|
جدیدترین اخبار درباره سینمای ایران/ گزارش اکران/ آمار فروش/فیلتر شکن
|
|
|
|
||||
|
پویا نبی+انجمن سینما گران جوان استان زنجان+دانشگاه آزاد زنجان
بر گزار می کند دومین نشست تخصصی فیلم و سینما با محوریت سینمای تریلر در ایران و به همراه نمایش فیلم این زن حرف نمی زند برگزار خواهد شد همچنین در این نشست فیلم مستند این زن حرف می زند ساخته سام کلانتری نیز به نمایش خواهد در آمد در پایان این مراسم به پاس بیش از ۴۰ سال فعالیت در عرصه تدوین از استاد عباس گنجوی تقدیر خواهد شد
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در نمايشنامه «افرا يا روز مي گذرد» همه اتفاقات به زمان گذشته مربوط است که در زمان حال روايت مي شود. به همين دليل تلقي رايج از کنش نمايشي را که معمولاً بايد در زمان حال رخ دهد، از ميان برده و با توجه به اين ويژگي صحنه هايي را دارد که در تاريخ ادبيات نمايشي ايران کم نظير است. به همين علت نخستين کنجکاوي خواننده نمايشنامه- و نه بيننده آن- پيدا کردن ريشه اين شکل روايي در آثار کلاسيک است و اينکه چگونه اين نمايشنامه با ويژگي زماني، که تا به حال تجربه هم نشده، شکل گرفت و ضرورت آن چه بود؟ آيا ضرورت آن فقط پرداختن به اين فرم تجربه نشده بود يا اينکه اين مساله اولويتي براي شما نداشت؟
اين زمان شکني در ادبيات حماسي و شاهنامه هم هست نه به اين شکل، ولي شکل هاي ديگرش را مي توان ديد. زماني که مي خواهند سياوش را سر ببرند، برادر پيران سوار اسب مي شود و مي رود تا او را خبر کند. اين مسافت ده روز است و تا او برود و بازگردد بيست روز گذشته. اما پيران درست همان لحظه مي رسد. در اين ميان که مي خواهند سياوش را بکشند و فرنگيس را بزنند تا بچه اش را بيندازد برادر پيران سوار مي شود و پيران را خبر مي کند و او سراسيمه سر مي رسد و شفاعت مي کند و غيره، در اينجا زمان طبيعي بسيار طولاني است. اما در حماسه، اين زمان اصلاً به حساب نمي آيد. زمان شکني در بعضي نمونه هاي تعزيه هم هست و در کارهاي قبلي من هم بوده. بنابراين فکر مي کنم اگر بخواهد جست وجويي در اين زمينه ها شود، بايد به طومارهاي نقالي برگرديم که حتي تعزيه هم از نظر شکل ساختاري از آنجا مي آيد و بايد آنها را مرور کرد. اما من ننشستم به اينها فکر کنم و بعد بنويسم. اين کار همين طور که هست، شکل گرفت. - شما معمولاً آثاري را که منتشر نکرده ايد به صحنه مي بريد، اما با شنيدن خبر اجراي «افرا يا روز مي گذرد» مي شد حدس زد که شما اصراري براي اجراي اين اثر داريد که به نظرم بي ارتباط با اين بازي خلاقه با زمان و کنش در نمايشنامه نيست. من اصراري نداشتم. اين تنها نمايشنامه يي بود- غير از سهراب کشي- که احتمالاً مجوز مي گرفت و گرفت. وقتي براي سهراب کشي بازيگر پيدا نکردم، به نظرم رسيد که اين تنها نمايشي است که مي تواند مجوز بگيرد. پرسيديم و گفتند اين مي تواند مجوز بگيرد ، ما هم اجرا کرديم. بنابراين اگر نمايشنامه هاي ديگري که داشتم مجوز مي گرفتند؛ شايد کار ديگري مي کردم. براي اين کار اصرار ويژه يي نداشتم. هر چند خيلي اين نمايشنامه را دوست دارم و دلم مي خواست خوب اجرا شود. نمي خواستم يک بار ديگر تمرين کنم اما اجرا نشود. - زماني که شما اين نمايشنامه را در خانه هنرمندان خوانديد، همان شکل ساده اجرا تخيل مخاطب را فعال مي کرد و اين در برجسته تر شدن نمايشنامه تاثير بيشتري داشت. اما در اجرا، شما با به تصوير کشيدن رواياتي که در گذشته رخ داده، اين ويژگي مهم اثر را از بين برديد. با حاضر و آماده شدن همه آن چيزهايي که هنگام خواندن نمايشنامه به عهده تخيل مخاطب بود، يگانه ترين ويژگي نمايشنامه از دست رفت. چرا گذشته را که فقط روايت و چند و چون آن به تخيل مخاطب واگذار مي شد، در اجراي آن از بين برديد؟ به نظرم اين طور نيست. با شکلي که تصور مي کردم فرق دارد ولي با آنچه گنجايش نمايشنامه است، فرق ندارد. نمايشنامه گنجايش اين شکل اجرا را براي يک تالار بزرگ با جمعيت زياد دارد که در اين صورت نمايشنامه بايد کمي شکل اجرايي چشمگيرتري داشته باشد. اگر اجرا در تالار کوچک تري بود، طبيعتاً همان توضيحات صحنه يي که نوشتم، کاملاً به کار مي رفت. يعني تعدادي ميز و نيمکت مدرسه مي گذاشتم و بازيگران پشت آنها مي نشستند و نمايشنامه را مي خواندند. البته آن وقت شما مي گفتيد که اين اجرا راديويي است. بنابراين شما بايد بين آن نوع نمايش که يک اجراي راديويي است و اين گونه ديگر که تبديل به يک نمايش بزرگ با تماشاگران بسيار شود، يکي را انتخاب کنيد. بايد چيزي را انتخاب کنيد که ضمن داشتن ويژگي هاي نمايش، کار خود را هم انجام بدهد و گنجايش هاي نمايش اسير استبداد ديگري نشود. اين نمايش گنجايش هر دو را دارد. اگر روزي- اميدوارم اين اتفاق بيفتد- بتوانم اين نمايش را در فضاي کوچک تر، مثلاً تالار مولوي اجرا کنم، حتماً ميز و نيمکت هاي مدرسه مي گذارم، طوري که بازيگران از حول و حوش ميز و نيمکت ها دورتر نروند، در جاي خود برخيزند و حرف بزنند، درست شبيه يک دادگاه که در عين حال شبيه يک کلاس مدرسه يا چنين جايي است. اين اجرايي است که مي توانم براي تالار مولوي به آن فکر کنم. اما وقتي که ناگزيرم براي صحنه اصلي تئاتر شهر اجرا کنم، چون به من گفته مي شد تماشاگران بسياري پشت در خواهند ماند، بنابراين چرا در چهارسو اجرا مي کني؟، بيا در تالار اصلي. وقتي که به تالار اصلي مي رويم، آنگاه تالار به ما حکم مي کند که نمي توانيم شيوه يي که براي مولوي مناسب است به کار بگيريم. يکي از نکاتي که کمتر در نظر گرفته مي شود، فضايي است که در اجرا به نمايشنامه تلقين مي شود و به آن حکم مي کند. حال اگر بخواهم در تکيه نياوران «افرا يا...» را اجرا کنم، جور ديگري اجرا خواهم کرد. - منظورم راديويي شدن اجرا نبود... نه نگفتم اين طور مي شود، گفتم مي توانست گفته شود. براي تالار بزرگ و تماشاگران زيادي که مي آيند، به هر حال بايد چيز چشمگيري باشد، اگر نه نمايش براي آنها قابل قبول نيست. براي يک نمايش تجربي اين کار قابل قبول بود ولي براي يک تالار بزرگ و تماشاگران نامحدود اين طور نيست. -به نظرم نمايشنامه قرباني تالار شد، نويسندگان ما که آثار بزرگي خلق کرده اند، گاهي اوقات که مي خواهند فاصله خود را با مردم و مخاطبان خود کم کنند، يا به قول شما با «چشمگير» کردن کار اين هديه را به مخاطب مي دهند تا او را نگه دارند، اين خيلي طبيعي است. تماشاگراني که به تالار وحدت آمدند، هنگام ديدن اجراي تجربي در تالار مولوي در سالن بخوابند و خسته شوند. فکر مي کنم اينکه مي گوييد «قرباني شد» درست نيست. اين گنجايش نمايش است که به اين شکل هم اجرا شود. اگر يک نمايشنامه را تنها به يک نوع اجرا محکوم کنيم، استبدادي را از بيرون تحميل کرده ايم. در صورتي که اين اجرا گنجايش اجراهاي مختلفي دارد. گنجايش اين را دارد که در تکيه نياوران يک جور، در تالار مولوي يک جور، در تالار چهارسو يک جور، در صحنه بزرگ تئاتر شهر يک جور و در تالار وحدت هم يک جور ديگر اجرا شود. يعني شما يا ما هيچ کدام نبايد اجرايي را که ممکن است در تالار مولوي باشد به صحنه تالار وحدت يا رودکي- که من رودکي را ترجيح مي دهم- تحميل کنيم يا بر عکس آن. نه آن غاجراي مولويف ظرفيت اين غاجراي تالار وحدتف را دارد و نه اين ظرفيت آن را. من نگفتم که تماشاگر ممکن است خوابش ببرد. گفتم که از طريق بصري کردن نمايشنامه، مي توانيم به تماشاگران کمک کنيم که فکر نکنند اين گونه نمايش ها راديويي اند، طوري که چشمش را ببندد و فقط گوش دهد. تمام اين گنجايش ها در اين نمايشنامه هست. چيزي که شما مي گوييد يکي از امکانات اجرايي افرا است. آنچه من در آنجا غخانه هنرمندانف خواندم يکي ديگر از امکانات اجرايي افرا بود. هيچ نمايشنامه يي يک امکان اجرا ندارد. نمي توان گفت اين درست است يا آن. هم اين و هم آن. هر دو وجود دارند. -نمايشنامه افرا يک نمايشنامه معمولي نيست، شايد اجراي اين نمايشنامه بديع به همان شيوه که براي تالار مولوي مثال زديد،مسير تازه يي براي تجربه هاي ديگر باز مي کرد... کساني که پيش از اجرا نمايشنامه را نخوانده اند، همين بديع بودن را در آن مي بينند. آنها هم همين پرسش را دارند و اينکه زمان و مکان در آن به هم ريخته است. عين همان چيزي که شما در ابتدا گفتيد. اما اين نکته در اجرا براي کساني که تئاتر را مي بينند محسوس تر و ملموس تر شده است. شما به زمان و مکان سيال توجه مي کنيد و اين حتي به طور مرتب پرسش همکاران حرفه يي ماست که نمي دانم قبلاً نمايشنامه را خوانده يا آن خواندن مرا ديده اند يا نه؟ اما در يک بعد و سطح ديگر همان چيزي را دريافته اند که شما در آنجا غخانه هنرمندانف احساس کرديد. - ولي با تضعيف تخيل تماشاگر... (حس مي کنم نبايد بيش از اين پافشاري کنم.) نه، من نمي خواهم جواب اين سوال را بدهم. اگر نظر شما اين است، خب نظر شما اين است. غمي خنددف - شايد بيش از حد بر تخيل تماشاگر تاکيد کرده باشم. نه، اينکه تخيل تماشاگر ضعيف مي شود يا نه، به نفع لحظه يي است که تماشاگر از در بيرون مي رود. يعني اين نمايش او را رها نمي کند. اين ممکن است برعکس هم باشد. يعني اگر بعضي چيزها براي او محسوس و ملموس و بصري شود، آن گاه ممکن است تماشاگر ارتباط خود با اصل موضوع را از دست بدهد. اما حالا وقتي که تماشاگر بيرون مي رود، بديع و غيرعادي بودن آن را احساس کرده و به آن فکر مي کند. اين تصور من است. اينها تجربه هايي است که در اين چند اجرا از تماشاگران دريافتيم. در واقع جوابي که ما تا حالا از تماشاگران گرفتيم همين را مي گويد. - وقتي نمايش شروع مي شود، همه شخصيت ها از درونيات خود مي گويند. آنها از همان ابتدا مساله خود را با تماشاگر در ميان مي گذارند و هر کس روايت مستقيم خود را دارد. دنياي اين آدم ها از هم جداست و پيوند عاطفي آنها با هم سخت مي شود. اگر درست فهميده باشم شما از چيزي حرف مي زنيد که پيش از اين در «کارنامه بندار بيدخش» اتفاق افتاده. دو روايت موازي که دو مکان و دو زمان مختلف دارند و هر يک هم با روايت خود. گاهي مکالمه يي هم بين اين دو روايت هست. در اين نمايشنامه هم همين اتفاق مي افتد. يعني آن روايت خودش را مي گويد و ديگري هم روايت خود؛ ولي به طور ناخواسته بين اين دو روايت- نه حتي بين دو شخصيت- مکالمه يي شکل مي گيرد. من در اين اشکالي نمي بينم، در متن هم همينطور. - اشکال که نه، فکر مي کنم برخي آدم هاي اين نمايشنامه قرار نيست با هم ارتباط عاطفي داشته و از درونيات هم آگاه شوند، چون از لحاظ عاطفي اساساً با يکديگر تفاوت دارند. طبيعي است. - و اين مي توانست دستمايه يي شود براي ارتباط عاطفي عميق تر ميان افرا و مادر. يک بخش طولاني از اين نمايش را افرا براي مادرش تعريف مي کند، بدون اينکه او را ببيند. اين روايت در حالي است که ما به طور موازي چيزهاي ديگري هم مي بينيم. افرا شبي را تعريف مي کند که مادر در آن مريض بوده و به طور موازي تلاش مي کرده تا جلوي رفتن افرا به ميهماني خانم شازده را بگيرد و...، ارزياب مي گويد که چطور بيمارستان رفتن او را ديده است. - اثري که ما به ايجاز آن خو مي کنيم، کوچک ترين چيزي که برخلاف اين عادت باشد، به شدت برجسته شده و به چشم مي آيد. يک نمونه از اين موارد آنجاست که آقاي ارزياب مي گويد؛ «بقيه نمايش را ببينيد» شما مگر از ابتدا ما را متوجه اين نمي کنيد که مشغول تماشاي يک نمايش هستيم؟ بله، اين در نمايشنامه هم هست. - ولي شما که از ابتدا تماشاگر را به اين نکته آگاه کرده ايد، چرا باز به کمک يک جمله که در ساختار گفت وگوهاي اثر اضافه به نظر مي آيد، اين نکته را گوشزد مي کنيد؟ انگار مي خواهيد باز هم تماشاگران را متوجه اين... متوجه نمي کند. در واقع يک تعليق ايجاد مي کند. اينکه ادامه را از زبان من نه، از زبان خود افرا بشنويد. اينجا تعليق است. چون او نظر خود را مي گويد و ناگهان متوقف مي شود و مي گويد چرا من حرف بزنم بگذار نمايش خودش بگويد. - در مورد دوچرخه ساز هم همين سوال را دارم. او مدام وارد روايت مي شود. اما رفته رفته ورود او به ماجرا حاوي هيچ اطلاعات تازه يي براي پيش بردن قصه نيست و از طرفي تماشاگر را با هيچ بعد تازه يي از شخصيت خود آشنا نمي کند، چون بيش از اين پيچيده نيست و از آن سنخ شخصيت هايي است که به راحتي قابل فهم و هضم است. فکر کردم که ما قدم به قدم با دنياي خيالي او پيش برويم. با دنياي آدمي که در خيال خودش جهاني مي سازد که يکباره فرو مي ريزد اما هيچ وقت به افرا نمي گويد. اين خصوصيت ما ايرانيان است که همچنان خودمان با خودمان نقشه مي کشيم؛ خودمان با خودمان پيش مي رويم و پيش مي رويم تا آن بالا و وقتي جهان ما خراب شد و خلاف تصور ما درآمد، غيظ خود را سر آن کسي خراب مي کنيم که اصلاً از ماجرا خبر ندارد. دوچرخه ساز هم همين است. او جهاني را با خودش مي سازد و وقتي آنچه ساخته فرو مي ريزد، به آن آدم درنده يا انتقام جو تبديل مي شود که در نمايشنامه مي بينيم؛ کسي که معلوم نيست از چه انتقام مي گيرد. در واقع «تو» خودت اين را ساختي و خودت مسوول آن هستي ولي اين شروع مي کند از يک «تو»ي ديگري انتقام گرفتن که چرا آن طوري که او فکر مي کرده نبوده است. اين است که در داستان، دوچرخه ساز ساخته مي شود و فکر نمي کنم که زيادي باشد. - دوچرخه ساز مدام وارد روايت مي شود. اما رفته رفته ورود او به ماجرا حاوي هيچ اطلاعات تازه يي براي پيش بردن قصه نيست و از طرفي تماشاگر را با هيچ بعد تازه يي از شخصيت خود آشنا نمي کند، چون بيش از اين پيچيده نيست و از آن سنخ شخصيت هايي است که به راحتي قابل فهم و هضم است. منبع خبر : روزنامه اعتماد - علي قلي پور
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سینمای ما - سعید هاشمی: هرچه به آغاز بیست و ششمین جشنواره بین المللی فیلم فجر نزدیک می شویم حجم اخبار و گزارش های مربوط به این بزرگترین رویداد سینمایی هر سال بیشتر و بیشتر می شود و خوب،طبیعی است که سایت "سینمای ما" هم عمده اخبار خود را به جشنواره اختصاص دهد. اما به نظرم مسئله فیلمهای خارجی شرکت کننده در جشنواره و توجه خاصی که قرار است امسال به آنها بشود می تواند نقطه مرکزی گزارش این هفته باشد.قضیه از این قرار است که هرساله تعدادی از فیلمهای خوب سینمای جهان در بخشهایی مانند "بین الملل"،"سینمای آسیا"،"جلوه گاه شرق" ،"سینمای معناگرا" و بزرگداشتهای مختلف به نمایش در می آمد و البته به هیچ عنوان مورد استقبال درخور قرار نمی گرفت.اما ظاهرا برگزارکنندگان جشنواره امسال تصمیم گرفته اند که با جدا کردن بخش بین المللی از بخش سینمای ایران این نقیصه بزرگ را تا حدودی مرتفع نمایند.به این ترتیب 5 روز اول جشنواره به بخشهای مربوط به سینمای بین المللی اختصاص می یابد و حتی در روز ششم مراسم اختتامیه این بخشها نیز برگزار خواهد شد.ابن تمهیدی است که حتما باید مورد توجه قرار گیرد و شک نباید کرد که قدم رو به جلویی است در رساندن مهمترین رویداد سینمای ایران به استانداردهای بین المللی و همانطور که خودتان هم دیده اید "سینمای ما" نیز با یرگزاری یک نظرسنجی بزرگ قصد دارد به حل معضل فیلمهای خارجی جشنواره فجر کمک کند و همین جا و به همین وسیله هم از شما دعوت می کنم که حتما در این نظرسنجی شرکت کنید. اما در مورد فیلمهای مطرح خارجی جشنواره امسال هم باید به این اسامی اشاره کرد: "در دره اله"(پل هگیس)،"1408"(مایکل هافستروم)،"قابل انتشار"(برایان دی پالما)،"بیمار یا سیکو"(مایکل مور)،"فرزندان انسان"(آلفونسو کوآرون)،"مردی از لندن"(بلاتار)،"ابریشم"(ژیرارد) و "بازگشت به خانه"(یانگ ژانگ). اما یکی دیگر از خبرهای این هفته موضع گیریهای مسئولان در مورد اتفاقات سینمایی و تلویزیونی بود که جنجالی ترین آنها سخنان "الهام"(سخنگوی دولت) درباره سریال پر سرو صدای "ساعت شنی" است."الهام" گفته است که این سریال آنقدر قبیح است که حتی نمی شود درباره بعضی از مضامین آن علنا صحبت نمود.صرفنظر از قضاوتهایی که تا به حال درباره این سریال شده است،آنچه که مسلم است جسارت صداو سیما در عرصه فیلم و سریال سازی است که در سالهای اخیر به طرز فزاینده ای رشد داشته است."حلقه سبز" و "ساعت شنی" دو نمونه از آثاری است که با تماشای آنها می شود تغییرات مهمی را در اندیشه و عملکرد مدیران تلویزیون احساس کرد. آخرین خبر این هفته مربوط است به آماری که "ایل بیگی" از رسانه های متقاضی شرکت در جشنواره امسال ارائه داده است،کمی توجه کنید: 1500 نویسنده و خبرنگار از 147 رسانه متقاضی شرکت در جشنواره اند،20 خبرگزاری،52 روزنامه،37 نشریه عمومی،23 بخش خبری و تحلیلی از صدا و سیما،23 نشریه تخصصی سینمایی و 14 سایت خبری_تحلیلی سینمایی. کمی به این آمار،بخصوص به آن دو بخش آخرش توجه کنید.واقعا ما 23 نشریه تخصصی سینمایی در کشور داریم؟آن هم در حدی که برای نویسندگانشان کارت جشنواره صادر کنیم؟آن 14 سایت سینمایی چقدر بازدیدکننده دارند و چه تعداد نویسنده و خیرنگار ثابت درآنها مشغول به کارند؟اینها همه در شرایطی است که بعضی از نشریات یا خبرگزاری های با سابقه و مخاطب دار یا سهمیه کارت ندارند و یا سهمشان بسیار ناچیز است.این هم یکی دیگر از معضلات جشنواره فجر است که خیلی خوب می شود اگر سر و سامانی پیدا کند،به هر حال یک جشنواره فجر که بیشتر نداریم.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سینمای ما - امیر قادری: اولین مراسم کتاب برگزیده سال برگزار شد و هوشنگ گلمکانی و بهزاد رحیمیان و مازیار اسلامی جایزه گرفتند. گلمکانی برای کتاب تنگنا، رحیمیان برای فرهنگ سینمایی انتشارات روزنه کار و اسلامی برای ترجمهاش از ژیژک. میخواهم مراتب خوشحالی، واقعا خوشحالی، ام را با شما درمیان بگذارم، از این که از سه نفری که به دوستیشان افتخار میکنم، به خاطر آن چه حقشان بوده، تقدیر شده و بهانهای به دست من افتاده تا یک بار دیگر درباره خودشان و کتابها بنویسم...
مثلا بنویسم که راهنمای فیلم بهزاد رحیمیان، حالا به نتیجه رسیده و به منبع دست اول اغلب فیلمبازها و سینما دوستها تبدیل شده. روی جلد نسخه مجموعاش آمده: « شناسنامه، داستان و تحلیل بیش از 5200 فیلم سینمایی، 1895 – 2006 ». و دوست دارم به این نکته فکر کنم که برای رحیمیان، کدام از این فیلمها بوده که به این راهاش کشانده، مسیر زندگیاش را تعیین کرده، هلاش داده، تا جزء به جزء، با همکاری گروهی از نویسندگان و مترجمان و ویراستاران، چنین کاری را بعد از یک دهه تلاش، به پایان برساند. برای آدم شلوغ و پلوغ و سر به هوا و ولگردی مثل من، حتی تصور این که آدم بنشیند و نقشه بکشد و این قدر زمان بگذارد تا به چنین نتیجهای برسد، سخت است. عوضاش یک بار مصرف نیست و سالهای سال میماند. به هر حال این مجموعهای است که از یادداشت کامبیز کاهه بر سنت لوئیس به دیدارم بیا تا مازیار اسلامی درباره میامی وایس را میشود درش پیدا کرد. گاهی وقتها فکر میکنم مقالات و مطالب و یادداشتها و پروندهها و نقدهای ما میروند و بعضی ریویوهای کتاب رحیمیان است که باقی میمانند. این هزینه سر به هوایی ماست، که میپردازیماش البته. ( دم همراه ناشر رحیمیان، محمدمهدی فخریزاده، هم گرم. )
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
با ما باشید
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دبیرخانه بیست و ششمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر اعلام کرد با توافقات صورت گرفته مصطفی رزاق کریمی (دگا فیلم) تیزر جشنواره را می سازد.
به گزارش روابط عموی جشنواره فیلم فجر ، رزاق کریمی گفت : این تیزر به کارگردانی مهدی کرم پور ساخته میشود به زودی طرح نهایی را به دفتر جشنواره ارایه می کنیم . وی اظهار داشت : در این تیزر به تاریخچه سینمای ایران و سیر تحولات این حوزه توجه خواهیم کرد و بر اساس طرح از تصاویری استفاده می کنیم که نیاز به مراحل مقدماتی طراحی هستند و از تکنولوژی cgi بهره خواهیم کرد. این تهیه کننده در پایان گفت : احتمالا این تیزر به عنوان آنونس نیز به نمایش در خواهد آمد. بیست و ششمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر از 12 تا 22 بهمن در تهران برگزار میشود. روابط عمومی جشنواره بین المللی فیلم فجر
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سینمای ما - یک منتقد سینما و تلویزیون معتقد است تابوهای غیرضروری در جامعه فراوان دیده میشود و مجموعه تلویزیونی "ساعت شنی" با هدف کاهش آسیبهای اجتماعی تابوشکنی کرده است.
غلامعباس فاضلی درباره مجموعه تلویزیونی "ساعت شنی" گفت: "به نظرم مجموعه خوبی به لحاظ ساختار و موضوع است و با سریدوزیهای مجموعههای تلویزیون کاملاً تفاوت دارد. کارگردان لحنی متمایز برای مجموعه برگزیده که میتوان گفت امتیاز عمده "ساعت شنی" است." وی در ادامه افزود: " زوایای دوربین با وسواس انتخاب و بازیگران به خوبی هدایت شدهاند، حتی آنها سعی کردهاند بازیی متفاوت نسبت به کارهای قبلیشان ارائه دهند. رنگمایهای که در صحنهها استفاده شده برای بیننده جذابیت دارد و این جسارت کارگردان را میرساند که شکل بصری متفاوت در مجموعه ارائه داد. کارگردان از رنگهای قهوهای و آبی خیلی خوب استفاده کرده است." این منتقد با اشاره به مضمون "ساعت شنی" گفت: "در دهههای اخیر مسائل مهمی در کشور وجود داشته، اما کمتر به حوزههای خصوصی در چارچوب خانواده همچون نازایی و ... پرداخته شده است. در حالی که زمان پرداختن به چنین مسائلی رسیده است. جامعه این آمادگی را دارد و "ساعت شنی" به شکلی متفاوت به مسئله رحم جایگزین میپردازد که بسیار اهمیت دارد." فاضلی خاطرنشان ساخت: "تا چند سال پیش این جسارت از سوی مدیران سیما وجود نداشت که به چنین مسئلهای بپردازند. در واقع تابوهای غیرضروری در جامعه زیاد است، اما وجود دارد. مجموعه "ساعت شنی" در راستای کاهش آسیبهای اجتماعی تابوشکنی کرده و این قابل تقدیر است. علاوه بر آن بازیگران هم در بازی سعی کردهاند به ورطه تکرار نیفتند." ××× یک کارشناس رسانه معتقد است شجاعت رسانه ملی در تولید مجموعه تلویزیونی "ساعت شنی" قابل تقدیر است و نباید با ایجاد نگرانی مسئولان را از ساخت مجموعههایی با مضامین متفاوت پشیمان کرد. ×××
مدیر مسئول ماهنامه تخصصی "فیلمنگار" داستان مجموعه تلویزیونی "ساعت شنی" را یک موضوع ملتهب اجتماعی دانست که با وجود تعدد شخصیتها، قصه آدمهای آن به خوبی در هم تنیده شده است.
×××
یک فیلمنامهنویس تلویزیون ساختار مجموعه تلویزیونی "ساعت شنی" را از حد استانداردهای مجموعههای "ب" صدا و سیما بالاتر و نگاه آن را جسورانه دانست. ×××
مهرداد خوشبخت معتقد است چون مجموعه تلویزیونی "ساعت شنی" روی موضوعی جسورانه دست گذاشته، از کلیشههای رایج تلویزیون فاصله گرفته و سطح سریالسازی را ارتقا داده باید حمایت شود.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نقد فيلمهاي سياسي به همت بسيج دانشجويي روز دوشنبه در دانشگاه آزاد اسلامي واحد كرج آغاز شد.
مجري اين طرح فرهنگي به ايرنا گفت: در مرحله اول اجراي اين برنامه فيلم <اين كودك را دعا كنيد> محصول مشترك كشور آمريكا و آلمان به كارگرداني <چاكراسل> مورد نقد و بررسي قرار گرفت. <علي اسدي> افزود: موضوع اين فيلم كودكي است با ويژگيهاي خاص روحي كه سازندگان فيلم تلاش كردهاند با مفاهيمي نظير <شيطان پرستي> و <شكاكيت به خدا> مباني فكري و ايدههاي ضد يكتاپرستي خود را به بينندگان القا كنند. وي تاكيد كرد: برنامهريزان غربي با ساخت اين گونه فيلمها تئوريهاي ضدديني و ضدارزشي خود را تبليغ و براي رواج آن فرهنگسازي ميكنند. اسدي يادآور شد: در اجراي طرح نقد فيلمهاي سياسي 10 فيلم با موضوعهاي مختلف توسط كارشناسان هنري مورد نقد و بررسي قرار ميگيرد. وي، ارتقاي سطح آگاهي دانشجويان، آشنايي با مسايل جهاني، دروغ پردازي زير پوشش شعارهاي دموكراتيك، روشنگري و آشناييبا ديدگاههاي استراتژيستهاي غربي و آمريكايي را از جمله هدفهاي اين برنامه برشمرد.
امير توسلي كار ساخت موسيقي متن فيلم <دايره زنگي> را آغاز كرد. <دايره زنگي> نخستين ساخته پريسا بخت آور كه فيلمنامه آن را اصغر فرهادي كارگردان نام آشناي سينما نوشته است، از فيلمهاي بحث برانگيز سينماي ايران است كه مراحل پاياني خودرا براي آماده نمايش شدن سپري مي كند. رسيدن <دايره زنگي> به جشنواره فيلم فجر قطعي است و نخستين نمايش آن در جشنواره فيلم فجر امسال خواهد بود. دراين فيلم بيش از 20بازيگر بازي كرده و 10 بازيگر مشهور سينما در آن حضوردارند.
به گزارش باني فيلم بعد از گذشت حدود يك هفته از پايان فيلمبرداري، صداگذاري اين فيلم در استوديو بهمن به سرپرستي مسعود بهنام آغاز شد تا مراحل اوليه صداگذاري فيلم انجام شود. همچنين بعد از انتخاب آهنگساز و ساخت موسيقي <خواب زمستاني>، مسعود بهنام ميكس نهايي فيلم را انجام خواهد داد. هنوز آهنگساز اين فيلم انتخاب نشده است. شايقي <خواب زمستاني> را چندي قبل در تهران فيلمبرداري كرد كه فاطمه معتمد آريا، لادن مستوفي، پگاه آهنگراني، شاهرخ فروتنيان، كورش تهامي، عمار تفتي، مهدي ميامي، فرشيد منافي، مجيد زارع كار و آزيتا حاجيان در آن ايفاي نقش كردند. اين روزها ژيلا ايپكچي مراحل پاياني تدوين اين فيلم را پشت سر ميگذارد. شايقي خود تهيه كنندگي فيلم جديدش را بر عهده دارد.
افسانه بايگان، يوسف تيموري، ارژنگ اميرفضلي و رضا رويگري به جمع بازيگران فيلم جهانگير جهانگيري اضافه شدند. به گزارش <باني فيلم> دست اندركاران پروژه <چشمك> همچنان مشغول انتخاب بازيگران اين فيلم هستند تا با مهيا شدن شرايط طي روزهاي آينده فيلم جهانگيري كليد بخورد. پيش از اين حضور اكبر عبدي براي بازي در يكي از نقشهاي <چشمك> قطعي شده بود. قرار است چند بازيگر ديگر هم به فهرست بازيگران فيلم جهانگيري اضافه شوند. اين كارگردان چند هفتهاي است كه پيش توليد جديدترين فيلمش را آغاز كرده است. پروانه ساخت <چشمك> چندي قبل به تهيهكنندگي منصور حيدري صادر شد. فيلمنامه <چشمك> را اشرف غلامي نوشته است كه يك كمدي اجتماعي است. به گفته منصور حيدري از ميان عوامل پشت دوربين تاكنون حضور محمد اكبريپرست (فيلمبردار)، محمود دارابي (صدابردار)، محمد موفق (دستيار اول كارگردان و برنامهريز) و حسن مظفري (مدير تداركات) در اين پروژه قطعي شده است. تمام صحنههاي <چشمك> در تهران فيلمبرداري ميشود
تهيهكننده فيلم <امشب شبمهتابه> (محمدهادي كريمي) از توليد اين فيلم انصراف داد. غلامرضا موسوي در گفتوگو با فارس، اظهار داشت: <امشب شب مهتابه>(محمدهادي كريمي) را از برنامه كاري خود حذف كردهام و ديگر آن را توليد نميكنم. وي افزود: درگيري با برنامههاي متعدد كاري، از مهمترين دلايل من در انصراف از توليد اين فيلم به شمار ميرود. موسوي افزود: يكي ديگر از اين دلايل به تصميم من درخصوص اجراي فيلم با برنامه موسيقايي كامل بود اما چون مسائل كاري متعددي به وجود آمد، از توليد آن انصراف دادم تا <محمد هادي كريمي> بتواند آن را با تهيهكننده ديگري بسازد. <امشب شبمهتابه> برشي از زندگي يك هنرمند موسيقيدان در يك مقطع خاص است. فيلم در مقطعي از زندگي يك هنرمند به بحث اميد، موسيقي و زندگي ميپردازد و درباره اميد به آينده است. به گزارش <بانيفيلم>، اين فيلم قرار است به تهيهكنندگي مؤسسه فرهنگي هنر هفتم جلوي دوربين برود. به گفته يكي از دستاندركاران اين مؤسسه، اين فيلمنامه حدود 7 سال است كه در انتظار تأييد از سوي مسؤولان وزارت ارشاد به سرميبرد كه سرانجام مورد تصويب قرار گرفت و مجوز ساخت آن صادر شد. فيلمنامه <نطفه شوم> را كريم آتشي خود به نگارش درآورده است. قرار است طي روزهاي آينده پيشتوليد اين پروژه آغاز شود و تا پايان امسال فيلم با حمايت فارابي جلوي دوربين برود. هنوز هيچ كدام از عوامل <نطفه شوم> انتخاب نشدهاند. از آخرين حضور آتشي در سينماي ايران، يك دهه ميگذرد. از فيلم <ژاني گهل>(جميل رستمي) براي حضور در جشنواره هاي حيدرآباد و بنگالور دعوت شده است. به گزارش فارس، اين دو جشنواره كه از سوم تا دهم ژانويه (13 الي 20 دي) به صورت همزمان در هندوستان برگزار ميشوند، از فيلم <ژاني گه ل> براي شركت در اين جشنواره ها دعوت كردهاند. مسئولان اين دو جشنواره بعد از ديدن فيلم در جشنواره <پالم اسپرينگز>، از آن براي شركت در بخش مسابقه بينالمللي اين جشنوارهها دعوت كردهاند. <ژاني گهل> كه مسائل انساني منطقه از جمله كردها را به تصوير مي كشد و بر اساس نخستين و مشهورترين رمان كردي نوشته ابراهيم احمد ساخته شده داستان مردي به نام جوامر است كه در جريان تظاهراتي (به سال 1947) در شهر سليمانيه عراق به طور اتفاقي به جمع تظاهركنندگان ميپيوندد و هنگام كمك به زن مجروحي توسط ماموان دولتي خود نيز مجروح و به عنوان رهبر شورشيان دستگير و پس از گذشت ده سال از زندان آزاد و به جستجوي خانواده خود مي پردازد كه با اتفاقات جديدي روبرو ميشود. كارگردان فيلم سينمايي <ژاني گه ل> دليل استقبال مخاطبان جشنوارههاي خارجي را از اين فيلم تكنيك و فضاسازي موفق آن دانست. جميل رستمي درباره استقبال از <ژاني گه ل> در جشنوارههاي بينالمللي به عنوان نماينده عراق در بخش اسكار بهترين فيلم غيرانگليسيزبان به مهر گفت: <اين فيلم در جشنوارههاي متعدد خارجي نظير سالرنو، داكا و ... به نمايش درآمده و با استقبال خوب مخاطبين مواجه شده است. آنها بيشتر تكنيك و فضاسازي فيلم را تحسين كردند.> وي افزود: <فيلم سينمايي <ژاني گه ل> با تعداد زيادي سياهي لشگر در شرايط نامناسب امنيتي در عراق ساخته شد و اين موضوع در بسياري از نشستهاي مطبوعاتي فيلم مورد بحث و بررسي قرار گرفت. البته از جهت ديگر من در فيلم فضايي تاريخي حدود 60 سال پيش عراق را به تصوير كشيدم و اين هم از جمله مواردي بود كه مورد توجه مخاطبين خارجي قرار گرفت.> رستمي با اشاره به تكنيك استفاده شده در فيلم <ژاني گه ل> گفت: <اين فيلم از نظر تكينيك كاملا به روز است و من براي گرفتن صدا و تصوير از جديدترين تكنولوژي روز سينماي جهان استفاده كردم. به همين دليل با توجه به شرايط سخت فيلمبرداري در عراق، فيلم از اين جهت نيز مورد توجه قرار گرفت.> كارگردان <ژاني گه ل> خاطرنشان ساخت: “جشنواره سالرنو ايتاليا بيشتر از فيلم استقبال كرد. در حال حاضر اروپاييها شرايط داخلي عراق برايشان سئوالبرانگيز است و به همين دليل از نمايش فيلم استقبال بيشتري ميكنند. البته در جشن خانه سينما نيز داوران تكنيك و فضاسازي فيلم را تحسين كردند و نظر بيشتر آنها در اين حوزه مثبت بود.>
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تو فیق اجباری در دومین نشست تخصصی سینما در استان زنجان با حضور
عوامل بررسی می شود:
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
نیکی کریمی:
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سینمای ما - صوفیا نصرالهی: در طول این سال ها چندبار سینمای ما راوی قصه زندگی بچه های بدبختی بوده که شاهد تلاش بی وقفه شان برای تامین زندگی و کفش و لباس و...-چه برای خودشان و چه برای خانواده شان- بوده ایم؟ تلاشی که در بیشتر موارد قرار بوده بچه بیچاره را از خواسته اصلی دور کند و در عوض به او جایگاه والا و بالای روحی ومعنوی ببخشد! نان و کفش و لباس را بیخیال شود، اما طی طریق کند و از راه مادیات پست به معنویت برسد! شاید برای همین این کودکان تلاشگر خیلی به دلمان نمی نشستند. بس که خوب و متعالی و قانع و فروتن بودند و از نیازهای مادی و زمینی فراتر رفتند! ساختار اکثر این فیلم ها هم در خدمت موضوع، بسیار ساده بود.
"دونده" امیر نادری را سال ها پیش دیده بودم و خاطره محوی از آن در ذهنم بود که "امیرو" را در زمره کودکان فیلمهای این چند ساله قرار داده بود. اما این بار وقتی "دونده" را دیدم، متوجه شدم که دونده و امیرو از جنس دیگری هستند. از این همه هیجان و ریتم و شور به زندگی در سرتاسر فیلم جدا به وجد آمدم و شگفت زده شدم. "امیرو" اصلا بچه بدبخت و بیچاره ای نیست که برایش دل بسوزانید. (سکانسی که او را،تنها،در برابر خانه سیمانی بی در و پیکرش کنار دریا می بینید مانند مسافر کوچولوی داستان اگزوپه ری ، حاکم بلامنازع خانه اش است.) زندگی امیرو در حد کفش و لباس خلاصه نمی شود، هرچند برای تامین نیازهای اولیه و اصلی زندگیش به سختی کار می کند اما راستش جوری کار می کند که احساس می کنی هر کاری را هرچند سخت ولی با یک رضایت درونی انجام می دهد و برایش مفهومی بیشتر از چندرغازی که در می آورد، دارد. وقتی قرار است واکس بزند یا آب بفروشد یا حتی بطری جمع کند با تمام وجود کار میکند. نه به خاطر وجدان و این مسائل، بیشتر انگار به این خاطر که در مسابقه ی دائمی که با خودش دارد، پیروز باشد. وگرنه رها کردن وسایلش و دویدن دنبال کسی که پول یک لیوان آب را نداده ممکن است حماقت بنظر بیاید ولی امیرو می خواهد بازنده هیچ بازی و مسابقه ای نباشد. اصلا به نظرم جانمایه ی "دونده" جاه طلبی و بلندپروازی پسرکی است که می خواهد به خودش اثبات کند که می تواند برنده هر رقابتی (هر چند بی ثمر و هر چند کودکانه) باشد. برای امیرو، هر لحظه ی زندگی، مسابقه ای است که باید در آن شرکت کند. فیلم با فریادهای امیرو آغاز می شود و در طول فیلم بارها این فریادها تکرار می شود. امیرو این فریادها را خطاب به کشتی های بزرگ و هواپیما و قطار (تمامی مظاهر پیشرفت و سرعت) سر می دهد. در شهر او این ها نشانه قدرت و در اختیار قویترین هاست. امیرو آنقدر بلندپرواز است که با قویترین ها مسابقه دهد و تسخیرشان کند. جایی هست که امیرو و بچه ها با هم پشت سر قطار می دوند، امیرو دوم شده ولی همچنان به دویدن ادامه می دهد تا به قطار برسد و وقتی رسید چنان لبخندی از رضایت می زند که مطمئنم با دیدناش دلتان پر می کشد. وقتی با اعتراض دوستانش مواجه می شود که مسابقه تمام شده جواب میدهد:"می خواستم ببینم خودم چقدر می تونم بدوم." دیدید؟ همه قصه همین است. اصلا مهم نیست که طبق قوانین بازی کی اول شده، امیرو قوانین خودش را دارد. قرار نیست به مردم شهر یا دوستانش یا حتی به ما چیزی را ثابت کند. قرار است خودش از خودش راضی باشد که هست. و این رضایت به ما هم سرایت می کند. دوندگی های امیرو چنان سرشار از شور زندگی است و اعتماد به نفسش چنان غوغا می کند که در مقابلش سر تعظیم فرود بیاوریم. دلم نمی آید قبل از تمام شدن بحث قصه فیلم این دیالوگ امیرو، قبل از مسابقه آخر را نگویم: "هر چی مسابقه باشه هستم و هر موقع باشه میام." و ساختار "دونده" خودش ماجرای دیگری است. امیر نادری پیش از کارگردانی عکاس بوده و شاید قدرت بصری "دونده" هم از همین جا ناشی شود.اول این که صحنه ها معمولا بدون حشو و زوائد هستند. نادری نمی خواهد با رنگ ها یا چیزهای دیگر احساسات مخاطبش را نشانه بگیرد. "دونده" از نظر بصری گویا و جاندار است و قرار نیست یک فیلم رئال چیزی بیشتر از این ها داشته باشد. پس زمینه ی پشت سر امیرو تا حد امکان خلوت است تا توجه ما معطوف به قهرمانمان باشد.(همین جا باید فیلمبرداری ملک زاده را نیز تحسین کرد.) کافیست یک بار دیگر دویدن های امیرو را کنار ساحل ببینید تا دستتان بیاید کارگردان و فیلمبردار با کمک یکدیگر چه تصاویری خلق کرده اند. هیچ داستانی هم که در کار نباشد، باز صحنه دویدن آن اندام سیاه در حالی که پس زمینه دریای سفید درخشان است، لذت بصریتان را تامین می کند.(حواستان هست که فیلم حدود سال های62-63 در جنوب ساخته شده یعنی بحبوحه جنگ و این یعنی فشار وحشتناک روی گروه.اما باید اعتراف کرد که این فشار، عالی جوابش را پس داده است.) فکر می کنم صدای فیلم نادری را می توان جزو مهمی از ساختار فیلمش به حساب آورد. فیلم موسیقی ندارد (به جز لحظه هایی که مثلا از خانه ها صدای موسیقی بیاید که همین هم خیلی کوتاه است). اما صدای باد و قطار و هواپیما و آتش و آب خودشان قسمتی از ریتم فیلم هستند. (کار نظام الدین کیایی و محمد حقیقی واقعا درخشان بوده). مجموع همه این صداهای طبیعی موسیقی را در ذهنت می سازند که حتی بعد از تمام شدن فیلم هم در سرت می چرخد و ولت نمی کند. (یک بار دیگر فیلم را ببینید. صحنه آخر که امیرو برنده شده و خیالش راحت و قالب یخ مثل کاپ قهرمانی دست به دست می شود و امیرو روی بشکه آب می کوبد و فریاد میزند؛ ته ذهنتان سمفونی پیروزی بتهوون را میشنوید؟!) الان که به آخر مطلب رسیدم یاد مصاحبه چند سال پیش "فیلم" با نادری افتادم. جایی نادری می گفت زمان ساختن فیلم هایش شروع می کند به زجر کشیدن. ان قدر در فیلم درگیر می شود که در آن تحلیل می رود. فکر می کنم در شرایط کنونی سینمایمان ما دقیقا به چنین کارگردانی نیاز داریم. کسی که انقدر شیفته و مومن به کارش باشد. کاش نادری برگردد.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امشب ساعت ۲۴ تهمینه میلانی میهمان برنامه ۲ قدم مانده به صبح خواهد
بود
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تو اين دنيا به حرف كي گوش ميكني؟
حرف طبيعت. با گلها رابطهات خوبه؟ هميشه قربون صدقهي گلها ميرم. تو قبلاً رودخونه نبودي؟ رودخونه بزرگترين معلم زندگي منه. چرا اينقدر خوب بازي ميكني؟ خيلي باور ميكنم. كي باور ميكني؟ اوجش زمانيست كه در حال بازي هستم. يعني بوق دوربين را ميشنوم. الآن يه سناريو به تو پيشنهاد كردهن و شب ميبري خونه و ميخوني. تا شروع فيلمبرداري چه بر سر تو و سناريو مياد؟ يك بار بيشتر نميخونم ولي اگه خيلي خوشم بياد باهاش زندگي ميكنم. ملاك انتخابت چيه؟ حرفيست كه فيلمنامه ميزنه. عوامل سازنده رو به فيلمنامه سنجاق ميكني؟ بله به ويژه فيلمبردار خيلي برام مهمه. حالا فيلم را قبول كردي، باهاش چيكار ميكني؟ از اول تعريف كن. بستگي داره. اگر فيلمنامهاي باشد كه تمام جزئيات آن را پذيرفته باشم، مثل يك گلادياتور براي شهيد شدن به ميدان جنگ ميرم. ولي اگر نپذيرفته باشم، همانند آدمي هستم كه پشت صحنهي جنگ يك ذره لباسهاش رو سوهان ميزنه ، سؤال ميكنه كمربندش سفته يا نه، بعد كه شرايط آماده شد به ميدان جنگ ميرم. چند سالته؟ 24 سال. اينها را از كجا ياد گرفتي؟ پدر و مادرت كه آرتيستهاي درجهي يكي هستند به تو كمك كردند؟ - به هر حال زندگي در آن خانواده من را ساخته. اگر يك سناريو را دوست نداشته باشي و قرار باشد كار كني چه بلايي سرت مياد؟ خيلي بهم بد ميگذره. مثل يك مادري كه ميدونه بچهي ناقص داره ولي به هر حال اون را به دنيا ميآره و پاشم ميايسته، من هم پاي بچهي ناقصم ميايستم. بهزيستي نميذارمش ولي خوب خيلي خوش ميگذره. گريهام انداختي... قيل از اينكه كليد بزنن تمرين ميكني؟ معمولاً، من هميشه دوست دارم پارتينرم را جلوم ببينم. ولي تمامي اوقات كه پارتينرم را دوست ندارم به ديوار نگاه ميكنم. چون حسي كه به من ميده اشتباهه و من ترجيح ميدم در تخيل خودم آدمي را كه حس درس ميده به جاي او بذارم، ولي من بيشتر اوقات شانس اين را دارم كه بهترين پارتينرهاي دنيا را داشته باشم. اين رابطه بعد از كار تمام ميشه؟ اكثراً بله. ولي زمان درخت گلابي خيلي اذيت شدم. چه خوب شد اين رو گفتي. الآن كه از درخت گلابي دور شدي ، چه حسي داري وقتي بهش نگاه ميكني؟ خيلي فكر ميكنم از آن اتفاقاتي است كه يك بار در زندگي هر آدم پيش ميآد كه بتونه اينقدر راحت خودش رو بازي كنه . چند سالت بود؟ 14 سال. خوب معمولاً وقتي كار ميكني، زندگيات چه جوريه؟ تعطيله. بستگي به حال و هواي كار داره يعني من وقتي كار غمگين بازي ميكنم خيلي زندگيام غمگينه و وقتي كار شاد بازي ميكنم خيلي شادم. وقتي نقشي را بازي ميكني، موسيقيهايي كه گوش ميكني و كتابهايي كه ميخوني و معاشرتي كه در كل جهان داري متناسب با آن نقش است؟ معمولاً وقتي كار ميكنم كتاب نميخونم چون كتاب من رو با خودش ميبره و سوار ميشه به كاري كه ميكنم و در روابط بين آدمهاي آْن كار هم خيلي درگير ميشم. وقتي در سنتوري كمكم عاشق علي ميشم توي كار واقعاً عاشق او هستم. شبها با رؤياي كاري كه ميكني ميخوابي؟ وقتي كار ميكنم زني هستم كه حتي خوابش هم مال خودش نيست و تمام شب حرف كار فردا را ميزنم. شعر زياد ميخوني؟ نه ولي همه چيز را شعر ميبينم. زندگيام شعره. خودت رو هم شعر كردي...گلشيفتهجان جوانهاي زيادي هستند كه تو را ميخوانند و حالا ميخواهند بازيگر بشوند تو چه كمكي مي توني به اونها بكني؟ بزرگترين كمكم اينه كه بگم اين حرفه را درست بشناسن . چه جوري؟ ميشه خواند و تئاتر كار كرد چون تئاتر يك كلاس براي بازيگر شدنه. من يك جوان شهرستاني غريب هستم، چه كنم كه يك گروهي به من اجازه بدهند باهاشون كار كنم؟ يك سري آدم بشن، با هم كار كنن، بنويسن، برن توي خيابون اجرا كنند، كسي كه عاشق بازيگري باشه اين كار را ميكنه. تو تئاتر كار ميكني؟ در بچگي در جشنوارهي عروسكي كار كردم و بعد هم يك تئاتر در دوازده سالگي با پدرم براي بيماران هموفيلي و همينطور مريم و مردآويج را با پدرم كار كردم. دانشگاه رفتي؟ بله، ولي ول كردم . چه رشتهاي؟ موسيقي. حالا چطور شد؛ من داشتم مي رفتم اتريش كه سوليست بشم. هفتهي آخر با بليط و خونهي اجاره شده در وين، گفتم من نميخوام برم. احساس كردم اين چيزي نيست كه من از زندگيام ميخوام. زماني كه موسيقي ميخوندي، ميخواستي نوازندهي درجهي يكي بشي؟ بله، ولي كاملاًٌ اشتباه بود، چون من زماني كه هنرستان ميرفتم ملوديهاي باخ و موتزارت رو ميزدم ولي متاليكا گوش ميكردم. ديروز با آريا عظيمينژاد عزيزم صحبت ميكردم و گفتم ما بين شجريان و محمد اصفهاني و شوپن و چايكوفسكي و حتي گاهي بين جواد يساري و لئونارد كوهن مونديم. اين خصوصيات موسيقيايي ماست. در فيلم "ميم مثل مادر" ويلون را خيلي درست و خوب ميزدي. قبلاً ساز زهي زده بودي؟ من از 4 سالگي پيانو ميزدم و معلمهاي مختلفي داشتم كه مهمترينش سروش دهبستي بود. روي من يك سرمايهگذاري فرهنگي شده بود كه يك پيانيست بزرگ بشم و از 12 سالگي در هنرستان موسيقي تحصيل ميكردم. هنرستان خيلي سطح بالا بود و ما از هر نظر پخته و عالي بوديم. در همان جا با سازهاي مختلف آشنا شدم و در فيلم هم مدام به آقاي ملاقليپور ميگفتم كه شما هم اگر نخواين كه دقيق ويولن بزنم من ميخوام. چون دوستان من اين فيلم را ميبينند و ميگويند خاك بر سرت تو كه هنرستاني بودي چرا اينجوري زدي. رغبت آهنگسازي هم داري؟ بله، بيشتر در تنظيم استعداد دارم، در ملودي كمتر. يك آهنگ دارم كه شعرش مال برادرمه ولي بقيهي كارها را خودم انجام دادهم. اينجوريه: ره رو شهر تاريك گربه كجايي نزديك راه باريك سوي رهايي اينها دو تا گربه هستند كه با هم سؤال و جواب ميكنند ساكسيفون هم داره.. قرص ماه توي چشات خوابيده آروم دوست دارم يك لحظه باز بشيني پهلوم. من خيلي وقت پيش به اين نتيجه رسيدم كه ما به دنيا اومديم تا فرشته بشيم. و فرشته شدن هم مثل تمام كارهاي ديگه احتياج به مشق كردن داره تو نميخواي فرشته بشي؟ به نظر من فرشته ها بدبختن چون نميتونن كار بد بكنن. ولي به نظر من اينكه آدم بتونه كار بد بكنه و نكنه، يك گل ميشه كه تنها رسالتش تو اين دنيا اينهكه زيبا باشه. به مرگ زياد فكر ميكني؟ به طور غير معمول از كودكي و بعد از آن هم مرگ ملاقليپور من را تكان داد . مرگ باعث ميشه كه ما عميق بشيم. خيلي آموزنده است و چيزهاي خوبي به ما ياد ميده. گفتي ملاقليپور را دوست داشتي، چرا؟ يك وجه مشترك بين ما بود كه در عين حال كه دور و برمان شلوغ بود، خيلي تنها بوديم. ملاقليپور آدم غمگيني بود، دائم ميخنديد ولي پشت تمام اينها يك اندوه وجود داشت، احساس غبن و از دست دادن در او لبريز بود. چه چيزهايي به تو ياد داد؟ بزرگترين خصوصيت او اين بود كه با درد انسانهاي ديگر درد ميكشيد و يك بار در رستوراني در كيش به پسر نابينايي برخورده بود كه آواز ميخواند و براي ملاقليپور نامه نوشته بود كه من هميشه دوست دارم در فيلمي آواز بخوانم. بعد در "ميم مثل مادر" آمد و خواند يا دختري را در خيابان با ويلچر ديده بود گفت اين بركت فيلم ماست كه نقش دختر جمشيد هاشمپور را بازي كرد. آن دختر هيچوقت حرف نميزد و بعد از آن فيلم شروع به حرفزدن كرد. او هم متقابلاً تو را دوست داشت؟ اوايل نه، كمي با نظرات من جنگ داشت ولي بعد كه من دستم را زدم توي شيشه... مگه توي ميزان سن نبود؟ نه. قرار بود با كپسول بزنم . چرا با كپسول نزدي؟اصلاً مگر فيلمبردار پيچ تيلت و پن را نبسته بود؟ دست خودم نبود به فيلمبردار هم ندا داده بودم كه يك اتفاقي ميافتد ولي نميدونستم چي. در حوزهي كار بازيگري دو راه وجود دارد كه به نقشت برسي؛ يا تكنيكال يا غريزي. تو خيلي غريزي هستي و به نظرم اگر قرار باشد اتللو را بازي كني بايد هر شب يك دزدمونا را خفه كني! خفه نميكنم ولي به اندازهي اتللو پير ميشوم. موهاي من در "ميم مثل مادر" سفيد شد و من صداي سفيد شدن موهايم را شنيدم. يك بار دست من در صحنهاي كه بچهرا دارم مياندازم، يكهو سياه شد و من بيهوش شدم. من توي سياهي بودم و فقط صداي ملاقليپور بود كه ميگفت: گلي جان دخترم! دردهات رو بده به من ! دردهات رو بده به من ! من انگار ته چاه بودم و دائم چنگ ميانداختم به صداي او تا از چاهي كه در آن سقوط كرده بودم بيرون بيام. گلشيفته همين الآن دلت ميخواد تو اين چكهي آخر مصاحبه چه چيزهايي بگي؟يا يه جور ديگه بگم الآن در اين صفحه يك جايي داري براي محاكات. من خيلي ناراحتم كه طبيعت ايران اينطور شده. نميدونم چرا نبايد در مدرسهها درس محيط زيست داشته باشيم كه بچهها بدونن آيا پلاستيك در طبيعت ميمونه؟ چطور بچهها ميتونن توي كوير يا سر آب گنجشكها را بكشند. گنجشك آبي، زرد و... چرا خاك را پاس نميداريم ما كه هميشه مقدسترين جاها برامون كنار آب بوده، زمين بوده، زمين مادر بوده و الآن هيچي نيست. من ميگم آدميان از بين برن مهم نيست، هنر 20 سال عقب بمونه مهم نيست، ولي ببر مازندران را كي دوباره درست ميكنه؟ اگر نسل گوزن زرد كه مخصوص ايرانه از بين بره كي دوباره آن را به وجود ميآره؟ درختهاي پانصد سالهي شمال را كه قطع ميكنند چه جوري جبران ميشه. من بايد كاري كنم كه چيزهايي را كه داره از بين ميره و من عاشقشون هستم، حفظ كنم.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||