تبليغاتX
سینمای ایران
جدیدترین اخبار درباره سینمای ایران/ گزارش اکران/ آمار فروش/فیلتر شکن
مهدی خانعلی زاده: لباس "حاج‌کاظم" و "فاطمه" بر تن "گلزار" و "مهناز افشار" گشاد است آقای حاتمی‌کیا بچه‌های این دوره زمانه از حاج کاظم و اصغر برای هم داستان‌ها تعریف می‌کنند. از شجاعت‌ها و پهلووینهایشان. از شما که خالق آنها هستید. آقای حاتمی‌کیا ما هنوز روی اسم حاج کاظم و عباس قسم می‌خوریم. امیدواریم شما ما را مایوس نکنید. "مهناز افشار و محمدرضا گلزار بازیگران جدیدترین فیلم ابراهیم حاتمی‌کیا" حاج کاظم هنوز برای کمک به عباس تنها است، اصغر کجایی؟ آقای حاتمی‌کیا به ما رحم کن. به تمامی آن لحظاتی که برای حاج کاظم، عباس و اصغر گریه کردیم رحم کن. برادر ابراهیم مگر زنده نگه داشتن یاد شهدا همپای شهادت نیست؟ آخر مهناز افشار کجای فرهنگ شهادت قرار می‌گیرد؟ بازیگر آتش بس را چه به حاتمی‌کیا؟ برادر ابراهیم اگر به خودت رحم نمی‌کنی به ما و اعتمادی که به تو کردیم رحم کن. چگونه یک شبه از پرویز پرستویی، رضا کیانیان و حمید فرخ‌نژاد به محمدرضا گلزار و مهناز افشار رسیدید؟ البته این زمزمه‌های یک شب ۱۰ ساله است! آقای حاتمی‌کیا من جواب آن پسری را که در اعماق پل رومی در خانه‌اش سنگر درست کرده و از آن بوی پیراهن یوسف به مشام می‌رسد را چه بدهم؟ لباس حاج‌کاظم و فاطمه بر تن مهناز افشار و گلزار کمی گشاد است حاج کاظم را باید قهرمان نمونه‌وار دوران پس از جنگ قلمداد کرد که هنوز پایبند آرمان‌های رسوب کرده درون خود است. قهرمانی که مناسبات جامعه پس از جنگ را برنمی‌تابد و وقتی همراهی پیدا نمی‌کند به تنهایی سر به اعتراض و شورش بر می‌دارد. آقای حاتمی‌کیا تازه‌گی‌ها به فیلم‌های روی پرده نگاهی انداختیه‌اید؟ توفیق اجباری، کلاغ پر، جایگاه محمدرضا گلزار و مهناز افشار را در سینمای ایران می‌دانید؟ بگذارید سرراست و مستقیم به شما بگوییم اینها بازیگران درپیت سینمای ایران هستند. بازیگران پاپ‌کورن خور و فست فود. مهناز افشار فقط به درد کسانی می‌خورد که با آهنگ کامران و هومن می‌رقصند و چلچراغ می‌خوانند. یک مشت دختر و پسر الکی خوش. سینمای شما خیلی بزرگتر از قد و قواره اینها است. برادر ابراهیم لباس حاج‌کاظم و فاطمه بر تن گلزار و مهناز افشار کمی گشاد است. مهناز افشار فقط به درد کسانی می‌خورد که با آهنگ کامران و هومن می‌رقصند حاج کاظم وارد بازی ناخواسته‌ای می‌شود که به موازنه‌ای نابرابر می‌ماند و حتی وقتی عباس و اصغر به او می‌پیوندند همچنان اقلیت کوچک آنها که به زور اسلحه به پاخاسته در مقابل جمعیتی که گروگان آنها شده‌اند، غریب می‌نماید. آقای حاتمی‌کیا یادتان هست در مستندی که درباره پشت صحنه آژانس شیشه‌ای ساخته شد عنوان کردید که حاج کاظم بیش از هر چیز برآمده از موقعیت خود شما در آن زمان است. پسزدگی از سوی مردم و اجتماعی که زمانی برای حفظ آنها از همه چیز خود گذشتید و شکافی که حاصل این حضور نداشتن است. اصغر زودباش سنگر خالیه نکند حالا حضور مهناز افشار و محمدرضا گلزار نشانه موقعییت شما در جامعه‌ای هست که جوانهایش نمی‌دانند همت فقط اسم یک اتوبان نیست؟ هیچ کجا امن نیست و قهرمانی که حتی در خانه نه با کلام بلکه با نگاه سرزنش می‌شود. مگر جز به زور اسلحه می‌تواند گوش شنوایی برای شنیدن رازهایش پیدا کند؟ اینجاست که فاطمه چفیه‌ای که آبروی یک نسل است را برای حاج‌کاظم می‌فرستد و تنها بازمانده نسل ابراهیم همت و باکری را به درستی رویکردی که در پیش گرفته مطمئن می‌کند. آژانس شیشه‌ای در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر در سال 76 موفق شد سیمرغ بلورین بهترین فیلم، فیلمنامه و کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول و دوم مرد برای پرویز پرستویی و رضا کیانیان، بهترین بازیگر نقش دوم زن و مرد برای بیتا بادران و حبیب رضایی، بهترین موسیقی متن و بهترین تدوین را به دست آورد. برادر ابراهیم بلیطای ما رو دادی رفت؟! برادر ابراهیم تو را به جان حاج کاظم و اصغر بی‌خیال مهناز افشار شو. آقای حاتمی‌کیا آژانس شیشه‌ای آبروی یک نسل است. نسلی فراموش شده. دیگر خیلی‌ها فراموش کردند که اگر حاج کاظم، عباس و اصغر نرفته بودند جبهه،‌ الان دخترهای ایرانی باید جلوی صدام توی سعدآباد عربی می‌رقصیدند. یادتان هست عباس به حاج کاظم چی گفت: حاجی ما با خدا معامله کردیم نه با اینا.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

رضا عطاران در نمای از فیلم عکس ها از جناب احمد احمدی

محمد رضا گلزار در نمای از فیلم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

  جمعه    18 آبان     تولد مارتین اسکورسیزی

 

 یکشنبه   20  آبان    درگذشت  عبدالعی  همایون

 

دوشنبه     21 آبان      تولد جودی فاستر

 

چهار شنبه  25 آبان     سالروز نمایش فیلم دختر لر اولین فیلم ناطق ایرانی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

«بهروز افخمي» با وجود ظاهر آرامش ،كارگرداني است كه فيلم هاي جنجالي مي سازد و نطق هاي جنجالي مي كند.او كه در سن ٣٠ سالگي كار نيمه تمام «ناصر تقوايي» را تحويل گرفت و آن را تمام كرد، اكنون آن قدر شهامت و جسارت دارد كه پس از ٢٠ سال از اين اتفاق، بگويد كه: «شايد در ساخت «كوچك جنگلي» جواني كردم.»او در كسوت يك كارگردان، هميشه فيلم خودش را ساخته است. اگرچه كارنامه اش محدود به يك سريال تلويزيوني و ٦فيلم سينمايي مي باشد، اما نامش به عنوان يكي از كارگردانان صاحب سبك سينماي ايران، تثبيت شده است. «بهروز افخمي» ٤ سال هم نماينده مردم تهران در مجلس بود و در اين مدت به طور جدي به كار سياست پرداخت. در اين ٤ سال چند بار خبرساز شد. اما چه آن زمان كه در مجلس و نشريات به خاطر پوشيدن شلوار جين به او ايراد گرفتند و چه هنگامي كه طي نطقي در مجلس، از آرزوهاي پسرش براي زندگي در آمريكا گفت و جنجال آفريد، خودش هيچ گاه وارد اين جنجال ها نشد.البته خودش هم تاكيد دارد كه: «من اهل جنجال نيستم» اما نام «بهروز افخمي» در ماه هاي اخير، به سبب ساخت فيلم «فرزند صبح» -كه درباره زندگي امام خميني(ره) است- چند بار ديگر بر سر زبان ها افتاد و اين حكايت همچنان ادامه دارد. مثلا اين كه چرا در ميان كارگردانان سينما، او براي نويسندگي و كارگرداني فيلم «فرزند صبح» انتخاب شده است؟ اما دلايل مستدلي وجود دارد كه شايستگي او را، به عنوان كارگرداني توانمند، براي ساخت چنين فيلمي تثبيت مي كند. «بهروز افخمي» در سنين جواني سريال «كوچك جنگلي» را، براي پخش از شبكه اول سيما ساخت. پس از آن نيز با ساخت فيلم «عروس»، فصل تازه اي در سينماي ايران گشود. او با كارگرداني فيلم هاي «روز فرشته»، «روز شيطان» و «جهان پهلوان تختي»، روند رو به رشدي را طي كرد. سپس با ساخت «شوكران»، ديگربار ناگفته هايي را بر پرده سينما آورد و به نقد مسائل اجتماعي زنان پرداخت. وي بارها با نگاه و نگرش ويژه خود به سينما، نشان داده است كه هدفش از فيلم سازي سرگرمي صرف نيست. اگرچه خودش به اين اصل اعتقاد خاصي دارد. ٣ سال پيش افخمي «گاوخوني» را ساخت، كه يكي از غيرمتعارف ترين فيلم هاي سينماي ايران است.وي با اين فيلم، تكنيك ها و شيوه روايتگري تازه اي را به سينماي ايران ارائه كرد.بي ترديد «بهروز افخمي» در «فرزند صبح» نيز ناگفته هاي بسياري را، بر پرده سينما خواهد آورد. وي همواره از حاشيه سازي و جار و جنجال هاي بي پايه و اساس، گريزان بوده است. حتي هنگامي كه برخي از افراد مسئول و غيرمسئول، به بهانه هاي مختلف به گزينش بازيگران «فرزند صبح» ايراد گرفتند، او اين دوران را با سكوت پشت سر گذاشت، تا از واكنش هاي غيراصولي بكاهد. بي شك يك اثر هنري پس از ديده شدن، بسياري از سوءتفاهم ها را حل خواهد كرد.اكنون بايد منتظر بود و ديد كه آيا نگاه و نگرش خاص افخمي به مقاطعي از زندگي امام خميني(ره) در «فرزند صبح»، پاسخگوي هياهوي ديگراني خواهد بود كه همواره اهل جنجال اند. درگيري وي براي پايان يافتن مراحل نهايي «فرزند صبح» و مشغله هاي فراوان كاري اش، به حدي بود كه هرگونه مجالي را، براي گفتگويمان با وي از ما مي گرفت. پس از قول و قرارهاي فراوان و به سرانجام نرسيدن آن ها، در نهايت فرصتي فراهم شد تا در تماس هايي -البته با فاصله هايي چند روزه- هم كلام مان شود و پاسخگوي پرسش هايمان تا از كارنامه و فيلم هايش بگوييم و از «فرزند صبح». او برخلاف آنچه انتظار مي رفت با صبوري و شكيبايي به پرسش هاي ما پاسخ گفت.با تشكر فراوان از وي كه همراهي مان كرد، آرزومند موفقيت و كاميابي وي در عرصه سينما و زندگي هستيم.


جناب افخمي! شما با ساخت سريال ناتمام «كوچك جنگلي»، فعاليت هنري خود را آغاز كرديد. پروژه اي كه پيش از شما، كارگرداني آن را «ناصر تقوايي» برعهده داشت. تا آن جا كه به خاطر مي آورم، آن هنگام شما مدير فيلم و سريال شبكه اول بوديد. پس از اين كه ناصر تقوايي ساخت سريال «كوچك جنگلي» را نيمه تمام رها كرد، شما اين پروژه را در دست گرفتيد. بعدها هم در اظهارنظري گفته بوديد كه: «اگر ناصر تقوايي ١٠ سال ديگر هم كار مي كرد، نمي توانست سريال «كوچك جنگلي» را به پايان برساند.» چرا اين طور فكر مي كرديد؟
باور كنيد به خاطر نمي آورم كه من، درباره «ناصر تقوايي»، چنين حرفي زده باشم. يعني به اين شدت و صراحت، گفته باشم كه مثلا ١٠ سال طول مي كشد، تا اين سريال ساخته شود. اما يادم مي آيد كه روند ساخت سريال «كوچك جنگلي» در روزهاي نخست فيلم برداري ناصر تقوايي، پايين تر از حدي بود كه براي آن پيش بيني شده بود. حال درست يا نادرست، من اين گونه احساس كردم. از طرفي «ناصر تقوايي» به عنوان يك كارگردان سينما، با وسواس بيش از حد و به گونه اي كمال طلب، با اين پروژه برخورد مي كرد. اين روند هم آن زمان با شرايط فيلم برداري، توليد و برنامه سازي تلويزيون هم خواني چنداني نداشت. مي دانيد! خود تقوايي هم نمي توانست خودش را با اين روند، منطبق كند. يك جور وسواس خاص و ويژه خودش را داشت. جداي از اين او آن قدرها كه به عنوان يك جنوبي، از فرهنگ مردم جنوب آگاهي و شناخت داشت، از فرهنگ مردم شمال، تالش، گيلان و بندرانزلي آگاهي نداشت. در حالي كه اين شناخت، لازمه ساخت «كوچك جنگلي» بود. همه آدم هاي اهل فيلم و سينما، به خوبي مي دانند كه «ناصر تقوايي» در كارگرداني، تا چه حد دقيق است. با اين كه او در مورد جنوب و بنادر جنوبي فيلم هاي اصيلي ساخته است -ازجمله «رهايي» و «ناخدا خورشيد»- اما من در حين كار، احساس كردم كه او با فرهنگ و زندگي مردم گيلان و شمال البرز كه تفاوت هاي اساسي با فرهنگ مردم جنوب دارد، آشنايي چنداني ندارد. مادر من گيلك بود و من در خانواده اي گيلكي بزرگ شده ام. همين روحيه بود كه مرا به اين نتيجه رساند و متوجه يك جور ناآشنايي «تقوايي»، با فرهنگ و زندگي مردم شمال شدم. البته خود تقوايي هم نسبت به اين مسئله، تا حدي آگاهي داشت.همين موضوع وسواس او را، در كارش بيشتر مي كرد. دقت افراطي وي هنگام كار، به حدي بود كه مسائل مالي و برنامه ريزي و توليد سريال «كوچك جنگلي»، مشكل پيدا كرد. يادم مي آيد حالت خاصي به وجود آمده بود. انگار «تقوايي» از ادامه كار وحشت داشت و ترجيح مي داد كاري را كه آن را درست نمي شناسد، انجام ندهد. فكر مي كنم به همين دلايل بود كه سبب شد، با كوچك ترين تصميم يا ايرادي كه از كارش گرفتيم، قهر كند و بگويد كه: «با شرايط موجود ديگر كار نمي كنم.» اين گونه شد كه وي پروژه «كوچك جنگلي» را نيمه تمام رها كرد.


شايد به سبب همين شرايط ناگوار، دقت و وسواس فراوان تقوايي بود، كه وي پس از اين كه «كوچك جنگلي» نيمه تمام ماند، چندين كار ديگر را هم نيمه تمام گذاشت. فكر نمي كنيد همين تصميم كه شما از آن به عنوان «شرايط موجود» ياد مي كنيد، در روند كارگرداني تقوايي تاثير تلخي به جا گذاشت؟
ببينيد! من خودم فيلم سازي و نوع كارگرداني «ناصر تقوايي» را، خيلي مي پسندم. دست كم او يكي دوتا از فيلم هايش را، خيلي خوب ساخته است. البته فيلمي را هم كارگرداني كرد كه من اصلا از آن خوشم نمي آيد مثل «كاغذ بي خط». به گمان من اين فيلم به هيچ وجه فيلم خوبي نيست كه نام «تقوايي» را، به عنوان كارگردان با خود يدك بكشد. اما به هر حال تقوايي فيلم سازي است كه من دقت نظر، وسواس و كمال طلبي اش را خيلي مي پسندم. به جرأت مي توانم بگويم من بسياري از جنبه هاي فيلم سازي و سينما را، تا حد زيادي از «ناصر تقوايي» آموخته ام. علت اصلي هم كه ساخت سريال «كوچك جنگلي» در زمان مديريت من در شبكه اول، آغاز و مقدمات توليد آن فراهم شد، همين نكته بود. از نظر من، تقوايي يكي از بهترين كارگردانان سينماي ايران است. من در شرايطي قرار گرفتم كه مجبور شدم جاي تقوايي را بگيرم و ساخت « كوچك جنگلي» را، به پايان برسانم. اما اين هرگز به اين معنا نيست كه كار او ايرادي داشته است. امروز پس از گذشت سال ها، مي توانم بگويم شايد كمي خشونت و سخت گيري هم در تصميم من بود ،كه به نوعي به جواني و كم تجربگي ام مربوط مي شد. آن زمان اگر در شرايط كنوني بودم، حتما تصميم ديگري مي گرفتم.


چرا بهروز افخمي، به عنوان مدير فيلم و سريال شبكه اول تلويزيون، با فيلم جنجالي «عروس» وارد سينما شد؟ فيلمي كه به سبب انتقادات فراوان نسبت به كلوزآپ هايي كه از بازيگر زن نقش نخست آن - نيكي كريمي- ارائه شد، در سينماي ايران به لحاظي تحولاتي هم ايجاد كرد.
از نظر من تفاوت محسوسي، ميان كارگرداني سريال «كوچك جنگلي» و ساخت فيلم «عروس» وجود ندارد. همه چيز به شرايط و داستان فيلم مربوط مي شود. البته بايد بپذيريد كه شرايط اجتماعي آن زمان هم تغيير كرده بود.پس از رحلت امام (ره)، به نظر مي رسيد يك جور تحولي در جامعه دارد اتفاق مي افتد. نسل جواني داشت به عرصه مي رسيد كه اعتقادش به انقلاب، به آن شكلي كه ما داشتيم نبود. من گمان مي كنم اين تفاوت شرايط، در داستان فيلم «عروس» بازتاب دارد. داستاني كه حال و هوا و وضعيت آن دوران را، به خوبي بيان مي كند. در اين داستان زني بود و يك سري مسائل مربوط به ازدواج، عشق و... من هم براساس ضرورت هاي داستان، اين فيلم را كار كردم. آن زمان اين كه من از چهره بازيگر زن فيلم، نماي كلوزآپ (نماي نزديك) گرفته باشم، چيزي نبود كه به نظرم غيرعادي بيايد. پس از اين كه فيلم «عروس» ساخته شد و به نمايش عمومي درآمد تازه فهميدم كه ناخواسته و ناخودآگاه، انگار از خط قرمزها عبور كرده ام. خطوطي كه از نظر برخي تقريبا ممنوع بود. اما خوشبختانه اين «برخي» در اقليت بودند. اگرچه برخي از جمله شهيد آويني اين فيلم را تحسين كردند. حتي تصميم گيرندگان در وزارت ارشاد و نظارت، ارزشيابي و مميزي فيلم، آن زمان اين احساس را نداشتند كه من در اين فيلم كار عجيب و غريبي كرده ام به همين خاطر هم به آن، اجازه نمايش دادند.


جناب افخمي! منظور من مقايسه «افخمي» كارگردان «كوچك جنگلي» و افخمي كارگردان «عروس» نبود. به هر حال شما به همراه فيلم سازاني نظير «محسن مخملباف» در آن سال ها، مدافع يك نوع سينماي انقلابي بوديد. چه شد كه به عنوان مدير فيلم و سريال شبكه اول، فيلم «عروس» را ساختيد؟ چون انگار كلوزآپ هاي فيلم، مشكلاتي را هم براي بازيگران فيلم به همراه داشت؟
نه، هرگز اين گونه نبود و در حقيقت هيچ مشكلي، براي بازيگران فيلم پيش نيامد از طرفي فكر نمي كنم مقايسه من با «محسن مخملباف» مقايسه منطقي و درستي باشد. اصلا به لحاظ سابقه هم من با ايشان قابل مقايسه نيستم. من حتي پيش از انقلاب هم فيلم سازي مي خواندم. در كلاس هاي كانون پرورش فكري، آموزش فيلم سازي را آغاز كردم. دوراني كه «عباس كيارستمي»، در كانون پرورش فكري كار مي كرد و درباره كودكان فيلم مي ساخت. آن زمان «اسفنديار منفردزاده» رئيس بخش آموزش فيلم سازي و از افرادي بود، كه به ما سينما مي آموخت. سال ١٣٥٤ به مدرسه عالي تلويزيون و سينما رفتم. اين كه من آن زمان فردي مذهبي بودم و اعتقادات شخصي مذهبي خاص خودم را داشتم، به رفتارهاي برخي افراد كه پس از انقلاب، به سمت سينما آمدند هيچ ارتباطي ندارد. برخي از آن ها با يك سري تعصبات و ناآشنايي با فيلم سازي و فضاي سينماي آن دوران، كارهايي كردند و رفتاري داشتند كه سبب ناراحتي ديگران شد. حتي گاه از آنان، رفتارهاي زشت و نادرستي سر زد.اگرچه بعدها به خاطر همين رفتارهايشان، مجبور شدند از همان كساني كه به آنها توهين كرده بودند، به شيوه هاي مختلف از جمله با ساخت فيلم عذرخواهي كنند. افرادي نظير «محسن مخملباف» چنين شرايطي را تجربه كردند. شايد بعدها هم متحول شدند و اما اكنون عالم خودشان را دارند. اما من هرگز چنين نبودم. پس خواهش مي كنم مرا با «محسن مخملباف» مقايسه نكنيد. من حتي پيش از انقلاب، علاقه مند به فيلم سازي و سينما بودم. حتي در مدرسه اي درس خواندم، كه يكي از شيك ترين مدرسه هاي سينمايي بود. من پيش از انقلاب برخي شيوه هاي زندگي را كه براي امثال آقاي مخملباف، به كلي ناآشنا يا حيرت انگيز بود، تجربه كرده بودم. منظورم از اين حرف ها اين است كه من از هر لحاظي هيچ شباهتي با محسن مخملباف ندارم و فكر مي كنم نوع فيلم سازي و سبك و شيوه كارگرداني من از «كوچك جنگلي» تا «عروس» هيچ تفاوتي نداشته است. زيرا من آدمي هستم كه هميشه سعي كرده ام داستاني را كه فكر مي كنم خوب نوشته شده، خوب بسازم و آن را خوب هم تعريف كنم.


پس از فيلم «عروس»، شما فيلم هاي «روز فرشته» و «روز شيطان» را ساختيد. فيلم «جهان پهلوان تختي» نيز پس از «كوچك جنگلي»، دومين پروژه ناتمامي بود كه آن را ساختيد. چرا شما براي دومين بار پس از تغييرات كلي در مجموعه «كوچك جنگلي »كار نيمه تمام يك كارگردان صاحب نام (زنده ياد علي حاتمي)، را كاملا دگرگون كرديد؟ چون «جهان پهلوان تختي» قرار بود فيلمي تاريخي باشد اما با كارگرداني شما به اثري جنايي تبديل شد.
""بله. بسياري از منتقدان ديگر نيز مانند شما، از «جهان پهلوان تختي» به عنوان يك «تريلر» يا «فيلم نوآر» ياد مي كنند، چيزي شبيه فيلم هاي پليسي و كارآگاهي. اما به نظر من اين اتفاق شايد از روي ناچاري بود، چون به هر حال «علي حاتمي»، يك فيلم ساز خيلي شخصي و خاص بود. من فكر نمي كنم هيچ كارگرداني در سينماي ايران- حتي اگر سعي كند- بتواند شبيه علي حاتمي فيلم بسازد و موفق هم باشد. حاتمي دنياي شخصي خودش را داشت و تنها خودش مي توانست دنياي « تختي» را خوب بسازد.زماني كه تكميل فيلم « جهان پهلوان تختي» به من پيشنهاد شد، كمي درباره اين موضوع فكر كردم. با خودم گفتم به هر حال نمي شود كار حاتمي را تقليد كرد. به اين نتيجه رسيدم كه بايد تصميم قطعي بگيرم. يا اين كه كار حاتمي را همين طور نيمه تمام بگذاريم و آن را تعطيل كنيم. يا اين كه من فيلمي بسازم و در آن، بخش هايي را كه « علي حاتمي» آن ها را ساخته بود همچون يك يادگاري در آن بگنجانم. اگر خاطرتان باشد در «جهان پهلوان تختي»، نماهايي را كه زنده ياد « علي حاتمي» گرفته بود، به بهانه هاي مختلف آن هم به عنوان فيلم ها و نماهايي كه يك كارگردان فقيد گرفته است آورده ام. اما در همين حد، يعني به عنوان حفظ يك يادگار. من با اين نيت و شرط كه كار حاتمي پروژه اي تعطيل شده نباشد، ساخت اين فيلم را پذيرفتم. اما به خوبي مي دانستم كه نمي توانم كار او را تقليد كنم. به همين سبب فيلم خودم را ساختم. اما سعي كردم آن بخش و نماهايي از كار حاتمي را كه قابل تماشا بود در فيلم بياورم و همين كار را هم كردم.


شما گفتيد كه در فيلم « عروس»، نمي دانستيد كه داريد از خط قرمز سينما عبور مي كنيد، اما شرايط اجتماعي هنگام ساخت فيلم « شوكران»، كاملا تغيير كرده بود. پس بي شك، زمان ساخت فيلم « شوكران» مي دانستيد كه داريد از يك سري خط قرمزها عبور مي كنيد. اين طور نيست؟
بله همين گونه است. به خوبي مي دانستم كه «شوكران»، فيلمي جنجالي خواهد شد. شايد بتوان گفت، همان كاري را كردم كه در « عروس» اتفاق افتاد. اما با اين تجربه و شناخت و آگاهي كه « شوكران»، فيلمي مسئله ساز خواهد شد. يعني دقيقا درباره موضوعي فيلم ساختم كه شايد بيشتر مردم دوست نداشتند درباره موضوع آن، بي واسطه و به گونه اي صريح حرف بزنند. فيلم « شوكران» يك جورهايي براي برخي تكان دهنده و ناخوشايند بود. به همين دليل نيز هنگام نمايش عمومي، جنجال هايي را برانگيخت.


فكر نمي كنيد نمايندگي شما در مجلس ششم، تا حد زيادي در اعتراضاتي كه نسبت به فيلم « شوكران» شكل گرفت، نقش داشت؟
فكر نمي كنم اين موضوع- نمايندگي من- چندان با اعتراض هاي مردمي و صنفي به فيلم، نقشي داشته باشد. به گمان من اين فيلم برخي تماشاگران را ناراحت، نگران و حتي وحشت زده كرد. شايد به اين خاطر كه به نوعي به برخورد « شرع» و « عرف» مي پرداخت. گروهي از پرستاران معترض به «شوكران»،تحت تاثير جريان هاي سياسي بودند. اما خيلي از آن ها معترض بودند تصويري كه از «پرستار» در «شوكران» ارائه شده، تصويري ناخوشايند، مخرب و نگران كننده است. البته خيلي ها هم فيلم را نديده بودند، بلكه فقط موضوع آن را شفاهي شنيده بودند و به اصطلاح «يك كلاغ چهل كلاغ» شد. يادم مي آيد همان زمان جلسه اي گذاشتيم و نمايندگان انجمن صنفي پرستاران و تعدادي از پرستاران را براي تماشاي فيلم دعوت كرديم. حدود ٥٠٠ نفر « شوكران» را ديدند. جالب اين كه پس از تماشاي فيلم، نظرشان كاملا تغيير كرد. پيش از آن، اين گروه فكر مي كردند من اين فيلم را، به قصد توهين، تحقير و كم جلوه دادن شخصيت پرستاران ساخته ام.اما به گمان خودم اگر جنبه آزاردهنده اي هم در « شوكران» هست، همان جنبه با ارزش است. چون كسي را فريب نمي دهد و بخشي از حقيقت جامعه است كه نبايد از آن فرار كرد البته قبول دارم هميشه تماشاي بسياري از حقايق بر پرده سينما، براي تماشاگران خوشايند و قابل تحمل نيست. اما به هر حال « شوكران» فيلمي ايدئولوژيك يا سياسي نيست. يعني درست هم نيست كه با جهت گيري هاي شرعي و عرفي، « شوكران» را تفسير و تعبير سياسي كرد.


ساخت فيلم « گاوخوني» بسياري از طرفداران شما، منتقدان و اهالي سينمارا متعجب و شگفت زده كرد. زيرا شما اصولا كارگرداني هستيد كه به سينماي داستاني علاقه منديد. چه شد كه در « گاوخوني» به سمت سينمايي چنين غيرمتعارف رفتيد؟
من معتقدم « گاو خوني» هم يك فيلم داستان گوست.اتفاقا داستان سر راستي هم دارد. داستان آن در حقيقت از زبان آدمي كه گرفتار ماليخولياست، روايت مي شود. « گاوخوني» بيانگر وضعيت آدمي است كه دارد در يك جور پريشاني منجر به جنون، زندگي مي كند. البته داستان« گاوخوني» از آن نظر كه قهرمانش اوضاعي غير عادي دارد خاص است.اما از اين نظر كه سعي دارد داستانش را به بهترين شكل ممكن تعريف كند امتيازهايي دارد.تعجب اهل سينما و منتقدان هم كه شما به آن اشاره كرديد شايد به سبب همين پيچيدگي هاي فيلم باشد. البته اين ويژگي در فيلم هاي ديگرم از جمله « جهان پهلوان تختي» هم وجود دارد. به نظر من در سال هاي اخير، تغييراتي در كل بدنه سينما رخ داده است. با وجود اين اگر كارگردان خودش را با اين شرايط جديد، منطبق نكند و ضرورت ها و شرايط جديد سينما را نفهمد و همان جوري فيلم بسازد، كه مثلا ١٠سال پيش مي ساخت، به موجود كسل كننده اي تبديل خواهد شد.


از پروژه جديدتان « فرزند صبح» بگوييد، فيلمي كه درباره زندگي امام خميني(ره) است. مدت زمان طولاني ساخت اين فيلم، براي همگان جاي سوال دارد؟
"" فيلم « فرزند صبح» يك جذابيت اساسي و اصلي و منحصر به فرد دارد.چيزي كه تاكنون در سينماي ايران، تجربه نشده است.اين كه ما اجازه داديم بازيگر اصلي آن كه نقش كودكي امام(ره) را بازي مي كند، در طول فيلم بزرگ شود. يعني در فيلم از چهار سال و نيم تا هفت سال و نيم تفاوت سن پيدا مي كند. اين تفاوت نيز سبب مي شود كه تماشاگر او را باور كند و بپذيرد كه او بزرگ شده است. البته نمايش اين تفاوت براي ما خيلي گران تمام شد. اما به هر حال لازم بود براي اين كه اين بازيگر خردسال بزرگ شود، فيلم برداري آن براي مدتي تعطيل شود


تا جايي كه در خاطر دارم جنجال هايي هم درباره بازي « هديه تهراني» در نقش مادر امام (ره) به وجود آمدو به شما خرده گرفتند. انگار اين سوء تفاهم هنوز هم برطرف نشده است.
مي دانيد! من از همان ابتداي ساخت فيلم « فرزند صبح» گفتم خانم « هديه تهراني»، نقش مادر امام راحل را بازي نمي كنند، كساني كه نسبت به اين مسئله اعتراض كردند، اگر از خود من مي پرسيدند به آنها مي گفتم كه اين نقش را، خانم « سحر دولتشاهي» بازي مي كنند. اصلا از همان نخست هم قرار نبود « هديه تهراني» اين نقش را بازي كند. ايشان نقش زني به نام « ننه خاور» را بازي مي كنند. زني كه در يك دوره اي، دايه امام (ره) بوده است و در غيبت مادر امام راحل از ايشان نگهداري مي كرده است. به اعتقاد من برخي كساني كه اين جنجال ها را به راه انداختند، دلسوز و از علاقه مندان شخصيت امام (ره) بودند. اما دليلي نداشت كه تا اين حد هيجان به خرج دهند. به ويژه در مورد اين كه كدام بازيگر نقش كدام شخصيت را بازي مي كند. به هر حال بازيگر حرفه اي اگر كار خود را خوب انجام دهد، مي تواند هر نقشي را بازي كند.ولي اگر حتي «هديه تهراني» هم ايفاگر اين نقش باشد، هيچ ايرادي ندارد.به شرطي كه نقش را خوب بازي كند و آن را باورپذير از كار در بياورد.
خوشبختانه «فرزند صبح»، اكنون مراحل پاياني فيلم برداري را مي گذراند. بيش از ٩٠ درصد فيلم برداري آن انجام شده است و فقط فيلم برداري صحنه مربوط به تبعيد حضرت امام(ره) به تركيه باقي مانده است. اما كارهاي فني آن طول مي كشد، چون اين فيلم به شيوه سوپر ٣٥ ساخته شده، كه در سينماي ايران رايج نيست. تمام تلاشم اين است كه «فرزند صبح»، را به جشنواره فيلم فجر امسال برسانم.


در مورد نقش«محمدرضا شريفي نيا» در «فرزند صبح» نيزاز سوي بسياري از مسئولان، ايراداتي به شما گرفته شده است. اما انگار پاسخ قانع كننده اي داشتيد.
همان طور كه در يك برنامه تلويزيوني هم گفتم، انتخاب «محمدرضا شريفي نيا» براي ايفاي نقش مرحوم سيداحمد خميني در «فرزند صبح»، با توصيه و رضايت نوه حضرت امام خميني(ره) صورت گرفت. روزي در ديداري كه با سيدحسن خميني داشتم، ايشان گفتند: «آقاي شريفي نيا خيلي به مرحوم پدرم (سيداحمد خميني) شباهت دارد». همان لحظه جرقه استفاده از «شريفي نيا» در اين نقش در ذهنم زده شد. چون نه در فيلم و نه در فيلم نامه قرار نبود تصويري از سيداحمد آقا ببينيم. اما با توجه به صحبت نوه امام راحل، ناگهان اين نكته به نظرم رسيد كه سكانس بيمارستان و روزهاي آخر زندگي امام(ره) را، با بازي «شريفي نيا» در نقش سيداحمد آقا به فيلم اضافه كنيم.
البته از همان ابتدا و به ويژه در مرحله انتخاب بازيگر، حساسيت هاي خاصي نسبت به اين موضوع برايم به وجود آوردند. ما از پيشنهاد و توصيه استقبال مي كرديم نه از فشار و جنجال. براي ايفاي نقش حضرت امام(ره)- كه من خود همواره يكي از عاشقان ايشان بوده و هستم و هميشه دوست داشتم، روزي زندگي ايشان را به فيلم برگردانم- نخست روي چهره«جمشيد هاشم پور» گريم كرديم اما نتيجه آن، چندان راضي كننده نبود. اما گريم امام(ره) روي صورت«عبدالرضا اكبري» بسيار خوب جواب داد كه در نهايت ايشان نقش امام(ره) را در «فرزند صبح» بازي مي كنند. به جرأت مي گويم انتخاب بازيگران اين فيلم، با توجه به ضرورت هاي داستاني و تناسب فيزيكي و توانايي هاي آنان انجام شد. من به پسند و تصورات ديگران، هيچ اعتنايي نداشتم. اكنون نيز آن گروه از علاقه مندان امام راحل كه فكر مي كنند انتخاب هاي من مناسب نبوده است، فقط يك راه براي جبران مافات دارند، آن هم اين كه بيايند توي گود و فيلم خودشان را بسازند.


گويا تهيه كننده«فرزند صبح» در خبري اعلام كرده كه ساختار اين فيلم، غيركلاسيك و خطي است. اين خبر را تاييد مي كنيد؟
درباره اين موضوع ديگران، آن هم پس از تماشاي فيلم بايد قضاوت كنند. من در «فرزند صبح» مثل هميشه، سعي كرده ام متني بنويسم كه از لحاظ داستاني، جذاب باشد و تماشاگر را تا پايان با خود همراه كند. بي شك هر موضوعي شرايط خاص خود را دارد. در مورد شخصيت بزرگي چون امام راحل، ساخت فيلم و پرداختن داستان، كار بسيار دشوار و حساسي است. چون ضمن اين كه به عنوان كارگردان نمي توانيد هر طور كه داستان مي خواهد داستان ببافيد،در عين حال بايد سعي كنيد كه تماشاگر هم خسته نشود و فيلم جذاب از كار در آيد. اگر بخواهم «فرزند صبح» را با كارهاي پيشينم مقايسه كنم، بايد بگويم ساختار آن به فيلم هاي«جهان پهلوان تختي» و «گاو خوني» نزديك تر است.


در تاييد فيلم نامه«فرزند صبح»، همچون مراحل انتخاب بازيگران، با مشكل خاصي مواجه بوديد؟
نه. ما فقط به تهيه كنندگان فيلم(بنياد حفظ آثار امام(ره)) پاسخگو بوديم. البته سلسله مراتب اداري را طي كرديم. فيلم نامه را «محمدرضا شرف الدين» كه تهيه كننده منتخب«عروج فيلم» بود، براي وزارت ارشاد فرستاد و در شوراهاي مربوط بررسي شد.البته من چندان از جزئيات آن خبر ندارم.
متن اصلي فيلم نامه«فرزند صبح»، سال ٧٨ و با مشورت«مهرزاد مينويي» نوشته شد. اما فيلم برداري حدود ٥ سال بعد از آن آغاز شد. در اين فاصله تصور من اين بود كه ساخت فيلم منتفي شده است. پس از اين كه آقاي «ارگاني»، مسئوليت «عروج فيلم» را برعهده گرفت، فيلم نامه را خواند و براي ساخت آن بسيار اظهار علاقه داشت و مرا تشويق كرد تا اين فيلم را بسازم. بازنويسي فيلم نامه سال ٨٣ انجام شد. البته در طول فيلم برداري، مواردي تغيير كرد و صحنه هايي نيز به فيلم نامه اضافه شد.از آنجا كه مي خواستم يك فيلم داستاني بسازم مثل همه فيلم هاي داستاني، چندان خود را بدهكار واقعيت نمي دانستم.در «فرزند صبح» هم چيزي نساخته ام كه خلاف واقعيت ها و مستندات ثبت شده باشد. در عين حال اين فيلم يك اثر مستند و بازسازي شده و خشك از اسناد و واقعيت هاي محدود ثبت شده نيست.


بي شك منابع تحقيقي شفاهي و مكتوب هم در اختيار داشتيد، تا فيلم نامه «فرزند صبح» را براساس آن ها به مستندات تاريخي و واقعي نزديك كنيد؟
منابع تحقيقي ما بسيار محدود بود. خاطرات« آيت ا...پسنديده»، يك تحقيق آميخته به تخيل به نام«خميني روح ا...» نوشته «دكتر نادري»، ٣جلد كتاب مفصل و ارزنده از «سيدحميد روحاني» به نام«نهضت امام خميني(ره)» كه بيشتر به دوران ميانسالي امام(ره) مي پردازد. اما من بيش از هر منبعي، تحت تاثير كتاب«سيدحميد روحاني» بودم.اين كتاب با اين كه نسبتا جامع است اما چيز چنداني، درباره دوران كودكي امام راحل ندارد. به همين سبب در فيلم نامه اي كه خودم نوشته ام بيشتر بر دوران كودكي امام(ره) تمركز كرده ام.اكنون كه فيلم ساخته شده است، بايد اعتراف كنم هرگز اين جرأت را در خود نمي ديدم كه درباره امام(ره) فيلم بسازم. چون فكر مي كردم ناگزير بودم برخي از وقايع تاريخي را ناديده بگيرم يا برخي مسائل مهم را سانسور كنم. اين را هم مي دانستم نتيجه سانسور يا كتمان برخي حقايق در مورد امام(ره) و جريان هاي روحانيت، منجر به ساخت فيلمي ابتر و بي خاصيت خواهد شد فيلمي كه در شأن شخصيت امام(ره) به عنوان بنيان گذار جمهوري اسلامي نيست. همين ترس هم سبب شد ابتدا پيشنهاد ساخت اين فيلم را رد كنم و آن را نپذيرم.


تصميم نداريد ديگرباره به سمت سياست بازگرديد؟
اميدوارم ديگر هيچ وقتي را، در زمينه سياست تلف نكنم. اكنون هم كه به عرصه دلخواهم يعني سينما بازگشته ام، به هيچ وجه نمي خواهم آلوده سياست شوم. فكر مي كنم ٤ سال تجربه، برايم كافي بود كه بدانم نبايد سياست را جدي گرفت.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

آتیلا پسیانی در نمای از فیلم/ عکس از مجید صباغ بهروز/ با تشکر از مهدی کرم پور

۲. الناز شاکردوست در نمای از فیلم

 

۳. امین حیایی و گروه فیلم برداری

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

 

شنبه  5 آبان :          تولد کمال تبریزی- تولد سعید راد

 

دوشنبه 7 آبان:          سالگرد در گذشت  مصطفی اسکویی

 

سه شنبه 8 آبان:        تولد آیدین آغداشلو گرافیست ایرانی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

 

            کلاغ پر                                150  میلیون تومان

 

           دست های خالی                        50   میلیون تومان

 

         در شهر خبری نیست/ هست؟          40   میلیون  تومان

 

         خدا نزدیک است                           13  میلیون  تومان 

 

 

      { این آمار تا شب پنج شنبه مصادف با 3 آبان  اعلام شده است} 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

1. رضا رشید پور از هفته آینده  با  مثلث مهمان خانه تهرانی ها می شود

 

2.  مهدی کرم پور  مستند سیاهرگ که  درباره نفت است می سازد

 

3. بهرام رادان از 10 آبان به مدت 2 ماه به آمریکا سفر می کند برای استراحت

 

4. مجموعه یک مشت پر عقاب با تعویض شبکه در شبکه 3 سیما به جای راه بی پایان

 

در چهار شنبه شبها پخش خواهد شد

 

5. رضا کیانیان و محمود کلاری از سفر به لیون فرانسه برای کار در پروژه هفت و پنج

 

دقیقه باز ماندند محمود کلاری علت را تا خیر در صادر کردن روادید اعلام کرد

 

6. سامان مقدم این روز ها مشغول نوشتن فیلمنامه فتوا است که در آخرین مراحل

 

نگارش به سر می برد او قصد دارد قبل از شروع سال 87 کار را کلید بزند به گفته مقدم

 

پروژه سن پترز بورگ که قرار بود با سیران فیلم کار کند منتفی شده است

 

7. فیلم فرود در غربت  و  مقلد شیطان در توقیف به سر می برند علت این امر نداشتن

 

مجوز ساخت هر دو فیلم ذکر شده است

 

8. از گوهر خیر اندیش و علی نصیریان در فرهنگ سرای بهار به خاطر بازی در سریال

 

میوه ممنوعه  تقدیر شد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  | 

اختصاصي سايت سينماي ما: گفت‌وگوي جعفر پناهي و شهره آغداشلو؛ دلم هواي بازار تهران كرده


سينماي ما - شايد براي اولين بار باشد كه دو سينماگر ايراني همزمان عضو هيات داوران يك جشنواره بين‌المللي شده‌اند. در جشنواره آنتاليا كه از روز جمعه در جنوب تركيه آغاز شده، جعفر پناهي رييس هيات داوران است و شهره آغداشلو هم يكي از اعضاي آن. در اين هيات داوري هفت نفره، جان لنديس (كارگردان معروف آمريكايي و سازنده ويدئوكليپ مشهور «تريلر» مايكل جكسن و فيلم‌هاي «برادران بلوز»، «مرد گرگ‌نماي آمريكايي در لندن» و ...) هم حضور دارد. ديدار شهره آغداشلو، بازيگر توانا و دوست‌داشتني كه نزديك به سي سال است خارج از كشور زندگي مي‌كند، فرصت مغتنمي بود براي گپ و گفتي با او و آگاه شدن بي‌واسطه از فعاليت‌هايش. او كه پس از چند كار بي‌سروصدا طي بيست سال اول مهاجرت، با كانديدا شدن براي دريافت اسكار بهترين بازيگر زن مكمل به خاطر بازي در فيلم «خانه‌اي از شن و مه» به شهرت و اعتبار جهاني رسيد، در آنتاليا هم مدام به عنوان «بازيگر ايراني نامزد اسكار» معرفي مي‌شود. آغداشلو پس از بازي در فيلم «تولد مسيح» و سري پنجم سريال پرطرفدار «24»، بازي در فيلم چهار قسمتي «بين‌النهرين» را براي شبكه بي‌بي‌سي به پايان رسانده كه درباره حوادث سال‌هاي اخير عراق است. او در اين فيلم كه در تونس فلمبرداري شده، نقش همسر صدام را بازي مي‌كند. همكار سايت سينماي ما در فرصتي كه در آنتاليا به دست آمد، گفت‌وگوي كوتاهي بين جعفر پناهي و و شهره آغداشلو به راه انداخته كه بيش از هر چيز بهانه‌اي‌ست براي شنيدن بي‌‌واسطه حرف‌هاي بازيگر ارزنده سينماي ايران (بازيگر فيلم‌هاي «سوته‌دلان»، «گزارش» و «شطرنج باد») كه اعتبار و افتخارهاي جهاني‌اش را جايي دور از ايران و ديرتر از آن‌چه سزاوارش بود، به دست آورد. آغداشلو همچنان خودش را بازيگر سينماي ايران مي‌داند و اعتبار جهاني‌اش را هم متعلق به اين سينما. آن‌چه مي‌خوانيد، حرف‌هايي است از سر دلتنگي، و نه يك گفت‌وگوي سينماييِ صِرف.

جعفر پناهي: خيلي نزديك ايران هستيم. چرا بعد از آنتاليا به ايران نمي‌آييد؟
شهره آغداشلو: دلم پر مي‌زند براي ايران. آرزويم است. ولي... نمي‌دانم. خَب، نشده تا حالا، و اميدوارم بشود.

پناهي: پارسال همسرتان (هوشنگ توزيع) پس از سال‌ها به ايران سفر كرد و شد. مطمئن باشيد كه استقبال خوبي از شما خواهد شد. اطمينان دارم كه نگاه رسمي هم به شما، نگاهي توام با احترام است؛ چون شما در اين بيست سي سال اخير، همواره شان و وقار هميشگي‌تان را حفظ كرده‌ايد. فكر نمي كنم حتي با ديدگاه سياسي هم نگاه منفي نسبت به شما و كارتان وجود داشته باشد.
آغداشلو: بابت احترام و وقاري كه گفتيد ممنونم. نمي‌دانم... با اين‌كه آمدن به ايران آرزوي يزرگم است، اما هنوز مطمئن نيستم. اميدوارم بتوانم زودتر تصميم درستي در اين باره بگيرم.




پناهي: به ايران كه بياييد، اولِ اول كجا مي‌رويد؟
آغداشلو: بازار تهران! عاشق اين بازارم. از بچگي كه با مادرم به بازار مي‌رفتم، آن‌جا را دوست داشتم. دلم براي شلوغي بازار، غرفه‌ها و مغازه‌هايش، فروشنده‌‌‌‌‌‌هايش و بخصوص آن ستون‌هاي نور كه از سقف پايين مي‌تابيد و توي‌شان پر از غبار بود تنگ شده. آره، اولين جا بازار تهران...


پناهي: ... و اولين كسي كه به ديدنش مي‌رويد؟
آغداشلو: از بستگان درجه‌ يكم كه كسي ايران نيست. بنابراين به ديدار دوستانم مي‌روم. اول هم مي‌روم ديدن خانواده پناهي!


پناهي: شبي كه صبحش مراسم اسكار برگزار مي‌شد و شما براي «خانه‌اي از شن و مه» كانديداي دريافت اسكار بوديد، با عده‌اي از دوستان در خانه ما جمع بوديم و تا صبح بيدار مانديم تا مراسم را تماشا كنيم؛ به عشق شما... با شماره‌اي كه ازتان داشتيم تماس گرفتيم و هر كدام به لهجه‌اي براي‌تان پيغام گذاشتيم.
آغداشلو: آن روزها آن‌قدر تماس گرفته مي‌شد كه نوار پيام‌گيرم زود پر مي‌شد. متاسفانه پيغام شماها هم به همين دليل ضبط نشده بود.


پناهي: همه دوستان سينمايي كنجكاو نتيجه مراسم اسكار هستند، ولي در شرايط عادي فقط عده‌اي حاضرند آن موقع شب (در واقع كله سحر) بيدار بنشينند كه مراسم را زنده تماشا كنند.آن شب همه علاقمندان بيدار ماندند به اميد ديدن برنده‌شدن شما. همه از اين‌كه برنده نشديد غمگين شدند، اما البته به خاطر حضور و اعلام وجودتان در اين رقابت خوشحال بودند.
آغداشلو: لطف كرده بودند و ما را رديف اول هم نشاندند، ولي متاسفانه بعضي از ستاره‌هاي به اصطلاح رقيب، برخورد درستي با من نداشتند. همه‌اش را در كتابم نوشته‌ام.


پناهي: كتاب خاطرات نوشته‌ايد؟
آغداشلو: دارم مي‌نويسم. هنوز تمام نشده. شايد تا يك سال ديگر منتشر شود.


پناهي: من جوان‌هايي را مي‌شناسم كه چون رنه زلوگر به تعبيري اسكار را از چنگ شما درآورد، از آن به بعد ديگر نظر خوبي نسبت به او ندارند!... حالا واقعاً آن شب چه احساسي داشتيد؟
آغداشلو: يك احساس عجيب و باورنكردني. انگار دلم آمده بود توي حلقم و در تمام طول مراسم، حس مي‌كردم در جاده قم هستم...


پناهي: جاده قم؟! چه‌طور در آن حال و توي كداك تياتر ياد اين جاده افتاديد؟
آغداشلو: نمي‌دانم ربطش چيست، ولي تمام مدت روزي را به ياد مي‌آوردم كه پدربزرگم – كه خيلي دوستش داشتم – مرده بود و داشتيم او را براي دفن به قم مي‌برديم و من چه حالي داشتم. هر چه فكر مي‌كنم نمي‌توانم ربط اين دو واقعه را پيدا كنم و توضيحش بدهم...اما حتي لحظه‌اي تصوير آن جاده و آن روز خاص از ذهنم بيرون نمي‌رفت.


پناهي: بعد از سريال «24» به فيلم «بين‌النهرين» رفتيد و نقش همسر صدام را بازي كرديد. اين فيلم و نقش چه‌جور تجربه‌اي بود؟
آغداشلو: توي يك صحنه، وقتي براي آخرين بار از كاخ بيرون مي‌آمدم، كارگردان كات داد و پرسيد: چرا پشت سرت در را نبستي؟ چرا نگاهي به پشت سرت نينداختي؟ گفتم آن موقع ياد تجربه خودم افتادم، وقتي كه وطنم را ترك مي‌كردم. مي‌ترسيدم اگر پشت سرم را نگاه كنم، تاب رفتن نداشته باشم. اين لحظه را براساس تجربه شخصي خودم آن جوري بازي كردم. وقتي آن تجربه و احساس را براي كارگردان شرح دادم، خيلي تحت تاثير قرار گرفت و به اين نتيجه رسيد كه صحنه را طبق حس و تجربه خودم بازي كنم... خيلي اتفاق خوبي بود و خيلي هم براي كار انرژي گذاشتم. الان هم مشغول كارهاي فني‌اش هستند و نمي‌دانم چه زماني پخش مي‌شود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پویا نبی  |