![]() |
![]() |
|
| جدیدترین اخبار و تحلیلها سینمای ایران |
|
«مسعود کیمیایی» در مراسم اختتامیه پنجمین جشنواره فیلم کوتاه کارگاه آزاد فیلم که در خانه هنرمندان ایران برگزار میشود، حضور خواهد داشت.
به گزارش ايلنا، پنجمین جشنواره فیلم کوتاه کارگاه آزاد فیلم در روزهای 23 و 24 اسفندماه در کارگاه آزاده فیلم برگزار و مراسم اختتامیه این جشنواره پنجشنبه 25 اسفندماه، ساعت 17 در تالار استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار خواهد شد. در این جشنواره هنرجویان کارگاه آزاد فیلم از گذشته تاکنون شرکت کرده و 20 فیلم منتخب در دو روز از ساعت 16 اکران خواهد شد. در مراسم اختتامیه این جشنواره درون کارگاهی علاوه بر مسعود کیمیایی، سعید راد، خسرو معصومی، جواد طوسی، پولاد کیمیایی و رضا یزدانی حضور خواهند داشت. سال گذشته مسعود کیمیایی به دلیل کسالت نتوانست در این مراسم حضور پیدا کند.
در اولین روز فیلمبرداری فیلم "برلين 7" توم بیشاپز بازیگر مطرح آمریکایی مقابل دوربین رفت.
فیلم سینمایی «اینجا بدون من» در ایام عید نوروز توسط موسسه رسانههای تصویری برای نمایش در جشنواره بینالمللی « کلیولند» آمریکا، حضور خواهد داشت.
فیلم سینمایی «بوسیدن روی ماه» به کارگردانی همایون اسعدیان که قرار بود نوروز ۹۱ اکران شود، پروانه نمایش عمومی را دریافت کرد.
روابط عمومی مجموعه ساخت ایران بدننال انتشار اخباری مبنی بر پناهندگی امین حیایی به انگلستان اطلاعیهای را صادر کرد.
مراحل فنی فیلم سینمایی مثل يك عاشق به کارگردانی عباس کیارستمی به پایان رسیده و آماده نمایش عمومی است. اولین نمایش اين فيلم نيز جشنواره فیلم کن است.
محمد کمالیپور» در گفتوگو با خبرنگار سینمایی فارس گفت: پرونده شکایت از اکبر عبدی و عوامل برنامه تلویزیونی هفت (فریدون جیرانی و حمید پنداشته) به شعبه جرایم رسانهای و هنر کاخ دادگستری ارایه و امروز به ثبت رسید و تا اعلام حکم قضایی، این پرونده را دنبال خواهم کرد. وی درباره شکایت از برنامهسازان هفت گفت: در زمان نقد فیلم اجازه ندادند من روی خط برنامه بیایم و در آخرین برنامه سال گذشته «هفت» پس از صحبتهای اکبر عبدی که مرا در رسانه ملی کلاهبردار خواند، بارها خواستم روی خط برنامه بیایم که این اجازه و امکان را در اختیار من نگذاشتند و اکبر عبدی یک طرفه در مورد من صحبت کرد و مردم هم به قضاوت نشستند؛ درحالی که من دلایل منطقی و محکمهپسندی دارم که در دادگاه ارایه خواهم کرد. وی در ادامه توضیح داد: صحبتهای عبدی تهمت، افترا و جوسازی بیش نبود و من در شکایتم اعاده حیثیت کردم. آنچه روی آنتن رفت، کذب محض بود و برنامهسازان برنامه هفت هم اجازه ندادند من از خودم دفاع کنم. آقای عبدی سه بار مبلغ قرارداد خود را با عناوین مختلف تغییر داد، ابتدا مبلغ 45 میلیون تومان بود که در نهایت به 75 میلیون تومان افزایش یافت اما ایشان بارها کار را به دلایل مختلف تعطیل کردند و سر ساعت حاضر نشدند و خسارت زیادی به پروژه وارد کردند. وی در ادامه گفت: پیش از این نیز شکایتی به هیئت داوری خانه سینما و اداره کل نظارت و ارزشیابی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارایه دادم و در هر دو محکوم شده است. تهیهکننده شرط اول در خاتمه افزود: متاسفم که برخی از هنرمندان که سالهاست در این عرصه فعالیت میکنند، حاشیههای بسیاری دارند و متاسفانه با رعایت نکردن حقوق دیگران به کارها لطمه میزنند. پیش از این وکلای محمد کمالیپور در دادسرای ناحیه سه ونک شکایت خود را از نامبردگادن ارایه داده بودند.
«سیدجمال ساداتیان» تهیهکننده سینما در گفتوگو با خبرنگار سینمایی فارس، در مورد کارهای آینده خود، اظهار داشت: قرار است اواسط اردیبهشتماه فیلم سینمایی «جامهدران» رمان ناهید طباطبایی به کارگردانی حمیدرضا قطبی جلوی دوربین برود. وی در ادامه افزود: پیشتولید کار چند وقتی است که آغاز شده است. ساداتیان ادامه داد: پیش از این قرار بود این فیلم را «جهانگیر کوثری» تهیه کند که تهیهکنندگی کار به من واگذار شد و عوامل پشت و جلوی دوربین هیچ تغییری نکردهاند. بنابراین گزارش، «جامهدران» از یک موضوع اجتماعی زیبایی برخوردار است که بر اساس یکی از کتابهای «ناهید طباطبایی» نوشته شده است. داستان فیلم درباره زنی به نام شیرین است که در مراسم ختم پدرش پی به روابط جدیدی در زندگی پدرش میبرد و حقایقی را کشف میکند. داستان فیلم حول محور سه زن میگذرد، داستان از شیرین شروع میشود و به کشف حقایق میرسد. شخصیت شیرین زنی ۳۵ ساله است که برای ایفای نقشهای اصلی از بازیگران حرفهای سینما بهرهخواهیم گرفت.
به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، «ایرج قادری» بازیگر و کارگردان سینمای ایران که سه روز گذشته در بیمارستان مهراد تهران به دلیل بیماری مثانه بستری شده بود، شب گذشته با بهبود وضعیت جسمی از بیمارستان مرخص شد. بنا بر این گزارش، وی مدتهاست از بیماری مثانه رنج میبرد و به همین دلیل هر ازچند گاهی در بیمارستان بستری میشود. فیلم سینمایی «شبکه» جدیدترین ساخته او در نوبت اکران سینماها قرار دارد. این فیلم داستان انتشار فیلمهای خصوصی افراد در فضای مجازی است. در این فیلم اکبر عبدی، ایرج قادری، ماهچهره خلیلی، نیما شاهرخشاهی، افسانه پاکرو، سیروس گرجستانی، مجید مشیری، الیزابت امینی، امیرعلی رنجبر، میرطاهر مظلومی، مریم امیرجلالی و عباس امیری به ایفای نقش پرداختهاند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط پویا نبی |
|
جابر قاسمعلی رئیس کانون فیلمنامه نویسان خانه سینما با نگارش نامهای سرگشاده به جواد شمقدری معاون سینمایی ارشاد از او خواسته که نگذارد خانواده سینما از هم بپاشد.
یا حافظ یا رافع ماهی این آب گلآلود کجاست؟ عقل و عقلاء که حیرانند. قانون و قانوندانان هم که تایید نمیکنند. مصلحت این ایام سخت هم که اقتضاء نمیکند. با شان و فرهنگ هم که تناسبی ندارد. پس چرا این فرمان چند خطی «انحلال»، چنین آشوبی بپا کرده است؟ عزیزان؛ ما یقین کردیم که این میل مرموز، قصدی جز بالا بردن هزینه برای نظام اسلامی ندارد. این
آب گلآلود شده، حاصل طراحی مهندسانی است که با وعده ریلگذاری سینمای
آرمانی، ریل قطارِ شتابانِ سینما را بیهراس از واژگونی برمیچینند. آیا
سه سال سکانداری سینما نتیجهاش چنین افتخاریست که مقام محترم وزارت
فرهنگ در مقابل دیدگان مردم، با لحنی امنیتی خبر از کشف و ضبط و توقیف
خانهای را بدهد که دو دهه مامن اهالی سینما بوده است؟ آیا در این مدت بقیه ارکان نظام خواب بودهاند؟ آقای وزیر اشتباه نشستهاید. اینجا عرصه فرهنگ است و این خانه چند روزی میزبان شماست. براستی این ادب مهمانی را از کجا آوردهاید؟ سخن
ما نه خانه سینماست و نه عملکرد آن، که هر چه هست از همه ماست؛ ولی اگر
ذرهای انصاف و معرفت باشد، میداند که غالب این سینمای نجیب، مولود
فرزندان نهضتی است که در پاسداری آن جان و مال و آبرو گذاشتهاند و حاضر
نیستند تن به اراده نامیمون و فراقانونی بدهند که هدفش سرکوب استقلال و
حریت کسانی است که خود را ملتزم به ارزشهای آرمانی نظام و قانون اساسی
میدانند. باشد که بزرگان و دلسوزان کشور بشنوند و چارهای بیندیشند. فتوکل علی الله هفدهم دی ماه یکهزار و سیصد و نود مجید
مجیدی، منوچهر محمدی، کمال تبریزی، محمدرضا هنرمند، ابراهیم حاتمیکیا،
مجتبی راعی، حسن برزیده، سیدرضا میرکریمی و احمدرضا درویش.»
مدیرعامل سابق خانه سینما یادداشتی را در ارتباط با انحلال این تشکل صنفی در اختیار خبرآنلاین قرار داد.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط پویا نبی |
|
به گزارش خبرآنلاین، متن نامه بازیگر فیلمهای «گاو»، «اجارهنشینها»، «روسری آبی»،«بانو» و «حاجی واشنگتن»، به این شرح است:
«سلام
پروردگارا، کمک کن ما یکدیگر را دوست داشته باشیم و به هم رحم کنیم ...
|
«محسن علیاکبری»
تهیهکننده و عضو شورای عالی سینما در گفتوگو با خبرنگار سینمایی فارس
در خصوص جلسه روز گذشته شورای عالی سینما که به ریاست معاونت سینمایی
برگزار شد، گفت: همانگونه که مطلع هستید شورای عالی سینما به منظور ارایه
راهکارهای مناسب و مؤثر در خصوص رفع مشکلات سینما در مواقع ضروری و
اضطراری همچنین سیاستگذاری کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت در خصوص
زیرساختهای سینما و مسایل و مشکلات جامعه سینمایی از جمله تجهیزات،
لابراتور سالنهای نمایش و ... تشکیل شده است. شورای عالی سینما برای
تسهیل امور در سینما ایجاد شده و مصوبه شورای عالی سینما اگر به تصویب
نهایی برسد طبق مصوبه دولت حکم اجرایی پیدا کرده و لازمالاجرا است و به
سایر نهادها نیز ارجاع داده خواد شد.
وی در ادامه افزود: تشکیل شورای عالی سینما بسیار تاثیرگذار است و طی سیسال گذشته اولین باری است که فیلمسازان در عرصه سیاستگذاری حضور دارند و این اتفاق بسیار خوشایند و مؤثری است. عضو شورای عالی سینمای در ادامه به جلسه دیروز اشاره کرد و گفت: در جلسه روز گذشته که به ریاست آقای شمقدری برگزار شد، در خصوص اختلافی که به دلیل اساسنامه خانه سینما به وجود آمده و طبق مصوبه شورای فرهنگ عمومی به ریاست وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تشکیل میشود، خانه سینما منحل اعلام شده است. شورای فرهنگ عمومی تنها جایگاه قانونی است که خانه سینما را به رسمیت شناخته و همین شورا هم در تداوم جریان و یا انحلال آن تصمیم خواهد گرفت که چندی پیش در جلسهای که به ریاست وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و اعضای شورای فرهنگ عمومی برگزار شد، تصمیم به انحلال خانه سینما گرفته شد که در رسانهها نیز خبرش منتشر شد. وی به دلایل انحلال خانه سینما در جلسه شورای فرهنگ عمومی اشاره کرد و گفت: انحلال خانه سینما به خاطر صنوف و یا نفس خانه سینما نیست بلکه به سیستم مدیریتی خانه سینما و اشکال در اساسنامه آن بازمیگردد. * شکایت از خانه سینما در دادگاه شکل خوشایندی نخواهد داشت وی در ادامه افزود: اعضای شورای عالی سینما درباره انحلال خانه سینما در جلسه دیروز صحبت کردند تا لطمه کمتری به جامعه سینمایی و هنرمندان با این تصمیم وارد شود و در دفاع و پشتیبانی از اعضای صنوف، بحث انحلال خانه سینما و شکایت از خانه سینما مطرح شد. دوستان پیشنهادات متعددی در اینباره ارایه دادند و درباره مباحث مختلف صحبت و تبادل نظر شد. تصمیم بر این شد تا در صورت منحل شدن خانه سینما و اعلام حکم رسمی آن، شورایی تشکیل شود تا بتواند موقتاً به مشکلات اعضاء خانه سینما به لحاظ رفاهی و معیشتی رسیدگی کند و پیگیر مسایل و مشکلات باشد تا زمانی که مجدداً کارهای قانونی خانه سینما انجام شود. علیاکبری در ادامه گفت: تلاش شد تا ظرف کمترین مدت کارهای حقوقی و اصلاح اساسنامه خانه سینما انجام شده و به تایید و تصویب مراجع قانونی برسد و در مجمع عمومی اساسنامه به رای گذشته شود و پس از تایید و تصویب در مجمع عمومی هیئت مدیره انتخاب و فعالیت خانه سینما آغاز شود. وی در ادامه افزود: تک تک اعضا درباره خانه سینما صحبت کردند و از معاونت سینمایی درخواست کردند تا شکایت از خانه سینما در دادگاه صورت نگیرد، زیرا شکل خوشایندی برای هنرمندان نخواهد داشت. آقای شمقدری خودشان فیلمساز هستند و به همین دلیل با نظر دوستان موافق بودند. اعتراض جدی به نحوه عملکرد مدیریت خانه سینماست و باید از سوی مراجع قضایی پیگیری شود اما به دلایلی که در بالا ذکر شد اعضای شورای عالی سینما پیشنهاد دادند تا آقای شمقدری با وزیر صحبت کنند و نظر ایشان را جلب نمایند تا شکایت پس گرفته شود و مشکلات با ریش سفیدی و مسالمتآمیز حل و فصل گردد و کار به دادگاه و قوه قضاییه کشیده نشود. علیاکبری در ادامه گفت: مقرر شد تا رفع مشکل اساسنامه از صنوف مختلف شورایی تشکیل شود تا زیر نظر معاونت سینمایی فعالیت کند تا زمانی که اصلاحات در زمینه اساسنامه انجام شود. وی در خاتمه افزود: معاونت سینمایی نیز این نظرات را پذیرفتند و در حال حاضر با دکتر حسینی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی در جلسه هستند تا نظر موافق ایشان را نیز جلب کرده تا وزیر به معاونت حقوقی وزارت ارشاد اعلام کند تا شکایت قضایی پس گرفته شود و مشکلات مسالمتآمیز مرتفع شود
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط پویا نبی |
|
|
پويا نبي
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط پویا نبی |
|
|
مسعود فراستی: «یه حبه قند» فیلم بدی است. یک فیلم بدلی. یه حبه... حتی از شعر سطحی سپهری ـ زندگی جیره مختصری است مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است، مثل یک حبه قند - هم لوستر است و بی هویتتر.
فیلم در تبلیغات یعنی: گل و گلدون و درخت و چراغ گردسوز، خانه قدیمی سنتی، با حوض بزرگ پرآب، عکسهای یادگاری خانوادگی با چراغ و گلدان شمعدانی، دختری با لباس دهاتی و چادر گلدار سفید، سوار بر تاب با پسزمینهای از درخت و سیب و انار، زنانی لبخند به لب با چادرهای گلدار، مردانی با لبخند و با یک کلهقند، آخوندی سفیدپوش بیعمامه دوقلو در بغل و چند بچه حیران، لوگویی با خط شکسته نستعلیق و جمله «پیشکش به خانوادههای ایرانی».
و یه حبه قند در فیلم یعنی: سه کلیپ اسلوموشن سنتگرا و نیمهنوستالژیک با والسی غربی، تابسواری، پرتاب هندوانه و سیب و خیار و گوجه به حوض خانه در حرکت آهسته، کِرکِر خندههای زنان چادر به سر، حرکات موزون و ناموزون مردان بیکاره با لهجههای مثلاً محلی، قورباغه بازی کودکان، موبایل بازی ، قند شکستن، آشپزی و مراسم نصفه و نیمه عروسی و عزا به سبک و سیاق ایرانیان عزیز مقیم خارج از کشور!
فیلم علیرغم ادعای ایرانی، ملی و اصیل بودن ـ هم در فرم، هم در محتوا ـ فیلم ایرانی و اصیلی نیست. فیلمی است فرمزده، بیمعنا، بیسر و ته، شلوغکار و دغل؛ فاقد قصه، روایت و روایتگری؛ فاقد تعلیق، شخصیتپردازی و فاقد ساختار. فیلم مملو از جزئیات است اما جزئیاتی بیربط و بیمعنا، فارغ از کلیات. این جزئیاتپردازی جز شلوغی و آشفتگی نیست؛ آشفتگی در نگاه و در فرم.
نگاه فیلم، نه نگاهی شرقی ـ و ایرانی ـ و درونی که ملغمهای است از نگاه توریستی و غربی به خانه و خانواده.
فیلمساز و هواداران روشنفکر مرعوب شده فیلم، آن را با فرش و مینیاتور و نگارگری ایرانی مقایسه کردهاند ـ قیاس معالفارق ـ و بعضی با «عرفان متعالی» ایرانی؛ مقصود عرفان سطحی نیمه ناتورالیست نیمه بودایی سپهری است؟
لازم است همینجا تأکید کنم که فرش، پدیدهای کاربردی است و مقایسهاش با سینما و مدیومهای دیگر هنری، بیوجه است به خصوص از باب روایتگری.
مینیاتور ایرانی نیز هنر تصویرسازی است؛ یعنی چیزی را تصویرسازی میکند که همگان میدانند. شخصیتها از قبل برای مخاطب آشناست. در فرم روایتش هم که تو در تو و حلزونی است، مرکزیت وجود دارد. در مرکز آن شخصیت اصلی است و پرسوناژها به ترتیب اهمیت قرار میگیرند. این نیست که هر پرسوناژی هر جایی بنشیند، این هم نیست که همه عین هم به چشم میآیند. اثر وحدت و انسجام دارد ـ در فرم ـ و نمیشود چیزی از آن کاست و یا به آن اضافه کرد.
درباره امپرسیونیسم هم ـ که بعضی فیلم را امپرسیونیستی میدانند ـ بگویم مسئله اصلی در این مکتب، مسئله نور است. نور طبیعت و ثبت آن در اثر. رنگ هم تابع این نور است. در این مکتب، نقاش از آتلیه بیرون میرود ـ همچون فیلمساز نئورئالیست - و در جستوجوی کشف حقیقت لحظه به طبیعت نظر میکند. زیبایی فرع و معلول این کشف است؛ و نه زیبایی برای زیبایی.
امپرسیونیسم «زیبایی صرف» نیست. در یه حبه قند، رنگ بازی اصل است. فیلتر زرد، امپرسیونیسم نیست. تقلید سطحی از آن است و بی اثر. رنگهای بیکنتراست هم زیبایی نمیسازند. در ضمن رنگهای اصلی سنتیها، آبی و سبز ـ فیروزهای است و بعد نارنجی. رنگ، نسبت به ترکیببندی فرعی است، نه اصلی. تا وقتی فرم با هویت و بهینه نیست، رنگ بیمعناست و بیهویت. رنگ درون فرم معنا دارد.
﷼دوربین فیلم که تشخیص اصلی فرم است، دوربینی است سردرگم، مستأصل و فاقد آگاهی، در نتیجه بیهویت. نمیداند از نگاه چه کسی ببیند: فیلمساز، پسند، دایی، یا از نگاه جمعی؟!
دوربین در صحنههایی که همه جمعند- سفره ـ کیفیت جایگاه افراد را نمیشناسد. در صحنههای پایانی همه به ترتیب سن نشستهاند، در واقع جایگاه همیشگی افراد روشن نیست ـ برخلاف خانوادههای سنتی ـ زندایی هم که از همه زنها بزرگتر است، از یاد رفته و خارج از سفره است. دایی که نیست. خوب است همین را ـ سفره و غذا خوردن خانواده ـ با دره من ... جان فورد مقایسه کنیم. میزانسن دقیق، دوربین باوقار منجر به شخصیتپردازی فردی، اهمیت سفره و غذا در زندگی، جایگاه پدر و مادر - سر و قلب ـ و بچهها و در نتیجه ساخته شدن یک سفره واقعی و یک جمع واقعی سنتی میشود. هم جمع شکل میگیرد و هم فرد. و خانواده جان فوردی، که برای همیشه میماند و سنتهای پاس دارنده آن و بعد چرایی و چگونگی تلاش خانواده پس از بحران اجتماعی و رفتن پسرها. دوربین رودست پیش فعال و برونگرای یه حبه ، چه ربطی به فرهنگ ایرانی دارد؟ چه ربطی به سکون، آرامش، وقار و درونگرایی فرهنگ ایرانی ـ و شرقی- دارد؟
سرعت و لرزش این دوربین برای «خارجی»ها، تنشها و التهابها و بحرانهای بیرون، شاید قابل تحمل باشد و نه درون. درون را و نگاه به درون شرقی را دوربین ثابت میتواند به نمایش درآورد. دوربین میزوگوچی، ازو و ساتیا جیترای را به یاد بیاورد.
دوربین رودست و لرزانی که در اساس برونگراست، مناسب محفظه رنج و کشتیگیر است، نه یک فیلم خانوادگی ایرانی.
از بهاصطلاح عمق میدانهای یه حبه قند بگذریم که فیلمساز و هواداران بدجوری پزش را میدهند. توجه کنید دو نفر در پیشزمینه مشغول شوخیاند، در پنجره پشت سر کسی رد میشود یا گربهای، یا دو نفر چیزی میگویند بیربط، جزئیات برای جزئیات ـ و دوربین ثبت میکند؛ چی را؟ ***
همینجا درباره سه فصل رؤیاگون فیلم ـ سه کلیپ ـ بنویسم که اسلوموشن فیلمبرداری شدهاند و بسیاری را فریفته است. در کلیپ اول، قاصدکهای ریز در هوا شناورند (شبیه اوایل آمارکورد فلینی). در کلیپ دوم خردهریزهای رنگارنگ کاغذ زرورق در فضا پخشند و در کلیپ سوم دخترک و تور عروسی و مرگ و عزا. به نظر میرسد اسلوموشنها ـ به خصوص اولی ـ به جای فیلمسازی،کلیپسازی نوستالژیک است. با موسیقی والس، موسیقی و تصاویر را با اسلوموشنها و موسیقی «در حال و هوای عشق» (ونگکاروای) مقایسه کنید، تفاوت ـ و تقلید ـ اصل و بدل آشکار میشود. دکوپاژ کلیپها اساساً برای موسیقی است؛ حتی جای قطعها. گویی در ابتدا موسیقی بوده که برایش تصویرسازی کردهاند. البته تصویر هم بوده ـ در حال و هوای .... ـ ریتماش نیز وام گرفته از آنجاست. به این میگویند فرم اصیل ایرانی؟ به باور من کلیپها به شدت بازاری و پیش پا افتادهاند و غربی. این کلیپهای خوش آب و رنگ، جای خالی شخصیتپردازی و حس کلی نداشته فیلم را پر نمیکنند. منطق دراماتیک آنها صرفاً قشنگی است و حتی به فضاسازی ابتر فیلم هم کمک نمیکند. فضا وقتی ساخته میشود که شخصیتها در محیط خاص خود زندگی کنند. فضا فرع شخصیت است و قصه. بدون شخصیتها و روابط انسانیشان، فضایی ساخته نمیشود.
به نظر میرسد کلیپها اصلند و فیلم فرع آنها. فیلم مقدمه یا بهانه کلیپهاست.
اسلوموشنها بیمنطقاند و معلوم نیست از نگاه چه کسیاند. از نگاه پسند، از نگاه فیلمساز، از نگاه رضا (کودکی فیلمساز)، از نگاه جمع خانه؟ یا از نگاه روشنفکران سنت زده مدرن طرفدار فیلم؟
اسلوموشنها طبعاً از نگاه آدمهای خانه نمیتواند باشد که در زمان حال زندگی میکنند. از نگاه فیلمساز است که در زمان حال، نوستالژی دارد!
اسلوموشن اگر شکلی از خاطره است و به یاد آوردن، درست است. اگر لحظه مرگ است باز قابل فهم است، وگرنه بیمعنی است. حداکثر قشنگ است و بس ـ به خصوص با موسیقی. اسلوموشن POV میخواهد. اسلوموشنهای بسیاری از فیلمهای وطنی و فرنگی فقط دکوراتیوند اما بیمعنی. مداخله بیخودی فیلمسازند و ناتوانیاش.
***
شخصیتها: فیلم نهتنها قصه و پیرنگ ندارد، بلکه شخصیتپردازی هم ندارد ـ با این بهانه و توجیه ـ که کسی زیاد دیده نشود، همه دیده شوند!
آدمهای فیلم هیچ یک به شخصیت بدل نمیشوند؛ پس همذاتپنداری ما را نیز بر نمیانگیزند؛ حتی پسند و دایی. از پسند آغاز کنیم که محور فیلم است. از این دختر جوان مثلاً سنتی چه میبینیم؟ مهربانی نمایشی، پی در پی سرخ و سفید شدن، لبخند و گاهی غم بیدلیل. مرتب موبایل به گوش به بکگراند میرود که ما نشنویم. برای دایی سفره میاندازد، نان داغ میکند، غذا میبرد، زن دایی را شب عقدکنان استحمام میکند، تاب میخورد و سیب میکند (با حرکت آهسته). رفتارش هیچ حس و شناختی از یک دختر سنتی ایرانی امروزی به ما نمیدهد. اگر با حجب و حیا است، چرا سینی غذای قاسم را میبرد و پایش هم به فرش میگیرد و سینی از دستش میافتد. چرا به عقد کسی درمیآید که در فرنگ است؟ مادرش خواسته؟ آن مرد چگونه آدمی است؟ حتی خانواده او را هم نمیشناسیم. اگر شیفته داماد است که مرتب موبایل به دست با او خوش و بش میکند و موبایلش هم آهنگ عروسی میزند، انگلیسی میخواند که برود، پس چرا در آخر به ناگه رأی خود را برمیگرداند، چون دایی مرده؟ مگر او دختر سنتی نیست و نباید با بزرگتر حداقل مشورت کند؟چرا نخواسته با قاسم ازدواج کند؟ چرا بساط عقدش را پنهان میکند و بعد از رفتن قاسم، از انفعال به در میآید و در حرکتی سریع و نمایشی چادر بر میدارد، فانوس به دست به کوچه میزند و در جستوجوی قاسم روانه میشود. خوب شد قاسم را نیافت، که اگر مییافت، فیلم چه میکرد؟ اصلاً چرا میخواهد از این خانه و خانواده بکند؟ خسته از خانه و سنت است یا گیج و گول و فاقد آگاهی و بینش و منش؟ شخصیتی مقوایی است و عروسکی. هیچ تحول شخصیتی ندارد. تغییر رأیش در آخر نیز دفعی و بیمنطق است. در لحظه جو زده شده و احساساتی. لباس سیاهش هم تزئینی است؛ چیزی از انفعالش نمیکاهد. تنها چیزی که از او به یاد میماند، تاب بازی و سیب کندن است در آرزوی ازدواج با مرد خارجهنشین و موسیقی نوستالژیک؛ همه این چند کنش جای شخصیتپردازی را نمیگیرد.
به قول فیلمساز: «اصیلترین و ایرانیترین» شخصیت فیلم، پسند است ... اوج همه است، در ساحت بزرگتری میاندیشد، قدر همه را میداند...»
برای همین است که میخواهد مهاجرت کند؟ بگذریم که فیلمساز اهل سنت و ماندن ما، خطر مهاجرت و تهدید آن را برای یک زندگی «منسجم اصیل» باز نمیکند و درباره آن خاموش میماند. تأییدش میکند و پس میگیرد.
چنین آدم منفعل و ناآگاهی چگونه «نماینده نسل جدید» است؟ این است دفاع از نسل امروز «متکی به سنت» مدرنیزه شده؟ از مدرنیسم چه میفهمیم جز موبایل و لپتاپ؟
عوض کردن لباس عروسی و پوشیدن رخت عزا در آخر، آیا هَپیاند است و ماندن در خانه و در سنت؟ یا عزای ماندن و سنت را گرفته، و بنبست است؟
آدمهای دیگر فیلم نیز همه از همین جنسند؛ حداکثر دارای یکی دو کنش.
از زنهای فیلم که حجم زیادی از فیلم را اشغال کردهاند چه میدانیم؟ کِرکِر خنده، جوک و مسخره بازی و غذا پختن که وقت زیادی از ما میگیرد. هیچ کدام با دیگری فرقی ندارد. میشود دیالوگهای هرکدام را به جای دیگری گذاشت. فرقی نمی کند. همسر آخوند چه فرقی با همسر فالودهفروش یا بنا دارد؟
زن دایی که از همه مسنتر است و حکم مادر بزرگ خانه را دارد، فردی است کم شنوا، حواسپرت و خرافاتی. این یعنی آلزایمر؟ آیا او که فسیل، فاقد شعور و بیاثر است، مادر ایرانی است؟
مادر پسند چی؟ او هم مانند زن دایی بیمنش است و بیاثر. در جشن و عزا بیخودی غم زده است. بود و نبود هر دویشان یکی است.
و اما مردها: دامادها، یک مشت آدم کج و کولهاند که مرتب یا رقاصی میکنند - حتماً به جای زنهایشان - یا دیگ غذا میآورند و سینی چای و شربت و گاهی جوک
SMSمیخوانند و همچون زنان لیچار میگویند و مزهپرانی میکنند و با قابلمه رِنگ میگیرند. هیچکدام شغلی جدی ندارند. رفتارشان هم به شغل ادعاییشان نمیخورد. همه مثل هماند و از همه مضحکتر آخوند مدرن شده بیعمامه سفیدپوش و بیسواد است که مثلاً سرطان دارد. سرطانش نمادین است؟ اهل نماز هم نیست- نماز صبح که بماند- مگر پس از شنیدن خبر بیماری قلابیاش و مرگ دایی. در میزانس مضحکی، گرچه میگرید، مشغول از بر کردن نماز میت است و با صلوات شمار تعداد غذای مهمانان را میگیرد. بگذریم که او سرطان دارد و دارد میمیرد! آن دیگری هم در حال دزدی ابلهانه «گنج» زمین را میکند اما به سبک فیلم فارسی به «ریشهها» میرسد.
و اما دایی که صاحب خانه قدیمی - و نماد آن! - است، از ابتدا قند میشکند. به نشانه عزا؟ مواظب است که قندها هماندازه در بیایند. این یعنی شخصیتپردازی؟ شکارچی بوده. شغلش این بوده؟ چگونه زیسته؟ پول درآورده و....؟
سکوتها، اداها، بدخلقیهایش، پیش پا افتاده و تیپیک است. شخصیت نمیشود.
زندگی و مرگ بیشفقت و دکوراتیو او هم هیچ حس همدردی ما را برنمیانگیزد. به صحنه مرگ او توجه کنید که به شوخی میماند و به کاریکاتور. یک حبه قند خفهاش میکند و چقدر آنتی پاتیک و نه با شفقت؛ انگار فیلمساز هم مثل ما از او خوشش نمیآید. در لحظه مرگ کلی پیچ و تاب میخورد و به در و دیوار و پرده میزند، اما وقتی تمام میکند از نگاه پسند گویی نشسته خشک شده و بدل به یک مجسمه شده. این چه مرگ حقیرانه و مضحکی است؟ شاید نمادین است؟ این است احترام به سنت؟
چگونه میشود با او همدردی کرد و در مرگش گریست؟ مخاطب که نمیتواند، فیلمساز نیز، آدمهای خانه چطور؟ کسی از آنها دایی را در زمان زندگی چندان تحویل نمیگیرد. شاید کمی پسند از سر عادت یا باج دادن. بعد از مرگ او، نحوه بردن جنازهاش را از یک اتاق به جای دیگر بیاد بیاورید. پیچیده در پتو در حرکتی آهسته؛ و مچ پا بیرون از آن. گویی همه از شرش خلاص شدهاند. فیلمساز نیز. چرا مراسم تشییع جنازه ندارد؟ فیلمساز نمیتواند برایش مراسم بگیرد، چون دوستش ندارد. حالا باید همه بعد از رفتن او به دستور فیلمساز نمایش قدرشناسی بدهند.
دایی قبل از مرگ جمله قصاری نمادین! میگوید: «این خونهداره خراب میشه. همین روزهاست که سقفش هم رو سر ما بریزه». اما چیزی از خرابی و فرسودگی خانه در فیلم دیده نمیشود. جمله «نمادین» یعنی اینکه سنت تمام است و مدرنیسم در راهه؟
به این نمیگویند ابتذال فیلم فارسی؟
همین جا به خانه فیلم هم اشارهای بکنیم. این خانه نو به سبک قدیم ساخته شده، ابداً یزدی نیست، شمالی است. وقتی در باز میشود تا ته آن دیده میشود، بدون اندرونی و بیرونی. از بچهها و نوزادها بگذریم که بیشتر آکسسوار صحنهاند، برای پر کردن محیط. نه نقشی دارند، نه شکلی گرفتهاند. کی بچه کیست؟ چه فرقی میکند اما رضا، بچگی فیلمساز است و موبایل هم دزدیده. خب چکار کنیم؟ فیلم به سبک دره من... جان فورد از نگاه اوست؟ شوخی نکنید. مقایسه فورد با این فیلم شوخی بیمزهای است.
به صحنهای اواخر فیلم برگردیم: پسر و دختر نوجوان -یا جوان - را با دو نوزاد دو قلوی در بغل بیاد بیاورید. یعنی آینده مشترکشان؟ اگر باز فیلم فارسی به یادمان بیاید، بد است و توهین؟ از بچهها بگذریم. صحنه قورباغه بازیشان خوب است. همین.
خب تعداد زیادی زن و مرد و بچه فوج فوج به حیاط قدیمی ریخته میشوند و احتمالاً ما قرار است آنها را بشناسیم، تا بتوانیم به روابطشان پی ببریم و به مسائل و دردها و خوشیهایشان و چون چنین نمیشود و یا حتی اغلب نمیفهمیم، یا به سختی متوجه میشویم که، کی همسر کیست. بگذریم از اینکه چرا فقط همین یک خانه سنتی فقط همانجاست. جامعه چی؟ جامعه کجای کار است؟ همینجا از سردبیر محترم مجله فیلم تشکر کنم که چارت خانوادگی فیلم بسیار کمک کننده است. پیشنهاد میکنم حتماً در بروشورهای راهنمای فیلم در سینماها پخش شود.
به دلیل ارائه اطلاعات ناچیز درباره آدمها و روابط عاطفیشان و قهر و آشتیها است که چیزی و کسی به بار نمینشیند. پس حسی از کار در نمیآید. همه رو هوا میمانند. اینطوری جمع ساخته نمیشود؛ جمع بیشکل چرا؟ جمع - و خانواده - وقتی شکل میگیرند که فرد و افراد شکل گرفته باشند. جمع بعد از فرد میآید. بد فهمی از فرش و مینیاتور کار دست فیلم و فیلمساز داده. دره جانفورد را دوباره در نظر آورید که چگونه فرد و جمع ساخته میشوند. کار معدن و شستشوی بعد از کار و میز غذا کافی است.
یا فانی و الکساندر برگمان تکتک افراد خانه بزرگ شکلمیگیرند و میز غذایشان و روابطشان، مسایلشان، دغدغههایشان، شادی و غمشان، مرگ و عشق و...
یا آمارکورد فلینی را به یاد بیاورید. شهر و فضای آن همان ابتدا ساخته میشود و پرسوناژ میشود و آدمها و خانواده نیز به سرعت. فیلمها را دوباره ببینیم اما نه برای کپی کردن لحظهای یا المانی یا....
همذات پنداری با آدمهایی که نمیشناسیم و با آنها خویشاوندی نمیکنیم، ممکن نیست. همچنان وقتی از مادر در سینما حرف میزنیم «مادر» فورد - در بسیاری از فیلمهایش - به یادمان میآید و خانواده دره و خوشهها و خانواده ازو در داستان توکیو و گل بهاری و...
مخاطب عام به دیدن یه حبه قند میرود که بخندد - به خصوص به بچهها و حرکات موزون مردها - و دمی بیاساید و اگر فروش به تنهایی ملاک بود، اخراجیها 2 حالا حالا جلوتر از همه است.
مخاطب خاص هم که تعابیر عمیقه و عجیب و غریب از فیلم استخراج میکند، به جای همذات پنداری با آدمها و فضای فیلم، به یاد خاطرات خویش میافتد و با آن اینهمانی میکند نه با فیلم. یک جور فرار به عقب است و خود ارضایی.
فضای مثلاً سنتی فیلم با چاشنی تجدد - موبایل و لپتاپ - خوشایند آدمهای خسته از اوضاع است. آدمهایی که نمیتوانند تغییر - هرچند کوچک - در اوضاع بدهند. نوستالژی بازی بیخطر باچاشنی برخی مظاهر مدرنیسم راه حل فیلم و این آدمهاست. همه این طیف فریاد میزنند زنده باد سنت - دیروز - به اضافه رفاه و مصرفگرایی امروز.
یه حبه قند، با سطح و پلاستیک سنت حال میکند - بدون فرهنگ آن - و با مظاهر آسان مدرن وارداتی.
از سنت، آدمهایش، سطح و پلاستیک آنها را میخواهد و از مدرنیت مصرفگرایی و رفاه نیمبند. از هیچکدام، کار و زحمت نمیخواهد؛ فرهنگ نیز. قند پرت کردن زن آخوند به زن دایی مسن در حال خواب از ترس مرگش، دفاع از سنت است و احترام به بزرگترها؟ دفاع از مادر است یا تحقیر و توهین؟
در صحنهای از فیلم، قبل از مراسم عقد، یکی از خواهرهای پسند ساعتی به جلیقه دایی میآویزد. دایی میگوید اینکه کار نمیکند. جواب میشنود: چکار به کار کردنش داری، بنداز برای قشنگی. به نظرم این جمله کلید فیلم است: قشنگی بدون کار کرد.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط پویا نبی |
|
|
یک تهیه کننده سینما گفت: خلاقیت حرف اول را در سینمای کودک و نوجوان می زند.
هارون یشیایی در گفت و گو با خبرنگار سینما پرس در خصوص جشنواره کودک و نوجوان گفت: یکی از بهترین جشنواره هایی که در حال حاضر در کشور ما برگزار می شود جشنواره کودک و نوجوان است . این جشنواره دو دوره در اصفهان برگزار شده است و بازتابی جهانی دارد. حضور فیلمهای خارجی در این جشنواره کار را برای ما در برپایی هر چه بهتر ان دشوارتر می کند.
همزمان با ادامه فیلم برداری فیلم سینمایی «خود زنی» به کارگردانی «احمد کاوری»، حسن ایوبی تدوین این فیلم سینمایی را آغاز کرد. به گزارش خبرنگار سینماپرس، خود زنی نخستین فیلم سینمایی مستقل «احمد کاوری» است که به تهیه کنندگی «اردشیر ایران نژاد» برای حضور در سی امین جشنواره فیلم فجر آماده می شود. این فیلم شهری قصه زندگی مردی به نام کیانوش را روایت می کند که پس از آزادی از زندان به دنبال یافتن همسر سابق و فرزندش می رود. به زندان افتادن مردان»،«طلاق غیابی زنان» و «کسب حضانت فرزند از سوی مادر» سه موضوع محوری فیلم است.
کارگردان فیلم سینمایی «مدرسه هنرپیشگی» خبر از واگذاری حق رایت این فیلم و آغاز فیلمبرداری آن در هفته آینده داد. علیرضا داوود نژاد در گفت و گو با خبرنگار سینما پرس گفت: پیش تولید فیلم« مدرسه هنرپیشگی » تقریبا به پایان رسیده است این کارگردان سینما در گفت و گو با خبرنگار سینماپرس با اشاره به تولید این فیلم، گفت: به دلیل مشکلات مالی که سد راه داشتم، فیلمبرداری عقب افتاد ولی با رفع این مشکلات در صورتی که دستهای پنهانی مانع کارم نشود، فیلمبرداری را هفته آینده شروع می کنیم.
مهناز افشار به گروه بازیگران فیلم سینمایی «پیشونی سفید 2» پیوست. به گزارش خبرنگار سینماپرس، مهناز افشار بازیگر فیلم سینمایی «پیشونی سفید 2 » شد و در این فیلم نقش مادر ماه پیشونی را بازی می کند. این فیلم در ژانر کودک و درباره مراقبت از دخترانی است که زود گول میخورند. از طریق یک کار شاد کودکانه و موزیکال که در حدود 14 ترانه در آن اجرا میشود کودکان و نوجوانان را با مسایل پیش رو آشنا میکند، فیلم سعی دارد در کنار این اثر شاد، آسیبهای اجتماعی این قشر را نیز مطرح کند. فیلمنامه پروژه را سیدجواد هاشمی به رشته تحریر درآورده و داستان فیلم به گونهای طراحی شده که در آن شخصیتهای فولکلور، قدیمی و معروف ایرانی از جمله خاله سوسکه و آقا موشه، آهوی پیشونی سفید، عفریته، عجوزه، سالار، گرگ، روباه، خرس پلیس و . . . نیز حضور دارند. برخی از عوامل فیلم عبارتند از: نویسنده و کارگردان: سیدجواد هاشمی، تهیهکننده: مسعود اطیابی، فیلمبردار: فرشاد خالقی، طراح صحنه: داریوش پیرو، طراح گریم: شهرام خلج، صدابردار: مهران ملکوتی، مدیر تولید: ایرج طایفهغلامی، آهنگساز: بهنام صبوحی.
جمشید مشایخی که قرار بود به دکلمه اشعار در کنسرت گروه هوران در تالار اندیشه حوزه هنری بپردازد به دلیل سرماخوردگی شدید امکان حضور در این کنسرت را نیافت. کوروش تهامی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون که در این کنسرت به عنوان نوازنده دف گروه هوران را همراهی می کند در گفت و گو با خبرنگار موسقی خبرگزاری سینمای ایران، ضمن بیان این مطلب خاطر نشان کرد: من به درخواست سعید سلطانی تهیه کننده کنسرت از استاد جمشید مشایخی برای حضور در این کنسرت دعوت به عمل آوردم و وی هم از این دعوت استقبال کرده و پذیرفتند که این گروه جوان را همراهی کنند منتها در روزهای اخیر دچار سرماخوردگی شدیدی شدند و به همین دلیل امکان حضور در این کنسرت را نداشتند.
کنسرت گروه موسیقی «هوران» شب گذشته 25 آبان ماه در تالار وحدت با حضور لاله اسکندری و کوروش تهامی اجرا شد. به گزارش خبرنگار موسیقی خبرگزاری سینمای ایران، نوای ساز و آواز گروه موسیقی «هوران» به سرپرستی بهروز قهاری شب گذشته در تالار اندیشه حوزه هنری طنین انداز شد.
هفته نامه یالثارات در یادداشتی در نقد فیلم یه حبه قند با انتقاد تند از ابراهیم حاتمیکیا به خاطر انتشار یادداشتی در حمایت از فیلم یه حبه قند چنین نوشت :
چیزی نزدیک به سه سال از خبر احتمال انتشار مجموعه داستانهای آلیس مونرو با ترجمه ترانه علیدوستی طول کشید تا کتاب پشت ویترین کتابفروشیها رسید. بعد از فیلم «کنعان»، قرار بر این بود که ترانه علیدوستی داستان تیر و ستون (کنعان اقتباسی از این داستان است) و چند داستان دیگر از این نویسنده شهیر کانادایی را ترجمه و راهی بازار کند که به دلایلی تا امروز میسر نشد. جای خوشحالیست که به فاصله چند روز از به روز شدن وبلاگ اسپات لایت، این کتاب هم منتشر شد.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط پویا نبی |
|
|
پویا نبی: انسان صادقی است. این را می توان از جز به جز پاسخهایش به پرسشهاي اين گفتوگو دریافت کرد. حدود دو سال پیش با تاسیس یک دفتر سینمایی و انتخاب یک مدیر برنامه کاربلد تصمیم گرفت دیگر به بازی در آثار سطحی تن ندهد اما امروز بعد از گذشت دو سال از آن تصمیم سرنوشت ساز کارنامه این بازیگر جوان تغییر چندانی نکرده است. کارنامه او در این دو سال با فیلمهايی چون «زمهریر»، «دختر شاه پریون» و «دموکراسی تو روز روشن» رنگ آمیزی شد. به مناسبت اکران فیلم «پرتقال خونی»، اولین فیلم تولیدی دفتر نیوشا ضیغمی گفتوگويی را با وي انجام دادیم:
خانم ضیغمی حدود دو سال پیش ما در همین روزنامه تهران امروز مصاحبهای با شما انجام دادیم که در آن زمان شما اعلام کردید که از این به بعد قصد دارید از بازی در آثار سطحی فاصله بگیرید و تمام حواس خود را به اصل بازیگری و ایفای نقش های اساسیتر معطوف کنید اما امروز پس از گذشت دو سال از آن ماجرا شیوه انتخاب شما تغییر چندانی نکرده. در این مدت شما فیلمهايی مثل «زمهریر»، «دختر شاه پریون» و «دموکراسی تو روز روشن» را بازی کردید که نه به لحاظ گیشه و نه به لحاظ جلب توجه خواص آثار قابل دفاعی نبودند. واقعا علت این مسئله چیست؟ در ابتدا دوست دارم خرسندی خودم را نسبت به انجام این مصاحبه آن هم بعد از دو سال ابراز کنم اما در مورد سوال شما باید بگویم یک چیزهايی است که من بازیگر دوست دارم و یک چیزهايی است که روند سینما برای من بازیگر تعریف میکند. صادقانه بگویم تعریف سینمای آرمانی از نظر نیوشا ضیغمی سینمایی است که ضمن رعایت استاندارد های فنی و فیلمنامهای در گیشه و اکران هم موفق باشد ولی متاسفانه چیزی که در سالهای اخیر در سینمای ایران میبینیم مسیر نزولی است و متاسفانه فیلمهای که ساخته میشوند (به جز تعدادی انگشت شمار) ضعیف و ضعیفتر میشود. در زمانی که من «دختر شاه پریون» را انتخاب کردم دلیلم حضور کارگردان با سابقه و شناسنامه داری مثل کامران قدکچیان و بازیگرانی مثل رامبد جوان و علیرضا خمسه بود که قرار بود روبهروی من ایفای نقش کنند و صراحتا عرض میکنم که فیلمی مثل «دختر شاه پریون» بسیار شرافتمندانهتر از بسیاری از فیلمنامههايی بود که برای من ارسال میشد.
به نظر شما چرا «دختر شاه پریون» با این همه نکته مثبت در گیشه با شکست مواجه شد و به هدف اصلی سازندگانش یعنی جذب مخاطب نرسید؟ اول شرایط اکران فیلم بود که متاسفانه زمان خوبی به آن تعلق نگرفت و دوم فیلمبرداری اثر بود. متاسفانه فیلمبرداری «دختر شاه پریون» در راستای فیلمنامه نبود.
منظورتان قاب بندی و نوع نور پردازی آن فیلمبردار خاص هست؟ بله، فیلمبرداری هم مثل تمام رشتههای فنی در ژانر سینمايی تعریف پیدا میکند. به نظر من نوع نگاه فیلمبردار آن کار به کلیت اثر لطمه زد.
شما در صحبتهای خود از فیلم آقای قدکچیان دفاع کردید و از آن به عنوان یه کمدی سالم اسم بردید اما به نظر شما که یکی از اعضای تیم آن فیلم بودید چرا آن اتفاقی که برای فیلم رامبد جوان ( مانند نامزدشدن در جشن خانه سینما و جشنواره فیلم فجر) افتاد برای این فیلم نیفتاد؟ اگر قرار بود منتقدان و داوران سینمای ایران هیچ فیلم طنزی را نبینند قطعا باید فیلم رامبد هم نادیده گرفته میشد. یکی از برگ برنده های فیلم رامبد جوان فیلمنامه خوب آن بود و با اینکه نویسنده کار این فیلمنامه را براساس یک فیلم خارجی نوشته بود اما بسیار خوب توانسته بود موقعیتها را به فرهنگ ایرانی و جامعه ما نزدیک کند و البته ترکیب درست و هوشمندانه بازیگران آن فیلم بود. ضمن اینکه پخش کننده فیلم رامبد جوان با یک هوشمندی تمام توجهات را به سمت فیلم خود جلب کرد و همین عامل باعث دیده شدن فیلم شد. حالا اینجا باید سوال جدی از خودمان بکنیم مگر در سینمای ایران در سال چند فیلم مثل «جدایی نادر از سیمین» و «ورود آقایان ممنوع» ساخته می شود؟ من بازیگر چقدر باید منتظر بشوم تا فیلمنامهای مثل «ورود آقایان ممنوع» به سراغم بیاید ؟ جواب خیلی روشن است چون من بازیگر در جایگاه انتخابكننده نیستم بلکه انتخاب میشوم و فیلمنامه به من پیشنهاد میشود در نتیجه در چنین شرایطی انتخاب درست و آگاهانه حضور در فیلم کارگردانی مثل کامران قدکچیان است که شناسنامهای دارد و ما قبلاً با کارهای او آشنایی داشتیم.
خانم ضیغمی سوالی این وسط پیش میآید. آن هم آیا شکست تجاری فیلمی مثل «دختر شاه پریون» که هدف گیشه دارد به ضرر شمای بازیگر است یا خیر؟ صد در صد ولی واقعیت امر سینمای ایران در سالهای اخیر به قدر غیر قابل پیش بینی شده که نهایت ندارد. اصلا معلوم نیست چه فیلمی می فروشد و چه فیلمی نه برای مثال در مورد فیلم «دموکراسی تو روز روشن» آن همه شوخی خط قرمزی داشت و آن همه سوپر استار مردم پسند در آن جمع شده بودند اما در اکران آن انتظاری که می رفت بر آورده نشد. من به عنوان یکی از اعضای خانواده این سینما نمیدانم ذائقه مردم چیست؟ از یک طرف «اخراجیهای 3 » میفروشد و از طرفی دیگر «جدایی نادر از سیمین» ، از طرفی هم «ورود آقایان ممنوع» !
البته «اخراجیهای 3 » بیشتر نان دو قسمت قبل را خورد! من هم تا حدودی با شما موافقم اما نکته اصلی اینجاست من به عنوان بازیگر وقتی قرارداد «دختر شاه پریون» را امضا کردم با این نیت سر صحنه رفتم که تمام گروه در حال ساخت یک فیلم مخاطب پسند هستند و در پرونده من به عنوان یک فیلم تجاری پر فروش قرار خواهد گرفت اما نتیجه اکران چیز دیگری شد که البته این زیاد به من بازیگر مربوط نیست بلکه به شرایط مختلفی بستگی دارد.
شاید همین انتخاب شما در فیلم آقای قدکچیان انتخاب درستی نبوده! به هر حال ایفای نقش یک دختر لات جنوب شهری که پدرش در زندان است چندان با فیزیک و روحیه شما سازگار نیست. من هم این را قبول دارم اما دوست داشتم امتحان کنم که آیا توانايی اجرای چنین نقشهایي را دارم یا خیر؟
تجربه رضایت بخشی بود؟ به هر حال نفس تجربه چیز جذابی بود و من همیشه دوست دارم در گونه های مختلف خودم را امتحان کنم.
اگر چنین نقشی دوباره پیشنهاد شود قبول میکنید؟ بستگی دارد. من دوست ندارم مردم همیشه با یک نیوشا ضیغمی واحد رو به رو بشوند و از نظر خودم اینکه در چند فیلم مدام خودم را تکرار کنم چیز چندان جالبی نیست اگر هم به کارنامه کاری من نگاه کنید متوجه این نگاه می شوید. از اولین نقشم در سریال آقای جوزانی که نقش یک دختر زحمت کش روستایی در شمال کشور را بازی کردم تا یک دختر آرام و هنرمند در حس پنهان تا همین دختر شاه پریون.
چقدر موافق مرز بندی بین بازیگران هنری و گیشهای هستید؟
خیلی زیاد. الان یک سری نقش به بازیگران به اصطلاح هنری ما پیشنهاد می شود که مدام این دوستان منتخب منتقدان و هیات داوران هستند و یک سری از بازیگران هم هستند که این ور مرز ایستادند و برچسب سینمای تجاری خوردند و محکوم هستند که در این فرمت باقی بمانند.
الان شما هشتمین سال حضور خود را در سینما سپری می کنید خیلی از بازیگران هم دوره شما الان جزو 10بازیگر برتر منتقدین هستند و جوایز بسیار معتبری را چه در داخل و چه در خارج دریافت کرده اند ، چرا این اتفاق مثلاً برای حامد بهداد افتاده و برای نیوشا ضیغمی نیفتاده است؟
ببیند قضیه بازیگران مرد فرق میکند.
چه فرقی؟ معمولا فیلمنامههای سینمای ایران بر اساس شخصیتهای مرد نوشته میشود و اساسا بازیگران مرد ما ستارهتر هستند نسبت به بازیگران زن. این مسئله حتی در رقم دستمزد هم صادق است. دستمزد بازيگران مرد به مراتب بیشتر از بازیگران زن است.
نگار جواهریان چطور؟ او هم، هم دوره شماست. به نظرم ایشان یکی از پدیدههای بازیگری سینمای ایران است اما اتفاقی که برای نگار جواهریان افتاد این است که به ایشان هیچ وقت بر چسب سینمای گیشه نخورد و همیشه آن طرف مرز قدم زد. جالب آن است که شاید تهیه کنندگان و کارگردانان سینمای تجاری کمتر سراغ ایشان بروند.در نهایت باید بگویم همان مرز باعث شده عدهای از هم صنف های من نتوانند استعداد خود را در گیشه و یا سینمای هنری نشان دهند به همین سادگی.
خب وقتی چنین برخورد هایی با شما می شود چه اصراری دارید که در سینمای هنری ادامه دهید؟ مثال خوب این ماجرا محمد رضا گلزار است که به نظرم کاری که ایشان در سینمای تجاری میکند همانند کاری است که بازیگرانی چون صابر ابر در سینمای هنری میکنند. در واقع او با بازی در هر فیلم عملا توفیق آن فیلم را در اکران تضمین میکند مثال این قضیه هم چهار فیلم میلیاردی در کارنامه اوست. منظورم این است که شما هم قطعا میتوانید در سینمای تجاری به موفقیت برسید. صادقانه اگر بخواهم بگویم این است که درونم چیزی میگوید و بیرون چیز دیگری، سوق درونیام بازی در فیلمهای آبرومند و موجه است اما از بیرون من را برای فیلمهای نه چندان موجه دعوت میکنند برای همین هم الان دچار سرگشتگی شدم.
حالا یک سوال از شما میپرسم و انتظار دارم صادقانه جواب دهید. چند درصد از فیلمنامههايی را که برای شما ارسال میشود رد میکنید؟ به خدا قسم 80 درصد!
یعنی در میان فیلمنامههای ارسالی به شما «زمهریر» بهترینش بوده؟
بله!
پس یعنی ما به طور جدی در سینمای ایران با فقر فیلمنامه روبهرو هستیم؟ قطعا به نظر من بزرگترین مشکل سینمای ایران در حال حاضر نبود فیلمنامه است. چون سینمای ایران که متکی به ابزار فنی و تکنیکی نیست بلکه متکی به قصه است و مردم ما ثابت کردهاند به خاطر اسم یک کارگردان به دیدن فیلم نمیروند در نتیجه من فکر می کنم در هیچ ژانری ما فیلمنامه درست و محکم نداریم.
فیلمنامهای بوده که شما آن را رد کرده باشید اما وقتی روی پرده آمده به خود گفته باشید عجب اشتباهی کردم؟ نه واقعا. من اینجا خوب است چیزی را توضیح دهم. بنده اگر ببینم یک کارگردان خوب و آبرومند و با یک فیلمنامه درست به سراغم آمده هرگز بحث عدد و رقم را مطرح نمیکنم. این موارد زمانی پیش میآید که یا میخواهم فرار کنم یا تهیه کننده از دوستانم هست و از اینکه به او بگویم مایل نیستم در کار شما بازی کنم خجالت میکشم.
در خیلی از دفاتر سینمايی وقتی قرار است فیلم جدی ساخته شود وقتی به گزینههای بازیگری میرسند اولین چیزی که تهیه کننده به کارگردان ، دستیار کارگردانها و مدیر تولید میگوید این است که آقا از خیر بازیگرهای تجاری مثل نیوشا ضیغمی بگذرید ما پول این دوستان را نداریم و بی خودی اسباب زحمت میشود؟
من هم کاملا حرف شما را قبول دارم و از همینجا میخواهم عنوان کنم که این کار برای من حرمت دارد و فقط برای کسب در آمد وارد این حرفه نشدم و صادقانه بگویم اگر امروز کارگردان کار بلد و با استعدادی سراغ من بیاید من حاضرم بدون دستمزد جلوی دوربینشان حاضر شوم ولی جاهایی هست که اتفاقا تو باید به عنوان بازیگر پول بگیری و پول خوب هم باید بگیری چون آن فیلم چیزی برای گفتن ندارد.
برسیم به فیلم «پرتقال خونی». این فیلم به عنوان اولین محصول از دفتر شما روی پرده رفته. هدف ازتولید این فیلم چه بود و با چه نیتی در این فیلم سرمایه گذاری کردید؟ من به عنوان سرمایه گذار باید دو اصل را در تولید یک فیلم رعایت می کردم یک، حیثيت حرفهای، دو : نگاه به گیشه، و فکر میکنم به خواسته هایم از تولید یک فیلم در «پرتقال خونی» رسیدیم و در زمان تولید فیلم دوم ( «چهار سو») کمی با فراغ بال بیشتری به سینمای مورد علاقهام پرداختم. اگر چه که در همین مدت چند روز اکران پرتقال خونی با موارد حیرت انگیزی رو به رو شدم که اصلا با آنها سابقه آشنایی نداشتم فقط در همین حد بگویم که تولید و پیش تولید در سینمای ایران یک چیز است و پخش و اکران چیز دیگری اصلا اینها دو دنیای مختلف هستند. کار به جايی رسیده که سینما دار تعیین می کند پوستر یک فیلم چه چیزی باشد و صاحبان اصلی فیلم حق هیچ گونه اظهار نظری را ندارند.
پيمان عباسی فیلمنامه «پرتقال خونی» را برای شما نوشته بود یا از قبل چنین فیلمنامهای را داشت؟ ایشان این طرح را در همین دفتر نوشتند. حتی به یاد دارم ایشان نگارش فیلمنامهای به نام «تلکه» را آغاز کرده بود که به دلیل برخی مشکلات از ساخت و ادامه نگارش آن صرف نظر کردیم تا اینکه از میان طرحهای مورد بررسی به «پرتقال خونی» رسیدیم و نگارش آن را آقای عباسی آغاز کرد. وقتی نگارش به اتمام رسید ما تصمیم گرفتیم کار را به دست کارگردانی بدهیم که فیلمهای این چنینی در کارنامهاش داشته است که در نهایت به آقای الوند رسیدیم.
انتخاب آقای الوند پیشنهاد شما بود یا آقای عباسی؟ یک توافق نظر بود بین من، پیمان عباسی و آقای نشاط تهیه کننده فیلم.
با حضور آقای الوند فیلمنامه تغییری هم کرد؟ بله، به هر حال آقای الوند تجربه نگارش فیلمنامه در کارنامه خود داشتند و هنگامی که به این دفتر آمدند قرار شد روی فیلمنامه یک بازنویسی انجام دهند اما شاکله اصلی تغییر نکرد.
ویژگی شاخص شخصیت ترمه را چه چیزی ارزیابی میکنيد؟
ترمه یک دختر صادق و عاشق است ، آدمها در شرایط مختلف واکنش های مختلف از خودشان نشان می دهند ترمه دختری است امروزی با سرگشتگی های دنیای امروز و اندکی هم احساسی که در یک موقعیت دشوار گرفتار شده.
تم «پرتقال خونی» متاسفانه یک اپیدمی در جامعه ایران است.
برای اینکه این گونه دخترها از همسران بزرگ سال خود انتظار هم پدر بودن را دارند و هم همسر بودن را. اساسا در خانوادههایي که دخترانشان پدر معقولی نداشتهاند، به این نوع ازدواجها سوق پیدا میكنند و به قول شما در جامعه امروز ایران این یک اپیدمی شده.
و سخن آخر؟
فقط امیدوارم راهی باز شود تا استعداد های جوان یک جوری راه به این سینما پیدا کنند و آنهايی که در حال حاضر مشغول کار هستند انگیزههايشان گرفته نشود. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط پویا نبی |
|
|
دو نفر از مستندسازان انجمن سینمای مستند ایران روز گذشته آزاد شدند.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری سینمای ایران، دو نفر از شش مستندسازی که در بیست و هفتم شهریور ماه به دلیل همکاری با شبکه بی.بی.سی بازداشت شده بودند روز گذشته آزاد شدند.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط پویا نبی |
|
|
روزنامه کیهان نوشت:
آقای عسگرپور[مدیر عامل خانه سینما] اگر کمی به روند برنامه های سینمایی و مستند بی بی سی فارسی نگاه بیندازند شاید خودشان به این نتیجه برسند که فروش ممتد چندین کار که درست در راستای نگاه بی بی سی تولید شده باشد غیرممکن است مگر با سفارش قبلی یا از آن بدتر همسویی قلبی فیلمساز با جریان آن طرف آبی. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط پویا نبی |
|
|
«احمد نجفی» بازیگر سینما و تلویزیون کشورمان در گفتوگو با خبرنگار سینمایی فارس، در مورد ارزیابی خود از اتفاقات اخیر بیانیه خانه سینما، اظهار داشت: ارزیابی من این است که هر چه به جریان انتخابات نزدیک میشویم، این بحثها بیشتر میشود. من اینجا رسماً اعلام میکنم و همیشه گفتهام و از هیچ کس خرده و برده ندارم چرا که اگر قرار بر ملاحظه با هدف دلسوزی است، این طور نباید دلسوزی کرد...
نجفی تصریح کرد: اگر قرار بر ایجاد روابط صحیح و قانونی است با صدور بیانیه کار حل نمیشود. دوستان عزیز متوجه باشند برای چه کسانی کار میکنند! این بازیگر سینما و تلویزیون در ادامه خاطرنشان کرد: من ایرانی هستم و غرور ایرانی دارم، من نگاه به درونم میکنم و با هیچ مدیر و مسئولی کاری ندارم به فرض اینکه شما اجازه داشته باشید و وزارت ارشاد هم مجوز صادر کند و در کنار آن وزارت اطلاعات هم پشت شما باشد، آیا ارزش دارد برای این شبکه منحوس کار کنید؟ وی در ادامه به فارس، گفت: چرا اشکالی ندارد که شما یک فیلم در مورد طبیعت بسازی و برای تبلیغ هر چه بیشتر این فیلم در شبکه بی.بی. سی پخش شود اما اگر راجع به جامعه، سیاست و فرهنگ فیلم ساختید، لطف کنید ببینید برای چه کسی دارید کار میکنید؟ وی ادامه داد: آیا این اثر ارزش این را دارد تا در خدمت شبکه منحوس بی.بی.سی قرار بگیرد؟ بازیگر نقش «کارگاه علوی» ادامه داد: به خدا من این حرفها را از سر دلسوزی میگویم، این دوستان مستند ساز را هم نمیشناسم اما چون جنس این شبکه منحوس را میشناسم، میخواهم بگویم آیا رواست که ما برای این شبکه منحوس کار کنیم؟ این بازیگر سینما و تلویزیون در ادامه افزود: امیدوارم این کارها به خاطر دستمزد و پول نباشد که اگر باشد باید دید آیا میارزد یا خیر؟ وی در ادامه اذعان کرد: به نظر من «خانه سینما» نباید در بیانیه خود این قضیه (بی.بی.سی) را سانسور میکرد بلکه با تجزیه و تحلیل درست به این مسائل میپرداخت. «احمد نجفی» در پایان این گفتوگو خاطرنشان کرد: باز هم تکرار میکنم هر چه به زمان انتخابات نزدیکتر میشویم، این مسائل هم بیشتر میشود، امیدوارم از خانه سینما استفاده منفی در این زمینه صورت نگیرد و خانه سینما همچنان صنف سینمایی باقی بماند نه صنف سیاسی باشد.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از سایت سینمایی ورایتی، در حالی که علیرغم پیشبینی طمعورزان غربی، بیش از سه دهه طلایی از پیروزی انقلاب اسلامی ایران میگذرد، آنها هر روز با دسیسه و ابزاری جدید وارد میدان مبارزه میشوند و به نظر میرسد که در این عصر ارتباطات، فیلم و تصویر نیز نقشی بهسزا ایفا میکند.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از روابط عمومی معاونت امور سینمایی، در نامه سجادپور به شمقدری آمده است:
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط پویا نبی |
|
|
ستار هدايتخواه در گفتوگو با خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) گفت: اين بيانيه در واقع بيانيه خانه سينماي جمهوري اسلامي ايران نيست، بيانيه خانه سينماي استعمار پير انگليس است. وي ادامه داد: متاسفانه خانه سينما برخلاف موازين قانوني و منافع ملي به جاي اينكه دامن خود را از آلودگي به جاسوسي و حمايت از حركتهاي ضدمنافع ملي مبرا كند، از كساني كه در راستاي اهداف استعمار ـ همانطور كه وزير اطلاعات اشاره كرد براي يك تشكيلات بهائي، صهيونيستي كار ميكردند ـ حمايت كرده است. وي خاطرنشان كرد: اين موضوع با منافع ملي ناسازگار است و قطعا بايد توسط نهادهاي ذيربط مورد پيگيري قرار گيرد، علاوه بر آن بايد نهاد متولي ذيربط آن يعني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز اقدامات قانوني لازم را براي تجديدنظر در ساختار و تار و پود اين تشكل ـ كه متاسفانه در مقاطع مختلف بيشتر در موضع و محافظ اپوزيسيون به شمار ميآيد در حالي كه از امكانات و فضاي فراهم شده توسط جمهوري اسلامي بهره ميبرد ـ انجام دهد. اين عضو كميسيون فرهنگي مجلس افزود: اين اتفاق در هفته دفاع مقدس رخ داده است؛ هفتهاي كه يادآور حماسه ملتها و جانبازي و رشادت و شهادت بسياري از جوانان اين ملت در راه حفظ استقلال و هويت ملي و ديني خودشان است. اين موضوع در اين زمان معناي خاصي دارد و ميتوان گفت اين حركت خيانت به آرمان شهيداني است كه هشت سال براي حفظ تمايت ارضي و استقلال و هويت ديني و ملي اين ملت و كشور جنگيدند و جان خود را فدا كردند و همين امر زشتي و قباحت اين حركت را بيش از پيش روشن ميكند. وي تصريح كرد: اميدواريم اين شرايط فرصتي باشد براي اينكه اين نهاد اصلاح شود و اگر اصلاح هم نشود به نظر ميرسد كه بايد در اصل هويت وجودي اين نهاد تجديدنظر كرد و ترديد جدي روا داشت؛ بنابراين چگونگي تهيه و فروش فيلمها بايد در نظر گرفته شود؛ لذا در اين زمينه در هر دو صورت مقررات قانوني وجود دارد، بايد اول ديد آيا با مجوز رسمي و به صورت قانوني اين فيلمها تهيه شده است؟ ثانيا مهم است كه به چه كسي فروخته ميشود؟ وي گفت: در واقع تمام اين موارد قانون دارد، اينگونه نيست كه قانون وظيفهاي براي هنرمندان نداشته باشد و آنها آزاد باشند به هر شكلي و از هر راهي ولو غيرقانوني و زيرزميني و با حمايت صهيونيستها و بهائيها پول بگيرند و بعد هم بخواهند براي آنها كار كنند
حجت الاسلام رسایی عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در گفت و گو با خبرنگار سینمایی فارس درباره بیانیه اخیر خانه سینما و عدم حمایت دولت از مستندسازان و فروش فیلمهای به شبکههای خارجی گفت: بهانهای که خانه سینما آورده مضحکترین بهانهای است برای توجیه رفتاری که داشته است. این که دولت حمایت نکرده و این مستندسازان فیلمهایشان را به شبکههای غیرمجاز و معاند مانند BBC فروختند، در حقیقت توجیه غیرقابل قبولی است، به این دلیل که اولاً ما شاهدیم در این حوزه حمایتهای لازم صورت میگیرد، کما اینکه تولیدات مختلفی با همین حمایتها ساخته شده است. از سوی دیگر تاکنون مشخص شده است که ارتباط تشکیلاتی بین این مستندسازان و شبکه بی.بی.سی وجود داشته و این آثار با هدف تولید شده است، نه اینکه بدون هدف تولید شده باشد و بعد بی.بی.سی پس از بررسی، قطعاتی از آن را استفاده کرده باشد.
«محمدمهدی عسگرپور» مدیر عامل خانه سینما در گفتوگو با خبرنگار سینمایی فارس در مورد بیانیه صادر شده از سوی خانه سینما در حمایت از همکاران بازداشت شده شبکه بیبیسی در ایران،اظهار داشت: نمیدانم ما طبق قانون چه کار باید بکنیم. اخیراً مصاحبهای انجام دادهام که در آن این موضوع توضیح داده شده است.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط پویا نبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من پویا نبی هستم . خبرنگار سینمایی. با اینکه در نشریات معتبری قلم می زنم اما مطبوعات هدف نهایی من از هنر هفتم نیست . دوست دارم کارگردان سینما بشم و از این راه در حال آموختن هستم . الگوی من تو سینما پنج نفر هستند : بهروز افخمی ، فرزاد موتمن، حسن فتحی ، داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی ، می دونید چرا؟ چون اینها قبل از اینکه هنرمند باشند تکنسین هستند و به نوعی سینما را مهندسی شده می بینند و به مثابه یک هنر صنعت با آن برخورد می کنند ، چیزی که در تاریخ سینمای ما مغفول مانده
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
سینمای ما روزنامه تهران امروز روزنامه بانی فیلم سیما فیلم بهمن قبادی مهدي كرم پور خبر گزاری مهر خبرگزاری فارس خانه سینما |
|
RSS
|