایی کلیشه ای که به طور مشخص نماینده طبقات مختلف اجتماعی بودند. نیازی هم در پرداخت بیشترشان نبود. آن ها در حاشیه اثر قرار داشتند و شاهدانی بودند برای حاج کاظم که از آرمان هایش دفاع می کرد. غالبا منفی بودند و آرمان های کاظم را درک نمی کردند. کاظمی که برای دفاع از وطنی که آنها هم از ساکنینش بودند به جنگ رفته بود. در دعوت اما حاتمی کیا به سراغ همان آدم ها رفته است. اگر در آژانس نیازی به شخصیت پردازی آن آدم های حاشیه ای نبود اما در اینجا آن ها به متن آمده اند و هر خللی در ترسیم درست کاراکترشان نقصی برای فیلم است. شخصیت مردها بسیار کلیشه ای تصویر شده است و گاهی به شکلی طنز آمیز در می آید. استفاده صرف از گریم و لهجه کند برای نمایش طبقات پایین دست اجتماعی فیلم را به هجویه نزدیک می کند. نمایش شخصیتی با گرایش های روشنفکرانه و اندکی بی قیدی اخلاقی، تنها با کلاه کپی و پیپ نمونه ای است از شخصیت پردازی کلیشه ای آدم ها درفیلم. در طول سال ها آدم های شهر در آثار حاتمی کیا آنقدر ناپدید بودندکه حالا در تصویر کردن آنها مستاصل است. دعوت در حیطه ترسیم فضای جامعه در همه اپیزودهایش تا همین حد بی ظرافت است. اپیزودها یکی پس از دیگری آغاز می شوند و پایان می یابند بدون آنکه نقبی به درون روابط و شخصیت ها زده شود. نتیجه این است که همه چیز در سطح باقی می ماند. اولین همکاری با ستاره ها این مسئله بحث برانگیز ترین نکته پیش تولید دعوت بود. موافقان و مخالفانی داشت و هواداران آثار پیشین حاتمی کیا بیشتر در دسته مخالفان جای داشتند. جمله ای احساسی که نشانه های از ته دل بودن کاملا در آن مشهود است از نوشته های آن روزها در ذهنم هست که یکی از هواداران حاتمی کیا نوشته بود : « آقای حاتمی کیا، لباس حاج کاظم و فاطمه برای گلزار و مهناز افشار گشاد است.» از سوی دیگر عده ای ( که خودم هم در میان آنها بودم ) مشکلی با اسامی مطرح شده نداشتند. به شخصه فکر می کردم اگر بازیگر دیگری به جای پرویز پرستویی ( که در به نام پدر بسیار تکراری و ضعیف حاضر شد ) بنشیند شاید با فضایی متفاوت روبرو شویم و حاصل مثبتی در پی داشته باشد. اما در عمل شاهد چنین چیزی نیستیم. مهناز افشار ضعیف است و محمد رضا فروتن کاریکاتور عجیبی است که حتی یادآوری کاراکترش هم پریشان خاطرم می کند. فیلم از بازیگران بی شمارش کمکی نگرفته و همگی در فضایی که درست ترسیم نشده، غوطه ور هستند. بی آنکه بدانند چگونه باید رفتار کنند. گاهی حتی حس می شود هیچیک از میزان وزن نقش شان در مجموعه اثر تجسم درستی نداند. اگر برخی مانند گوهر خیراندیش توانسته اند در این میان گلیم خود را از آب بیرون بکشند به نظر بیشتر پای تجربه در میان است تا شخصیت پردازی و هدایت درست. بماند که تفاوت تصویر فروتن بر پرده و نیز بر سردر سالن ها خود گویای خیلی چیزها هست. موخره تماشای فیلم ملال آور بود. وقتی فیلم از نیمه گذشت بارها به ساعتم نگاه کردم. شاید اگر ساختار اثر اپیزودیک نبود همان اواسط فیلم عطای دیدنش را به لقایش می بخشیدم. در پایان وقتی فرهاد قائمیان به مریلا زارعی تبریک گفت و رفت ناخود آگاه به یاد پایان شعاری فیلم تقاطع افتادم. همه چیز به خوبی پایان می پذیرد و تصویر به سفیدی فید می شود. حاتمی کیای پیام رسان اینجا هم حضور دارد و می خواهد پاکی و سفیدی را از دل جامعه ای که راستش چندان پاک و سفید نیست نشان مان دهد. می خواهد هیچ کودک معصومی قربانی نشود. ولی ما که در بطن این جامعه زندگی می کنیم و می دانیم خیلی از صحنه های حقیقی به سیاهی فید می شوند چگونه با دعوت کنار بیاییم؟ آنچه حاتمی کیا نشان می دهد جامعه ای است آرمانی. اتوپیای او اتوپیای ما هم هست. اما این اتوپیا با نمایش غیرواقعی فضای امروز محقق نخواهد شد. برای همین هم بعد اجتماعی دعوت ـ به رغم سوژه حساسش ـ گزنده نیست. دعوت اما چندان هم نا امید کننده نیست. لا اقل آنقدر که به نام پدر ما را از حاتمی کیا نا امید کرد. یادمان باشد او همه این چیزها را برای اولین بار می آزماید. پس چشم به راه آینده می مانیم تا ببینیم پس از دعوت چه خواهد شد.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ابراهیم حاتمیکیا در نشست رسانهای فیلم سینمایی "دعوت" این اثر را متعلق به سینمای خود دانست و از منتقدانش خواست وی را به این شکل که هست بپذیرند و قصد تبدیل او به فیلمساز ذهنی خود را نداشته باشند. حاتمیکیا که همراه عوامل تولید "دعوت" در جمع خبرنگاران حاضر شده بود، درباره تولید فیلم گفت: اوایل سال 1386 تحقیقات در مورد موضوع سقط جنین را برای ساخت یک فیلم سینمایی به گروهی محقق واگذار کردیم. تحقیقات میدانی از جنبههای حقوقی و اجتماعی انجام شد و اصل آن رسیدن به قصههای اولیه بود. در این زمان بود که چیستا یثربی به ما پیوست و به دلیل نزدیکی دیگاهمان احساس کردم بهتر است کار نگارش را به او بسپارم. وی با اشاره به اینکه فیلمنامه یثربی شامل هفت قصه بود که شش قصه آن تولید و هنگام تدوین پنج اپیزود شد افزود: دلیل حذف اپیزود دختر دانشجو به متن، بازیها و حتی کارگردانی آن مربوط بود که چندان به نظرم موفق از آب درنیامد. ضمن اینکه ما باید فیلم را در مدت زمان معقول فیلم سینمایی حدود 100 تا 110 دقیقه جمع میکردیم. در این شرایط باید یک اپیزیود قربانی میشد که با توجه به دلایلی که برشمردم، این اپیزود را از فیلم حذف کردیم. کارگردان "دعوت" درباره چگونگی چینش اپیزودها به خبرنگار مهر گفت: دغدغه ما این بود قصهها به گونهای در کنار هم قرار بگیرند که هماهنگی داشته باشد. برای رسیدن به چینشی درست از اقشار مختلف دعوت کردیم تا در قالب نمایشهای خصوصی به دیدن فیلم بنشیند. برای این دو گروه، دو ترکیب از این چیدمان اپیزودها را به نمایش گذاشتیم که در نهایت آنچه روی پرده رفت مورد تایید ما بود. وی همچنین درباره اسامی اپیزودها که در طول فیلم از ذکر آن خودداری شده گفت: احساس کردم این شکل کار باعث مقطع شدن فیلم میشود و یک پیکره بودن فیلم از دست میرود. این عنوانبندی موجب میشد تا ساختاری که قصد داشتیم یکدست باشد از بین برود و مخاطب بین داستانها فاصله احساس کند. حاتمیکیا در پاسخ به این پرسش مهر که شخصیتهای زن "دعوت" از زنانی مانند فاطمه در "آژانس شیشهای" فاصله گرفته و آن قدرت و اقتدار در آنان دیده نمیشود، گفت: به هر حال شخصیتهای زن "دعوت" در شرایط بسیار ویژه قرار میگیرند. آنها با مشکلی ناخواسته مواجه میشوند که برخورد قدرتمندانه با آن بسیار دشوار است. البته شخصیتهای "دعوت" نیز از خود اقتدار نشان میدهند. این فیلمساز ادامه داد: نه در آن فیلمها و نه در "دعوت" نمیخواستم در دفاع از موقعیت زنان فیلم بسازم. در مورد فاطمه همسر حاج کاظم "آژانس" که حضور فیزیکی بسیار کمی در فیلم داشت، به هر حال موقعیت به گونهای بود که حتی با یک نامه توانست قدرت خود را بنمایاند. نوع فیلم آنگونه میطلبید. زنان "دعوت" برای به دست آوردن آنچه میخواهند مقاومت میکنند و میجنگند. حالا میتواند مقاومت آنها از جنسی متفاوت با مقاومت زنان دیگر فیلمهایم باشد. محمد پیرهادی، تهیهکننده فیلم سینمایی "دعوت" نیز در این زمینه گفت: دیگر در این دوره وضعیت زنان نسبت به زمانی که فیلم "آژانس شیشهای" ساخته شد تغییر کرده است. نمیتوانیم انتظار داشته باشیم حاتمیکیا همان شخصیتها را در فیلمهایی که در نیمه دهه 80 میسازد قرار بدهد. حاتمیکیا "دعوت" را فیلمی اخلاقگرا دانست و گفت: چندان مایل نیستم کودکان به تماشای این فیلم بنشینند و مایل بودم در تبلیغات آن ذکر میشد فیلم برای بالای 18 سال است. اما چون این کار را فریدون جیرانی برای یکی از فیلمهایش کرده و وجهه تبلیغاتی بدی گرفته بود، از آن صرف نظر کردم. گرچه معتقدم "دعوت" بسیار پاستوریزهتر از برنامههای تلویزیون جمهوری اسلامی ایران است و میتوان آن را فیلمی اخلاقگرا دانست. کارگردان "دعوت" درباره دوری از سینمای جنگ و انتقاد برخی منتقدان از این رویکرد گفت: من در هیچ مقطع بر تعریف و تمجیدهای منتقدان از فیلمهایم تکیه نکردهام. برخی فیلمسازان به این شکل ارتفاع گرفته و وقتی هم منتقد آنها را رها کرده زمین خوردهاند. اما من هیچگاه با هیچ منتقدی رابطه نزدیک ایجاد نکردم. در دورهای با مسعود فراستی کار میکردم و پس از مدتی او چوب تکفیر را بر فیلمهای من زد. اما هیچیک از اینها اهمیتی برایم نداشت. وی ادامه داد: دنیای فیلمهای من همواره متعلق به خودم بوده و تحت تاثیر حرف کسی جهت کارم را عوض نکردهام. من زاییده تفکر دوستان منتقد نبودهام. از دوران "از کرخه تا راین" برخی انتقاد را به فیلمهایم شروع کردند. "آژانس شیشهای" هم مخالفهای مدنی بسیاری داشت. فراستی نیز در تلویزیون وقتی حرف سینمای جنگ میشد پای "آژانس" را وسط میکشید و آن را ضعیف میدانست. در حالی که مطمئنم تماشاگران میلیونی تلویزیون همه مخالف نظر او بودند. حاتمیکیا با اشاره به اینکه 13 فیلم درباره جنگ ساخته گفت: 13 فیلم درباره لایههای مختلف سینمای جنگ ساختهام و متاسفم که همچنان از من به عنوان سردار سینمای جنگ یاد میشود. هنوز نام فیلمسازی که اسم او پررنگتر از من در سینمای جنگ باشد ظاهر نشده و این مسئله برایم تاسفبرانگیز است. البته فیلمسازی مانند محمدعلی آهنگر با نگاهی تازه که به سینمای جنگ دارد امید ورود نسلی تازه را به این سینما به وجود میآورد. وی "دعوت" را فیلمی شخصی دانست و افزود: من سراغ موضوعهایی میروم که رنگ و بویی از من داشته باشند و نمیتوانم طبق خواسته منتقدان مسیرم را در سینما تغییر دهم. منتقدانی که واقعاً چیزی غیر از تصویر خود در آینه نمیبیند و با چشمان کور به سالن سینما میروند. من در "دعوت" خطر کردم و پنج قصه را کنار هم قرار دادم به گونهای که مخاطب زمان اتمام فیلم با تامل و سکوت همچنان روی صندلی مینشیند. من خودم را آدمی حکیم ندیدم که بخواهم درباره سقط حکم صادر کنم. این فیلمساز "دعوت" را از آن خود دانست و گفت: این نظر برخی منتقدان است که "دعوت" را متعلق به سینمای من نمیدانند. این فیلم از آن من است. من حق دارم سراغ هر موضوعی که دوست دارم بروم و نباید برای آن به کسی جواب پس بدهم. من ابراهیم حاتمیکیا "دعوت" را ساختهام و نمیخواهم پشت مخاطب باشم. من تمام تلاشم را میکنم به آنچه در ذهن دارم وفادار باشم. حاتمیکیا در پایان تاکید کرد اگر طبق خواسته منتقدان فیلم بسازد آیندهای خوشایند نخواهد داشت و دچار سقوط میشود: من قبله خودم را میشناسم و قطبنمایم را در دست دارم تا مسیر فیلمسازیام را طبق نظر خودم تشخیص دهم و پیش بروم. محمد پیرهادی تهیهکننده فیلم سینمایی "دعوت" مشکلات فنی را عامل اصلی استفاده از عکسهای جدید محمدرضا فروتن در پوسترهای فیلم ابراهیم حاتمیکیا ذکر کرد. محمد پیرهادی در نشست رسانهای "دعوت" درباره استفاده از تصاویر متفاوت فروتن در سردر سینماها گفت: فیلم به پایان رسیده بود و برای طراحی سردر و پوستر عکس نیاز داشتیم، اما برخی مشکلات فنی برای تصاویر پیش آمد که نشد از آنها استفاده کنیم. تهیهکننده "دعوت" در ادامه افزود: ما مجبور شدیم از عکسهایی استفاده کنیم که چهرهای متفاوت با گریم این بازیگر در فیلم دارد و آقای حاتمیکیا در این مورد هیچ دخالتی نداشت. نمیخواستیم از این تصاویر برای فریب مخاطب استفاده کنیم و اطلاعات غلط درباره فیلم به او بدهیم. وی درباره حمایت شهرداری تهران از "دعوت" گفت: شهرداری پس از پایان فیلم ابراز تمایل کرد با ما همکاری کند. اغلب فیلمهایی که تحت حمایت شهرداری نیستند تعداد بیلبوردهایی که در شهر دارند بیشتر از این فیلم است. تعداد تیزرهای تلویزیونی "دعوت" هم چندان زیاد و خاص نیست. چیستا یثربی چیستا یثربی در نشست رسانهای فیلم سینمایی "دعوت" تازهترین ساخته ابراهیم حاتمیکیا را فیلمی در ستایش زندگی دانست که گریه زنان در آن از سر ضعف نیست. فیلمنامهنویس "دعوت" در این نشست گفت: نگاه ما از ابتدا این بود که به طور غیر مستقیم درباره قبح سقط جنین صحبت کنیم. مطالعات زیادی در این باره داشته و تحقیقات مختلفی درباره این موضوع و زنانی که به سقط جنین دست میزنند انجام دادهام که از آنها در نگارش فیلمنامه استفاده کردم. وی درباره نگاه یکسان به شخصیتها در "دعوت" گفت: با اینکه بیننده به دلیل موضع زنان به سمت آنها کشیده میشود، اما ما در فیلمنامه دنبال این نبودیم که زن یا مرد را مقصر معرفی کنیم. این نگاه معتدل در فیلم نسبت به همه شخصیتها وجود دارد. ما در "دعوت" با شخصیتهایی مواجهیم که در یک موقعیت بحرانی قرار گرفتهاند و دنبال مقصر نیستیم و حکم هم صادر نمیکنیم. یثربی افزود: در فرهنگ شیعی ما دو شخصیت زن متفاوت داریم. حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) که واکنشهای مختلفی در مقاطع حساس زندگی دارند. یکی با تضرع به ظلم به اهل بیت اعتراض کرد و دیگری در بارگاه یزید خطابهای خواند که در تاریخ مانده است. زنان "دعوت" هم واکنشهای مختلف به اتفاقی که برایشان افتاده دارند و گریه آنها از سر ضعف نیست. مریلا زارعی مریلا زارعی در نشست رسانهای فیلم سینمایی "دعوت" ساخته ابراهیم حاتمیکیا واکنشهای زنان این فیلم را نه سر از درماندگی بلکه قدرتمندانه دانست. بازیگر نقش بهار در اپیزود "دعوت" فیلم جدید حاتمیکیا درباره واکنش منفعلانه زنان فیلم به خبرنگار مهر گفت: زنان در این فیلم با اتفاقهای مختلف مواجه هستند که فقط یک بخش آن مادر شدن است. آنها با مسائل اجتماعی روبرو میشوند که هر چقدر هم قدرتمند باشند در این شرایط با مادری ناخواسته نمیتوانند برخوردی دیگر داشته باشند. زارعی ادامه داد: آنها نمیتوانند جسورانه بایستند و بگویند میخواهم سقط کنم یا نه. ما زن هستیم و حس مادری داریم. بهار هم با مشکلات بسیار مواجه است. او فقط معضل قانع کردن همسرش را ندارد. همسر او خانواده دارد و باید به آنان نیز فکر کند. اینها در کنار مسائل اجتماعی که برای این زن پس از بارداری به وجود میآید نگرانی ایجاد میکند. این بازیگر واکنش بهار را در مقابل شرایط قدرتمندانه دانست و افزود: بهار مسئولیتی سنگین بر دوش دارد آنقدر دریگر مسائل و موضوعهای مختلف است که نمیتواند به قدرتمند ظاهر شدن یا نشدن فکر کند. او در مقطعی با اشک ریختن قدرت خود را نشان میدهد و در جایی که نیاز باشد با رفتاری جدیتر. همه اینها ابزار او هستند و مهم برایش هدف، یعنی حفظ کودک است. مهناز افشار بازی در نقش یک ستاره سینما در "دعوت" سخت بود مهناز افشار در نشست رسانهای فیلم سینمایی "دعوت" ساخته ابراهیم حاتمیکیا بازی در نقش یک ستاره سینما را دشوار دانست. بازیگر نقش شیدا صوفی در "دعوت" در این نشست گفت: من 13 سال است در سینما فعالیت میکنم، اما میتوانم بگویم چند سال است به عنوان بازیگر موقعیت تثبیت شده به دست آوردهام. از این نظر شرایط من با شیدا در فیلم مشابه بود و احساس او را درک میکردم. او به خاطر حفظ موقعیتش در سینما نمیخواست فرزندی داشته باشد. وی در ادامه افزود: بعضیها اعتقاد دارند من کاری راحت در "دعوت" داشتهام، اما واقعا سخت است که بازیگر مقابل دوربین نقش خودش را بازی کند. سعی کردم بازیام با فضای فیلم و ذهنیتی که حاتمیکیا از این شخصیت داشت هماهنگ باشد. افشار در پایان گفت: وقتی پیشنهاد بازی در این فیلم شد به حاتمیکیا گفتم کاش شما فیلمی مثل فیلمهای قبلیتان می ساختید و من نقش اصلی زن را بازی میکردم. خوشحالم که توانستم در "دعوت" با ایشان همکاری کنم. کیوان مقدم کیوان مقدم در نشست رسانهای فیلم سینمایی "دعوت" طراحی صحنه و لباس این فیلم را تجربهای ویژه و همکاری با ابراهیم حاتمیکیا را مثل کار در شش فیلم دانست. وی درباره همکاری با حاتمیکیا در "دعوت" به خبرنگار مهر گفت: "دعوت" فیلمی زنانه است و من در ابتدای کار به این موضوع فکر میکردم که شاید کارگردان نخواهد با من کار کند. چون فضای فیلم زنانه است و من چنین تجربهای نداشتم. اما خوشبختانه در صحبتهایی که با حاتمیکیا و خانم چیستا یثربی داشتم توانستم به فضای مورد نظر کارگردان برسم. این طراح صحنه و لباس افزود: طراحی "دعوت" مانند کار در شش فیلم بود. ما برای هر شخصیت فضایی جداگانه ساختیم که شبیه دیگر شخصیتها نبود. در مورد مطب پزشک حاتمیکیا دنبال یک فضای خاص بود. مطب معبدی بود که شخصیتها را به هم پیوند میداد. چنین مطبی را ما در هیچ مکان واقعی ندیدهایم و بر اساس فضای فیلمنامه و راهنماییهای کارگردان به آن رسیدیم. در ادامه نشست حاتمیکیا هم پس از صحبتهای کیوان مقدم با ابراز رضایت از طراحی صحنه و لباس فیلم سینمایی "دعوت" گفت: متاسفانه به دلیل موضوع ملتهب فیلم ممکن است بخشهای دیگر "دعوت" مانند بازیها و طراحی صحنه و لباس و جلوههای ویژه آن نادیده گرفته شود. کارگردان "دعوت" افزود: همکاران جلوههای ویژه با وجود کاستیهای این بخش در سینمای ما کوشیدند و برای سکانسهای مختلف برف ساختند تا فضای زمستانی فیلم یکدست باشد. مهناز افشار در سرمای سخت تهران که با قطعی گاز در مناطق مختلف همراه بود، سکانس دشوار استخر را با حساسیت بازی کرد. علاقه ایشان باعث شده مصر شوم در فیلم بعدی هم با وی همکاری کنم. منبع: خبرگزاری مهر
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سینمای ما - مجيد مجيدي، عصر روز گذشته در دانشگاه شهيد بهشتي و خطاب به دانشجويان اين دانشگاه گفت: من و نسل من يك عذرخواهي به نسل شما بدهكار است و آن اين است كه ما غير از دههاي كه جزو دهه افسانهاي تاريخ انقلاب بود در دو دهه بعدي به همه آرمانها پشت كرديم و امروز بدهكار شما هستيم.
عصر روز گذشته مراسم بزرگداشت «مجيد مجيدي» در تالار ابوريحان بيروني دانشگاه شهيد بهشتي با حضور جمع كثيري از دانشجويان برگزار شد. بنابراين گزارش، «مجيد مجيدي» در بخشي از سخنانش در اين مراسم، گفت: مدتهاي مديدي است كه دلم ميخواهد حرفي را بزنم كه فكر ميكنم جايش اينجاست براي اينكه در محضر نسل جديد هستم و خطابم به شماست. من و نسل من يك عذرخواهي به نسل شما بدهكار است و اين است كه ما غير از دههاي كه جزو دهه افسانهاي تاريخ انقلاب خواهد بود (خود انقلاب و جنگ، كساني كه با همهچيزشان وجودشان را فنا كردند تا ما بمانيم و باورهاي ما و اصالتهاي ما)، ما در دو دهه بعدي به همه آرمانها پشت كرديم و ما امروز بدهكار شما هستيم به اين معنا كه وقتي اتفاقاتي كه در كوچه و خيابان ميبينم فكر ميكنم كه خدايا! چرا اين نسل بيمسئوليت به بار ميآيد و تأثيرات مخرب غربي به شدت در آنها رخنه ميكند؟ ما كه چنين پشتوانههايي داشتيم. وي ادامه داد: پدران و مادران ما درست زندگي كردند و به ما آموختند كه چگونه زندگي كنيم در حالي كه ما درست زندگي نكرديم كه شما از ما چگونه زندگي كردن را بياموزيد، ما فقط سعي كرديم شما را شبيه خودمان بكنيم، به زور و به ظاهر. اما اين چيزها را با بخشنامه و فرمول، به نسل شما انتقال داديم در حالي كه خودمان خيلي باورش نكرديم. مجيدي گفت: نيمي از مسئولين ما، بچههايشان در خارج تحصيل ميكنند و كمتر در فضاي مردمي ما حضور داشتهاند. وقتي برخي از مسئولين شهروند كشورهاي ديگر هستند، با چنين رويكردي چگونه ميتوان آرمانها را به نسل امروز انتقال داد. ما فقط سعي كرديم شبيهسازي كنيم از اين بابت متاسفم و اظهار ندامت ميكنم و اميدوارم كه نسل امروز بتواند درست زندگي كند. من به سهم خودم اين تلاش جزئي را كردم كه در آثارم اين آرمانهاي از دست رفته را نشان دهم. كارگردان «آواز گنجشكها» در مراسم بزرگداشت خود گفت: من سعي كردهام تا خانواده كه ركن اصلي جامعه ما است، روز به روز آسيبپذيرتر ميشود، به نمايش بگذارم و آرمانهايم را در فيلمهايم نشان دهم، به اميد روزي كه نسل ما به باورهاي انقلاب - كه ما به خاطرش تلاش كرديم و شهيد و معلول داديم- نسل شما بتواند با جوهرهاي كه در وجودش هست، حقانيت خون شهدا را پاسداري كنيم. رسالت سنگيني بر دوش شماست كه نسل بعدي را ميسازيد. شما سعي كنيد با همت خودتان، نسل بعدي را بهتر از نسل ما بسازيد. در اين جلسه كه محمدمهدي عسگرپور،حبيب رضايي ، رضا ناجي، رضا درستكار، حسين عابديني حضور داشتند، زاهدي مديريت امور فرهنگي دانشگاه شهيد بهشتي با ذكر دلايل تكريم از بزرگواري و كرامت «مجيد مجيدي» ، گفت: قله شاخصههاي مجيدي، غيرتمندي در دفاع كيان اعتقادي و حركت به جا و شايسته وي است كه ما در همان زمان نيز آن را ارج نهاديم و من به نمايندگي دانشگاه شهيد بهشتي از اين بابت از ايشان تشكر ميكنم. وي ادامه داد: نگاه ظريف هنرمندانه و سير و روند تكاملي آثار مجيدي، از آسيبها اجتماعي كه غيرقابل انكار هستند، استفاده مفيد كرده است. مثل فقر كه در اين آثار، مجيدي از آن به رشد و بالندگي فرهنگي و عزت نفس رسيده است. زاهدي ادامه داد: آثار وي، از «بدوك» تا آخرين كاري كه آقاي مجيدي ساخته يعني «آواز گنجشكها» و احترام به كيان خانواده در آن مطرح شده، از تمدن و فرهنگ ايراني - اسلامي ما بر ميآيند. زاهدي، مجيدي را فيلمسازي مؤلف خواند و گفت: او در زمينه ابعاد اجتماعي به هنرمندي رسيده و دغدغههايش را با زبان مخاطب ارائه ميكند. تشخيص نياز جامعه پايه است اما اينكه آنكه اثر هنري بر اساس نياز مخاطبين ساخته شود مهمتر است. وي همچنين اظهار داشت: سياستهاي فرهنگي هر چه قدر در تعامل بيشتر با اصحاب هنر و رسانه و سينما باشد، منشاء خير و بركت است. ما خلق شدهايم كه پديدهها را مسخر خود كنيم تا به شناخت خودمان برسيم و بهينه زندگي كنيم و مجموعههاي فرهنگسازي، هر چه بيشتر موجب رسيدن به اين شناخت ميشود. در ادامه اين مراسم كليپي از مجموعه فيلمهاي مجيدي به نمايش درآمد و سپس «محمدمهدي عسگرپور» مديرعامل خانهسينما، طي سخناني اظهار داشت: اين باعث افتخار است كه براي بزرگداشت بزرگترين سرمايههاي سينما و هنر كشور مجيد مجيدي صحبت كند. صحبت درباره او سخت نيست چرا كه به آثار او كه مواجه ميشويم، به راحتي ميتوانيم از آن تعريف روشن و يكخطي ارائه دهيم كه نيازمند توضيحات پيچيده نيز نيست، از طرفي نيز ذهن ما به سمت خارج از كشور سوق پيدا ميكند كه اين هم اشكالي ندارد. وي ادامه داد: هر كدام از ما درجشنوارههاي خارجي با پديدههاي عجيب و غريبي روبرو ميشويم كه بخشي از آن براي ما زيباست. به خاطر دارم حدود 8 سال پيش با سفير كشورمان در يكي از كشورهاي مهم دنيا صحبت ميكردم. او معتقد بود كه ما هنوز در جايگاه سينماي ايران در دنيا خبر نداريم و از احتمال تحريم شديد ايران به صورت جدي و موقعيت خطرناكي كه در آن قرار داشتيم، صحبت ميكرد و اينكه حتي برخي از كشورها درخواست ملاقات آنها را نميپذيرفتند اما اكران دو فيلم ايراني در پايتخت اين كشور، باعث شد كه تمامي مسائل حل شود و ملاقاتها برقرار شد و بعضي راهها باز شد كه جالب است بگويم يكي از آن دو فيلم، فيلم مجيد مجيدي بود. مديرعامل خانه سينما در ادامه اين مراسم با تأكيد بر اهميت فرهنگ در حوزه سياست، گفت: بخش عمده اين رفت و برگشتهاي سياسي با پارامترهاي فرهنگي قابل ترميم است كه اغلب نيز از آن برداشت بد و سياسي ميشود. وي به حضور فيلمهاي مجيدي در جشنوارههاي خارجي اشاره كرد و گفت: فيلمهاي او به خصوص در دو دهه اخير با افتخاراتي همراه بوده است كه يك حضور روشن و بلاترديد است كه بخش عمده افتخارات سينماي ايران متعلق به او است. وي در ادامه گفت: اما درباره حضور داخلي او دو نكته وجود دارد. اين كه سينماي ايران تقريبا به دو دسته سينماي جشنوارهاي و سينماي اكران داخلي تقسيم شده است كه اغلب سردمداران آن نيز راهشان ادامه منطقي دارد. اما چرا براي راه مجيدي ادامه منطقي به وجود نميآيد. جواب اين است كه او فيلمسازي است كه هر فيلمش به سختي ساخته ميشود و قريب به دو سال روي هر كدام از آنها وقت ميگذارد. اما ما در كليت سينما با فضاي ساندويچي روبرو هستيم كه نميتوان تفاوتي ميان پروژههاي تلويزيوني و فيلمهاي سينمايي قائل شد. عسگرپور افزود: سينماي مجيدي سختكوشي و مداومت لازم دارد كه در بخش عمده از سينماي ما موجود نيست. يكي ديگر از ويژگيهاي او اعتقاد به بنيانهاي اعتقادي و اخلاقي است كه يك مسير مشخص نيز در آثار ايشان پيگيري شده و اصولي براي خودش دارد و به همين سادگي دست از آن برنميدارد كه متاسفانه به آن هم معترض ميشوند كه چرا كارهاي او يكدست است و افراد كمي به اين ثابتقدمي و انديشه ديني كه هيچ وقت شعاري نشده است، رسيدهاند. در ادامه اين مراسم، حبيب رضايي بازيگر و بازيگردان، درباره ويژگيهاي بازيگري در آثار مجيدي گفت: من به عنوان كسي كه با محدوديتها و فقر بازيگري در ايران آشنا هستم، صادقانه از مجيد مجيدي تشكر كنم كه به گنجينه فيلمخانه ايران يك فيلم اضافه كردند و به ظرفيت بازيگري يك هديه ارزشمند دادند كه كشف و پرورش يافت و حالا به بار نشسته است و حضور رضا ناجي را در جمع بازيگري ايران تبريك ميگويم. وي ادامه داد: اين اتفاق قريبي نيست كه در فيلمهاي مجيد مجيدي بازي و بازيگري خوبي ديده ميشود چرا كه او خود بازيگر است و اين نگاه در هدايت بازيگري او تاثير ميگذارد به طوري كه شاهد ظرافتي خاص در تمام بازيهاي فيلمهاي او هستيم، ضمن اين كه «مجيدي» در كارهايش با كودكان كار كرده است كه اصولا بازي گرفتن از كودكان كار سختي است. پس از نمايش كليپي از فيلم «بيد مجنون»، رضا درستكار منتقد سينما به بيان سخناني پرداخت و گفت: سوال اينجاست كه چرا سينما مهم است؟ به اين دليل كه ميوه عصر مدرن است و به قول شهيد آويني سينما هنر پس از خاتميت است. و سوال ديگر اين كه چرا به سينماي مجيدي علاقمنديم؟ كساني كه معتقدند كه سينماي مجيدي، سينماي سادهاي است خودشان ساده هستند، سادهنگري متأسفانه در بعضي از مديران كشور ما وجود دارد. وي ادامه داد: براي يك فيلمساز، دو حوزه مجزا وجود دارد، انتظارات و نيازهايي كه از طرف دينداران است و قواعدي گفته شده و جهان ديگر همه كه علم را مطرح ميكند كه آنها هم ديوارهاي خودشان و انتظارهاي خودشان را دارند. درستكار با بيان اينكه شناخت علمي به هيچ سنت و ايماني وابسته نيست، اظهار داشت: اين جهان ادعايي ندارد كه باطن ما را تغيير ميدهد و ساخته و پرداخته انسان گذرا است و به سرعت هم در حال رشد است. اين دنيا در حال مهار كردن جهان است. وقتي كه آن دنيا را ميبينيم، دلمان ميخواهد آنها ما را تاييد كنند و در مهمترين مراسم سينمايي دنيا مطرح شدن، آن هم با توجه به اينكه سالانه 5 هزار فيلم ساخته ميشود، خيلي سخت است. مجيد مجيدي اين دو حوزه را به هم هاشور ميزند و چيزي را به نفع ديگري كنار نميگذارد. در اين مراسم، پس از قرائت متني درباره ويژگيهاي كاري و فيلمهاي مجيد مجيدي ، مجيدي به روي صحنه آمد و ضمن تشكر از حضار و سخناني كه درباره وي زده شد، افزود: هر چه قدر بيشتر اين موقعيتها به وجود ميآيد، شرمنده و خجالتزده ميشوم. اگر كاري انجام شده وظيفهاي بوده كه داشتهام. از روزي كه پا به اين عرصه گذاشتم عهد كردم كه در اين مسير باقي بمانم و بايد از خالق خودمان و پشتوانه مردم تشكر كنم. پشتوانههايي كه از مردم خودم گرفتهام بيش از هر چيزي براي من ارزشمند است كه هيچگونه ريا در آن وجود ندارد و جزء خلوص چيزي در آن ديده نميشود و آن لذت و محبتي است كه مردم نسبت به من دارند و اين از همه جوايز، برايم ارزشمندتر است. اين جوايز چيز بدي نيستند و نفس انساني آنها را دوست دارد اما همين دلگرمي مردم مرا خوشحال مي كند. كارگردان «آواز گنجشكها» در ادامه گفت: روزي از ميدان توحيد ميآمدم و ديدم كسي من را با لحني عاميانه و خالصانه صدا ميزند و هر چقدر كه جستجو كردم، كسي را پيدا نكردم. فكر كردم كه نكند همان فرشتههايي هستند كه تلويزيون نشان ميدهد تحت فيلمهاي معنوي و معنويگرا، در همين سريال «روز حسرت» هم ديدم كه جاي خدا تصميم گرفتند و آدمها را به بهشت و جهنم فرستادند. معلوم نيست شايد بهشت و جهنم يكي از كانالهايش از تلويزيون باز ميشود. وي ادامه داد: خلاصه گشتم و ديدم آن طرف خيابان يك نفر از چاله تعويض روغني برايم دست تكان ميدهد، و ميگويد ما براي شما دعا ميكنيم و به شما ارادت داريم و وقتي كوپنفروشهاي خيابان انقلاب من را ميبينند و ذوق زده ميشوند، اين احساس به من دست ميدهد. اينها همه براي من ارزشمند است و رمز ماندگاري در دل و قلب مردم همين است.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در نظر سنجی ما شرکت فرماید
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
سفرت خوش ای مسافر
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سینمای ما - سعید هاشمی: محمدرضا گلزار به زودی به برخی بیاخلاقیهای موجود در فضای اینترنت واکنش نشان خواهد داد. در روزهای اخیر دیده شده که شخص یا اشخاصیٰ با ایجاد فضا در یاهو 360 و فیس بوک به نام محمدرضا گلزار، مطالبی را از قول او منتشر میکنند و ارتباطهایی به همین بهانه ایجاد. گلزار در این باره به خبرنگار سینمای ما گفت: مسئولیت ایجاد این فضاها و گفتن این حرفها با من نیست. ارتباط من با هوادارانام از مسیرهای دیگری بوده، هست و خواهد بود. امیدوارم در تله چنین افرادی نیفتند. به خصوص که فضای مجازی اینترنت، فرصت چنین سوء استفادههایی را برای بعضی فراهم آورده است و این امکانات ظاهرا هر روز بیشتر میشود. به زودی از اهرمهای قانونی برای برخورد با این افراد استفاده خواهم کرد.»
سینمای ما - چندی پیش مصظفی جلالی فخر منتقد سینما در سایتاش ادعایی مبنی بر ارتباط صدرعاملی با دکتر شمشیری را مطرح کرده بود که درج آن در سایت واکنشهایی را هم از سوی کاربران سایت سینمای ما به دنبال داشت. واکنشهایی که به دلیل ادعاهای اثبات نشده دیگری در آنها، از درج بعضی از کامنتها معذور بودیم...
سینمای ما - «اصغر فرهادي»، كارگردان ايراني بهعنوان يكي از 10 فيلمساز مستعد خاورميانه در كنفرانس بينالمللي صنعت سينماي ابوظبي حضور خواهد يافت.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سینمای ما - سعید هاشمی: محمدرضا گلزار به زودی به برخی بیاخلاقیهای موجود در فضای اینترنت واکنش نشان خواهد داد. در روزهای اخیر دیده شده که شخص یا اشخاصیٰ با ایجاد فضا در یاهو 360 و فیس بوک به نام محمدرضا گلزار، مطالبی را از قول او منتشر میکنند و ارتباطهایی به همین بهانه ایجاد. گلزار در این باره به خبرنگار سینمای ما گفت: مسئولیت ایجاد این فضاها و گفتن این حرفها با من نیست. ارتباط من با هوادارانام از مسیرهای دیگری بوده، هست و خواهد بود. امیدوارم در تله چنین افرادی نیفتند. به خصوص که فضای مجازی اینترنت، فرصت چنین سوء استفادههایی را برای بعضی فراهم آورده است و این امکانات ظاهرا هر روز بیشتر میشود. به زودی از اهرمهای قانونی برای برخورد با این افراد استفاده خواهم کرد.»
سینمای ما - چندی پیش مصظفی جلالی فخر منتقد سینما در سایتاش ادعایی مبنی بر ارتباط صدرعاملی با دکتر شمشیری را مطرح کرده بود که درج آن در سایت واکنشهایی را هم از سوی کاربران سایت سینمای ما به دنبال داشت. واکنشهایی که به دلیل ادعاهای اثبات نشده دیگری در آنها، از درج بعضی از کامنتها معذور بودیم...
سینمای ما - «اصغر فرهادي»، كارگردان ايراني بهعنوان يكي از 10 فيلمساز مستعد خاورميانه در كنفرانس بينالمللي صنعت سينماي ابوظبي حضور خواهد يافت.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در ابتدا می خواستم یک بیوگرافی از خودتان برایمان بگویید. من متولد اول مهر ماه 1364 هستم. اصلیتم از سمت پدری کرد است. در واقع متولد کردستان هستم، منتها شناسنامه ام صادره از تهران است. ولی خب از افتخاراتم این است که بگویم من یک کرد هستم و محل تولدم یک شهرستان در کردستان بوده است. تحصیلات آکادمیک ندارم، رشته اصلی ام حسابداری است. عاشق هنر هستم. به موزیک خیلی علاقه دارم، خودم هم می شود گفت به یک نحو موزیسین هستم، گیتار را به صورت حرفه ای می زنم، آموزش هم می دم، البته در پی تشکیل یک گروه کر هم هستم.
چه طور شد که بازیگر شدید؟ در واقع کار اول من، یعنی شروع فیلمبرداری من، فیلم رئیس مسعود کیمیایی بود. که من روزی برای دیدن ایشون، کلا خیلی علاقه مند بودم به اینکه برم کارگردانان به نام و مطرح را از نزدیک ببینم. کما اینکه دیدن آقای مهرجویی رفتم، دیدن آقای عباس کیارستمی رفتم، دیدن آقای بیضایی و خیلی از کارگردانان به نام. خیلی دوست داشتم از نزدیک باهاشون برخورد داشته باشم. بر حسب اتفاق یعنی روزی که من رفتم دیدن آقای کیمیایی، سکانس های تیر خوردن پولاد کیمیایی بود در فیلم در همان دفتر آقای کیمیایی، یعنی در واقع هشتاد درصد فیلمنامه تمام شده بود. که ایشان که من را دیدن، بنا به درخواست ایشان، گفتند بیایید و من نقشی را برای شما می آفرینم و شما بازی کنید و من به افتخار این پیشنهاد شان و به احترام شان که دست رد به سینه ایشان نزنم، رفتم و آن نقش را بازی کردم که در نهایت چیزی که از آن نقش ماند، در حد چند تا سکانس بود. اکثر پلان های من با آقای داریوش ارجمند در کاراکتر رئیس و با مهناز افشار، این ها درآمد، به خاطر اینکه اصلا قرار نبود من در این فیلم بازی کنم و خودم هم تمایلی نداشتم برای بازی در این فیلم. ولی خب گفتم صرفا برای اینکه دست رد به سینه استاد کیمیایی نزده باشم به خاطر همین قطعا اولین کار سینمایی ام را انعکاس معرفی می کنم. چون آنجا دیگه واقعا به زوایای شخصیتی من شناسنامه داشت و احساس کردم واقعا یک میدان است برای اینکه خودم را نشان دهم اگر توانایی است در من، واقعا احساس کردم می توانم در این فیلم و در این کار به نمایش بگذارم.
پس ورود تان به سینما با رفتن و دیدن کارگردان ها بوده است؟ بله.
آشنایتی هم داشتید که پیش شان رفتید؟ نه. من از طریق شاگردان و دوستان کارگاه آقای کیمیایی بود که رفتم. بالاخره آدم دوستان زیادی دارد که یکی شان شاگرد آقای تارخ هستند و یکی شان یک جای دیگه کار می کنند و... یکی از دوستان من، که لزومی نداره اسم شان را ببرم، باعث شدند که این ارتباط به وجود بیاید و خیلی اتفاقی بود چون دفتر آقای کیمیایی خیلی شلوغ بود و داشتن فیلمبرداری می کردن و همه می آمدن و می رفتن. من زرنگی کردم و رفتم لحظه ای خودشان در اتاق استراحت می کردن، در زدم رفتم داخل و با ایشان صحبت کردم. به گفته آقای کیمیایی من باید یک پدیده بشم و آقای کیمیایی گفتن به لحاظ چهره خاص تون، صدای خاص تون و فیزیکی که دارید مطمئنا شما یک سوپر استار می شوید. حالا ببینیم حرف شان تا چه حدی صحت داره.(با خنده)
اگر کسی از شما بپرسد که چگونه باید بازیگر شد و چگونه باید جلو رفت چه جوابی به او می دهید؟ من نمی توانم قضاوت کنم و یا توصیه ای بکنم. برای اینکه ورود من به سینما خیلی اتفاقی اتفاق افتاد. من نه دوره کلاس خاصی دیده بودم و نه تحصیلات آکادمیک داشتم. البته الان دارم به شدت روی بیانم کار می کنم. الان یک سری دوره های آموزشی فشرده، تا قبل از شروع فیلمبرداری کار جدیدم، را با یکی از تئاتریست های خیلی خیلی معتبر شروع کردم. تقریبا می شه گفت استاد خصوصی گرفتم که روی بیانم با من کار کنن. می خواهم اگر نقش کاملا متفاوت است، من هم بازی متفاوت تری داشته باشم. کسانی هستند که می روند زحمت می کشند، درس می خوانند و با تحصیلات آکادمیک وارد این حرفه می شوند. کسانی هستند که خیلی اتفاقی، مثل خیلی از بازیگران ما، وارد این عرصه شده اند. می توانم بگویم که ورود من هم کاملا اتفاقی بود. کما اینکه خودم خیلی علاقه داشتم به بازیگری. برای اینکه من در دوران دبیرستان و دانشجویی ام، کاملا علاقه مند بودم و گروه تئاتر را به عنوان سرگروه هدایت می کردم. از بچه گی هم مقلد صدای خانواده بودم، هر کی می آمد خانه ما و می رفت، من باید اداء آن را درمی آوردم. دلقک شده بودم. این حس و پتانسیل از بچه گی در من بود. من احساس می کردم این کاریزما را دارم که بتوانم بروم و روی آن سرمایه گذاری کنم.
چطور با آقای کریمی آشنا شدید؟ ایشان خودشان نه، ولی دستیار اول شان بازی من را در رئیس دیده بودند و همان یکی دو تا پلان کار خودش را کرده بود. که یک دختری با کاپشن زرد و با یک پوزیسیون اسلحه به دست، در فیلم رئیس مسعود کیمیایی بازی کرده است. به نظر آقای کریمی بازی من در رئیس، خیلی خوب بوده است. ایشان به من زنگ زدند و از من دعوت کردند که به دفتر شان بروم. من وارد دفتر شان که شدم، گفتند متأسفانه چهره تان به این کار نمی خورد. منم خب مقنعه و مثل همیشه مانتو شلوار ساده. آقای کریمی گفتند ما یک زن کاملا وحشی و آنچنانه می خواهیم. من هم گفتم که به هر حال با من تماس گرفتید و من هم آمدم خدمت تان. یک تست بازیگری از من گرفتند. گفتند با این بازی خوب کاشکی چهره تان هم می توانست در بیاد. من خداحافظی کردم و رفتم. دو روز بعد مجددا با من تماس گرفتند و گفتند که شما تشریف بیاورید که ما امتحان های گریم را هم روی صورت شما انجام بدیم تا ببینیم چهره شما تا چه حدی جواب می دهد. لنز های مختلف چشمی برام استفاده شد، گریم های مختلف، خیلی اذیت می شدم، گریم من کاملا چهار پنج ساعت طول می کشید. تا آن قب قب، آن بینی و آن لب و دهان را عوض می کردند، خیلی اذیت می شدم. ولی خب در نهایت خیلی خوشحال شدم وقتی نتیجه کار را دیدم. اصلا من نبودم.
جایی پیش آمد که کار برای تان سخت شود؟ روز های اول بازی ام، آن پلان کافی شاپ، من یادم است که از آنجا دیگر گفتم من بر می گردم تهران(با خنده). من نمی تواتم. واقعا نمی تواتم. چون آن پلان اصلا در فیلمنامه هم قرار نبود که باشه. قرار بود ما فقط سوار کالسکه شویم و بریم قهوه بخوریم. هیچ دیالوگی در کار نیست. هیچ ریکشنی در کار نیست. یک جورایی غافلگیر شده بودم. آن پلان و آن سکانس خیلی اذیت کننده بود. چون من برای اولین بار جلوی کامبیز دیرباز، یک بازیگر حرفه ای بودم. البته نمی گم که احساس می کردم که شاید در بازی از ایشان کم بیاورم، چون احساس می کردم که اگر سعی ام را بکنم، حالا نه نسبت به ایشان، نسبت به خودم می توانم بازی قابل قبولی را ارائه بدهم. آقای دیرباز در آن لحظه ها خیلی کمکم کردند؛ با آن تمرکز های که به من می دادند و... من احساس می کنم واقعا اگر نقش مقابل من را کسی جز آقای دیرباز بازی می کردند، من نمی توانستم. به ایشان و خانم شان واقعا ارادت دارم. در آن سکانس من به خانم آزیتا موگویی(همسر آقای کریمی)، مدیر تولید پروژه، گفتم آزیتا جان من دیگه نیستم. چون آن بازی درنمی آمد. دوباره می گفتن با غلوه بیشتر. من گریه کردم و گفتم من این نیستم. گفتن اتفاقا بازیگر خوب، بازیگری که آن چیزی را که نباشه بازی کنه. من یک حرفی را در نوشته های رابرت دنیرو خواندم که گفته بود، بازیگر واقعی کسی است که نقشی را که خودش نیست و 180درجه با کاراکتر خودش فاصله دارد، بازی کند. افتخاری نیست که آدم بیاد و یک نقش مثبت را بازی کنه. من فکر می کنم سخت ترین بازی زندگی ام در انعکاس بود. چون زمین تا آسمان با خودم فرق داشت.
نظر تان درباره بازی خودتان در انعکاس چه است؟ من بعد از اینکه بازی خودم را در انعکاس دیدم، به عنوان کار اول و کار حرفه ای جلوی دوربین، نمی گم خیلی بد بود، خب برای کار اول بازی ام خیلی نقات ضعف داشت. الان که بازی ام را می بینم، فکر می کنم شاید می توانستم بهتر از این باشم.به هر حال تجربه اول دیگه، انتظار بیشتر از من نباید داشته باشید.
آیا شنیده بودید در فیلم انعکاس گریمتان باعث شباهت چهره تان با خانم پرستو گلستانی شده بود؟ جدا؟ نشنیده بودم. البته می شنیدم که این اصلا تو نیستی. خب این کاملا یک خانم مشکی بود، ولی من تقریبا بورهستم و آن نقش از خودم چاق تر بود و من در یک دوره یک ماهه، می توانم بگویم 6-7 کیلو اضافه وزن پیدا کردم برای اینکه به آن نقش بخورم. آقای حاجی میری و آقای کریمی اعتقاد داشتن که این زن باید پر باشه، چاق باشه، قب قب داشته باشه و سنش باید بالا باشه. نمی خواهم بگویم که حرکت بازیگران هالیوودی را انجام دادم، ولی کمتر کسی در ایران پیدا می شود که چنین کاری را بکند و یا اینکه چهره خودش را زیر سوال ببرد. من واقعا این چیزها برایم مهم نبود و فقط می خواستم بهم بگویند بازیگر خوب، نمی خواستم بگویند چقدر خوشکله.
الان مشغول چه کاری هستید؟ الان قرارداد کار دوم ام را امضا کردم و در واقع دومین همکاری من با سبحان فیلم است. و باز یکی از نقش های اصلی فیلم را ایفا می کنم و خیلی هم خوشحالم از این بابت.
این نقش هم مثل نقش انعکاس است؟ کاملا نقطه مقابل آن است. نقش یک روزنامه نگار چادری و کاملا یک پوزیشن دیگه است. چون من اعتقاد دارم بازیگر نباید در یک نقش تکراری و کلیشه ای بشود. اگر من نقش فرشته را بازی کردم، اینجا در نقش X کاملا نقطه مقابل آن قیافه، آن کاراکتر، آن گریم و اصلا دیگه شما من را نمی شناسید. و یکی از خصوصیات خودم را به عنوان یکی از نکات مثبت خودم بگم، صورت فوق العاده گریم خوری دارم. یعنی وقتی گریم من را در انعکاس می بینی، یعنی کسی الان من را نمی شناسه. شخص من عقیده دارم وقتی بازیگر می ره جلوی دوربین نباید خودش باشه. خیلی ها را من دیدم که به محض اینکه می خواهد چره شان زیر سوال برود، می گن نه ما این نقش را بازی نمی کنیم، چون می خواهیم همیشه زیبا باشیم. ولی من اینجوری نیستم، یعنی وقتی تست گریم شدم و خودم را در آینه دیدم، کاملا یک زنی بود که خب از سن واقعی خودم 10-15 سال بزرگ تر نشان می داد، لنز های مشکی، آرایش یک زن آنچنانه و اصلا برام مهم نبود چون من جلوی دوربین که می رم فراموش می کنم شهره قمر هستم. من آن کاراکتری هستم که قرار است بازی کنم. ولی در این نقش خیلی خوشحالم که در واقع این کاراکتر خیلی به خودم نزدیک است. یک زن کاملا آرام، تودار و مذهبی و خیلی خوشحالم که این نقش به من پیشنهاد شد و نقش مقابل اولین کارم را دارم بازی می کنم.
دوست دارید در بازیگری به چه درجه ای برسید؟ خب مسلما به یک درجه ای که بشود اسمم را گذاشت سوپر استار. من فکر می کنم این آرزوی هر بازیگری است.
نام بازیگران مورد علاقه ی تان را نام ببرید ؟ فاطمه معتمد آریا، هدیه تهرانی، رضا کیانیان، پرویز پرستویی نازنین و آقای عزت الله انتظامی.
دوست دارید با این عزیزان تجربه بازی داشته باشید؟ صد در صد. اصلا یکی از افتخارات من اینکه یک روزی بتوانم با آقای پرستویی یا کیانیان بازی مقابل داشته باشم.
دوست دارید با کدام کارگردانان همکاری داشته باشید؟(به غیر از آقای کیمیایی) کار کردن با آقای کیمیایی که یکی از افتخارات من بود. من همه کارگردانان را دوست دارم و به شان احترام می گذارم؛ چرا که احساس می کنم هر کارگردانی نسبت به خودش یک سری استعداد ها دارد. این نیست که من بگم چون برای اولین بار رفتم جلوی دوربین مسعود کیمیایی، پس من باید قدرت انتخابم را از دست بدم، چون من اولین تجربه ام با سلطان سینمای ایران بود، این نیست. ممکن من برم در اوج سوپر استاری ولی با یک کارگردانی که کار اولش است کار کنم. برای اینکه ما باید با همدیگه تعامل داشته باشیم، به همدیگه کمک کنیم، کما اینکه ایشان به من کمک کردند یا آقای کریمی به من کمک کردند. من هم سعی می کنم، به کسانی که دوست دارند بازیگر شوند، کسانی که تازه می آیند در این کار و به کارگردانان تازه کار کمک کنم. این نیست که من فقط با کارگردانان خوب و مهم کار کنم، نه این نیست.
وضعیت سینمای ایران را چه طور ارزیابی می کنید؟ (در مورد پیشرفت یا پسرفت ) نمی توانم بگویم پسرفت می کند، برای اینکه وقتی فیلم ها و به خصوص سطح کیفی فیلمنامه ها را دارم مقایسه می کنم، از لحاظ کیفیت بخواهم در نظر بگیرم، روند خوبی داشته است. حالا ممکن است فروش فیلم ها به لحاظ مالی و تجاری یک مقدار ضعف پیدا کرده باشد، ولی به لحاظ کیفی سطح فیلمنامه ها کاملا نسبت به قبل بهتر شده است.
به غیر از بازیگری فعالیت و شغل دیگری هم دارید؟ بله. در واقع مربی ایروبیک هستم، در یکی از باشگاه های خصوصی در حال تدریس ورزش هستم. شاگرد های خوبی دارم. ورزش یکی از رکن های اصلی زندگی من است. شاید بتوانم بگویم که بیشتر اوقات فراغت ام را ورزش می کنم، اسب سواری می کنم و کار مربی گری می کنم.
در کودکی چه طور بچه ای بودید؟ آیا در بچه گی هم علاقه ای به بازیگری داشتید، به تئاتر های مدرسه و...؟ کاملا. تئاتر های عروسکی مخصوصا، خیلی کار می کردم. چون من بیشترین دوران کودکی ام را در شهرستان بودم و چون شهرستان امکانات اش زیاد نبود، کار تئاتر های عروسکی می کردیم. خیلی شیطون بودم، خیلی شیطون بودم. الان دوستان هم دوره ایم من را می بینند، می گویند ما می دانستیم تو یک چیزی می شی(با خنده)، تو یک کاری می کنی، تو آدم معمولی نبودی. آن همه بالا و پایین داشتی و خیلی شلوغ بودم، مثلا اداء معلم هایم را در می آوردم، تقلید صدای دبیر هایم را در می آوردم، شلوغ می کردم.
انظباط تان چند بود؟ انظباط ام همیشه باور کنید بیست بود. این را دیگه بالاخره دبیران ام مصاحبه هایم را می خوانند و می بینند. وافعا آدم منظبطی بودم، بچه تنبل و شلوغی نبودم، خیلی شیطون بامزه بودم. من سه سال دانش آموز ماردم بودم، چون پدر و مادر من، جفت شان دبیر آموزش و پرورش بودند، البته الان بازنشسته شدند. واقعا آدم مرتب و با نظافتی بودم، ولی شیطون بودم، مثل بچه های دیگه ای که فقط درس می خواندن و سر شان در درس و مشق بود، نبودم. همش دوست داشتم یک اتفاقی بیفتد، بادکنک می ترکاندیم در گوش این و آن، آب می پاشوندیم.
درس تان چه طور بود؟ خوب بود. خیلی خوب نبود.
پس اهل کتاب هستید؟ اوقات فراغتی را که دارم جز ورزش، دیدن فیلم های روز دنیا است، خیلی فیلم می بینم، و همینجا جا داره به کسانی که واقعا علاقه دارند به بازیگری، حتما باید فیلم ببینند، کتاب بخوانند و مطالعه داشته باشند. دیدن فیلم و مطالعه مکمل هم هستند و دیدن یک سری دوره های آموزشی بازی و بیان خیلی مهم است که متأسفانه من یا فرصت اش را نداشتم یا وافعا آن اتفاق برایم نیفتاد. من تا یک و ماه نیم دیگر، که فیلمبرداری فیلم جدید ام آغاز می شود، دارم با یکی از اساتید تئاتر بازی و بیانم را قوی می کنم.
خانم تهرانی در دوران بچگی به گفته ی خودشان بعد از تماشای فیلمی در مقابل آینه ادای بازیگر فیلم را در می آوردند، شما هم به سراغ آینه می رفتید ؟ نه ولی خودم را در قالب آن کاراکتر می گذاشتم و جو گیر آن نقش می شدم. آدم وقتی بچه است، از یک چیز هایی خوش اش می ِآید که وقتی بزرگ می شی، به آن می خندی. شده در اتاق تنها باشید و در حال تمرین ، خانواده صدایتان را بشنوند که با خودتان حرف میزنید ؟ بله کاملا. ترمرکز های گریه، خندیدن ها، خندیدن های درست و اصولی و ... من الان این فیلمنامه ای که دست ام است، سه چهار ماهه دارم مطالعه می کنم، الان تازه دارم خودم را به آن کاراکتر نزدیک می بینم. کلا تمرین برای یک بازیگر، خصوصا تمرین بیان، می تواند خیلی در روند بازی اش تأثیر بگذارد. بیان 50 درصد قضیه است و چهره و بازی و ریکشن هم 50 درصد قضیه. این ها باید مکمل هم باشند.
شما روزنامه هم می خوانید ؟ یا مجله ی خاصی هست که الآن در ذهنتان باشد ؟ بله . کاملاً . مجلات مختلفی را می خوانم . معمولاً مجله ی خانواده را می خوانم که حالا خودم هم با آن ها مصاحبه داشتم .
مثلا مجلات سینمایی یا خانوادگی یا بهداشتی یا ... ؟ فرقی برایم نمی کند . مثلاً روزنامه ی همشهری یکی از روزنامه هایی است که من هر روز برایم می آید دم منزل و اصلاً خانوادگی همشهری خوان هستیم یا روزنامه ی ایران که پدرم اصلاً روزنامه خوان هستیم ولی حالا مجلات متفرقه مثلاً مثل همین زندگی ایده آل و این ها را معمولاً و مخصوصاً این که از ما ها هم صحبت می شود ، از بازیگر ها هم مطلب می نویسند ، خوب به طبع آدم تحریک می شود می رود می گیرد که ببیند که چی درباره اش نوشتند ، اصلاً اوضاع از چه قرار است ؟ نقاد ها این سری چی گفتند ؟ آن قدر نقد در مورد من نوشته شد ، آن قدر من اذیت شدم . البته ببینید من می گویم که من موفق شدم . یعنی احساس می کنم که موفق بودم که این قدر نقد ها به سوی من آمد . چون آدم تا زمانی که مطرح نشود هیچ نقدی بهش نمی شود و من احساس می کنم که یکی از دلایلی که شاید موفق تر از قبل عمل کنم همان نقد های بد بود و نقد های خوب . من می گویم نقد خوب بهتر کمک می کند به آدم ، نقد بد با یک مقدار انرژی حالا مثلاً بد تر ولی بالاخره همان جهت را به بازیگر می دهد . چرا ؟ برای این که بازیگر احساس می کند که دیده شده و حالا وقتش است که دیده تر بشود ، پس دیده شده چون نقد دارد در موردش می شود . خب نقدهای خوب هم در مورد من زیاد بود . همین روزنامه ی همشهری یکی دوتا نقد خوب در مورد من داشت . من واقعاً خیلی افتخار کردم به این که در کنار آدم های کم سواد ، آدم های بی سواد ، آدم های با سواد و با شعور هم وجود دارند . چون وقتی آدم در یک قالب و یک کاراکتر قرار می گیرد هنوز بعضی ها نمی فهمند که این آن کاراکتر نیست . این یک بازیگری است که دارد آن نفش را بازی می کند ، هنوز این را نفهمیدند که یک بازیگر ممکن است یک نقش قاتل را بازی کند ، درفعه ی بعد نقش یک روحانی را بازی کند . متوجه اید ؟ این کار یک بازیگر است . این کار ما است و به خاطر این نقدهایی که درباره ی من شد ، من همیشه گفتم یکی از ساختار های اصلی بنیان یک بازیگر نقد است . اگر نقدی وجود نداشته باشد بازیگری هم وجود ندارد . زمانی یک بازیگر موفق می شود که در موردش نقد بنویسند ، نقدش کنند و این اتفاق ها برای من افتاد و من از این بابت بسیار خوشحالم و ممنونم از کسانی که اتفاقاً در موردم نقد بد هم می نویسند . چون این ها باعث می شوند که کارکرد من و بازی من بهتر بشود .
تا حالا شده است که خودتان هم نقد کنید ؟ بله . کاملاً . خودم ، خودم را نقد می کنم ، از دوستانم می خواهم که من را نقد کنند .
نه . خودتان مثلاً مهناز افشار را نقد کنید . ببینید من احساس می کنم که این قضیه هنوز دز ایران جا نیفتاده که ما به هم دیگر اجازه بدیم که در موردمان نقد کنند . ناراحت می شوند . ناراحت می شوند . شاید خود من که الآن دارم این صحبت را می کنم فردا اگر همین خانم مهناز افشار که نام بردید بخواهد در مورد من نقد کند زنگ بزنم و باهاش برخورد کنم . کارایی که ایرانی ها می کنند . از این ایرانی بازی های این شکلی . الآن تو این شکلی گفتی پس من هم فردا می روم می کوبمت ، من هم این جوری می گویم .
حالا نظرتان راجع به خانم افشار چیست ؟ خانم افشار یک بازیگر بسیار توانایی است و به نظرم امکان ندارد یک بازیگری آن پتانسیل و آن کاریزما را نداشته باشد و بخواهد مطرح شود ، امکان ندارد . یعنی شما به هر واسطه ، به هر حربه ای هم که بخواهید وارد سینما بشوید مثل این مافیا بازی هایی که می کنند . حالا یکی پول می دهد ، یکی پارتی دارد ، یکی نمی دونم عمه اش بازیگر است ، یکی مادرش کارگردان است ، یکی پدرش کارگردان است . حالا کم هم نیستند دیگر در سینما . حالا من توهین نمی خواهم بکنم . بعضی هاشونم واقعاً این استحقاق را داشتند که بازیگر مطرحی بشوند ، با وجود این که پدرشان هم کارگردان بوده ، یا مادرشان هم کارگردان بوده ولی سریع ثابت کردند که خودشان هم بازیگر خوبی بودند که به این مرحله رسیدند . شاید می شود گفت مثل باران کوثری . دقیقاً . مثل باران کوثری . مثل گلشیفته فراهانی که به نظر من یک بازیگر فوق العاده است . یعنی اگر هنرپیشه پدرش هم در این بازار کار نمی کرد ، اصلاً این کاره هم نبود ، مطمئنم برای گلشیفته اتفاقات خیلی خوبی می افتاد و خیلی های دیگه ، حالا نمی خواهم مثال بزنم ولی متاسفم برای کسانی که این کاریزما و این پتانسیل را ندارند و می آیند و یک الگو سازی خیلی بد می کنند . چون می دانید که به هر حال فوتبالیست های ما ، به هر حال بازیگرهای ما الگو هستند . به هر حال ورزش کار های ما ، به هر حال آدم های معروف ما برای جوان ها الگو می شوند . من متاسفم . من خواهش می کنم از کسانی که واقعاً قابلیت بازیگری را ندارند و می دانند که فقط احساس می کنند که می آیند و یک مانکن را به نمایش می گذارند و می روند اصلاً هیچ وقت نیایند و الگو سازی غلط نکنند . همین نقد خیلی خوبه . این سوالی که از من کردید ، امیدوارم که در سینمای ما این اتفاق بیفته که یک روزی آن قدر ما ظرفیت داشته باشیم و آن قدر سطح ظرفیتمان برود بالا که بتوانیم همدیگر را نقد کنیم . همین خانم افشاری که شما گفتید مثلاً یک روزی بیاید و بگوید که شهره ی قمر تو ای کاش به جای بازی در این پلان این بازی را می کردی و من با کمال میل این را قبول می کنم چون من احساس می کنم که این هم به بازی من کمک می کند ، هم فرهنگ نقد سینمای ما کمک می کند . خانم افشار بازی فوق العاده ای داشتند در انعکاس و من احساس می کنم که نسبت به ایشان اصلاً در جشنواره یک مقدار بی مهری شد . به خیلی ها . جشنواره ی فجر که اصلاً داستانی دارد ! دقیقاً . نه من احساس می کنم واقعاً نسبت به خانم افشار در فیلم انعکاس در جشنواره ی فجر یک مقداری در واقع کم مهری و کم لطفی شد .
فیلم به همین سادگی را دیده اید ؟ بازی خانم هنگامه قاضیانی را دیدم . به نظر من یک بازیگر فوق العاده است . یک بازیگری است که کاملاً تمام آن خصوصیات یک الگوی واقعی را برای طرفداران خودش دارد .
اگه بخواهید یک مقداری راجع به فیلم نامه ی به همین سادگی صحبت کنید ، فکر می کنید چه چیزهایش به چشمتان می آید ؟ ببینید در مورد فیلم نامه من زیاد ، کلاً نه تنها راجع به به همین سادگی که به نظر من یک فیلم درام اجتماعی کاملاً خوب بود ، به نظرم از فیلم نامه های موفق بود . نمی خواهم نقطه ی ثقلش را بگویم و نقاط ضعف و قوتش را بگویم ولی در کل می توانم در یک جمله اجمالاً و مختصر برایتان بگویم که فیلم نامه ی خوبی داشت . یعنی همه ی زاویه های ساختاری فیلم همه چیزش به هم می خورد ، توازن داشت ، هماهنگی داشت .
اگر بخواهید بگویید که مشوقتان در این عرصه که بوده ، چه کسی را اسم می برید ؟ پدرم را . پدرتان هم شخصیت هنری دارند ؟ نه خیر ولی پدرم به شدت عاشق هنر است . موسیقی ، بازیگری و من احساس می کنم که پدر من هم بازیگر خوبی می شد . برای این که آن استعدادها را در پدرم هم می بینم . آدم بسیار شوخ ، با مزه و با وجود این که یک کاراکتر کاملاً جدی و فرهنگی دارد به لحاظ این که خب 40 سال برای فرهنگ آموزش و پرورش و برای فرهنگ این مملکت زحمت کشیدند واقعاً ولی خب در این حال یک کاراکتر بسیار جذاب و دوست داشتنی هستند . یک جورهایی دوست داشتند که شما وارد این عرصه بشوید . کاملاً . مادرتان چطور ؟ مادر هم دوست داشتند ولی مادر مایل بود که من درس بخوانم . مثل همه ی مادرها معمولاً . دقیقاً . مادر می گفت درس بخوان ، مثلاً کارمند شو ، دکتر شو ولی این که بخواهد مخالفتی بکند در حد عمل کرد و این ها نه که بگوید نه ، تو نباید بازیگری کنی . پدر مادر من اصلاً کلاً خصوصیتشان این است که از بچگی استقلال خاصی به بچه هایشان می دهند . محدود نمی کنند و این استقلال نه به معنای این که خودشان هیچ گونه نظارتی روی تربیت و یا روی روند زندگی بچه هایشان نداشتند ولی خب خیلی سعی می کردند که به آن توانایی هایشان پر و بال بدهند و در عین حال کنترل شده این را پرورش بدهند برایشان . آیا الگویی در بازیگری دارید ؟ نه ولی خب بازیگرهای خیلی مطرحی هستند در دنیا که من واقعاً دوستشان دارم و از بچگی حالا نه به عنوان الگو ولی خب دوست داشتم که از بازیهایشان بدزدم ، چیز یاد بگیرم . پس نمی شود گفت شخص خاصی را الگو قرار می دهید ؟ شخص خاصی نه ولی به کارگردان های بزرگ و بنام مثل تارنتینو مثل وودی آلن و بازیگران خوب مثل Charlize Theron . Charlize Theron را خیلی دوست دارم در بازیگرهای هالیوودی . رابرت دنیرو ، مارلون براندو ، آلپاچینو این ها بازیگرهای واقعاً الگو سازی هستند ولی نه این که بگویم مثلاً یک الگویی کاملاً تصویب شده ای برای من وجود داشته نه . آخرین فیلمی که دیدیده اید چه بود ؟ من فیلم هایی که دوست دارم را خیلی تکراری می بینم . خب فیلم زیاد دیدم ولی آخرین فیلمی که دیدم فکر می کنم North Country بود با بازی خانم Charlize Theron و در فیلم های ایرانی ، فیلم هایی که روی اکران بود فکر می کنم زن ها فرشته اند بود آخرین فیلمی که دیدم . انعکاس را در اکران خصوصی اش دیدید یا در کنار مردم ؟ رفتم سینما. اولین اکرانش را در سینما استقلال بود رفتم دیدم ، ولی خب هیچ کس من را نمی شناخت . احساس نکردید که وقتی که شما رو پرده اید مردم چه احساسی نسبت به شما دارند؟ ببینید دقیقاً از سکانس های من به بعد قل قله افتاد در سینما . نمی دونم خودتان به یاد دارید این قضیه را یا نه ولی هر کسی رفته سینما می گوید دقیقاً از سکانس اصفهان به بعد بود که فیلم برای مردم جذاب شد . دقیقاً . یعنی تا آن موقع روند فیلم خیلی ملو ، خیلی خسته کننده می شود و یهو آن بالانس از اصفهان و از پلان های من و آقای کامبیز دیرباز شروع می شود . این به خاطر بازی خیلی خوبتان بوده . آن که نظر لطفتان است . در حالیکه شاید عده ای چهره ی شما برایشان آشنا نیست اما اسم شهره قمر خیلی سریع در ذهنشان نقش بسته است آیا با این نظر موافق هستید ؟ من یک نکته ای را به شما بگم ، اسم دهان پر کنی دارم . نسبت به کارهایی که کردم اسمم خیلی بیشتر پیچیده . متوجه اید چی می گویم ؟ ما خیلی بازیگرها را داریم ، حالا نمی خواهم اسم ببرم چون کاملاً غیر حرفه ای است و کار درستی نیست ولی 30 تا فیلم ، حالا 30 تا نه ولی 5 یا 6 تا فیلم 35 یا سریال مثلاً نقش اول تازه بازی کردند تازه هنوز وقتی اسمشان را می بری می گویند کدام است ؟ اونی که مثلاً .... آهان خب ، نه . بعد اشتباه هم می گیرند تازه یک وقت هایی ولی من یک فیلم بازی کردم ، انعکاس ، هر جا می گویم شهره ی قمر می گویند آره . می شناسند . شاید به خاطر نمی دانم جنس کاراکتری بوده که بازی کردم ، شاید به خاطر تبلیغات بوده . البته لازم به ذکر است که این هم به شما بگویم که من آنونس ها و تیزهای تبلیغاتی فیلم انعکاس را خودم با صدای خودم در تلویزیون و سینما گفتم . برای اولین بار یک زن در سینما آنونس گفته که مجوز این کار را جناب آقای سعید حاجی میری گرفته بودند . تیزرهای تلویزیونی و آنونس های سینمایی را خودم با صدای خودم در استادیو ضبط شد و گفتم . این خیلی برایم خوشایند بود که خودم اسم خودم را مثلاً می گفتم با معرفی شهره ی قمر . خوشایند بود . یعنی هم صدای آنونس خودم را ، هم بازی خودم را برای اولین بار که دیدم ، خب قبلش فکر می کنم هنوز انعکاس نیامده بود . فیلم زن ها فرشته اند بود رفتم دیدم ، آنونس های انعکاس را داشتند قبل از این که فیلم پخش بشود نشان می دادند ، آن جا برای اولین بار صدای خودم را و آنونس های فیلم خودم را دیدم . چه احساسی داشتید ؟ آن قدر به وجد آمده بودم می خواستم داد بزنم سالن سینما ولی خب نمی شود می دانید که به هر حال یک سری چیزها را باید کنترل کرد . سریع جو گیر می شوم . من آدم به شدت احساسی هستم . من خیلی معتقد به ماه ها نیستم ولی شاید به خاطر این است که من متولد ماه مهرم . به شدت احساساتی هستم و سریع کنترل می کنم . در اوج ناراحتی سعی می کنم سریع فروکش کنم ، در اوج خوشحالی هم سعی می کنم به خودم مسلط بشوم ولی کلاً آدم مهربانیم . ظاهرم شاید خیلی خشن باشد ، خیلی جدی باشد ولی آن هایی که من را می شناسند یا می آیند در زندگیم و می آیند در زندگی خصوصی ام می گویند که چه قدر با ظاهرت فرق می کنی ، چه قدر مهربانی . گفتید مربی گری شغل دیگرتان است ؟ من مربی ایروبیک در یک باشگاه هستم ، تقریبا حساب داری هم می کنم ، البته نه این که بروم جایی استخدام بشوم بنشینم پشت میز و این ها . حساب های شرکت های مختلف را ، شرکت هایی که باهاشون کار می کنم می آورم منزل با دقت فراوان ، چون می دانید آدم کافی است خسته بشود و نوک خودکار برود روی یک رقمی یک سیستم و یک شرکت به هم بریزد . خیلی کار حساب داری را به شکل حرفه ای نمی خواهم چون خیلی سخت است ، خیلی تمرکز می خواهد و خیلی دقت می خواهد و این سه تا را با هم یعنی کار مربی گری ورزش و هم حساب داری و بازیگری واقعاً سه تا کار طاقت فرسا است . این سه تا با هم جواب نمی دهد . گفتید که گیتار هم تدریس میکنید ، آیا این هم یک شغل برایتان محسوب می شود ؟ نه . در حدی که بخواهم به دوستانم تدریس کنم و زمانی که اگر خدا بخواهد گروه کر خانم ، گروه 6 - 7 نفره ی خانم تشکیل بشود ، می خواهم به شکل حرفه ای بنوازیم ، کنسرت هایی که داده می شود . الآن خیلی خوب دارند به خانم ها در عرصه ی موزیک بها می دهند و خیلی دارند بهشون کمک می کنند . الآن ما خیلی راحت می توانیم فعالیت شرعی ، قانونی و مستمری داشته باشیم ما خانم ها در ایران و این فضا را برای ما فراهم کردند خوشبختانه در مملکت خودمان و از این بایت خیلی خوشحالم ، ازشون هم کمال تشکر را می کنم . کمی خصوصی تر ، شما تک فرزند هستید ؟ نه خیر ما دو تا خواهر هستیم . بهترین دوست و رفیق من خواهرم هستند . آدم رفیق بازی نیستم . دوست های بسیار بسیار محدودی دارم . در جمع های مختلف زیاد شرکت نمی کنم . نه این که آدم منزویی باشم ولی بیشترین خلوتم خلوت خانواده است . یعنی بیشترین خلوت و دور همیم با خانوادم است . فقط جمع های خانوادگی . یعنی که مثلاً با دوستانم باشم و این ها زیاد نه . خواهرتان علاقه به بازیگری ندارند ؟ نه . ایشان دو سال از من بزرگ تر هستند و خیلی برایشان احترام قائل هستم ، خیلی به من چیز یاد می دهند . می شود گفت یک جور مدیر برنامه است برای من . من به مدیر برنامه هیچ اعتقادی ندارم واقعاً . یعنی اگر به آن مرحله ی سوپر استاری هم برسم بعید می دانم که یک زمانی بخواهم این کار را بکنم . مدیر برنامه ها کار ما را هم سخت کردند . من هیچ اعتقادی ندارم به این قضیه ولی مدیر برنامه در حدی که بخواهد به من مشاوره بده که تو این نقش را ، من الآن 6 -7 تا فیلم نامه دارم خانه و می آید (خواهرش را می گوید) به من گوید که مثلاً این سریال را فعلاً کار نکنی بهتر است برایت . من پیشهاد سریال خیلی داشتم و دارم . سریال های نقش یک حتی و شاید کم تر کسی باشد که از آن دستمزد و از آن معروفیت سریع تلویزیونی بگذرد ولی من این کار را فعلاً نمی خواهم بکنم ، نه این که بگویم هیچ وقت نمی خواهم این کار را بکنم . ممکن است دو سال دیگر همین جا بنشینیم بگویم خانم مجیدی یادتان است گفتم نمی خواهم تلویزیون کار کنم ، ولی الآن می خواهم کار کنم . نمی خواهم بگویم اصلاً به کار تلویزیونی علاقه ندارم ، فعلاً نمی خواهم کار کنم . یک سری مشاوره های این شکلی به من می دهد . دوست خوبی است برایم و کلاً خانوادگی هستم دیگر . آدم مامانیی ام (با خنده) . پس این جوری که می فرمایید روی انتخاب هایتان هم خیلی سخت گیرید . بسیار . بسیار آدم سخت گیری هستم . من باید گزیده کار باشم . من یک بازیگر گزیده کار هستم . من الآن بعد از انعکاس باورتان می شود کار نکردم . یعنی از بعد از انعکاس یک سال و شش ماه من بی کار بودم به خاطر سخت گیری هایم در انتخاب نقش . می توانستم راحت سه چهار تا کار 35 پیشنهاد داشتم ، هنوز فیلم نامه هایش دستم است ، بروم و بازی کنم و امسال مثلاً سه تا چهار تا کار داشتم ولی می خواهم یک بازیگر باشم که وقتی می گویند شهره ی قمر بگویند آن بازیگر که می آید یک فیلم بازی می کند ولی دیده می شود ، بعد دوباره بازی نمی کند تا دوباره یک فیلم دیگر که واقعاً باز هم دیده می شود . من اعتقاد دارم که من باید کارهایی بکنم که دیده بشود . ممکن است من الآن یک کار 35 هم بازی کنم ولی دیده نشوم ، خب چه فایده ؟ شاید حد اقل من این جوری باشم ، شاید اشتباه من است نسبت به نظرهای دیگران و یا بازیگرهای دیگر ولی من اینم . فکر می کنید خانم ترانه علیدوستی هم همین راه را دارد می رود ؟ من هیچ قضاوتی نمی توانم بکنم راجع به ایشان . با تمام احترامی که برای همه ی بازیگرها قائلم ایشان بازیگر فوق العاده خوبی هستند ولی نمی توانم هیچ نظری راجه به این سوال بدهم .
چون ایشان هم خیلی کم بازی می کنند ولی وقتی بازی می کنند به چشم می آیند . به نظر من بازیگر خیلی خوبی است و بله باهاتون موافقم که خیلی نزدیک هستند یه آن سیستمی که من می گویم که یک بازیگر خیلی خوب است که گزیده کار باشد . به نظرم ایشان هم گزیده کار هستند تا یک حد بسیاری و خانم هدیه تهرانی . دقیقاً بله . من سعی می کنم این راه را بروم . حالا درباره ی گلشیفته ی فراهانی اگر بخواهید مقداری صحبت کنید ، نمی دونم اخبار اخیر را شنیده اید یا نه که یک فیلم باری کرده به کارگردانی ریدلی اسکات ، کنار لئوناردو دی کاپریو و ... بله . شیندم یک چیزهایی . ایشان الآن از ایران رفتند . فکر می کنید که به جایی می رسند در هالیوود ؟ یعنی یک مقداری اگر بخواهید در این مورد صحبت کنید ، حالا هر چی که لازم می دانید بگویید . من ترجیح می دهم در این مورد اصلاً هیچ صحبتی نکنم . در واقع ما در مورد کل بازیگرها منظورمان است . خانم فراهانی را مثال زدیم . دقیقاً . من باز هم چیزی نگویم فعلاً بهتر است . اگر به خودتان پیشنهاد بشود ؟ من ترجیح می دهم در مملکت اسلامی خودم کار کنم . خب در ایران به آن چیزی که می خواهید رسیده باشید . مثلاً خانم فراهانی دیگر برای خودش کسی شده بود . فکر می کنم یک پله پیشرفت کرده در ایران . شما هم ممکن است این جا به یک پله ای برسید ، به آن حدی که می خواهید ، بعد یک فرصتی باشد که بروید یک پله بالاتر . من ترجیح می دهم که تا زمانی که زنده ام در مملکت خودم فعالیت هنری داشته باشم . حالا یک مقدار بیاییم بیرون از این ها . برنامه ی شوک را تا به حال شما دیده اید؟ نه متاسفانه . من برنامه های تلویزیونی را مگر یک سری سریال های خاص ماه رمضان که به شدت چون مادرم آدمی است که ماه رمضان ها دیگر خانه ی ما یک فضای خاصی حاکم است . هیچ کس حق ندارد روز را کاری بکند ، تا شب خودشان تلاوت قرآن می کنند ، مجلس های زنانه ی ختم انعام و این ها می گذارند ، سریال های تلویزیونی را دنبال می کند به شدت و من هم فراخور این اخلاق و این روندی که در این خانه است تسلیم هستم دیگر . مثلا همین برنامه ی شوک ، درباره ی شیطان پرست هاست ، نمی دانم چیزی راجع به شان شنیدید یا نه . نه متاسفانه . هیچ چیز راجع به شیطان پرست ها نمی دانید ؟ چرا چیز هایی را شیندیم ، چیزهایی را می دانم . اگر بخواهید یک حرفی برایشان بزنید . نکنند واقعاً . نکنند . ببینید جوان ها در سن خاصی خیلی لغزنده اند . اگر الگوی درستی نداشته باشند به شدت در وهله ی نابودی و بدبختی می افتند . نمی خواهم خیلی شعاری اش بکنم چون واقعاً یک چیزی است که واقعیت است ، واقعاً یک چیزی است که وجود دارد . من می گویم که جوان اگر احساس کرد که دارد راهش را گم می کند ، برود سمت مذهب ، برود سمت دین . برود سمتی که به پوچی نرسد . من احساس می کنم که اکثراً کسانی به همین ورطه های شیطان پرستی و نمی دونم قرص های اکس زدن و چیزهای دیگر این ها آدم های فوق العاده بی عقیده و بی بند و باری هستند . کسانی هستند که از دین و مذهب دور می شوند و مطمئن باشید شما کسانی که از دین از مذهب دور می شوند به زودی زود در همین ورطه ها خواهند افتاد . چرا ؟ چون به پوچی می رسند . وقتی شما عقیده ای نداشته باشی به دین ، به مذهب ، به قرآن ، به کتاب ، به هر دینی ، من خودم چون مسلمان هستم حالا خودم را مثال می زنم . انسان بی عقیده و بی دین و ایمان سریعاً به پوچی می رسد و وقتی شما به پوچی رسیدی دیگر برایت مهم نیست معتاد شدی ، ایدز گرفتی ، بد بخت شدی ، اصلاً دیگر چیزی برایت مهم نیست چون به پوچی رسیدی ، چون دیگر زندگی هدفمندی را دنبال نمی کنی . شما وقتی که ایمان داری ، شما وقتی که مثبت می اندیشی ، زندگی سالم داری هدفمند است زندگیت . وقتی از این ریل خارج می شوی مثل قطاری می مانی که از ریل درست و صحیحش خارج می شود ، دیگر فرقی نمی کند که بیفتد در دره ، چپ بشوی ، آتش بگیری ، واگن هایت بسوزد . متوجه اید ؟ من توصیه ای که بهشون دارم این است که بروند تفریحات سالم بکنند ، ورزش بکنند . الآن ما در مملکت اسلام یمان ، جامعه یمان خیلی فضای ورزشی های مناسب و ارزان الآن فراهم شده است . من چون خودم در این فضا هستم و مربی گری دارم می کنم ، الآن با قیمت های فوق العاده ارزانی همه می توانند بیایند ورزش کنند . شما خودتان کجا هستید ؟ یک باشگاه خصوصی سمت زعفرانیه . اکثر نقاط ، مخصوصاً قسمت های غرب و شرق تهران الآن شما هر جا بروید استخر هست ، باشگاه های تنیس هست ، باشگاه های بدن سازی هست و با قیمت های خیلی مناسب . متوجه اید ؟ یعنی این جوری نیست که بگویند فضا فراهم نیست مجبورند به این سمت و سو ها کشیده بشوند . راحت می توانند با اقل هزینه ها بروند به امکانات خوبی دست رسی پیدا کنند ، ورزش کنند ، نماز بخوانند ، به سمت مذهب بروند تا این که خودشان را نجات بدهند . این ها اولین آسیبی که می رسانند به خودشان است ، به جسمشان است ، به روحشان است و به فکر و آن تمرکز زندگیشان است و چرا ؟ وقتی آدم می تواند خوب و سالم زندگی کند چرا بدی ؟ چرا سمت و سوی بد ؟ در مورد محیط سینما فکر نمی کنید یک مقداری با مذهب مغایرت داشته باشد ؟ نه . یعنی می گویند محیطش بد است و ... . ببینید من فکر می کنم که هر ارگان ، هر سازمانی که در نظر بگیرید ، می توانید هم خوب درش باشید ، هم بد . یعنی شما محدود ترین سازمان ها یا ادارات هم در نظر بگیرید شما نخواهی سالم زندگی بکنی به عنوان یک فرد در آن سازمان ، در آن شرکت ییا در آن ارگان می توانید که آن جا به هم بریزید و می توانید که خودتان را خراب کنید و حتی در یک محیط آلوده هم می توانید زندگی کنید کما این که من هیچ اعتقادی ندارم که سینما آلوده است ، بلکه من معتقدم که شرط این است که خودت سالم باشی و خودت چطور فکر کنی . خودت سالم فکر کنی و سالم زندگی کنی در آن محیط ، سالم هم خواهی ماند و فراخور همان طرز تفکرت محیطت را هم سالم می کنی . پیغمبر اکرم (ص) می فرمایند که : مثال یک آدم فاسد در یک جا مثل کسی می ماند که در یک کشتی نشسته باشد و بخواهد فقط جای خودش را سوراخ بکند . خب حرفش هم در ظاهر منطقی است . خب می گوید من فقط جای خودم را سوراخ می کنم به کسی ربطی ندارد ولی آن قایق غرق می شود ، کل سرنشینانش به زیر آب می روند . همین است . پس چه قدر قشنگ است ، چه قدر خوب است که آدم در محیطی که کار می کند ، مخصوصاً کسانی که الگو قرار می گیرند و بازیگرهای نازنین ما بهتر است که سالم زندگی کنند تا محیطشان به فراخور اخلاق و رند زندگیشان سالم بماند . حالا نظرتان راجع به دستمزدهای بازیگرها چیست ؟ دستمزدها به نظر من خیلی دستمزدهای بالایی نیست . کلاً بازیگری کار پر در آمدی نیست برعکس چیزی که در جامعه نشان می دهد . الآن ما هر جا می رویم می گویند خانم قمر شما دیگر چرا ؟ بابا من که چی ؟ من دارم سه جا کار می کنم هنوز در هزینه ام مانده ام ولی کلاً کسانی که می خواهند پول دار بشوند توصیه نمی کنم که بیایند این سمت برای این که واقعاً شغل نان و آب داری نیست دستمزدهای سوپراستارهای ما نسبت به جاهای دیگر خیلی کمتر است . فکر می کنید چهره چه قدر تاثیر دارد برای یک بازیگر در سینما ی ایران ؟ بی تاثیر نیست . شاید نصف قضیه باشد در سوپراستاری ولی ما می توانید اصلاً چهره ی خوبی نداشته باشید ، هیچ فیزیک خوبی نداشته باشید ولی مثل آلپاچینو یا مثل مثلاً خیلی از بازیگرهای خوب ماندگارمان تبدیل بشویم به یک چهره ی واقعاً سوپراستار و آرتیست ولی خوب در ایران من نمی توانم منکر این قضیه باشم که حداقل نصف قضیه است . خیلی تاثیر دارد . اسم تعدادی از هنرمندان روز را می بریم و شما هر چه می خواهید در موردشان بگویید : مهران مدیری : یک طنز پرداز . رضا عطاران : یک بازیگر و طناز . باران کوثری : بازیگر جوان . گلشیفته فراهانی : واقعاً یک بازیگر ، یک بازیگر خوب ، یک هنرمند خوب . یک بازیگر توانا . محمدرضا گلزار : یک سوپراستار . مهناز افشار : یک بازیگر سوپراستار . بهرام رادان : آن هم یک بازیگر سوپراستار . پس یعنی سوپراستار ولی بازی هم بلدند . بله . آقای گلزار ... خوب آقای گلزار می دانید اگر نظر شخصی من را بخواهید خب بازیگر خوبی است ولی بیشتر آن فیزکشان و آن ظاهرشان من احساس می کنم خیلی بیشتر به چشم می آید . به نظر من بازیگر خوبی است . همه ی ما حتی خود من ، که اوایلش حالا بازی شاید به چشم نیاید و فقط بگویند ظاهر خوبی دارد ، ولی آقای گلزار هم ثابت کرده است که می تواند بازیگر خوبی باشد .
فکر نمی کنید وجود همچین بازیگرهایی مثل گلزار در سینمای ایران لازم است ؟ چون فیلم هایی مثل آتش بس داریم که مسلماً سبک خاصی از بازیگری را دنبال می کند که گلزار بسیار خوب از عهده ان بر امده . ببینید من احساس می کنم سینمای ما به همه صنف بازیگر نیاز دارد . بازیگری که صرفاً هنری است ، بازیگری که هم فیزیک خوبی دارد ، بازیگری که صرفاً یک فیزیک فانتزی و بازی ندارد . به نظر من وجود همه ی بازیگرها در سینما لارم است . امثال آقای عزت الله انتظامی ، از این طرف امثال خانم فاطمه معتمد آریا ، از آن سمت مثلاً خانم تهرانی ، خانم افشار ، آقای گلزار ، این ها به فراخور فیلم نامه های مختلف و بازی های مختلف باید حضور داشته باشند . اصلاً لازم است حضور این ها .
و در آخر کامبیز دیرباز : یک بازیگر خوب . فقط همین ؟ چی بگویم ؟ یک مقدار بیشتر . شما با ایشون همبازی بودید . خب آقای دیرباز یک کاراکتر در در واقع نمی شود گفت خیلی عجیب و خیلی حالا غریب . یک انسان متعهدی است به کارش . واقعاً لحظه ای که جلوی دوربین می رفت من احساس می کردم که تمرکزش صرفاً فقط روی نقشش بود . آدم بی حاشیه ای است . این جوری به شما بگم . آقای کامبیز دیرباز یک آدم متعهد بی حاشیه است .
نویسنده ی خاصی مورد علاقه یتان نیست که بخواهید اسم ببرید ؟ چرا . پیمان قاسم خانی .
کلاً علاقه یتان به طنز است ؟ نه نه . فیلم نامه نویس های خوبی داریم ما . آقای محمدهادی کریمی و آقای پیمان قاسم خانی و خیلی های دیگر .
اگر نقش طنزی در تلویزیون به شما پیشنهاد شود آیا قبول خواهید کرد ؟ آره بازی می کنم . بستگی دارد به این که مردم و مخاطب چه قدر بخواهند . و خوشبختانه مردم ما مردمان شادی اند . مردمانی اند که طنز را دوست دارند . من احساس می کنم که اگر یک نقش خوب باشد ، حتی در تلویزیون شاید یک زمانی رفتم و بازی کردم .
سخن پایانی ... خیلی خوشحالم که یک عده از جوانان با ذوق و عاشق هنر، با هم جمع شدن و می خواهند با هم یک فعالیت داشته باشند در عرصه هنر و هنرمندان سینما و تلویزیون این کشور دارند زحمت می کشند، آشنا شدم، یک مصاحبه با شما داشتم، خیلی خوب بود و این مصاحبه من، واقعا از صمیم قلب می گم، یک مصاحبه ای بود که یک مقدار فضایش فرق می کرد با مصاحبه های دیگر من ، به لحاظ اینکه فضای پرسش ها یک مقدار متمایز بود و این را به فال نیک می گیریم. انشا الله که یک سایت خبری خوب، بسیار فعال و مردمی داشته باشید و ما هم اگر کاری از دستمان بر می آید، بتوانیم کمک کنیم.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سینمای ما - بهروز افخمي ساخت فيلم سن پطرز بورگ را به زودي آغاز مي كند.افخمي گفت :پس از پايان ساخت تله فيلم "يازده دقيقه وسي ثانيه " ساخت فيلم بلند "سن پطرز بورگ " را آغاز مي كنم .تلهفيلم «يازده دقيقه و سي ثانيه»كه به سفارش سيمافيلم ساخته ميشود، از پنجشنبه چهارم مهر در لوكيشن صدا و سيما، ساختمان توليد كليد خورد و هنوز تصويربرداري آن در لوكيشنهاي سازمان ادامه دارد و لوكيشنهاي باقي مانده، خيابان وليعصر، جماران و بيت امام خميني(ره) خواهند بود. بنا بر اين گزارش، تا به حال بيش از بيست درصد تصويربرداري انجام شده و كار تا آخر مهر ادامه خواهد داشت.همزمان با تصويربرداري اين تلهفيلم، تدوين آن نيز آغاز شده است.
منبع خبر : ایلنا
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ینمای ما - بهار شمیرانی: حسن فتحی را بیشتر به خاطر سریال های تلویزیونی خوبش می شناسند اما او در حوزه سینما هم بیکار ننشسته است. فتحی دومین فیلمش بعد از "ازدواج به سبک ایرانی" را در دست ساخت دارد. نام فیلم دوم فتحی "پستچی سه بار در نمی زند" است که علاوه بر کارگردانی نوشتن فیلمنامه هم بر عهده ی خود فتحی بوده است. فرامرز روشنایی خلاصه ی داستان و یا به گفته ی خود فتحی مقدمه ی داستان را در اختیار سایت سینمای ما قرار داده است:
«مردی در عمارتی خارج از شهر، دختری را به گروگان می گیرد تا بدین وسیله پدر دختر را به آن عمارت کشانده و بر سر ماجراهای گذشته با او تسویه حساب کند...» فیلمبرداری "پستچی سه بار در نمی زند" از 25 شهریور در عمارتی حوالی خیابان ستارخان شروع شده که این عمارت لوکیشن اصلی فیلم است و بخش اعظمی از داستان فیلم در آن می گذرد. با توجه به وسواس فتحی مدت زمان فیلمبرداری را حدود دوماه ونیم تقریب زده اند. فیلمنامه "پستچی ...." مضمونی فلسفی دارد که در چهارچوبی معمایی-جنایی روایت می شود و گویا علاوه بر قدرت تصویری، بار ادبی آن هم زیاد است. بازیگران این فیلم به ترتیب طبقات ساختمان معرفی شده اند: طبقه اول: محمد رضا فروتن و باران کوثری طبقه دوم: پانته آ بهرام و امیر جعفری طبقه سوم: علی نصیریان، رویا تیموریان، لیلا زارع و پارسا مشیری سایر دست اندرکاران این فیلم عبارتند از: فیلمبردار: امیر کریمی تدوین: حسن حسندوست طراح صحنه و لباس: اصغر نژاد ایمانی طراح چهره پردازی: سعید ملکان صدابردار همزمان: محمود سماک باشی صداگذاری و میکس: حسین ابوالصدق عکاس: محمو فوقانی جلوه های ویژه ی میدانی: عباس شوقی جلوه های ویژه رایانه ای: کامران سحرخیز طراح و مدیر بخش اکشن فیلم: پیمان ابدی برنامه ریز: محمدرضا رستمی دستیار اول کارگردان: حمید قربانی مدیر تولید: جواد قلی زاده این فیلم محصولی از مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی است.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ظاهرا فيلم كنعان بر اساس يك داستان كوتاه خارجي ساخته شده كه شما به ماني حقيقي پيشنهاد كردهايد. راجع به قصه صحبت ميكنيد؟
اينطور نيست. ماني حقيقي از هفت سال پيش روي اين قصه كار ميكرد و بعد با اصغر فرهادي روي آن بيشتر كار كردند تا به كنعان فعلي رسيدند. ايده اصلي از داستاني به نام <تير و ستون> نوشته آليس مونرو ميآيد كه آقاي حقيقي قبل از دو فيلمي كه ساختند قصد ساختش را داشتند. در اين ميان من كه بعد از <چهارشنبهسوري> با ماني حقيقي آشنا شده بودم، فيلمنامه كنعان را خواندم. خودم هم به حقيقي گفتم كه خيلي دوست دارم نقش مينا را بازي كنم. داستان مونرو را هم مطالعه كردم و اين مساله موجب شد داستانهاي ديگر او را هم بخوانم و تصميم بگيرم چند تا از قصههايي را كه بيشتر دوستشان دارم ترجمه و چاپ كنم. كتاب هم اينك مراحل نشر را ميگذراند. تغييراتي در نقش ايجاد شد كه بر اساس پيشنهاد شما بوده باشد؟ نه آنقدر. ضمنا در ابتداي كار شك داشتند كه نقش را به من بدهند. من هم معتقد بودم اگر كارگردان فكر ميكند پيشنهادم جواب نميدهد بحث منتفي است. تست گريم داديم، كمي از روي متن خوانديم و پيش رفتيم و ناگهان ماني حقيقي متقاعد شد كه حتما من آن نقش را بازي كنم و اتفاقا در اين موقع بيشتر از خود من به اين باور رسيده بود. اينكه حقيقي خودش به اين نتيجه رسيد برايم خيلي ارزش داشت. جذابيت متن برايتان مهم بود يا اينكه قرار بود در نقشي بزرگتر از سن خودتان ظاهر شويد؟ مسلما جذابيت متن بود، چراكه بازي كردن در نقشي بزرگتر يا كوچكتر نه در سينماي جهان و نه در سينماي ما اتفاق عجيبي نيست. در نتيجه براي بازيگرش انگيزه هم نميتواند باشد. فكر ميكنم بيخود به اين مساله پرداخته شده و خودمان هم شايد مقصريم كه اين نكته اين قدر چشمگير به نظر ميآيد. من 25 سالم است و نقش ميناي 35 ساله را بازي ميكنم. زن 35 ساله چهره شكستهاي ندارد و فقط كمي پختهتر و جا افتادهتر است. متاسفانه اين مساله به سابقه ذهني تماشاگر برميگردد. همسنوسالهاي من مسنتر يا جوانتر از سنشان را بازي ميكنند ولي اين مساله در مورد من به خاطر فيلم اولم <من ترانه 15 سال دارم> يا شايد كم كار كردنم اين قدر به چشم ميآيد. گويي وقتي ميان فيلمهايت فاصله بيفتد و مدتها تو را در همان نقش قبلي در حافظه داشته باشند، پذيرش اين نقش جديد براي تماشاگر كمي سخت ميشود. چرا نقش روحي در چهارشنبهسوري در ذهن تماشاگر ننشسته بود و شما را هنوز <ترانه> ميديدند؟ نه اينكه ننشسته بود، اما ترانه براي خودش ابرقهرماني بود. چهارشنبهسوري فيلمي است كه هر كس آن را دوست دارد، همه شخصيتها را به يك اندازه دوست دارد و اصولا درام اصلي قصه براي <روحي> اتفاق نميافتد. حتي اگر فيلم به تاثير اين درام روي نگرش او بپردازد. شما در <من در ترانه. . . > اگرچه سيماي يك قهرمان را در فيلمي متعهد با پايان به ظاهر خوش داريد ولي فيلم مايههاي تلخ و تراژيك دارد. ترانه در آن فيلم شخصيتي رنج كشيده دارد. شخصيت شما در <شهر زيبا> هم در قالب جبر اجتماعي است كه پاياني تلخ و عشقي سركوب شده برايش رقم ميخورد. در كنعان نقش مينا عملگرا و اكتيو است و براي رسيدن به خواستهاش پافشاري ميكند ولي وقتي چارهاي نمييابد و مجبور است برگردد، ميشود يك ضدقهرمان؛ يعني قادر به تغيير شرايط نيست و به وضعيت محافظهكارانه تن ميدهد. پس اينجا هم شخصيت سينمايي شما قهرمان نيست. ترانه عليدوستي با اين نقشها مثل بازيگراني چون هديه تهراني، مهناز افشار، مهتاب كرامتي و. . . كه سيمايي قهرمانانه از خود به جا گذاشتهاند نميتواند يك قهرمان به مفهوم كلاسيك شود. فكر ميكنم ما در كنار هر بحثي كه درباره كاراكترها و قصهها ميكنيم، يك ايراد چه در نقد فيلم و چه در خود قصه داريم و آن اين است كه هميشه دوست داريم براي بازيگران خود شمايل بسازيم. شما چرا دوست داريد يك بازيگر برايتان نماينده يك مانيفست، تيپ فكري يا طبقه اجتماعي باشد؟ روحيه ايراني هميشه دوست دارد نمادپردازي كند. فيلمها و داستانهايي را دوست داريم كه به نظرمان سمبليك بيايند. اين وسط شروع كردهايم به نماد ساختن حتي از بازيگرها بنابراين همه چيز بر اساس همين شاخص تحليل ميشود. نقد بازيگري مقايسه شمايلها شده و ميگوييم هديه تهراني؛ يعني زن قوي، سرد، شكستناپذير و ترانه عليدوستي يعني جوان، معصوم، مظلوم. من هم نميخواهم اين شكل نقد يا نگاه را تعميم دهم يا بگويم انتخابهاي شما اشتباه بوده است. ميگويم اين روند در سينماي ما به ستاره ختم نميشود يا فرمولي نيست كه در شرايطي كه شما هم آن را توصيف كرديد به يك بازيگر ستاره قهرمان ختم شود. يك بازيگر ستاره قهرمان باز هم ميشود همان شمايلسازي! باز هم ميشود نقش تعيين كردن. ستاره تعريف ديگري دارد و اين تئوري درست نيست. خيلي وقتها موجهاي اجتماعي است كه ستارهها و نحوه حضورشان را تعيين ميكند. هديه تهراني در چهارشنبهسوري يك اتفاق بزرگ بود، پس اين معادلات ميتواند به هم بريزد. پرويز پرستويي، نيكي كريمي، افسانه بايگان و. . . ستارههاي دورانهاي مختلف هستند اما هيچكدام سير واحدي را طي نكردهاند. چه ويژگيهايي باعث ميشود شخصيتهايي مثلهامون، سارا، پري، حاج كاظم و نظاير اينها در سينماي ما ماندگار شوند؟ نمونهاش خود ترانه پرنيان در <من ترانه. . . .> شما بعد از اين نقش در فيلمهاي شهر زيبا و چهارشنبهسوري و كنعان قابليتهاي تازهاي از خود بروز داديد و نقشهايي را ايفا كرديد كه متفاوت و قابل توجه بودند ولي همان طور كه شما هم تاييد ميكنيد هنوز شما را در قواره همان ترانه ميشناسند و به قول خودتان بازيگر نقشهاي معصوم مظلوم. هر بازيگري نقش يا نقشهايي در كارنامه دارد كه محبوبتر از بقيه ميشود. مردم با كاستيهايي در آرمانگرايي، قهرمان كردن و اميد داشتن مواجهند و به همين دليل شخصيتهاي آرمانگرا را دوست دارند. اما معني آن اين نيست كه ارزشگذاريشان هميشه يك شكل به خود ميگيرد. همين مردم تكرار آن شمايل را از محبوبترين بازيگرشان نميپذيرند. چون دوست دارند بتوانيد غافلگيرشان كنيد. آدمهاي فيلم كنعان از جنس آدمهاي نسل ما هستند؛ نسلي كه 30 و اندي ساله است. در جامعه ما اين سن آدمها فراوان هستند و بهطور حتم با اين نقشها احساس نزديكي ميكنند. افراد زيادي در اين سن و سال حرف شما را به من زده و گفتهاند كه فيلم كنعان مثل زندگي ما است. ميتوان گفت بيشتر افرادي از طبقه متوسط، با ميزان تحصيلات استاندارد و تمايل به روشنفكري. قبلا در فيلمهايمان به دغدغههاي عيني زنان مثل معيشت، معضلات قانون، تبعيضها و... پرداخته ميشد اما كنعان نگاه متمركزتر و خاصتري دارد. اين نگاه مدرن و واقعگرا به زن شهرنشين طبقه متوسط با تصويري كه مثلا مهرجويي و بيضايي در گذشته از زن ارائه ميدهد متفاوت است، به خصوص زنان بيضايي كه شمايلي اسطورهوار از زن ميسازند. چه اتفاقي ميافتد كه نگاه خاكستري امثال ماني حقيقي و اصغر فرهادي پا ميگيرد؟ البته مهرجويي را جزو اين دسته كه نگاهي اسطورهاي به زن دارند نميدانم. اتفاقا همين تصوير خاكستري و مبتني بر فرديت زن ايراني به عقيده من از آثار مهرجويي شروع ميشود. در عين حال كساني مثل اصغر فرهادي، ماني حقيقي، پرويز شهبازي، حميد نعمتالله و... ادامه منطقي همان نگاهي هستند كه از مهرجويي شروع شد. اين كارگردانان جوان نمونههاي امروزي همان جريان هستند. البته امروزه بالطبع اين نگاه هم با اجرايي امروزي صورت ميگيرد. مثلا فيلم <سنتوري> كه مهرجويي در آن همان نگاهي را دارد كه در سارا و هامون داشت، به نظر من اين همان نگاه است ولي براي فهم من و نسل من زبانش تغيير ميكند. برگرديم به كنعان. فضا و داستان اين فيلم چقدر به اصل داستان آليس مونرو پايبند است؟ هم كنعان و هم داستان اصلي مونرو، قصهاي نيست كه اجتماع دوروبر در آن خيلي دخيل باشد. داستان مونرو نيز مثل اين فيلم بين چهار نفر اتفاق ميافتد با اين تفاوت كه در داستان، اصلا بحث طلاق مطرح نيست، سن زن كمتر است و ... فضا و روابط آن داستان در كنعان مورد استفاده قرار گرفته ولي اصلا نميتوان گفت كنعان عين همان داستان است. بخش مربوط به تصادف با گاو هم در داستان وجود ندارد ولي فصل نذر كردن در كتاب هست. در قصه مونرو هم شخصيت زن مثل مينا بدون پيشينه خرافي و اعتقادي سراغ نذر ميرود؟ بله و جذابيت آن هم در همين است. شخصيتي كه به نذر و نياز باور داشته باشد اصلا با انجام چنين كاري، اقدام خاصي صورت نداده است. شما خودتان اين صحنه را باور ميكنيد؟ يعني فكر ميكرديد كه چنين اتفاقي بايد و ميتواند براي مينا بيفتد؟ ما خودمان در زندگي اين مسائل را داريم. به خرافاتي بودن يا نبودن ما هم ربطي ندارد. ممكن است شما در يك وضعيت گيجكننده ناگهان لاي كتابي را باز كنيد تا ببينيد برايتان چه ميآيد. ولي به نظر من مخاطب كنعان فكر ميكند كه همه گرهها و شخصيتها يكباره واگذاشته ميشود و تنها فرجام رابطه مرتضي و مينا مهم نشان داده ميشود. فيلم طوري پايان مييابد كه انگار سهلترين روش را براي تمام شدن اختيار كرده است. پايان كار قطعا باز است ولي مخاطب چون گرههاي مناسبات ميان آدمها را فراموششده ميبيند، آن را ساده و اتفاقي تلقي ميكند. از خيلي از فيلمها اين سادگي را ميپذيريم. اگر كنعان فيلم خيلي ساكت و ساكن و كم ديالوگي بود شما اين را از مينا ميپذيرفتيد. چرا ما بايد فيلمها را دستهبندي كنيم؟ كنعان فيلمي گنگ و مبهم است و شايد به راحتي در زمره فيلمهاي بهاصطلاح بدنه هم نگنجد. اما تمهيدات زيادي هم بهكار رفته تا از آن دور نباشد. فيلم ادبيات خودش را دارد. شايد همان قدر كه تا آن لحظه از فيلم توضيح شنيده بوديد باز هم توضيح ميخواستيد. شايد دوست داشتيد در كارگرداني به فصل نذر كردن اهميت ديگري داده شود كه وادارتان كند آن را جدي بگيريد. اما كنعان فيلمي نيست كه كسي را وادار به چيزي بكند. چرا انتظار ما برآورده نميشود و فكر ميكنيم گسستي در فيلم رخ ميدهد؟ شايد براي اينكه داريد دستهبندي ميكنيد. كنعان ما را به اينجا ميكشاند. ما با شخصيتها، حوادث، روابط و گرهها پيش ميآييم و يكدفعه با اتفاقي مواجه ميشويم كه فضاي قبلي را فرو ميريزد. شما يا با داستان نذر مشكل داريد يا با پرداخت آن. اگر نذر را نميپذيريد بايد از آليس مونرو سوال كنيد. تمام لطف اين قصه به خاطر رسيدن به لحظه نذر است. حال اگر قصه گفتن ما با دستانداز مواجه است؛ يعني مسالهتان پرداخت است و نه مضمون وگرنه بايد بگوييد اين مساله نذر سليقه من نيست و با آن مشكل دارم. با اين پايانبندي، علي و آذر گم ميشوند. اين فيلم فقط داستان مينا و مرتضي نيست و علي نقش تاثيرگذاري در سرنوشت و گذشته آنها دارد ولي وقتي ماجرا به اين شكل حل ميشود - اگرچه هنوز هيچچيز تمام نشده و محل حدس و گمان براي مخاطب باز است - برخورد مخاطب با فيلم يك برخورد فيلمفارسيگونه ميشود. ما در چهارشنبهسوري با فرمولي مشابه كنعان مواجهيم. در آنجا هم زوجي داريم كه با هم اختلاف دارند، شخصيت روحي وارد ميشود و مثل آذر در كنعان، گرههايي با خودش ميآورد و داستان را به جلو هل ميدهد، زن آرايشگر را هم در چهارشنبهسوري داريم كه مثل علي رضوان در فيلم كنعان در سرنوشت آدمها تاثيرگذار است. در چهارشنبهسوري همه موازي با هم پيش ميروند و باز هم در پاياني باز، احتمال وقوع اتفاقهايي در قصه زندگي آدمها برجا ميماند. با اين حال تكليف آدمها مشخص ميشود. فيلم چهارشنبهسوري تكليفش با شما روشنتر است چون گرفتاري در آنجا مساله خيانت است كه به راحتي براي هر تفكري ملموس است. روابط در آنجا كاملا تعريف شده است و ميتوانيد با قراردادهايي كه جامعه با شما ميگذارد جلو برويد. كنعان داستان زني است كه دليل جدا شدنش از همسرش را تا دقيقه 60 نميگويد و بعد هم كه ميگويد انگار حرفهايش را نزده و كليگويي ميكند. كنعان قرار نيست تكليف شما را به راحتي روشن كند چون قراردادهاي خودش را با شما در ميان ميگذارد نه تعاريف از پيشتعيين شده را. زن ميگويد من فلان چيز را ميخواهم و اين همان فرديتش است. قرار نيست همه با او موافق باشيم اما آيا دليل كافي داريم به كسي بگوييم فرديت خود را كنار بگذار و به نفع عرف يا اخلاق رفتار كن؟ پس چرا در آخر اينطور رفتار ميكند؟ او كه اين قدر جنگيده چرا برميگردد؟ نكته غمانگيز ماجرا در همين است كه اين همه ميجنگد و نميتواند؛ درام همين است. حتي بچهاي كه در شكم اوست باعث نميشود بماند. البته ظاهرا در فيلم معلوم نيست بچه مال كيست. البته كه معلوم است. چطور ممكن است به چنين چيزي شك كنيد؟ ما مينا و علي را در تنهاييشان ميبينيم. جنس رابطهشان معلوم است. شوهر مينا براي حفظ زندگيش فقط ميتواند سراغ علي برود. چرا ميخواهيم همه چيز را براي خود ساده كنيم و مهرباني هر زن و مردي را با هم نشانه رابطه نامشروع يا تمايلشان به آن بدانيم؟ اين باز هم برخورد كردن با فيلمي مثل كنعان، با قراردادهاي فيلمي مثل چهارشنبهسوري است. در عين حال در سينمايمان به خيانت و مثلث و مربع عادت كردهايم. به مخاطب اجازه بدهيد كه اين فكر را هم بكند. چون كدهايي در اين باره ميدهيد. علي تنها آدمي در كنعان است كه مينا و رفتارش و تنهايياش را ميفهمد. او را همانطور كه هست ميپذيرد. تنها دوست حقيقي اوست كه از او توقع تغيير دادن خودش را ندارد. كتمان نميكنم كه اين فضا در فيلم وجود دارد كه علي خيلي به مينا علاقهمند است و مينا هم همين طور. آن دو همدانشگاهي بودهاند و مرتضي استاد آنها بوده. به هر حال يك صميميت و پيوستگي عاطفي سالهاي سال ميان آنهاست و علي تنها كسي است كه مينا قبولش دارد. چون او تنها كسي است كه با همه مشكلاتي كه داشته تغيير نكرده و همان علي سابق باقي مانده؛ در حالي كه مرتضي كه استادش بوده و ميتوانسته با پيشه معماري و خصايص روشنفكرياش، بلندپروازيهاي مينا را ارضا كند تبديل به برجسازي شده كه پول مردم را ميخورد و تصويرش براي زن فرو ميريزد. وقتي مينا همسر مرتضي شد حتما شوهرش را بزرگتر از اين حرفها ميديد. چه ميشود كه مينا اين را ميفهمد؟ آيا وضعيت خواهرش دليلي كافي براي بازگشت اوست يا دل مينا براي مرتضي ميسوزد و برميگردد؟ ما 10 سال از زندگي او را نديدهايم و فيلم از جايي شروع ميشود كه مينا فهميده است. ميگوييد اين پايان به آنچه تا آنجا رخ داده نميچسبد. حالا من ميخواهم بگويم شما به تمام احتمالات و دليلهاي برگشتن مينا فكر كردهايد. فيلم اينها را به شما نشان نميدهد ولي آنها را حدس زدهايد، يعني فيلم كار خود را كرده. به جاي فلاشبك زدن و نريشن گذاشتن شما را با فضايي وهمآلود مواجه ميكند تا نگراني گنگ مينا را شما هم حس كنيد. فيلم فقط به ما نشانه ميدهد. نذر هم نشانهاي است كه در فيلم آمده ولي ميتوانيم آن را به عنوان نشانه نپذيريم و مثل يك برچسب، تصادف يا نتيجهگيري ساده فرض كنيم. اصلا خيليها فكر كردند اين نذر وارد ماجرا شده تا فيلم مجوز بگيرد. متاسفانه آنقدر فيلمهاي رياكارانه داشتهايم كه خيليها اين فكر را كردند. همهشان ميتوانند خود داستان آليس مونرو را بخوانند تا اين شبهه برطرف شود. و اينكه انگار فيلم خواسته مخاطب را به خاطر همان سينماي بدنهاي كه گفتيد با يك پايانبندي اينچنيني راضي كند. بحث من اين است كه اين اتفاق يا تصادف آخر فيلم، دستي به مدرن بودن قصه نميزند. كنعان به لحاظ همه ابهامها و نشانهگذاريها و قطعيتگريزيهايش از آثار معمول فاصله ميگيرد و مخاطب را به مشاركت واميدارد. ولي اين انتها به لحاظ ساختاري پاياني سنتي به شمار ميرود. انگار از فيلمي مبهم انتظار نميرفت سهلترين راه را انتخاب كند. وقتي ميگوييم چهارشنبهسوري لنگ نميزند به خاطر اين است كه آن هم تصويري از فرديت امروزي و سرنوشت ما رقم ميزند ولي در كنعان با وجودي كه در همين سير پيش ميرويم در آخر به اين نتيجه ميرسيم كه كليد در اختيار سنت است. اتفاقا به نظر من ابهامش در همين سهل بودنش است. در برخورد انساني و سادهاش با مسالهاي خود شخصيتها پيچيدهاش كردهاند. شما با تمام اين پرسشها در فيلمي مثلهامون هم روبهرو هستيد. فيلمي مدرن راجع به يك فوق روشنفكر آن روزگار كه با سنتهاي كهنه زندگي در ارتباط است. در كنعان با مينايي روبهروييم كه تا روز آخر ميجنگد و تصميم ميگيرد از مرتضي جدا شود و بچه اش را بيندازد و از اين زندگي تنفرآور جدا شود اما در پايان تسليم ميشود كه بماند. او خواستههايش را ناديده ميگيرد و سرآخر نمايي در فيلم هست كه خواهر و شوهر و علي را كنار هم و مينا را تكافتاده نشان ميدهد. آنها چيزي را كه از زندگي ميخواستند هنوز دارند و پاي آنچه ميخواهند ايستادهاند و تنها كسي كه آن را از دست ميدهد خود مينا است. در پايان براي همه درهاي جديد باز شده، همه عين آن چيزي بودند كه از مينا نميپذيرفتند؛ دنبال آنچه ميخواهند و به هر قيمت. ولي مينا درها را به روي خودش ميبندد. او خودش را فدا ميكند تا ديگران پاي فرديتشان بايستند. اين قراري است كه او در نذر با خودش ميگذارد. چرا علي رضوان در فيلم پررنگتر نميشود؟ نميدانم. علي براي من مثل نسيم خنكي است كه هر از گاهي به دنياي پرتنش كنعان ميوزد. علي صاحب فرديتي مثل مينا نيست. قبول داريد كمي تيپ از كار درآمده؟ نه قبول ندارم. كدام سكانس فيلم را بيشتر دوست داريد؟ من با تكتك پلانهاي كنعان زندگي كردم. سكانس مينا و علي را كه در آشپزخانه با هم حرف ميزنند، سكانس مينا و آذر كه تازه رسيده و سكانس راه شمال كه مرتضي و مينا حرفهايشان را با هم ميزنند خيلي دوست دارم. كنعان خيلي فيلم شيك و تميزي است. فكر ميكنيد مخاطب فيلم بيشتر چه كساني هستند؟ بله. قرار بود چيدمان فيلم متناسب با لحن آن شسته رفته و به اصطلاح فيلمساز باوقار باشد. نميخواستيم ابزار باورپذيري داستان، شلختگي حركات و بازيها و حتي حركات دوربين باشد. در طراحي صحنه هم اين رعايت شده و حتي تا حدي مخالف روند رايج عمل شده كه درد مردم طبقه مرفهتر جامعه به اندازه كافي ارزش جدي گرفتن ندارد. به نظرم بايد كمي ذهن مخاطب را تربيت كنيم تا مسائلي غيرمادي (جدا از چيزي مثل مذهب) را هم به عنوان مساله و دغدغه بپذيرد و جدي بگيرد. خيلي غيرانساني و غيرامروزي است اگر ارتباط برقرار كردن با درد آدمها برايمان سخت باشد، صرفا چون خانهشان مدرن و زيباست و از لحاظ اقتصادي در اقليت هستند. اينكه ما ميگوييم پايانبندي فيلم اتفاقي و سنتي ديده ميشود به دليل همين نگاه مخاطب است؛ مخاطبي كه به قول شما براي ديدن آنچه در فيلم مستتر مانده تربيت نشده و همه چيز را شسته و رفته ميخواهد. اين نميتواند باعث شود ما كنعان را اين جوري كه هست نسازيم. كنعان بايد همينطور ساخته شود و فيلمهاي ديگر هم به همين شكل توليد شود تا ذهن مخاطب پرورش يابد. شما خيلي اين فيلم را دوست داريد و مشخص است كه عميقا به آن اعتقاد داريد. ميتوانم بگويم از پلان به پلان بازي كردن در كنعان واقعا لذت بردم. طوري كه براي هر لحظهاش پيشنهادي در دلم داشتم. خودم را خيلي نزديك به آدمهاي آن احساس ميكردم. ماني حقيقي و بازيگران هم خيلي به اين فضا كمك كردند. مهم اين بود كه قبل از اينكه كنعان مرا بخواهد، خودم فيلم را انتخاب كرده بودم و توانسته بودم كاري را كه دلم ميخواست بكنم و اين لذت مرا دوچندان ميكرد. تا جايي كه ميتوانستم براي نقش مايه بگذارم گذاشتم. احساس ميكنم اين كار را در مورد مينا بيشتر از هميشه انجام دادهام و نتيجهاي را هم كه گرفتهام با بقيه فيلمهايم فرق ميكند. از آقاي حقيقي پرسيديد كه چرا نسبت به حضور شما متقاعد شد؟ بله. در مقطعي معتقد بودند براي مخاطب حق دادن به من سخت نيست. حالا نميدانم اين چقدر درست است. در نتيجه گفتند براي مينا كه ممكن است در نظر اول سمپاتيك نباشد، خوب است با انتخاب بازيگر اين ويژگي را تعديل كنيم. ضمن اينكه روي بازيام حساب ميكردند. پس از شخصيت ترانه عليدوستي هم استفاده كردند. انتخاب خيلي مهم است. امين تارخ به ما ميگفت بازيگر مثل الك است كه نقش از او رد ميشود و چيزهايي از آن ميماند. هيچ وقت پيش نيامد كه از من كاري را خواسته باشند. من اتود كار را ميزدم و اكثر مواقع با آن موافق بودند. حقيقي نگاه تيزبيني روي بازيگر دارد و به همراه فرهادي از كارگرداناني است كه جزئيترين تفاوتهاي بازي را در دو برداشت از يك پلان ميفهمد. من و كارگردان هر دو يك تعريف از نقش داشتيم و اين موضوع خيلي به من كمك ميكرد. به خصوص كه ماني حقيقي به فيلمسازي به چشم يك كار تيمي نگاه ميكند و بعضا از گروه پيشنهاد هم ميخواهد و نظر ديگران را خوب گوش ميكند. به نظرتان چرا بازي محمدرضا فروتن در نقشي مسنتر از خودش پذيرفتهتر از بازي ترانه عليدوستي در سني بالاتر است؟ به دو دليل: يكي اينكه ايشان به عقيده من مرتضي را عالي بازي كردهاند و ديگر اينكه چون اولين حضور ايشان در فيلمي به نام <من محمدرضا 14 سال دارم> نبوده است. به همين سادگي. هنوز سر صحنه فيلمهايم همه بازيگران يكديگر را با اسم نقشهايشان صدا ميزنند ولي به من ميگويند ترانه. چيز بدي هم نيست و اتفاقا شيرين است. شايد كمكاري شما باعث شده هنوز زير سايه ترانه باشيد. به هر حال از ميان پيشنهادهايي كه به من شده، فيلمهايي را كه دوست داشتهام بازي كردهام. امسال پيشنهادها بهتر و بيشتر بوده و طبيعتا پركارتر شدهام. قائل به كار كردن با يك گروه خاص هستيد؟ مثل زوج حقيقي و فرهادي. من موافق كار تيمي هستم. كار كردن در يك گروه شما را بعد از چند فيلم به زباني مشترك ميرساند، فضايي خلاقانه در اختيارتان ميگذارد و ميدانيد كه هيچيك از اعضاي گروه نميخواهند تجربههاي قبلي را تكرار كنند و قصد دارند نوآوري داشته باشند. تا اينجا هم فكر ميكنم كارهايي كه با حقيقي و فرهادي انجام دادهام اگر با غير از ما انجام ميشد به اين خوبي از كار درنميآمد. سينمايي كه ماني حقيقي و اصغر فرهادي دارند در ميان فيلمهاي اجتماعي ما آثاري نومتفاوت محسوب ميشود. البته با تمام احترامي كه براي هر دو اين فيلمسازان قائلم بايد بگويم هنوز نميشود چيزي را به عنوان سينماي اصغر فرهادي يا ماني حقيقي تعريف كرد؛ به اين دليل كه هر دو هنوز فيلمهاي كمي در كارنامه دارند و تا به حال در هر فيلمشان دست به تجربه جديدي زدهاند. فرق آنها اين است كه اصغر فرهادي سعي ميكند هر چيزي كه به نظر حشو و زوائد ميآيد را دور بريزد و تنها واقعيت عريان باقي بماند ولي حقيقي به درام و رنگ و لعاب قصه اعتقاد دارد. براي هر دوي اينها چالش خيلي مهم است و دوست دارند هر بار سنگ بزرگتري را بردارند و مخاطب با اين پرسش سراغ فيلمشان برود كه ببيند از پس كار متفاوتشان برآمدهاند يا خير. تمايل دارند خودشان را در وضعيت سختي بيندازند و از پس آن بربيايند. چه ويژگيهايي در فيلمنامههاي پيشنهادي به شما وجود داشته كه آنها را انتخاب كردهايد؟ اول از همه بايد فيلمنامه را دوست داشته باشم و جذب آن بشوم بدون اينكه بخواهم خيلي حرفهاي به آن نگاه كنم. اولويت اول داستان فيلم است و بعد خود نقش. نقشي كه به دلم بنشيند. تا حالا شده نقشهايي را رد كرده باشيد كه بعد هم فيلم و هم آن شخصيت محبوب مردم شده باشد؟ بله اين اتفاق افتاده است ولي حتما دليلي محكم براي تصميمام داشتهام. هيچ نقشي نبوده كه رد كرده باشم و بعد از آن ابراز پشيماني كنم. هميشه دلايلم براي خودم محكم بوده است. نقشي را ميپذيرم كه آرزويم باشد؛ اين آرزو كه بتوانم به آن نقش برسم و خوب اجرايش كنم. سينماي دورهاي كه شما وارد آن شديد به دلايل مختلف متفاوت از دوره قبل از خودش بود. سينماي ايران در سالهاي بعد از دوم خرداد 76 تجربهها و مضامين نويي را تجربه كرد و به سرعت وارد فضايي جديد شد؛ فضايي كه البته در سه، چهار سال گذشته دوباره تا حدي شكسته شده و توليدات ما را با افت كيفي مواجه كرده است. فكر ميكنيد دليل اين روند بيشتر به خود اهالي سينما مربوط ميشود يا شرايط حاكم بر آن؟ فكر ميكنم با تمام محدوديتهايي كه وجود دارد هنوز آن دسته فيلمهايي كه بايد ساخته شوند توليد ميشوند. فقط شايد سختتر و كمتر از گذشته مجال ديده شدن پيدا ميكنند. در اين بين اشتباه به نظر ميآيد كه تنها سينماي سرگرمكننده مصرفي باقي مانده و دوره فيلمهاي ماندگار تمام شده است. من فيلمهاي معروف به دختر و پسري يا كمديها را تقبيح نميكنم چون مردم به آنها هم احتياج دارند و اينكه من تا به حال در آنها بازي نكردهام دليلي بر مخالفت من با آن فيلمها نيست، دليلش نازل بودن كيفيتشان بوده. ولي فيلمهايي كه دغدغه <سينما بودن> دارند با محدوديت بيشتري مواجهاند. همين محدوديتها باعث كم شدن انگيزه ساخت آنها ميشود. اما همانها كه هستند هم بالاخره ديده ميشوند. عوض شدن دورانها در برابر جاودانگي سينما مثل شوخي ميماند. هرچند كه شوخي خندهداري نيست. توقيف، عدم صدور پروانه و نظاير اينها كاملا مقطعي است. هر دورهاي شرايط خودش را دارد. فعلا وضع بهگونهاي است كه برخي فيلمها راحتتر توليد ميشود و برخي سختتر. ما توليد سينمايي بالايي در سال داريم و سرمايه زيادي هم پاي فيلمها گذاشته ميشود و ميتوان به آنها اميدوار بود. تهيهكنندگان ما بايد اين جرات را داشته باشند كه به فيلمسازان جوان اعتماد كنند. البته آزمون و خطا هم هزينههاي خاص خودش را دارد و در سينماي ما ممكن است چندان مجالي براي آن نباشد و سينماگران و تهيهكنندگان ترجيح بدهند سراغ همان الگوهايي بروند كه جواب داده و گيشه داشته. تغذيه فرهنگي مردم خيلي مهم است. خاطرم هست بچه كه بودم فيلمهاي <باشو غريبه كوچك> و <پري> جلوي سينما صف داشت و بايد كلي منتظر ميمانديم تا بليت تهيه كنيم. مگر آن مخاطب چه كسي بود؟ آنها هم همين مردم بودند و حتما مثل نسل من فيلم كمدي و عشقي را دوست داشتند. ولي نكته اينجاست كه به ديدن فيلمهاي جدي هم عادت داشتند و تغذيه ميشدند. الان اينجور نيست. وقتي تقاضا باشد حتما سرمايهگذار هم حاضر به سرمايهگذاري ميشود. در آن زمان فيلمهاي كودك و عروسكي و. . . هم بود ولي در كل انگار اين عادت نيز نزد مردم از دست رفته كه براي بچههايشان بروند سينما. بخشي از مردم هستند كه سينماي اروپا و آمريكا، اخبار جشنوارههاي خارجي، مجلات و ادبيات و... را دنبال ميكنند ولي خيلي راحت ميگويند كه ما سينماي ايران را دنبال نميكنيم. پس اتفاقا مخاطبش را داريم اما اطمينانشان از سينما سلب شده است. زماني مخملباف و كيارستمي و مجيدي آنها را براي ديدن فيلم ايراني ترغيب ميكردند اما حالا اين اطمينان را به نيروهاي جديد ندارند؛ در حالي كه بايد قبول كنيم سينما هم به نيروي تازه نيازمند است. سينماگران باسابقهاي چون بيضايي و تقوايي و مهرجويي و عياري همه در دورهاي تاثير خودشان را بر سينما گذاشتهاند كه ما حالا در اين نقطه قرار داريم. اما جامعه فيلمبين ما به ندرت كسي جز اينها را ميشناسد. بايد باور كنيم كه همه اين عزيزان هم يك روز 25 ساله بودهاند و از يك جايي شروع كردهاند. ما الان اين رفتار را با فيلمسازان جوان نداريم. اين اتفاق به نوعي در مورد بازيگري هم ميافتد. بازيگراني داشتهايم كه در نوجواني يا كودكي شروع كردهاند ولي بعد از يكي دو فيلم محو شدهاند. حالا يا پيشنهاد نداشتهاند و يا به صورت يكبار مصرف استفاده شدهاند. معدود افرادي مثل شما اين زمينه را براي خودتان ايجاد كرديد و با جديت و انتخابهاي خوب، خود را در سينما بالا كشيديد. هر آدمي ممكن است به هر دليل براي يك نقش انتخاب شود و براي آن نقش هم عالي باشد. ولي صرف اينكه يك نفر حضوري عالي در مقابل يك دوربين داشته باشد كافي نيست. نگاه حرفهاي به بازيگري متفاوت است و زندگي و حواشي و برنامهريزي خودش را ميطلبد. ضمن اينكه اوضاع براي كسي كه بازيگري را انتخاب ميكند تا كسي كه براي بازيگري انتخاب ميشود فرق ميكند. دوست داريد علايق ديگري را در زمينه فيلمسازي و ادبيات و... تجربه كنيد؟ از الان نميتوان تصميم گرفت ولي اين را ميدانم كه شغل من بازيگري است و خود را يك بازيگر ميدانم. از ترجمه و نوشتن لذت ميبرم و اميدوارم كتاب چاپ كنم و بنويسم ولي بازيگري شغل من است و هميشه آرزو داشتم بازيگر باشم. اين فكر را هم نمي كنم كه هنر ناقصي است و با رفتن سراغ فيلمسازي يك پله پيشرفت كردهام. در بازيگري نميتوان به كمال رسيد چون هيچ روزي در آن نيست كه خودتان را تكرار كنيد. كسي كه خطاط است سالها الف را مينويسد تا استاد شود ولي الفي در بازيگري نداريم كه از روي آن بنويسيم و به كمال برسيم در نتيجه بازيگري در نوع خودش هنر منحصر به فردي است. من از هنرجويي شروع كردم. دو سال خيلي درخشان در كلاسهاي بازيگري داشتم كه الان ميفهمم چقدر به من كمك كرد. دو تئاتر روي صحنه كار كردم و دارم ششمين فيلم سينماييام را بازي ميكنم و هر روز چيز تازهاي از بازيگر بودن ياد ميگيرم. منبع خبر : روزنا
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وبلاگ سینمای ایران به زودی سری
جدیدی از فیلم های برتر جهان را عرضه
خواهد کرد با ما با شید
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سینمای ما - داريوش مهرجويي كار گردان مطرح سينما گفت:فيلم سنتوري تاثيرات بسيار زيادي برروي معتادان داشته است . مهرجويي كه در برنامه اي در جشنواره سوئد سخن مي گفت ضمن بيان اين مطلب افزود : سنتوري به واسطه تكثير غير قانوني آن، در ابعاد نسبتا وسيعي ديده شده است . نامههايي از افراد معتاد به دست من رسيده كه برايم بسيار جالب هستند. يك نفر براي من نوشته است با ديدن اين فيلم حتي سيگار را ترك كرده است. پس فيلم و رويكرد انتقادي آن، جنبه آموزشي هم دارد و شايد كساني هستند كه خوششان نميآيد چنين فيلمهايي به نمايش دربيايد.." وحيده محمديفر، همسر و همكار مهرجويي در نگارش فيلمنامه فيلم سنتوري، با اشاره به لايههاي اجتماعي آن، تاكيد كرد كه اين فيلم درباره تنهايي و بحران روابط انساني در جامعه امروز است.
مهرجويي پس از نمايش فيلم در پاسخ به اين سوال كه چرا سنتوري در ايران نمايش نداشته، گفت: اين فيلم سرنوشت عجيبي داشت. با وجود داشتن تمامي مجوزها و شروع تبليغات، سه روز مانده به اكران به ما گفتند در حال حاضر صلاح نيست كه اين فيلم اكران شود و بعد از مدتي سيدي قاچاق فيلم در مسكو دانلود شد و در سراسر دنيا پخش شد و اميد تهيهكنندگان فيلم كاملا از بين رفت. به گزارش پايگاه فيلم كوتاه ،گلشيفته فراهاني هم در پاسخ به اين سوال كه شما هم تجربه كار با داريوش مهرجويي و هم رايدلي اسكات را داريد اين دو را چطور با هم مقايسه ميكنيد؛ گفت: اين سوال خيلي سختي است! مثل اينكه بپرسيد كي از كي خوشگلتر است. البته آقايان اسكات و مهرجويي به شدت به هم شبيه هستند از نظر رفتاري. هر دو خونسردي بيش از اندازهاي دارند. ولي به نظر من اگر امكانات سينماي آمريكا دست كارگرداني مانند مهرجويي باشد واقعا آپولو هوا ميكند! فراهاني افزود: اگر سينماگران را با شناگران مقايسه كنيم سينماي ايران مانند شنا كردن در رود كارون است و سينماي آمريكا مانند دراز كشيدن روي يك تشك بادي در يك درياچه آرام و خوردن نوشيدني. پس ميشود نتيجه گرفت ايرانيها شناگران بهتري هستند! در ادامه فريده محمديفر فيلمنامهنويس در پاسخ به اين سوال كه چرا نقش معتاد را به يك موزسين داديد گفت: ما ميخواستيم مشكل اعتياد را مطرح كنيم. بگوييم معتاد بيمار است و احتياج به كمك دارد. اين كاراكتر ميتوانست هر شغلي داشته باشد ولي ما داشتيم قصه علي سنتوري را ميگفتيم كه يك موزيسين بود.
سینمای ما - اسامي هيأت داوران بخش ملي «صندوق مستند ايران» جشنواره بينالمللي فيلم مستند ايران: سينما حقيقت اعلام شد.
از يكصد سال پيش كه «ميرزا ابراهيمخان عكاسباشي» بناي سينماي ايران را بر پايهي سينماي مستند پيريزي كرد، اين گونهي خاص سينمايي در ايران، جديتر از كشورهاي ديگر پيگيري شدهاست.
مستند بلند «هستي» ساختهي «مارسين كوژالكا» كه پُرترهاي از بازيگر مشهور لهستاني «يرژي نوواك» است، در بخش مسابقه بينالملل جشنواره سينما حقيقت، روي پرده خواهدرفت. چهل فيلم كوتاه برگزيده جشن مستقل خانه سينما از شنبه تا دوشنبه در 5 نقطه تهران اكران مي شود محمد آفريده گفت :نمايش فيلم كوتاه مهمترين اصلي است كه بايد در سينماي كوتاه كشور مورد توجه قرار گيرد
سينماي ما- سميرا مخملباف، كارگردان جوان ايراني در بيمارستاني در شهر پاريس بستري شد. خبرگزاري فرانسه اعلام كرد، سميرا مخملبا» پيش از سفر به كرهجنوبي براي حضور در جشنواره فيلم «پوسان» به علت مشكل تنفسي سريعا به بيمارستاني شهر پاريس منتقل و بستري شد. بر اساس اعلام برگزاركنندگان جشنواره پوسان، «سميرا مخملباف» شب گذشته (پنجشنبه) در پاريس تحت مداوا و مراقبتهاي پزشكي قرار گرفت. اين در حاليست كه پيشتر اعلام شده بود او پس از ورود به كرهجنوبي بيمار شده است.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از وقتی «کنعان» ساخته شد و از وقتی که نام اصغر فرهادی در کنار نام مانی حقیقی به عنوان فیلمنامهنویس مطرح شد، خیلیها انتظار «چهارشنبهسوری» دیگری را از این همکاری پیدا کردند. به خصوص که هر دو فیلم، از نامهای شناخته شدهی سینما در عرصهی بازیگری بهره میبرند (و اصلا هنرپیشهای مثل ترانه علیدوستی، در هر دو اثر نقشآفرینی میکند) و هر دو در فضایی شهری آپارتمانی، به دغدغهها و مسائل طبقهی مرفه و متوسط رو به بالای جامعه، میپردازند. اما آنچه باعث میشود این دو اثر ـ به رغم تمام اشتراکات ظاهریشان ـ تمایزی جوهری با هم پیدا کنند و جایگاهی متفاوت بین مخاطبان داشته باشند، نکتهای است که فهم آن، کمکمان میکند به شناخت کاملتری از لحن روایی «کنعان» برسیم و از موقعیت مبهمنمای نهایی داستان، کمتر احساس سرخوردگی کنیم.
«چهارشنبهسوری» در چهارچوبی کلاسیک ـ و البته با روایتی جذاب و ظریف ـ قصهی سرراستش را برای ما تعریف میکرد. در واقع نتیجهی گپوگفت و همفکری چند ماههی اصغر فرهادی و مانی حقیقی، فیلمنامهای شد که با برخورداری از بیانی روان و ساده، مخاطب را با خود همراه میکرد و با دور نشدن از مسیر اصلی خود ـ اگرچه به منظور قوت بخشیدن به ضربهی آخرش، مجبور به مخفی کردن اطلاعاتی شده است ـ بیننده را کمتر به زحمت میانداخت تا ذرّهبین بهدست، برای گذر از لایهی اول داستان، با جزئیات و موقعیتهایش کلنجار برود. حال ببینیم وضعیت «کنعان» چگونه است؟ آخرین ساختهی مانی حقیقی ملودرامی است ـ حداقل تلقی نگارندهی این سطور از کنعان اینگونه بوده است ـ که حساسیت و کنجکاویمان برای شناخت دنیای شخصیتها و ماهیت روابطشان را برمیانگیزاند امّا در نهایت برای باز کردن قفل دروازهی شناخت کامل از فیلم، کلیدی به دستمان نمیدهد. فقط با تمهیدی اندیشمندانه، لابهلای لحظات ساکن و ساکتش اشارههایی مینیمالیستی و مبهم به خصوصیات و رفتارهای آدمهایش میکند تا از این طریق، مخاطب بعد از تماشای فیلم، در خلوت خود با عناصر تَهْنشینشده ـ از فیلم ـ در وجودش کلنجار برود و آنجا درک خود از فیلم را کامل کند؛ درکی کاملا شخصی و مبتنی بر سلیقه و پیشزمینهی ذهنی مخاطب. شخصیتپردازی در «کنعان» پیرو همان تمهید انتقال قطرهچکانی اطلاعات، به یکی از نقاط قوّت فیلم بدل شده است. مینا که روزگاری ازدواج با مردی ثروتمند را نهایت کامیابی در زندگی میپنداشت، امروز احساس میکند که برای رسیدن به آرمانها و آرزوهای جدیدش (ادامهی تحصیل در خارج از کشور) ناچار از جدایی و مستقل زندگی کردن است. به عنوان مثال، از معدود جاهایی که چهرهی گرفتهی مینا، به لبخندی باز میشود و برق امیدی در چشمهایش میدرخشد، همان سکانسی است که در منزل خود با علی (بهرام رادان) روبهرو میشود و شروع میکند دربارهی دانشگاه جدید و شیوهی ثبتنامش صحبت کردن. امّا در بیشتر بخشهای دیگر فیلم چهرهی عصبی و سرد ترانه علیدوستی ـ بهخصوص در کلوزآپهایی که از او گرفته شده ـ بیانگر نوعی بیحوصلهگی و خستگی شخصیت مینا از تردیدهایش میان تعهد و ماندن و آزادی و رفتن است. همهی این ویژگیها وقتی به گریم سنگین، لباسهای گشاد و کفشهای لِخْلِخْکنان مینا اضافه شوند، ابعاد کاملتر و ملموستری از بیحوصلگی و بلاتکلیفی او را برایمان نمایان خواهند کرد. بلاتکلیفیای که با رگههایی از بیعاطفگی و شکنندگی توأمان، همراه است. سکانس درگیری مینا و آذر (افسانه بایگان) را به یاد آوریم. همانجایی که میبینیم تنها پناه مینا برای التیام پرخاشگریهای خواهرش، آغوش همسرش ـ مرتضی (محمدرضا فروتن) ـ است. از طرف دیگر خود مرتضی نیز وضعیت چندان مطلوبی ندارد؛ چراکه میبینیم علاوه بر بحرانی که زندگیاش را در آستانهی فروپاشی قرار داده است، هم در شغلش به بنبست رسیده است (فصل جلسهی مرتضی با هیئت مدیره را به یاد آوریم) و هم بعد از مرگ پدرش، ابعاد دیگری از فقدان پشتیبان و حامی، بر تنهاییهایش اضافه شده است. اطلاع نداشتن مرتضی از بارداری مینا و تصمیم مینا مبنی بر بهدنیا نیاوردن آن کودک، حتی به شخصیت مرتضی، شمایلی از مظلوم بودن نیز میبخشد. به شخصیت دیگر فیلم، آذر، میرسیم. او به دلایلی که فیلم هیچگاه صریحا به آنها نمیپردازد ـ اما میتوان استنباط کرد (مثلا آذر مشکل چمدانهایش در فرودگاه را مشکلی معمولی نمیداند) که رنگ و بویی از سیاست دارند ـ مدتی در ایران نبوده و حالا که فرزندش را از دست داده است، برگشته تا فصل جدیدی از زندگیاش را آغاز کند. او از مرگ میآید (با مچبندهایی که به دستان بسته است، اثرات رگزنیهایش را پنهان میکند) امّا قصد دارد از این به بعد، به زندگی، روی خوش نشان دهد (از میان لباسهای مینا، لباسی را با آنچنان طرح و رنگی انتخاب میکند) و به آرامش برسد (همراه علی سراغ دوستان قدیمیاش میرود و دنبال خانه میگردد)؛ آرامشی که انگار قرار است برای شخصیت دیگر فیلم، علی، هیچگاه حاصل نشود. (به نوع ماشین او دقت کنید)، به نظر میرسد، علی خود به خود جایگاه مستقلی در فیلمنامه ندارد و انگار فقط قرار است با قرار گرفتن کنار شخصیتهایی نظیر مینا و آذر، به پرداخت غیرمستقیم و شناسایی کامل آنها کمک کند؛ چرا که بعد از تماشای فیلم، سؤالاتی پیرامون شخصیت او برایمان پدید میآیند که خود داستان هیچ پاسخ روشنی به آنها نمیدهد؛ سؤالاتی نظیر اینکه علی کیست؟ کجای گذشتهی مینا قرار میگیرد؟ آیا عاشقی ناکام است که بعد از طرد از جانب مینا زبان به کام گرفته؟ یا شمایل عارفگونهاش ربطی به مینا و گذشتهاش ندارند و خبر از هویت مستقل او میدهند؟ آدمهای «کنعان»، همهگی در نگاهی کلی، شخصیتهایی بلاتکلیف، تنها و سردرگم و دمدمیمزاجاند که با رفتارهای نامتعارفشان قرار است ما را به درکی بدیعتر از زندگی و آدمهای اطرافمان برسانند. تلفیق نگاه تجربهگرا و شخصی فیلمساز با سازوکارهای سینمای قصهگو، تجربهی بدیعی از کارگردانی را در «کنعان» رقم زده است. فیلم اگرچه از دغدغههای مانی حقیقی دور نیست (مثلا در «کارگران مشغول کارند»، خلوت جاده و سکوت طبیعت و آن سنگ عجیب و غریب، مأمن و بهانهای برای نفوذ به شخصیتها و عمق روابطشان بود) امّا تمهایی آشنای ملودرام ـ نظیر کشمکش درونی و تنهایی آدمها و در نهایت تکانهی شخصیتیشان ـ به راحتی از لابهلای قابهای ثابت و ساکت یا با حداقل دیالوگ فیلم، قابل رصد هستند. بیشک توانمندی فیلمساز در نمایش دلخستگی و افسردگی شخصیتها در نماهای بسته، بدون طراحی فضای بینقص ریتم مسحورکنندهی فیلم، هیچگاه به چشم نمیآمد. سکانسهای «کنعان» تشکیلیافته از پلانها و خوردپلانهای متعددی هستند و وقتی در این وضعیت، کمتر میتوانیم نمایی اضافی، حرکتی بیجا یا دیالوگی بیدلیل را شکار کنیم، به دقت و وسواس کارگردان پی میبریم. امّا آنچه روی تمام این ظرافتها سایه میاندازد و باعث میشود مخاطب پس از همراهی اولیه با فیلم، در نهایت کمی از آن سرخورده شود، پایانبندی ابهامآمیز و موقعیت سؤالبرانگیز آن است. در واقع حتی اگر بپذیریم که مخاطب، وضعیت و انگیزههای مینا برای جدا شدن از مرتضی را درک میکند، باز هم سؤالات جدیای پیرامون دلیل برگشت و تجدیدنظرش در تصمیم اولیه ـ مبنی بر جدا شدن از مرتضی و مهاجرت به خارج برای تحصیل ـ قابل طرحاند. ملاقات مینا و آذر چه تأثیری در مینا دارد؟ آیا مینا در خواهر از خارج بازگشتهاش، آیندهی خودش را میبیند؟ آیا آن گاو انتهای فیلم، قربانی طبیعت برای نجات زندگی انسانها از خطر از هم گسیختگی است؟ آیا مینا در جسم بیجان آن حیوان، حقیقت زشت مرگ و نابودی را میبیند تا مجبور شود برای دور شدنش از خواهرش، به آن درخت دخیل ببندد؟ آیا «کنعان» هم مثل نمونههای اخیر آثار معناگرا، پایان فیلمش را به مخاطب واگذار میکند؟ مینا پس از آن تلنگر تحوّلزا و بازگشت به خانه، چه تفاوت شخصیتیای با مینای سابق دارد؟ عصبیت و دلخستگیاش به همین راحتی التیام پیدا کرده است؟ آن آسانسور خراب آیا باز هم اشتباهی رو به آن طبقهی در حال تعمیر باز خواهد شد؟ همهی این سؤالها و سؤالهای دیگری از این دست، رمزگشایی از آخرین ساختهی مانی حقیقی را برای مخاطب کمی پیچیده میکنند. «کنعان» یکی دو مهرهی سوخته نیز دارد: ـ به نظر میآید ترانه علیدوستی ـ به رغم گریم سنگین و دقیق سودابه خسروی و به رغم تلاش خود بازیگر برای نزدیک شدن به نقش ـ انتخاب درستی برای شخصیت مینا نبوده است. به عبارت دیگر مخاطب نمیتواند تناقض موجود میان هیبت و گریم (که مربوط به زنی سی و چند ساله است) و صورت ترانه علیدوستی (که صورت دختری بیستوچند ساله است) را برای خود حل کند. ـلحن و سازهای موسیقی کریستوف رضاعی نیز علاوه بر بالا بودن تُن و روی اعصاب بودنشان، ربطی به فیلم ندارند و راه خود را میروند. پیش از این اشاره کردیم که درک مخاطب از «کنعان» فهمی کاملا شخصی و مبتنی بر سلیقه و پیشزمینهی ذهنی اوست. در پایان ذکر این نکته خالی از لطف نیست که تجربهی تماشای کنعان شاید برای کسانی که به ادبیات داستانی آمریکای شمالی و آثار نویسندگانی چون ریموند کارور، فرانک اُکانر، آلیس مونرو و ... علاقهمندند تجربهی جالب و متفاوتی باشد. منبع خبر : وبلاگ فيروزه
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سينماي ما- «كنعان» ساخته «ماني حقيقي»، همزمان با عيد فطر در بيش از چهل سينما در تهران و شهرستانها اكران ميشود. مصطفي شايسته تهيهكننده فيلم «كنعان» گفت: از روز چهارشنبه همزمان با عيد سعيد فطر فيلم «كنعان» در بيش از 40 سينماي تهران و شهرستان اكران خواهد شد. سينماهاي آزادي، ايران، اريكه ايرانيان، فلسطين، پارس، پايتخت، مركزي، گلريز، جمهوري، ميلاد، جي، فرهنگسراي نياوران و موزه سينما، فيلم «كنعان» را در تهران اكران خواهد كرد.
شايسته افزود: شهرهاي مشهد، شيراز، اصفهان، رشت، كرج، گوهردشت، كرمان، بندرعباس و همدان نيز به صورت همزمان با تهران كنعان را اكران خواهند كرد. تهيهكننده فيلم كنعان ضمن اشاره به اين كه بايد تصويري جديد از سينماي ايران را به جهان نشان داد، گفت: «كنعان» مناسبترين گزينه ايران براي معرفي به اسكار بود و اين فيلم در صورت معرفي، بهترين نتايج را براي سينماي ايران به ارمغان ميآورد. تهيهكننده فيلم كنعان با اشاره به لزوم به وجود آوردن ديدي جديد نسبت به سينماي ايران در مخاطبان خارجي گفت: مدت زيادي است سينماي ايران براي مخاطبان خارجي به نوعي يكنواخت شده و فرمها و سوژههاي تكراري طراوت سينماي ايران را در ديد بينندگان خارجي كمرنگ كرده است . بايد سوژه ها و فرمهاي جديدي را به علاقمندان بينالمللي سينماي ايران نشان داد تا آنها با چهره جديدي از سينماي ايران كه جذابيت بسيار زيادي هم دارد آشنا شوند. وي تصريح كرد: سوژههاي فعلي سينماي ايران را تعدادي از منتقدان خارجي ميپسندند و تعدادي از اين منتقدان نيز به علت تكراري شدن اين سوژهها به آنها علاقهاي ندارند يا علاقه خود را از دست داده اند. اما با فرستادن فيلمهايي از كارگردانان جوان ضمن كمك به تغيير ديد مخاطبان جهاني به سينماي ايران ميتوان زواياي جديدي را از اين سينما به مخاطبان بينالمللي نشان داد كه به نظر من «كنعان»با توجه به بديع بودن سوژه و ساختار قوي مناسبترين گزينه براي اين كار و معرفي به اسكار بود. فيلمنامه «كنعان» را حقيقي و اصغر فرهادي به اتفاق نوشتهاند و محمدرضا فروتن، بهرام رادان، ترانه عليدوستي، افسانه بايگان، حسن معجوني، تقي سيف جمالي و مهرداد صديقيان بازيگران آن هستند. اين فيلم كه تابستان سال گذشته در تهران و شمال فيلمبرداري شد، به زندگي يك زوج ميپردازد و پس از فيلم به نمايش درنيامده «آبادان» و فيلم «كارگران مشغول كارند»، سومين فيلم بلند «ماني حقيقي» است كه در هدايت فيلم ساخته شده است.
همزمان با انتشار تصاوير جديد از فيلم «مجموعه دروغ ها» ساخته جديد ريدلي اسکات، اطلاعات و اظهارنظرهاي جديدي درباره اين فيلم از سوي سازندگان آن ديروز در منابع خبري مختلف منتشر شد. در حالي که گلشيفته فراهاني اين روزها در سوئد به سر مي برد و همراه عوامل سازنده فيلم «سنتوري» داريوش مهرجويي و وحيده محمدي فر در جشنواره «ياري» اين کشور شرکت کرده است، مسوولان امور تبليغي و اطلاع رساني کمپاني وارنر پخش کننده فيلم «مجموعه دروغ ها» طي روزهاي گذشته اطلاعات جديدي درباره اين فيلم در اختيار رسانه هاي خبري قرار دادند. در فاصله کمتر از دو هفته تا اکران فيلم کمپاني وارنر علاوه بر ايجاد تغييراتي در سايت رسمي فيلم، عکس هاي جديدي از فيلم در کنار نظرات سازندگان فيلم درباره نحوه ساخت فيلم منتشر شده است. همچنين چند رسانه ديگر هم به انجام گفت وگوهايي با عوامل پرداختند گلشيفته فراهاني هم جزء آنها است. با اطلاعات جديد منتشره مشخص شد شخصيت «عايشه» به طور قطع يک پرستار ايراني- اردني مقيم امان (پايتخت اردن) است که در يک کلينيک محلي مخصوص پناهندگان فعاليت مي کند. همان طور که پيش از اين در روزنامه اعتماد نوشته شده بود شخصيت عايشه تغيير يافته شخصيت «آليس» در کتاب اقتباس شده براي فيلم است که ويليام موناهان فيلمنامه نويس با مشورت ديويد ايگناشس نويسنده کتاب آن را در قالب يک دختر ايراني- اردني تصوير کرده است.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آیا به کار در زمینه ی موسیقی فیلم علاقه مندید؟ در حال حاضر چه کار سینمایی یا تلویزیونی در دست دارید؟ آیا مایلید به صورتِ تخصصی تر و مثلاً صرفاً در حوزه ی ساختِ موسیقی متن و نه اجرا وٌ خوانش فعالیت کنید؟
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||