|
جدیدترین اخبار درباره سینمای ایران/ گزارش اکران/ آمار فروش/فیلتر شکن
|
|
|
|
||||
|
مهدی
رحمانی در نخستین تجربه کارگردانی خود ماجراهای ابراهیم و رضا را در فیلم
سینمایی "دیگری" به تصویر کشیده است؛ فیلمی که ابتدا "جایی نزدیک زمین"
نام داشت و این روزها برای نمایش در جشنواره فیلم فجر آماده میشود.
به گزارش خبرنگار مهر، "دیگری" با فیلمنامهای از مهران کاشانی درامی شخصیتمحور درباره ابراهیم یک روستایی میانسال و میلاد نوجوانی است که به تازگی پدرش را از دست داده و تصور میکند ابراهیم قرار است ناپدری او شود. این دو شخصیت سفری پرفراز و نشیب را تجربه میکنند و در بازگشت به درکی تازه از یکدیگر میرسند. سکانس اول ـ روز ـ بیرونی ـ روستایی اطراف تاکستان: فیلمبرداری فیلم تازه رحمانی اواسط تیرماه در روستایی حوالی تاکستان قزوین آغاز شد. امروز پنجشنبه است و گروه در روستایی آرام و دنج مشغول فیلمبرداری هستند. ساکنان روستا که به نظر میرسد پیش از این با گروه فیلمبرداری از نزدیک روبرو نشدهاند با شوق و شوری خاص از گروه استقبال کردهاند. پشت بام خانههای این روستای دورافتاده با معماری چشمنواز تبدیل شده به جایی برای نشستن اهالی کنجکاو آن تا از نزدیک کار بازیگران "جایی نزدیک زمین" / "دیگری" را شاهد باشند. در فاصلهای که بازیگران بین دو نما استراحت میکنند، روستائیان دور فروتن حلقه میزنند و او را سئوالپیچ میکنند. مریلا زارعی برای حرف زدن با تلفن همراه خود به جایی در پشت بام میرود؛ تنها جایی که موبایل آنتن میدهد. تمام حرکات او مورد توجه خانمهای روستا قرار گرفته و مهربانانه هنگام حرف زدن با موبایل به چند نفر آنها امضا میدهد. روستائیانی که تلفن همراه دارند با فروتن ـ که با گریم و ظاهر تازهاش شبیه یکی از همین مردم شده ـ عکس میگیرند. یکی از روستائیان از او میپرسد کی میتوانند فیلمش را ببینند و فروتن بدون اشاره به جشنواره فیلم فجر با خوشرویی میگوید: سال دیگه! بازیگر سرشناس سینمای ایران مهربانانه با مردم برخورد میکند و حتی به درخواست یک خانواده برای انداختن عکس پاسخ مثبت میدهد و نوزاد آنها را در آغوش میگیرد.
مریلا زارعی، محمدعلی میاندار و میلاد مرادینسب در نمایی از "دیگری" در این صحنه ابراهیم (فروتن) باید برای معصومه (زارعی) یک کیسه آرد بیاورد، پنج برداشت طول میکشد تا رحمانی رضایت خود را اعلام کند. گاهی مشکلات غیر منتظره مانع از فیلمبرداری میشود. زارعی که یکبار در فیلم سینمایی "دو زن" با فروتن همبازی بوده، اولین بار است نقش اصلی یک فیلم را در کنار او بازی میکند، آن هم در فاصلهای بعید با نقشهای شهری. گریم تازه زارعی در فیلم رحمانی جوان از او چهره زنی روستایی و رنجکشیده ساخته است؛ تصویری که با نقشهایی که در سالهای اخیر از این بازیگر دیدهایم تفاوت دارد. در اولین مواجهه با این دو بازیگر به نظر میرسد میتوانیم انتظار داشته باشیم که بازیهای متفاوت فروتن و زارعی در "دیگری" دیده شود. گروه تا پنج صبح امروز فیلمبرداری داشتهاند اما اثری از خستگی در آنها دیده نمیشود. کاشانی نویسنده فیلمنامه هم کنار رحمانی است و درباره بازیها صحبت و تلاش میکند بازیگران را با به نقش نزدیک کند. او میگوید: فیلمنامه شبیه کارهای قبلی من نیست. فیلم داستان ارتباط یک نوجوان با یک مرد است و مسیری که طی میکنند و تجربهای که پشت سر میگذارند. کاشانی که فیلمنامه "آواز گنجشکها" و "به همین سادگی" را نوشته ادامه میدهد: در این قصه به جنس کارهای مجیدی نزدیک نشدهام، سعی میکنم به پسر نزدیک شوم. او به این مشکوک است که مرد میخواهد با مادرش ازدواج کند اما هنوز آنقدر بزرگ نشده که بتواند تشخیص بدهد ابراهیم چه فکری در سر دارد و این برایش چالش به وجود میآورد. منشی صحنه روسری زارعی را بین پلانها مرتب میکند تا راکورد حفظ شود، کاشانی هم درباره بازیها نظرش را به فروتن و زارعی میگوید و تلاش میکند ذهنیتش را به بازیگرها منتقل کند. با صدای رحمانی فیلمبرداری این نما شروع میشود و فروتن وارد کادر میشود و دیالوگها بینشان رد و بدل میشود. وقتی رحمانی کات میدهد فروتن پیشنهاد میدهد زارعی با شوق و احساس بیشتری این صحنه را بازی کند تا این حس به بیننده منتقل شود که رابطهای عاطفی میان آنها وجود دارد. زارعی هم ایدهاش را میگوید و توضیح میدهد درباره نقش چه فکر میکند. باز هم پنج برداشت طول میکشد تا رحمانی کات بدهد و تمام! سکانس دوم ـ شب ـ بیرونی ـ باغچهای در ارتفاعات تهران: فیلمبرداری "جایی نزدیک زمین" / "دیگری" چند روزی است در تهران ادامه دارد و به نیمه رسیده است. گروه تولید در باغچهای حوالی منطقه ازگل مشغول کارند. گروه امشب شب کار است. بازی زارعی در صحنههای روستایی به پایان رسیده و در این بخش فقط فروتن و میلاد مرادینسب بازی دارند. فروتن و میلاد صحنهای را که قرار است با هم بازی کنند تمرین میکنند. فروتن در حال پائین رفتن از پلههای فلزی با گویشی شهرستانی خطاب به میلاد میگوید: چطوره خوشت اومد؟ حالا یه کبابی میخوری که تا حالا تو عمرت نخوردی. میدونی اولین بار کی اومدم اینجا؟ 15 سال گذشت... بابات اون موقع هنوز ازدواج نکرده بود... ساعت از 11 شب گذشته و میلاد خمیازه میکشد. پس از چند بار تمرین کارگردان آماده باش میدهد و ضبط شروع میشود. یک، دو، سه برداشت گرفته میشود و رحمانی در نهایت رضایت میدهد. در فاصله میان برداشتها عوامل همه جای صحنه را آب میزنند. شهر تهران از این بالا زیباتر و البته کوچکتر از همیشه به نظر میرسد. میلاد از فروتن میپرسد: یعنی من الان با ابراهیم خوب شدم؟ کارگردان از میلاد میخواهد کفشش را کامل بپوشد و میلاد هر چه تلاش میکند کفش به پایش نمیرود. فروتن آرام به او میگوید: میلاد بگو، حرفتو همیشه بزن. برداشتها به چهار میرسد و در برداشت پنجم اشتباه یکی از عوامل باعث میشود کار به برداشت ششم برسد و کات.
مهدی رحمانی و رضا تیموری پشت صحنه "دیگری" محمدرضا منصوری مدیر تولید "دیگری" میگوید گروه تا پنج صبح در این لوکیشن مشغول کار است و تدارکات مرتب به تمام عوامل نسکافه میدهد تا خواب همه بپرد. کارگردان جوان هر چند دقیقه یکبار پشت مونیتور میرود و فریاد میزند: بریم آقا! یکی از صحنهها ضبط میشود و رحمانی رضایت میدهد. اما به درخواست فروتن تکرار میشود. رحمانی در فاصله میان ضبط دو نما در گفتگویی کوتاه با اشاره به روند تولید پروژه "دیگری" میگوید: خیلی از برنامه عقب نیستیم. قرار بود در روستا 11 جلسه کار کنیم که شد 15 جلسه. دو روز پشت سر هم عروسی داشتند و صدای زیاد باعث شد نتوانیم کار کنیم. البته کار را در همان 45 جلسه تمام میکنیم. او با اظهار رضایت از بازی بازیگران "دیگری" ادامه میدهد: خیلی راضیام. هم از بازی میلاد هم فروتن. زارعی و اصغر نقیزاده هم خوب و متفاوت بودند. گریم و بازی مهران رجبی هم متفاوت خواهد بود. کلا دو روز در لوکیشن تعمیرگاه کار داریم. فضای تعمیرگاه متفاوت است و در یک گاراژ دکور زدهایم. کارگردان "دیگری" نخستین تجربه فیلمسازی را بسیار سخت توصیف میکند و میگوید: قطعا ایدهآل نمیشود، چون باید به خیلی چیزها فکر کنی. بودجهای که به فیلم اول میدهند بسیار کمتر از دیگر کارها است و انرژی که از تو گرفته میشود بسیار بیشتر. سختترین بخش یک کار اولی این است که خود را به دیگران ثابت کند و همه باور کنند کاری که میکند درست است. رحمانی با اشاره به تغییرات جزئی فیلمنامه هنگام فیلمبرداری میافزاید: تغییرات فیلمنامه با همفکری و نظر مستقیم کاشانی اعمال شد و رابطه ما بسیار خوب بود. به شدت سعی کردم در این کار از خودم وسواس نشان بدهم و حتی با وجود برخی کمبودها انرژی زیادی برای کار در مرحله فیلمبرداری پروژه بگذارم. سکانس سوم ـ روز ـ بیرونی ـ تعمیرگاه: فیلمبرداری "دیگری" به روزهای پایانی رسیده و گروه در حاشیه تهران در یک گاراژ مشغول کار است. در گوشهای از محوطه بزرگ که خودروهای مختلف در گوشه و کنار آن پارک شده دکور تعمیرگاهی ساخته شده و قرار است فروتن، مهران رجبی و میلاد مرادینسب در این لوکیشن مقابل دوربین بروند. رجبی با گریمی تازه چهرهای خشن و متفاوت پیدا کرده، فروتن دور از بقیه گوشهای نشسته و دیالوگهایش را زمزمه میکند و میلاد هم کتاب میخواند. رحمانی با فیلمبردار صحبت میکند تا این نما آنطور که میخواهد ضبط شود. رجبی داخل مینیبوسی قدیمی با فروتن صحبت میکند، در این نما باید سیگار روشن کند، اما رجبی سیگاری نیست و معلوم میشود کاملا مبتدی است. رحمانی به خاطر این موضوع کات میدهد و از رجبی میخواهد طبیعیتر سیگار بکشد و او هم توضیح میدهد که عادت ندارد و البته سعی میکند. فروتن دیالوگهایش را میگوید. ابراهیم آمده تا وانت را بفروشد و از ویژگیهای خودرو برای رجبی میگوید. رحمانی با دو برداشت راضی و در نمای بعدی میلاد هم به گروه اضافه میشود. پس از پایان این برداشت قرار است نمایی لانگشات از محوطه گرفته شود. رضا تیموری بالای مینیبوس میرود و این نما را فیلمبرداری میکند. با کمرنگ شدن آفتاب کار به پایان میرسد. فروتن با تلفن همراه مشغول است و رجبی در گوشهای با عوامل حرف میزند. آنها که در این روز گرم زیر تابش شدید آفتاب بودهاند، با صورتهای سوخته برای کار فردا آماده میشوند. فروتن درباره نقشی که در "دیگری" بازی کرده میگوید: با ایفای این نقش یاد کارهای قبلیام نمیافتم. البته شباهتهایی به آدمهای "به آهستگی" و "خاک سرد" و شخصیتهایی در این طبقه اجتماعی دارد. اما فیلمنامه را که خواندم یاد آقای کاشانی افتادم. یاد "آواز گنجشکها" و "به همین سادگی" و یاد سادگی، زیبایی و انسجام داستان آنها. بازیگر "دیگری" درباره تجربه کار با یک فیلمساز اول میگوید: نمیدانم چرا به بسیاری از جوانان و کسانی که میخواهند تازه فیلمسازی را شروع کنند و بچههایی که کار در سینما برای آنها جدی است، بسیار امیدوارترم تا کسانی که تجربههایی زیاد در سینما دارند. البته این حرف کلی و بودار نیست و شاید مشام خبرنگاران بتواند آن را بودار جلوه بدهد!
مهران رجبی و محمدرضا فروتن در نمایی از "دیگری" وی ادامه میدهد: خیلی از جوانان نسل امروز تجربههای گذشته را دارند و با سیر تکاملی دنیا آشنا شدهاند و جامعه امروز برای آنها ملموستر است. من این نگاه آنها را خیلی دوست دارم و اشتیاقم برای کار کردن با جوانانی که فیلم اول میسازند بسیار زیاد است. جوانان امروز سینمای ایران نگاهی خلاقانه و نو دارند. فروتن در پاسخ به این سئوال که آیا محدود بودن بخش عمده داستان "دیگری" به دو شخصیت اصلی چقدر در تصمیم او برای بازی در این فیلم موثر بوده میگوید: این سئوال خندهدار و غیر حرفهای است. من 15 سال است نقش اول بازی میکنم و حالا هم همان راه را ادامه میدهم. البته نقشهای کوتاهم را هم دوست داشتهام. بازیگر تحسینشده سینمای ایران در پایان همکاری با مهدی رحمانی را در فیلم سینمایی "دیگری" تجربهای خاص و بیادماندی توصیف میکند و میافزاید: حالا دیگر نگاه مهدی را قبول دارم و حاضرم در فیلم دوم او هم با جان و دل بازی کنم. البته اگر در آن فیلم برای من نقشی وجود داشته باشد! میلاد مرادینسب بازیگر نوجوان فیلم برای نخستین بار است مقابل دوربین 35 میلیمتری میرود. او که تجربه بازی در مجموعه تلویزیونی "مدرسه ما" را داشته، درباره بازی در "دیگری" میگوید: خیلی از بازی در تلویزیون سختتر است. اما راهنماییهای آقای فروتن و آقای رحمانی باعث شد کار برایم آسانتر شود. البته نکته جالب توجه برای میلاد این است که "دیگری" در فصل تابستان مقابل دوربین رفت و خللی در درس و مدرسه او به وجود نیاورد. اتفاقی که در مجموعه "مدرسه ما" به نوعی مشکلساز شده بود: آنجا برایم معلم خصوصی گرفتند تا از درس و مدرسه عقب نیفتم. فکر نمیکنم در آینده همین راه را ادامه بدهم. دوست دارم درس بخوانم.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|||||||
|
یلا اوتادی به تازگی پیشنهادی برای بازی در یک فیلم انگلیسی دریافت کرده
است. اوتادی بازیگر سینما و تلویزیون ایران که بیشتر به خاطر بازی در فیلم
بید مجنون مجید مجیدی دربین علاقه مندان سینما شناخته شده است به تازگی
پیشنهادی برای بازی در یک فیلم انگلیسی دریافت کرده و قرار است در آن با
جودلاو همبازی باشد.
علیرغم آنکه دست اندر کاران این فیلم انگلیسی با حضور او موافقت کرده اند اما خانم اوتادی عنوان کرده تا مجوز قانونی و کتبی از سوی مسئولان کشور برای حضور دراین فیلم داده نشود دراین فیلم حضور نخواهد یافت. لیلا اوتادی قرار است دراین فیلم در نقش زن اصلی فیلم بازی کند. در عین حال عنوان شده است که او در حال ادامه رایزنی های خود با مسئولان برای کسب اجازه حضور دراین فیلم است. گفتنی است چندی پیش نیز خبری درباره حضور امین حیایی در یک فیلم هالیوودی منتشر شد که پس از آن هیچگاه خبر جدی و رسمی تری از حضور این بازیگر سینمای ایران دراین فیلم هالیوودی منتشر نشد. «خواب لیلا» جزو فیلم های ژانر وحشت سینمای ایران است که برای اکران سه سال در انتظار ماند تا اینکه در نیمه آذر ماه امسال فرصتی برای نمایش عمومی آن به دست آمده است. «خواب لیلا» قصه دختری 26 ساله است که به تنهایی در خانه به ارث رسیده از پدر و مادرش زندگی می کند. او مدتی است که توسط دختری شش ساله که از قدرت خارق العادهای برخوردار است مورد حمله های وحشیانه قرار می گیرد.دکتر پوریا عقیده دارد تنها راه رهایی وی جستجو در گذشته های فراموش شده دوران کودکی اوست.این جستجو به جایی نمی رسد تا در نهایت او را به دکتر سهرابی میسپارند تا لیلا را دریک سفر درونی برای ملاقات با ضمیر ناخودآگاهش ببرد و ... در سومین فیلم بلند مهرداد میرفلاح»بازیگرانی چون فاطمه معتمد آریا، لیلا زارع، پژمان بازغی، ماهایا پطروسیان، فرخ نعمتی، شیوا ابراهیمی، محسن قاضی مرادی، پریا و سارا پدرام جعفری، عاطفه و عارفه بیگلر به ایفای نقش پرداختهاند. فیلمنامه این فیلم را شاهرخ دولکو و حبیب الله شیرازیان به نگارش درآوردهاند. اعلام دستمزد بازیگران سینما در یکی از برنامههای صبح تلویزیون که به نظر میرسید آغاز جریانی برای کاهش دادن این دستمزدها بوده، مبحثی را در مورد دستمزدهای بازیگران سینما باز کرد. محمدمهدی عسگرپور، مدیرعامل خانه سینما، در پی مواجهه با انتقادهایی که در مورد دستمزد بالای بازیگران مطرح شد، با ارسال نامهای از کارگروه اصناف خانه سینما درخواست کرد به این وضعیت رسیدگی کنند. کارگروه که با ریاست محمد سریر تشکیل میشود، برای بررسی موضوع مطرح شده، جلسه دو هفته یک بار خود را جلوتر انداخت. جلسه هفته گذشته با حضور، نماینده انجمن بازیگران، کارگردانان و تهیهکنندگان به ریاست سریر تشکیل شد. در این جلسه مسائلی که لزوم برگزاری این نشست را به وجود آورده بود، ابتدا مطرح شد و در ادامه هر یک از نمایندگان اصناف نظر خود را در این زمینه مطرح کردند. نماینده انجمن بازیگران در این جلسه اعلام کرد تهیهکنندگان با اطلاع از حضور بازیگران در چند پروژه با آنان قرارداد میبندند و رقم مورد نظر را میپذیرند. بنابراین مسئولیت این شرایط برعهده بازیگران نیست. نماینده کانون کارگردانان از نگاه این صنف ایراد حضور بازیگران در چند پروژه همزمان را خستگی آنان و لزوم تکرار برداشتها برای رسیدن به نتیجهای مطلوب عنوان کرد. از سوی دیگر در این جلسه مطرح شد کل افرادی که دستمزد بالا مطالبه می کنند و در پروژه های همزمان حضور دارند بیش از 20 نفر نیستند و همین شرایط موجب میشود بررسی این مساله با دقت بیشتر انجام شود تا احتمالاً نتیجه به دست آمده شرایط بدی را برای دیگر بازیگران غیرمرتبط با این جریان به وجود نیاورد. در پایان این جلسه مقرر شد جلسهای با حضور نماینده خانه سینما، ارشاد و صداو سیما تشکیل شود. دلیل حضور نماینده صداو سیما و ارشاد در جلسه این است که دستمزدهای پرداختشده از سوی مدیران صداو سیما به بازیگران سینما برای حضور آنان در تلهفیلمها و پروژههای بزرگ سینمایی که توسط فارابی حمایت می شود، موجب شده بحران دستمزد بازیگران به وجود آید و حالا همین گروه باید در مورد مشکل به وجود آمده تصمیمگیری کند. در این تئاتر "زهرا امیرابراهیمی" بازیگر جنجالی سریال نرگس همراه شبنم طلوعی به ایفای نقش پرداخته و در این موج ضدایرانی مشارکت کردهاند. امیرابراهیمی درباره این تئاتر به تلویزیون صدای آمریکا گفت: در شرایط کنونی و با اتفاقات اخیر جوانهای ایرانی به خصوص متولدین دهه 60 به بعد متوجه شدند که میتوانند سرنوشت خودشان را در دست داشته باشند و آن را عوض کنند.هماکنون جوانها در ایران حرف اول را میزنند. به گفته صدای آمریکا این تئاتر حکایت دختر نوجوانی است که در پناه بردن به خانهای مورد سوء ظن شدید این خانواده که مذهبی هم هستند قرار میگیرد. کارگردان این نمایشنامه محمد رضاییراد از نویسندگان و کارگردانهای تئاتر در ایران است. زهرا امیرابراهیمی بعد از انتشار فیلم خصوصیاش در کشور فرانسه ساکن شده و تاکنون مصاحبههایی را با رادیو فردا داشته اشت. شبنم طلوعی نیز بعد خروج از کشور به دلیل ممنوع التصویر شدنش در ایران مصاحبههای زیادی را علیه جمهوری اسلامی انجام داده و اخیرا در فیلم ضدایرانی «زنان بدون مردان» ساخته شیرین نشاط بازی کرده است. «شرط اول» قصه فردی به نام بهرام را روایت میکند که در یک حادثه رانندگی دچار مرگ مغزی میشود و با یک معجزه دوباره به زندگی بر می گردد و ... این فیلم برای جشنواره فیلم فجر آماده می شود و علاوه بر عبدی، بازیگرانی چون سیروس گرجستانی، نگارفروزنده، پروین قائم مقامی، امیر مهدی کیا، فرهاد بشارتی و پریا شمش در آن ایفای نقش میکنند. انتشار خبر آسیب دیدگی اکبر عبدی سر صحنه فیلم سینمایی «شرط اول» ما را بر آن داشت تا طی تماس با مسعود اطیابی کارگردان فیلم، پیگیر اوضاع و احوال کنونی عبدی شویم. اطیابی در ابتدا ضمن اظهار تعجب از سرعت انتشار این خبر حال کنونی بازیگر فیلمش را خوب توصیف کرد. با توضیحات کارگردان فیلم «شرط اول» متوجه شدیم عبدی در صحنههای تعقیب و گریز فیلم دچار پیچ خوردگی از ناحیه پا شده و بلافاصله از سوی عوامل و گروه فیلمبرداری به بیمارستان منتقل میشود. در بیمارستان مشخص میشود که عبدی از ناحیه زانو و تاندونهای پا دچار آسیب دیدگی نسبتا شدیدی شده و دست کم تا یک هفته به استراحت مطلق احتیاج دارد. به گفته اطیابی زانوی عبدی هم اکنون در گچ قرار دارد. اطیابی در ادامه گفت و گو تاکید میکند که با وجود حضور یک گروه بدلکار برای اجرای صحنههای تعقیب و گریز و اکشن فیلم، عبدی ترجیح میداد بسیاری از صحنهها را خود شخصا بازی کند که متاسفانه این سانحه به وقوع پیوست. تا کنون حدود 70 درصد از فیلمبرداری «شرط اول» انجام شده و گروه فیلمبرداری در فرجه پزشکی یک هفتهای که عبدی با آن رو به رو شده، صحنههایی را که او در آنها حضور ندارد مقابل دوربین خواهد برد. هر هفته در این برنامه که به احتمال 90 درصد اجرای آن را خود جیرانی، کارگردان برنامه، برعهده خواهد داشت، اتفاقات مهم رخ داده در سینما با حضور برخی شخصیت های سینمایی، منتقدان و تماس های تلفنی با افراد مرتبط با سوژه مورد بررسی قرار می گیرد. تاکنون حضور جواد طوسی و تهماسب صلح جو به عنوان منتقدان این برنامه قطعی شده است. برنامه «هفت» همزمان با برگزاری جشنواره فیلم فجر به مدت 10 شب از تاریخ پنجم تا پانزدهم بهمن ماه، هرشب روی آنتن می رود تا تمامی اتفاقات رخ داده در جشنواره را روز به روز از طریق تلویزیون در اختیار علاقمندان بگذارد. این برنامه همانند برنامه «90» مسابقه تلفنی به وسیله SMS هم دارد تا تماشاگران در ارتباط مستقیم با این برنامه باشند. او در برشور اين نمايشگاه مينويسد:«اين مجموعه ادعايي نيست در عكاسي، تنها قطره شوري است، هديه از دل دريا، ريخته در چشماني حيران و آويخته در قابهايي است كه تصويرگرش همان است كه از نطفه تا ابد حضورش بناي رشد، جريانش تغيير مداوم و آثارش شاهكار هنر زمين است.» او در ادامه آورده است: « مرتبهاش اول آمد... شايد «الف» نيز كلاهي از دريا بر سرآورد تا سرآغاز سخن ناميديمش «آب» كه پاك ميشويد سرنوشت و سرشت را، چه در زيستن هم در مرگ. هزار سخن است در وصفش، اما جراتي نيافتم در بيان نقش اين گوهر باروري ناميراي هستي. آنچه تمام است خود گفته كامل ... تا بدين روز كسي بر اين زلالي بي رنگ و گوارايي بيطعم نقشي نزد ... اين به تمامي بوي پاكي. گردش پيچيدهاش در روان ما نميگنجد و به هر جايي و مكاني خوش نقشي زده است به خط خلاق خلقت «چنين ؛ آب» آبانگان تلاشي نيست در تفسير رمز بيمرز آب بستن اين آب روان در هر قابي، سودي است در بحر خويشتن كه آن نيز نهري است كوچك، براي پاك كردن خونهاي ريخته بر اين خاك و آبي كردن آتش دل مادران اين سرزمين. دعوتم را به ديدار آبانگان بپذيريد... عذرم را نيز، كه در توانم نبود محدود كردن تعداد اين تصاوير در قاب نمايشگاه عكسي كه به رسم محدوديت ذهن ما، ميبايست اندك تا به ارزش درآيد. اما آنچه نامحدود است تنها در محيط اين نمايشگاه محدوديت اختيار كرد. اگر چشمي در اضداد رنگ و فرم خسته شد، مشكل در وضع و قرار نگاه ماست. من هم خستهام و خسته شدهام از اين حواس و اين محدوده... به هر حال هرچه بر سر من آمد، اندكي را به شما تحميل كردم. به قول لائوتسه:«همه چيز مدام در حال رشد و تغيير است...» کارهای مربوط به آمادهسازی عکسها برای این نمایشگاه از چند ماه قبل آغاز شد و در این مدت عباس کیارستمی، آیدین آغداشلو و کمال تبریزی به همراه تعدادی دیگر از هنرمندان و سینماگران تهرانی را در طراحی و قاببندی عکسهای چاپ شده، همراهی کردند. تهرانی برای 800 عکسی که در این نمایشگاه عرضه می شود، موضوع آب را انتخاب کرده و برای تهیه برخی عکسها غواصی هم کرده است. تهرانی این روزها در فیلم سینمایی «هفت دقیقه تا پاییز» به کارگردانی علیرضا امینی نقشآفرینی میکند. او امسال در جشنواره فجر با فیلم «فرزند صبح» به کارگردانی بهروز افخمی حضور خواهد داشت. اين نمايشگاه از هفدهم تا بيست و ششم آذر ماه سال جاري در كليه فضاي خانه هنرمندان ايران برگزار خواهد شد. مؤيد تنها مشکل اصلي گروه را فاصله زياد مشهد اردهال با تهران دانسته و گفت : اين مسأله از آن جهت براي ما داراي اهميت است که مجبوريم کم و کاستي هاي فني و ملزومات کارمان را از تهران تأمين کنيم . در نتيجه سختي آب و هوا و تغييرات فصلي که با آن مواجه مي شويم گاهي اين نقل و انتقالات را با دشواري مواجه مي کند . با اين حال تمام سعي ما و گروه توليد بر اين است که موارد ياد شده تأثيري بر روند توليد نداشته و موجب بر هم زدن آرامش گروه نشود. «آسمان محبوب » داستان زندگي دکترجوان و مطرحي به نام شايان است که در اوج موفقيت کاري و اجتماعي اش متوجه مي شود که بيماري لاعلاجي دارد. به همين دليل از کار و زندگي روزمره کناره مي گيرد و در گريزي که از شهر و کارش دارد ، سر از روستايي در مي آورد که وقايع غير مترقبه اي را براي او رقم مي زند. گفتني است تا کنون 50 درصد اين فيلم در لوکيشن هايي چون مشهد اردهال ، روستاي ابيانه و مناطقي چون دليجان و نراق در حوالي کاشان تصويربرداري شده و بازيگراني چون علي مصفا ، ماني حقيقي ، فريده سپاه منصور و محمد باقر صفانور در اين فيلم مقابل دوربين مهرجويي رفته اند. از عوامل توليد اين فيلم ميتوان به افراد زير اشاره کرد : نويسنده : داريوش مهرجويي و وحيده محمدي فر بر اساس طرحي از سنبل رحيمي ، کارگردان : داريوش مهرجويي ، گروه کارگرداني شامل دستيار اول کارگردان و برنامه ريز : حميدرضا قرباني ، دستيار دوم : ماهان دريايي ، منشي صحنه: مرجان تاجيک .مجري طرح : يحيي منصور مؤيد ،. گروه تصويربرداري شامل مدير تصوير برداري : فرخ مجيدي ، دستيار اول : سيد حميدرضا قطب ، دستياران : حسين شيرزاد، حسن پناهنده، علي دارايي . گروه صدابرداري شامل صدابردار:بهمن اردلان، دستياران : امير عاشق حسيني ،مهدي حسيني . گروه صحنه و لباس شامل طراح صحنه و لباس : داريوش مهرجويي ، دستياران : سيامک کاري نژاد ، مسعود صدري ، عليرضا يزداني ، ساديا جلالي پور .گروه توليد و تدارکات شامل مدير توليد: مهدي بدرلو ، مدير تدارکات: عليرضا همت عبيدي ،دستيار: علي بهرام ، خدمات: منصور ناظمي ، پذيرايي : حميد قادري ، کيومرث خزلي ،حمل و نقل : اکبر پريزاران ، محمد حيدري مقدم ،حبيب احمدي فروتن و مدير روابط عمومي : سمانه احمدي اين فيلم در گروه اجتماعي مرکز سيما فيلم توليد مي شود . بر اين اساس، «پرواز مرغابيها» به تهيهكنندگي و كارگرداني علي شاه حاتمي و «اشكان و انگشتر متبرك» به تهيه كنندگي مهدي كريمي و كارگرداني شهرام مكري عناوين پروژه هايي است كه از اين شورا پروانه نمايش دريافت كردهاند. اين گزارش ميافزايد: شوراي صدور پروانه فيلمسازي 35 ميليمتري براي فيلمهاي «برف روي شيرواني داغ» به كارگرداني محمد هادي كريمي و تهيهكنندگي پوران درخشنده (ژانر ملودرام) ، «ورود آقايان ممنوع» به كارگرداني رامبد جوان و تهيهكنندگي علي سرتيپي ( ژانر كمدي، اجتماعي)، «انتحاري» به كارگرداني حميدرضا چاركچيان و تهيهكنندگي عليرضا شجاع نوري (حوادث افغانستان) و «پرنده باز» به كارگرداني عطاءالله سلمانيان و تهيهكنندگي حسين صابري (ژانر خانوادگي) پروانه ساخت صادر كردهاند. حاجي ميري در حال حاضر تدوين فيلم «پسر آدم،دختر حوا» ساخته رامبد جوان را به نيمه رسانده و شنيده شده كه موسيقي اين فيلم را بهنام ابطحي خواهد ساخت. تدوين اين فيلم تا پايان آذر به پايان ميرسد و پس از آن حاجي ميري تدوين فيلم «بيداري» ساخته فرزاد موتمن را آغاز خواهد كرد. حاجي ميري فرم حضور در جشنواره را براي اين دو فيلم پر كرده و احتمال ميرود كه هر دو اين اثر امسال در جشنواره فيلم فجر حضور داشته باشند. در حال حاضر، تدوين فيلم توسط پرويز شيخطادي كارگردان اين فيلم انجام ميشود و به زودي صداگذار و آهنگساز فيلم مشخص خواهد شد. بر اساس اين گزارش، «شكارچي شنبه» روايتگر داستان كودكي است كه در ميان اقوام مختلف سفر ميكند و از هر قوم ويژگي خاصي را ميگيرد و از اين طريق به ويژگيهاي مليت خودش پي ميبرد. دارين حمسه بازيگر لبناني و آريه سولياسيان بازيگر ارمنستاني در كنار علي نصيريان، اميريل ارجمند، مهدي فقيه، محمود راسخفرد و بازيگران كودك محمدجواد جعفرپور و مبينا كريمي در «شكارچي شنبه» كه «پرويز شيخطادي» آن را براي حضور در جشنواره فجر آماده ميكند، بازي كردهاند. به گزارش فارس، 80 درصد فيلمبرداري «شكارچي شنبه» در طي اقامت 25 روز گروه در لبنان فيلمبرداري شده و 20 درصد آن در مناطق مختلفي از ايران نظير چالوس و تهران انجام شده است. عوامل ديگر اين فيلم عبارتند از: كارگردان: پرويز شيخطادي، مجري طرح: مصطفي سلطاني، مدير توليد: مجتبي اميني، مدير فيلمبرداري: حسين ملكي، مديرصدابرداري: خسروكيوان مهر، طراح صحنه و لباس: بابك پناهي، طراح گريم: سودابه خسروي، دستيار اول كارگردان و برنامهريز: يعقوب غفاري، جلوههاي ويژه: جواد شريفي، تهيهكننده: مؤسسه شهيد آويني، محصول مشترك موسسه فرهنگي هنري شهيد آويني و سيمافيلم. وي افزود: با توجه به بحث پيشرفت در حوزه سينما به موازات ديگر حوزهها، ما پيشنهاد ايجاد يك شهر سينمايي را داريم، چرا كه پيشرفت فرهنگي نياز به استحكام زيرساختها دارد و داشتن يك شهر سينمايي در اين راستا بسيار مفيد و حائز اهميت است. قهرماني ادامه داد: اين شهر سينمايي زمينهاي براي توليدات انبوه سينمايي است و جاي شهركهاي ريز و درشت را ميگيرد. مديرعامل مؤسسه شهيد آويني، گفت: اگر ما چشمانداز بيست ساله افق 1404 را در نظر بگيريم ولي زيرساختها را فراهم نكنيم، نميتوانيم در حوزه فرهنگ و هنر به لحاظ تصوير و سينما متناسب با فرهنگ خودمان پيشرفت كنيم. وي افزود: به نظرم اين شهرك ميتواند در حوزه فرهنگ و بومي كشور در منطقهاي در اطراف يكي از شهرهاي بزرگ قرار گيرد و دولت در برنامه پنجم خود هزينههاي آن را تامين كند. قهرماني خاطرنشان كرد: ساخت اين شهر يك عزم ملي ميطلبد ولي در نهايت به كم شدن هزينههاي توليد، تجمع ابزار تخصصي در يك حوزه و متمركز بودن هنرمندان در يك منطقه كمك ميكند. در اين شهرك ميتوان لوكيشنهاي مختلف را طراحي كرد و يك شهر سينمايي زمينه تجميع هنرمندان را فراهم خواهد كرد. وي با اشاره به عنوان اين شهرسينمايي گفت: با توجه به بحث رقابت و شهرهايي سينمايي چون هاليوود و باليوود، يك عنوان ايراني يا به عنوان مثال هاليگاد را براي اين شهر انتخاب كنيم كه با فرهنگ و هنر ايراني نيز هماهنگي داشته باشد. بنابراين گزارش، در اين مراسم سيد عزتالله ضرغامي و مديران سراسري صدا و سيما حضور داشتند. ضرغامي طي سخناني به جنگ نرم اشاره كرد و گفت: محوريت مبارزه با جنگ نرم با رسانه ملي است و محوريت برنامههاي ما بايد در اين حوزه باشد. وي همچنين به مسائلي نظير افق رسانه براساس تحولات محيطي جديد، تاكيد و تدابير رهبر معظم انقلاب در 5 سال گذشته و انتظارات جديد، مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي در مورد ماهوارهها، سند فرا دستگاهي فرهنگ و تعاملات بين سازماني و برنامه 5 ساله توسعه كشور نيز اشاره كرد. رئيس سازمان صدا و سيما همچنين به استفاده گسترده از اهرمهاي فشار مجامع بينالمللي در مورد اقدامات سازمان صدا و سيما، ظهور آسيبهاي اجتماعي جديد در جامعه، افزايش شكاف نسلي به دليل بروز رسانههاي جديد، همگرايي بيسابقه بين ايرانيان داخل و خارج كشور در مقابله با نظام از طريق رسانههاي مختلف و تحولات جهشي در فنآوريهاي رسانه نيز اشاره كرد.همچنين تحول در روشهاي مهندسي پيام ، اولويت اصلي سازمان است كه با توجه به تحولات محيطي نسبت به 5 سال گذشته بايد از ضريب نفوذ بالاتري برخوردار شود. ضرغامي افزايش تنوع و دگرگوني اساسي در استفاده از فضاي مجازي ، ظهور آسيبهاي اجتماعي جديد در جامعه ، افزايش اختلاف نسلي به دليل حضور رسانههاي جديد ، تحولات جهشي در فناوريهاي رسانه ، پيشرفتهاي چشمگير در فناوريهاي توليدي و نظامهاي فشردهسازي ديجيتال را از جمله تغييرات عمده نسبت به گذشته ذكر كرد. رئيس سازمان صدا و سيما با اشاره به توانمنديهاي بالاي رسانه ملي در حوزههاي مختلف توليد و رضايتمندي و اعتماد ارزشمند مردم به برنامههاي متنوع فعلي گفت: رهبر معظم انقلاب همواره به صورت شفاهي و كتبي از اقدامات مفيد و مؤثر مديران، هنرمندان و برنامهسازان سازمان و زحمات طاقتفرساي آنان تقدير كرده و هم زمان نيز افقهاي جديدي را براي حركت روبه جلو ترسيم كردهاند. وي در ادامه سخنان خود در مورد تغيير مديران در 5 ساله دوم رياستش بر سازمان صدا و سيما اظهار داشت: تغيير مديران مساله عجيبي نيست و هميشه طي سالهاي گذشته وجود داشته است.فضا نبايد جو زده شود و به منزله تصميمگيريهاي جديد كسي حق ايجاد فشار رواني ندارد. راهبردهاي 5 ساله دوم صداوسيما كه در اين همايش مورد توجه قرار گرفتند، عبارت بودند از: 1- ساماندهي موسيقي (كاهش، پالايش و انتخاب صحيح) 2 - حفظ حريم زن 3 - هدفمندي برنامههاي گفتگو محور 4 - تحول و ايجاد تنوع در ساختارهاي برنامههاي ديني 5 - تربيت نيروي انساني متعهد و متخصص و توجه جدي به جايگاه دانشكده صدا و سيما 6 - ايجاد فضاي حزباللهي و انقلابي در همه بخشهاي سازمان 7 - اميدبخشي نسبت به آينده نظام 8 - ترسيم قدرت خود ترميمي نظام در مقابل آسيبهاي موجود 9 - آگاهي بخشي در تمامي سطوح جامعه نسبت به خدمات نظام 10 - ارائه الگوي صحيح سبك زندگي با محوريت اصالت خانواده 11 - استفاده مستمر از تجارب سازماني بويژه در حوزه روشها با هدف ارتقاي كيفيت و كاهش آسيبهاي موجود 12 - اقدام براي طراحي و اندازهگيري شاخصهاي كيفيت محتوايي برنامهها **حجم موسيقي در برنامهها كم شود اين موارد ضمن ارائه از سوي رئيس رسانه ملي با توضيحاتي نيز همراه بود. وي با بيان اينكه عمده ملاحظات و مطالبات رهبري و نگرانيهايي كه برايشان ايجاد ميشود در حوزه سلبي است تصريح كرد: من امروز از شما ميخواهم كه در حوزه توليد از امروز بايد تحولات بسياري در روشهاي نظارتي خود با كمك بخش نظارت سازمان ايجاد كنيد. نميخواهم بگويم فيلترينگ كنيد بلكه مراقب باشيد تا اتفاق نادرستي نيفتد، حساسيتها روي عملكرد صدا و سيما فوقالعاده است چون ميليونها نفر از آن مطلب خط ميگيرند و مسائلي كه با شرع و انقلاب فاصله دارد نبايد به هيچ وجه از آنتن پخش شود. ضرغامي اظهار داشت: اولين مورد موسيقي است بنظر ميرسد حجم موسيقي در همه برنامهها زياد است و بايد كم شود، همين الان برنامههاي گفتگو محوري داريم كه موسيقيهاي نابهنجاري از آنها شنيده ميشود در حاليكه حتي برخي از فيلمهاي اكشن غربي نيز موسيقيهاي بسيار فاخري دارند و همه آن آرامش است من نميگويم مانند آنها باشيم بلكه بايد از آنها درس بگيريم و از نكات مثبتشان استفاده كنيم.پس كاهش و پالايش موسيقي را در دستور كار قرار دهيم. دوستان در حوزه موسيقي تمام نيازهاي شبكهها را ميسازند و براي سيما نيز تصويرسازي مناسب ميكنند و كارهاي ارزشمندي ميسازند در حال حاضر حوزه موسيقي ما خيلي خوب كار كرده است و شما بايد در انتخاب موسيقي مراقبت بسياري داشته باشيد بويژه در مراكز استاني، به تازگي نيز 200 كليپ خوب به مراكز استانها ارائه شده و اگر قرار باشد انتخاب صحيح صورت بگيرد اولويت با توليدات مركز موسيقي است. وي با بيان اينكه ما دستمان بسته نيست و همه بايد كار كنيم تا توليدات جذابي داشته باشيم گفت: شما دستتان در توليد برنامهها باز است و در اين حوزه بايد نوآوري كنيم شجاعت و ريسكپذيري نيز پيشنياز تحولات بنيادي است كه ما به دنبال آن هستيم البته ما نسبت به سالهاي قبل در عرصه موسيقي خيلي بهتر شدهايم اما بايد طوري كار كنيم كه كسي نگويد خلاف شرع است و ما بتوانيم از عملكرد خود دفاع كنيم. **آرايش خانمها در تلويزيون شرعا و قانونا ممنوع است ضرغامي در ادامه سخنان خود به حفظ حريم زن اشاره و تصريح كرد: مساله حفظ حريم زن و مرد بسيار مهم است و بايد در اين زمينه الگوسازي شود و هم در محيط كاري و هم در برنامهها اين مساله بايد رعايت شود ما نبايد مجري مشكلدار داشته باشيم همچنين آرايش كردن خانمها شرعا و قانونا ممنوع است كسي نبايد آرايش كند چون خلاف شرع است و يك مورد هم نبايد اتفاق بيفتد، همچنين شوخيهاي زننده نيز نبايد ميان زنان و مردان چه در تلويزيون و چه در راديو اتفاق بيفتد و ترجيحا اگر مهمان زن داريم مجري هم زن باشد، همچنين گويندگان خبر هم مستثني از اين قاعده نيستند مشاوران بانوان در صدا و سيما بايد فعال شوند و در اين زمينه كارهاي اساسي انجام دهند. وي همچنين به هدفمندي برنامههاي گفتگو محور اشاره و اظهار داشت: شما بايد بدانيد كه از برنامههاي گفتگو محور چه ميخواهيد و هدف از قبل مشخص باشد در حال حاضر سخنرانيها در تلويزيون خيلي زياد است و بايد خيلي كمتر شود و ما از قابليتهاي هنري استفاده كنيم، مثلا كار ضعيفي شبيه كليد اسرار توانست مخاطبان بسياري به دست بياورد و از تاثيرگذاري بالايي برخوردار باشد ما بايد شبيه آنها را بسازيم و يكي از اهداف مهممان سوق دادن جوانان به سمت دين و آموزههاي ديني باشد. وي در ادامه سخنان خود به دانشكده صدا و سيما اشاره و در اين باره گفت: بايد براي استادها، متون آموزشي و دانشجويان برنامهريزي شود و فضاي دانشگاه حزباللهي و متفاوت با ساير دانشگاهها باشد. رئيس سازمان صدا و سيما با اشاره به اينكه تحول مورد نظر رهبري ، بطور كلي با تحولي كه بسياري از سياسيون ، احزاب و گروههاي سياسي و رسانههاي آنان تبليغ ميكنند متفاوت است ، گفت : استقلال رسانه ملي در انجام مأموريتهاي خود همواره براي ما اصل بوده و براي حفظ آن آماده پرداخت هر گونه هزينه هستيم. ضرغامي آگاهي مستمر و همه جانبه را پيش نياز ايجاد اميد پايدار در جامعه دانست و افزود براي تحقق اين رهنمود ارزشمند؛ از همه ظرفيتهاي اطلاعرساني و هنري استفاده خواهيم كرد. رئيس سازمان صدا و سيما در ادامه سخنان خود به بحث ترسيم قدرت خود تعليمي نظام در مقابل آسيبهاي موجود اشاره و اظهار داشت: اين مسئله از مسائل مهمي است كه دست ما نيز در آن باز است مثلا اگر يك قاضي در اثر نمايش منفي باشد و رشوه ميگيرد و توسط خود دستگاه شناسايي شود قدرت خود ترميمي از مصونيت بخشي به نظام است اين خوب نيست كه ما همه را خوب نشان دهيم. همچنين اگر خواستيم ملاكي داشته باشيم ملاك ما خانواده است و بياحترامي فرزندان به بزرگان خانواده و يا منفي بودن شخصيتهاي بزرگان خانواده جزء محدوديتهاي ما باشد براي تهيه كنندگان اصالت خانواده جزء تاكيدات باشد. وي ادامه داد: ما در حوزه استراتژيها و عناوين كاري مشكلي نداريم بلكه بايد روشهاي ما تغيير پيدا كند و براي مهندسي پيام اصلاح روشها مهمترين اولويت ماست. وي در پايان سخنان خود گفت: ما بايد بتوانيم شاخصهاي كيفيت را بدست بياوريم و بايد ببينيم چه روشهاي علمي ميتوانيم ارائه بدهيم كه ما را به كيفيت برساند. بنابراين گزارش، اين جشنواره قرار است بين روزهاي 9 تا 16 دسامبر (18 تا 25 آذرماه) برگزار ميشود كه 12 فيلم آفريقايي، آسيايي و شرق نزديك در آن شركت ميكنند. از فيلمهاي شركت كننده در اين بخش جشنواره ميتوان به «وارموسيهو» محصول كامرون، «حركت بر روي ماه» محصول كنگو، «نامهاي به عمو اون» محصول تايلند، «خداحافظ» محصول چين، «خسارت» محصول قرقيزستان، «ويتال» محصول هند و «يه روز قشنگي برفي» ساخته ماهايا پطروسيان محصول ايران. قصه «يه روز قشنگ برفي» راجع به روزي سرنوشت ساز از زندگي يك زن و يك كودك است. به گزارش خبرنگار مهر، ورایتی اعلام کرد مت دیلان و تاراجی هنسن به همراه داون هادسن مدیر اجرایی موسسه فیلم ایندیپندنت صبح دیروز به وقت لس آنجلس اسامی نامزدهای دریافت جوایز اسپیریت ویژه تقدیر از فیلمهای مستقل را در هتل سوفیتل اعلام کردند و قرار است برگزیدگان روز پنجم مارس دو روز پیش از مراسم اسکار معرفی شوند. موسسه فیلم ایندیپندنت مکان برگزاری مراسم اهدای جوایز را از محل ثابت آن در مرکز شهر لس آنجلس به سانتامونیکا تغییر داده است؛ ضمن اینکه مراسم سالهای گذشته عصر شنبه برگزار میشد و امسال قرار است جمعه شب برگزار شود. نامزدهای بیست و پنجمین دوره مراسم اهدای جوایز اسپیریت عبارتند از: بهترین فیلم سینمایی (جایزه به تهیهکننده اعطا میشود):500 روز تابستانی، آمریکا، ارزشمند، بدون شماره، آخرین ایستگاه بهترین کارگردان:ایتن و جوئل کوئن برای "یک مرد جدی"، لی دانیلز برای "ارزشمند"، کری فوکوناگا برای "ارزشمند"، جیمز گری برای "دو عاشق" و میشائیل هوفمان برای "آخرین ایستگاه" بهترین فیلم اول (جایزه به کارگردان و تهیهکننده اعطا میشود):"مرد تنها" جان فورد، "قلب دیوانه" اسکات کوپر، "با تمرین آسانتر میشود" کایل پاتریک آولوارز، "فعالیت غیر عادی" اورن پلی، "پیامآور" اورن موورمان جایزه جان کاساوتیس (به بهترین فیلم با بودجه کمتر از 500 هزار دلار اعطا میشود):"هوادار بزرگ" رابرت سیگل، "هامپدی" لین شلدن، "مراسم سال نو" تام کوئین، "کوهستان بدون درخت" سو یونگ کیم، "پل صفر" طارق تاپا بهترین فیلمنامه:پیامآور، آخرین ایستگاه، وحشی، سرزمین ماجرا، 500 روز تابستانی بهترین فیلمنامه اول:ارواح سرد، قلب دیوانه، آمریکا، ارزشمند، یک مرد تنها بهترین بازیگر زن:ماریا بلو برای "دانلود کردن نانسی"، هلن میرن برای "آخرین ایستگاه"، گوئینیت پالترو برای "دو عاشق"، گابوری سیدیبه برای "ارزشمند"، نیسرین فور برای "آمریکا" بهترین بازیگر مرد:جف بریجز برای "قلب دیوانه"، کالین فیرث برای "مرد تنها"، جوزف گوردن لویت برای "500 روز تابستانی"، سلیمان سی ساوانه برای "خداحافظ سولو"، آدام اسکات برای "وحشی" بهترین فیلمبرداری:راجر دیکینز برای "یک مرد جدی"، آدریانو گلدمن برای "بدون شماره"، آن میساوا برای "کوهستان بدون درخت"، آندری پارک برای "ارواح سرد"، پیتر سیتلینگر برای "سرباز بد" بهترین فیلم مستند (جایزه به کارگردان اعطا میشود):"آنویل! داستان آنویل" ساشا جرویسی، "کارخانه غذاسازی" رابرت کنر، "فراتر از یک بازی" کریستوفر بلمان، "اکتبر کانتری" دونال موشر و مایکل پالمیری، "کدام راه به خانه میرود" ربکا کامیسا بهترین فیلم خارجی (جایزه به کارگردان اعطا میشود):"یک پیشگو" ژاک اودیار از فرانسه، "یک آموزش" لون شرفیگ از بریتانیا و فرانسه، "لحظههای جاودانی" جان ترول از سوئد، "مادر" بونگ جون هو از کره جنوبی، "دوشیزه" سباستین سیلوا از شیلی جایزه رابرت آلتمن (به کارگردان، مسئول انتخاب بازیگران و گروه بازیگری یک فیلم اعطا میشود):"یک مرد جدی" به کارگردانی ایتن و جوئل کوئن
لاله اسکندری و فرهاد قائمیان در فیلم تلویزیونی "گروگان" به کارگردانی رضا درستکار و تهیهکنندگی جواد نوروز بیگی بازی میکنند.
درستکار
به خبرنگار مهر گفت: لاله اسکندری و فرهاد قائمیان ایفای نقشهای اصلی و
محوری فیلم تلویزیونی " گروگان را برعهده گرفتهاند. این فیلم نیمه آذرماه
در تهران کلید میخورد."گروگان" در 15 لوکیشن داخلی و خارجی مانند مرکز
توانبخشی، اتوبان همت و منطقه نیاوران تصویربرداری میشود. رضا درستکار فیلمنامه "گروگان" را به صورت مشترک با میترا مهندس
پورنوشته است .این فیلم روایت زندگی یک کارمند شرکت بیمه است که پس از
قرارگرفتن در یک حادثه سرقت و گروگان گیری به شاهد مهمی برای پلیس و
گروگان گیران تبدیل میشود. عواملی که تاکنون حضور آنها در این فیلم قطعی شده است عبارتند از:داوود
عباسی مدیرتصویربرداری، فرشته مهدیزاده مدیرتولید، فرهاد عزیزی طراح صحنه
و لباس، حمید بهرامیان دستیار اول کارگردان و برنامهریز، خسرو شهریاری
دستیار دوم کارگردان، علی عبداللهزاده تدوینگر،شکری طراح گریم. "گروگان" اولین فیلم بلند رضا درستکار است.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
||||||||
|
||||||||
|
|
|
||||
|
ربع قرن درخشش پشت دوربین
پویا نبی – بی شک محمود کلاری جایگاه رفیعی در فیلمبرداری سینمای ایران دارد بخش عمده ای از آثار درخشان و به یاد ماندنی سینمای ایران نقاش توانای به نام محمود کلاری را پشتش داشته است . حضور بیش از بیست سال سابقه در سینمای ایران و همکاری با بزرگانی همچون : مهرجویی ، کیمیایی، حاتمی، تقوایی، کیارستمی، فرمان آرا،پناهی، مخملباف، بنی اعتماد ، حاتمی کیا ، مجیدی و میلانی و همچنین برگزاری اولین ورک شاپ فیلمبرداری در یک جشنواره معتبر بین المللی انگیزه ای شد تا ضمن بزرگداشت او در دو شماره آینده به زندگی و مرور آثار استاد محمود کلاری بپردازیم:
کجا به دنیا آمدید ، متولد چه ماه و سالی هستید؟
بیست و چهارم فروردین ماه سال هزار و سیصد و سی در یک خانه ای که در واقع برای پدر بزرگم بود به دنیا آمدم . محل این خانه پدری نیز در کوچه غریبان که در واقع منطقه ای است پشت بازار نوروز خان، در اتاقی به دنیا آمدم که پدرم نیز در آنجا به دنیا آمده بود . پدر و پدر بزرگ در بازار حجره چای فروشی داشتند و از هندوستان چای وارد می کردند
شایعه ای وجود دارد که شما بچه محل مسعود کیمیایی بوده اید چقدر این مسئله صحت دارد؟
خانواده ما زمانی که من شش سال داشتم از خانه پدر بزرگم اسباب کشی کردند و به کوچه آبشار سه راه امین حضور نقل مکان کردند درست یک کوچه پایین تر از ما کوچه در دار بود که مسعود کیمیایی ، اسفندیار منفرد زاده ، فرامرز قریبایان،حسین گیل و اکبر معززی به یک فواصلی در آنجا زندگی می کردند اما زمانی که ما در آن محل ساکن شدیم آنها از آن خیابان رفته بودند نکته جالب دیگر این است که من همان دبیرستانی درس خواندم که مسعود کیمیایی در آنجا دیپلمش را گرفته بود
خانواده تان اهل هنر بودند؟
به هیچ وجه ! من در خانواده ای به دنیا آمدم که بنیاد های شدید مذهبی بر آن حکومت می کرد برای مثال من تا سن شش سالگی که در خانه پدر بزرگم زندگی می کردیم هیچ عکسی ندارم و فقط یک تصویر آن هم به بهانه عروسی عموی کوچکم که در عکاس خانه آن زمان به همراه همسرش گرفته بود حضور دارم و این تنها عکس دوران کودکی من است و الان هم به خاطر ندارم کسی در خانواده ما بود باشد که گرایش به هنر داشته باشد
پس تلویزیون هم قاعدتاً وجود نداشت
تلویزیون زمانی وارد خانه ما شد که دیگر تلویزیون ملی به راه افتاده بود ولی قبل ازآن من خیلی از سریالهای آن دوران را پشت شیشه یک قهوه خانه که نزدیک منزلمان بود دیدم مثل تسخیر نا پذیران و یا فراری و حتی مسابقات بوکس کلی یا فرود انسان روی کره ماه که باید بگویم در زمان برایم خیلی جذاب و جالب بودند دیدم ...
دایی جان ناپلئون چطور؟
دایی جان ناپلئون زمانی پخش شد که دیگر تلویزیون ملی در ایران به راه افتاده بود و پدر من برای خانه یک تلویزیون خریده بود
آن قهوه خانه اسمی هم داشت؟
خیر اسم خاصی نداشت بیشتر به واسطه صاحب آنجا معروف بود و همین مکان نیز یکی دیگر از جرقه های اصلی را در مواجه با سینما در من زد حتی بعد ها که وارد عرصه فیلمبرداری در سینما شدم سر فیلم سرب به همراه آقای کیمیایی به همان قهوه خانه رفتیم تا یکی از لوکیشن های فیلم را در آنجا قرار دهیم این را هم باید بگویم این همان قهوه خانه ای بود که کیمیایی آن مونولوگ معروف بهمن مفید را در فیلم قیصر در آنجا فیلمبرداری کرده بود
کمی درباره دوران کودکی و نوجوانی خود برای ما بگوید ، اصلا در آن زمان به سینما می رفتید و فیلمهای روی پرده را دنبال می کردید؟
واقعیت امر در آن زمان هیچ فکر نمی کردم روزی وارد سینما بشوم طبیعتاً مثل هر نوجوان دیگری می خواستم دیپلم تجربی را بگیرم تا بعد ببینم خدا چه می خواهد اما ارتباطم با سینما به واسطه یک سالن تقریباً درجه دو بود که در خیابان ری قرار داشت با نام سینما رامسر که بعد ها به سینما دروازه طلایی شهرت یافت و بعداً هم کلاً تعطیل شد . کار این سینما پخش دوم فیلمهای ایرانی و خارجی بود که در واقع وقتی فیلمی از سینما های بالای شهر برداشته می شد به آنجا می آمد، من خیلی از فیلمهای خاطره انگیز و در عین حال تاریخ سینما را در آنجا دیدم فیلمهای مثل بن هور، ده فرمان ، اسپارتاکوس و حتی فیلمهای عادی آن زمان مثل کارهای جان فورد را و حتی فیلمهای ایرانی نیز مثل کارهای کیمیایی و گله را
فیلمی بود که درآن زمان شما را جذب کرده باشد و به نوعی از آن لذت برده باشید؟
فراوان بودند مثل فیلم قیصر ، گوزنها و یا کارهای مرحوم فردین مثل چشمه آب حیات اما فیلمی که در آن زمان تاثیر عجیبی روی من گذاشت و به شدت از ساختار و سوژه فیلم لذت برد فیلم پنجره جلال مقدم بود
سینما در آن زمان به عنوان تفریح برای شما به حساب می آمد یا به طور جدی آن را دنبال می کردید؟
در آن زمان مثل امروز دایره تفریحات مردم آنچنان باز نبود بیشتر هم سن و سالان من یا به سینما می رفتند و یا در کوچه پس کوچه ها مشغول بازی فوتبال بودند خب من جز دسته اول به حساب می آمدم سینما درآن زمان برای من تفریحی بیش به حساب نمی آمد البته که وقتی بزرگ تر شدم و در واقع پا به دوران جوانی گذاشتم فیلمهای جدی تر و مهم تری را نگاه می کردم اما در آن دوران خیر
آن جور که من شنیدم شما اول به سراغ موسیقی رفتید و سپس به سینما گرایش پیدا کردید
بله من زمانی که وارد دبیرستان شدم علاقه و گرایش خاصی به موسیقی پیدا کردم حتی در هنرستان رشته موسیقی را انتخاب کردم البته بدون اینکه پدرم از این ماجرا بویی ببرد چون حتما با نگاه آن روزگار نسبت به مقوله موسیقی آشنا هستید این را هم باید بگویم مادر از این ماجرا با خبر بود به هر حال در اواسط سال دوم بودم که پدرم از این ماجرا با خبر شد و برخورد بسیار جدی با من کرد جوری که مجبور شدم در اواسط سال هنرستان را رها کنم و به رشته تجربی بروم
برسیم به عکاسی چگونه به عکاسی علاقه مند شدید ؟ چه کسی این دغدغه را به جان شما انداخت؟
ماجرای عکاسی برای اولین بار در ذهن من در همان شش سالگی زمانی که به عکاس خانه رفته بودیم جرقه زد یک چیز جادویی در آن زمان من رو به این رشته جذب کرد و آن هم ثبت وقایع گذشته بود شاید برای جوان های امروز که دست هر کدامشان یک موبایل دوربین دار و یا یک دوربین دیجیتال وجود دارد درک این مسئله کمی دشوار باشد ولی برای من در آن سن و سال که عملاً نه تلویزیونی در خانه مان وجود داشت و نه عادت سینما رفتن داشتم خیلی این نکته عکاسی برایم جذاب بود اینکه می توان به واسطه یک دوربین یک موقعیت به خصوص را ثبت کرد خیلی اغوا کننده بود . اما ماجرای خرید دوربین هم به حدوداً سیزده سالگی من باز می گردد من پسر دایی داشتم که تازه از سفر خارج بازگشته بود من پولهای توجیبی و عیدی آن سالهایم را به همراه مقداری که پسر داییم در اختیارم گذاشت به عنوان هدیه بازگشت از سفر موجب شد تا من یک دوربین آگفا قدیمی را تهیه کنم و در واقع این اولین دوربین عکاسی من بود
سوژه اولین عکسهای شما چه بود؟
سوژه خاصی نبود بیشتر عکسهای خانوادگی را در بر می گرفت مثلاً عکسهای که از مادر بزرگم می گرفتم و یا سفرهایی که به همراه خانواده به باغات اطراف تهران می رفتیم و یا عکسهایی که از دوستانم در مثلاً استخر امجدیه یا زمین فوتبال می گرفتم که باید این را هم بگویم متاسفانه همه آن عکسها در یکی از جابه جایی ها گم شدند
در همان سالها به میزانسن و یا قاب بندی در عکاسی نیز توجه می کردید؟
مطلقاً ، خیلی از عکسهایی که درآن دوران می گرفتم تار و یا بد به لحاظ زاویه دوربین در می آمدند و از هر حلقه فیلم شاید چند تا از آنها قابل دیدن بود
چه کسی کار با دوربین را به شما آموزش داد؟
شخص خاصی نبود در آن زمان روی دوربین ها به هنگام خرید یک دفترچه راهنما می دادند که شرکت سازنده طریقه استفاده از دوربین را در شرایط گوناگون توضیح داده بود مثلاً در جایی که نور کمتری است چگونه باید عکاسی کرد . این دفترچه کلید من بود برای ورود به دنیای استفاده از دوربین
از چه سنی مقوله عکاسی برای محمود کلاری جدی می شود ؟
از سن بیست سالگی بود که به عکاسی از زاویه حرفه ای نگاه کردم . زمانی بود که مطبوعات را ورق می زدم که به طبع آن عکسهایی را می دیدم که روی آن ضمیمه شده بود مثلاً گزارش از یک جنگ خانمان سوز توسط یک عکس خیلی فاجعه بار تر به نظرم می رسید و این ثبت تاریخی در یک مکان ، شرایط و زمان خاص بسیار برایم جالب بود همین امر باعث شد تا در سالهای بعد تر عکاسی را به عنوان رشته تحصیلیم انتخاب کنم
در آن زمان مجلاتی درباره عکاسی وجود داشت؟
خیر فقط یک مجله تصویر بود که چاپ آن از ده پنجاه آغاز شد و مبانی عکاسی و همینطور چند عکس برگزیده را در آن چاپ می کردند
گالری عکس چی؟
آن هم تقریباً از سال پنجاه و پنج رواج پیدا کرد قبل از آن گمان نمی کنم
از عکاسهای آن زمان که گالری برپا می کردند کسی را به خاطر دارید؟
می توانم به عکسهای احمد عالی ، کاوه گلستان و عباس عطار اشاره کنم
قبل از سفر و تحصیل عکاسی شما برای روزنامه ای هم عکاسی کردید؟
برای نشریات زیر مجموعه کیهان و زن روز به یاد دارم که عکاسی می کردم اما طوری نبود که از آن گذران زندگی کنم اصل عکاسی خبری زمانی شکل گرفت که برای آژانس خبری سیگما در خارج عکاسی می کردم
شخص خاصی شما را به این روزنامه ها معرفی کرد؟
به طور خاص خیر ولی در آن زمان عکسهای من را کامبیز درم بخش کارکاتوریست دید و گفت که می تواند به چند روزنامه من را معرفی کند تا عکسهایم در آنجا چاپ شود ولی من استخدام روزنامه نبودم
چه سالی و با چه نیتی به انگلستان رفتید؟
سال پنجاه و چهار بعد از فوت پدرم به امید اینکه من بروم و سینما بخوانم به یکی از اقوام که در لندن زندگی می کرد معرفی شدم اما اتفاقی افتاد که در میانه های راه آن فرد گفت پول تو تمام شده و باید برگردی ایران! این درست زمانی بود که من داشتم زبان می خواندم و آماده می شدم برای ورود به دانشگاه به هر حال از طریق یکی دیگر از آشنایانمان در آمریکا توانستم برای دانشگاه آنجا پذیرش بگیرم زمانی که من وارد آمریکا شدم ما بین ترم بود و طبیعتاً باید صبر می کردم تا شروع سال تحصیلی به پیشنهاد همین آشنایمان من در کلاسهای عکاسی نام نویسی کردم که در واقع آن دوره را اطل و باطل نگردم به راستی هنوزم هم نمی دانم چه اتفاقی در این دوره سه ماهه افتاد که من علاقه غریبی نسبت به عکاسی پیدا کردم ... من فکر می کنم شاید آن علاقه دوران کودکی و نوجوانی بود که دوباره به سراغتان آمده بود بله تا حدودی هم این را هم می توان گفت، به هر نحو عکسهای من در بین دانشجویان آن کلاس که از جاهای مختلف دنیا آمده بودن به سرعت گل کرد تا جایی که در پایان دوره زمانی که یک نمایشگاه عکس از کارهای دانشجویان در ورودی دانشگاه ترتیب داده شد از میان سی و پنج عکس حاضر در آنجا هجده تای آن مال من بود و این بزرگ ترین تشویقی بود که تا به آن روز گرفته بودم و باعث شد این مقوله را جدی تر بگیرم و با راهنمایها و تشویق استاد میهمانی که به دانشگاه فلوریدا آمده بود باعث شد تا من رشته عکاسی را ادامه دهم و تخصص عکاسی مقاله ای ذهن من را خیلی به خود جلب کرد این یک ورسیون بود از سینما یعنی در واقع عین فیلم مستند واقع نگاری می کنید منتها به جای اینکه تصاویر متحرک باشند تصاویر ثابت هستند و الان که نگاه می کنم به نظرم بیشترین چیزی که در فیلمبرداری به من کمک کرد همین بود
چند سال در آمریکا اقامت داشتید؟
دو سال و نیم
چه چیزی باعث شد دوباره به ایران باز گردید؟
اوایل سال پنجاه و هفت بود که به ایران بازگشتم و این مصادف بود با وقوع یک حادثه بزرگ به نام انقلاب در ایران بود و همین نکته بهترین موقعیت را نصیبم کرد تا من امتحان خودم را پس بدهم جالب آن است که پس از تحصیل عکاسی هم جای نبود که من در آنجا کار کنم و عکسهایم را در آنجا چاپ کنم و به عنوان یک شغل بتوانم در آنجا حضور داشته باشم
برسیم به اولین نمایشگاه عکس شما در ایران
اولین روزهای که به ایران بازگشتم با نمایشگاه عکس آقای کاوه گلستان رو به رو شدم ، عکس های را که گرفته بودم به ایشان نشان دادم و ایشان کمک کردند تا من اولین نمایشگاه عکسم را با نام دیدار با آدمهای اطرافمان در تالار عبید دانشگاه تهران برگزار کنم
چه سالی بود؟
اسفند 1356
یک بار از کیمیایی شنیدم که می گفت شما قرار بود عکاس فیلم سفر سنگ شما باشید در مورد این مسئله هم صحبت می کنید
در همین ایام برگزاری نمایشگاه عکس بود که پیش تولید فیلم سفر سنگ آغاز شد آقای کیمیایی یکی از بازدید کنندگان این نمایشگاه بود و از من خواست تا در فیلم جدیدشان به عنوان عکاس حضور پیدا کنم من هم به دفتر آن سالهای ایشان که در خیابان ارباب جمشیدی بود رفتم مدیر تولید آن کار اسفندیار منفرد زاده بود که من او را به عنوان آهنگساز می شناختم و ایشان با من صحبت کرد که چگونه باید قرار داد ببندم و من هم لوازم مورد احتیاجم را به ایشان گفتم منتها در نزدیکی های کلید زدن کار بود که تولید این فیلم از یک دفتر به دفتر دیگری منتقل شد و به همین دلیل تولید کار یک چیزی حدود دو تا سه ماه به تعویق افتاد این مصادف شد با یک سفر تحقیقی من به مناطق مختلف ایران برای عکاسی مراسم عاشورا و تاسوعا و نمی توانستم در کار آقای کیمیایی حضور پیدا کنم نکته طنز ماجرا این است که من برای آن فیلم سه هزار تومان هم پول گرفته بودم و خیلی رک رفتم گفتم من این سه هزار تومن را ندارم به شما پس بدهم ! و یک بخش کوچکی از آن را به آقای منفرد زاده پس دادم تا بعد ها که مشغول کار شدم و آن پول را پس دادم
کیمیایی را ندیدید تا سرب
چرا زمان فیلمبرداری تیغ و ابریشم بود که از من خواستند یکی از سکانس های هلی شات عبور کامیون حامل مواد مخدر را در اتوبان قم بگیرم آن دوره ای هم بود که مرحوم فخیمی از پروژه رفته بود و حسن قلی زاده به جایش آمده بود
سکانس فینال کار هم حضور داشتید ؟ آن انفجار معروف را که با چند دوربین گرفته شد
بله در آنجا نیز بودم آن سکانس را با چهار دوربین همزمان گرفتیم که به جز من آقای عزیز ساعتی ، فرهاد صبا و خود قلی زاده نیز بودند و من در هلیکوپتری بودم که خود مسعود کیمیایی هم در آن بود و اولین برخورد ما پس از ماجرای سفر سنگ در همینجا بود البته ابتدا ایشان من را به جا نیاوردند
می خواهم همینجا یک فلاش بک به قبل از مهاجرت شما به آمریکا بزنم آن جور که من شنیدم شما مدتی هم در سینمای آزاد آن سالها کارگردانی هم می کردید این برای خود من بسیار جالب بود که چگونه از کار گردانی به فیلمبرداری رسیدید می خواهم از شما خواهش کنم آن دوران را برای ما باز گو کنید
قبل از آن باید بگویم بذر عشق به سینما ابتدا توسط احمد امینی در من کاشته شد من و احمد با هم بچه محل بودیم و بسیار با هم دوست بودیم آنقدر که یکی دو روز در هفته خانه یک دیگر بودیم و برنامه هامان هم به طبع آن یکی بود مهمترین چیزی هم که در آن دوران بود عضویت ما در کانون فیلم تهران بود جالب به شما بگویم اولین دوربین سوپر هشت را هم او گرفت و چند فیلم کوتاه دم دستی هم که داستان متعارفی نداشت گرفتیم بعد ما به عضویت سینمای آزاد آن دوران در آمدیم که در آنجا من عکاسی می کردم احمد امینی فیلمبرداری می کرد محمد صالح علا بازی می کرد و شخصی به نام حسین عطار کارگردانی . در کنار این سینمای آزاد امکاناتی را در اختیار ما می گذاشت مثل میز مونتاژ . حالا به سوال شما باز می گردم چرا من فیلمسازی را پیشه کردم ؟ من هم مثل هر جوان دیگری در آن دوران که دوست داشت یا بازیگر شود یا کارگردان همین راه را رفتم و اصلاً تصور نمی کردم روزی فیلمبردار شوم
پس شما در آن دوران اسامی همچون نعمت حقیقی ، احمد شیرازی و مازیار پرتو را نمی شناختید؟
خیر به هیچ وجه فقط در حد اسم در عنوان بندی برخی کارها
اولین فیلمبرداری را که کارش نظرتان را جلب کرد به خاطر دارید؟
نعمت حقیقی بود با فیلم داش آکل بود آن هم به خاطر آن که در داش آکل چندین پلان به صورت عکس و قاب های خیلی حساب شده می دیدم که از پس زمینه عکاسی من می آمد
یک سوال فرعی اینجا دارم به عنوان یک فیلمبردار حرفه ای کار نسل اول فیلمبرداران ایران را مثل احمد شیرازی چگونه ارزیابی می کنید؟
تحلیل امروز من از فیلمبرداری آغازین سینمای ایران این است که آنها فیلمبرداران بسیار درجه یکی بودند مثلاً همین احمد شیرازی که کارهای مثل گنج قارون را گرفته بود میزانسن در کارهایش دیده می شود و حتی برخی دیگر تجربه های از دوربین روی دست در آن دوران دارند اما به نظرم یک چیزی جایش در آن زمان خالی بود که آن هم ترکیب بندی بود شما دقت کنید زیاد از عناصر در ترکیب بندی استفاده نمی شود و به نوعی عنصر اصلی بازیگر است اما در دوره بعد که افرادی همچون نعمت حقیقی، مهرداد فخیمی ، مازیار پرتو و هوشنگ بهارلو می آیند به ترکیب بندی بیشتر توجه می شود برای مثال کار بهارلو در شطرنج باد و طبیعت بیجان نشان دهنده یک بلوغ در فیلمبرداری سینمای ایران است
بر گردیم به سینمای آزاد به جز شما و احمد امینی چه کسانی در آن دوره کلاس ها شرکت می کردند؟
خیلی ها بودند مثل بهنام جعفری ، حسن بنی هاشم، حسن علیزاده بردار حسین علیزاده، شهریار پارسی پور و چند دوره بعد از ما محمد آلادپوش هم اضافه شد
آلاد پوش برای شما فیلم کوتاه رعایت مقررات را فیلمبرداری کرده این مربوط به آن زمان نیست؟
خیر این مربوط به دورانی است که من برای تلویزیون فیلم کوتاه ساختم
آقای کلاری نکته ای که در فیلمبرداری شما بسیار به چشم می آید مسئله سبک است هر آدمی که پیگیر سینما باشد حتی بدون دیدن تیتراژ کار از قاب بندی متوجه می شود این را محمود کلاری گرفته البته این تنوع حرکتی در کارهای شما فراوان به چشم می خورد برای مثال شما فیلم سارا را فیلمبرداری کردید که خیلی تحرک دارد و هم فیلم میکس را که دوربین خیلی ثابت است ولی در نهایت هر دو معلوم است کار محمود کلاری است مانند نمونه های خارجی مثل گرگ تولند که هم خوشه های خشم را گرفت و هم همشهری کین را ولی جفتش معلوم است کار یک نفر است
ببین من زیاد با کلمه سبک موافق نیستم سبک خیلی آدم را به یاد مکاتب ادبی و نقاشی راهنمای می کند من اسم این کار را سلیقه بیشتر می گذارم در کار فیلمبرداری شما فقط مالک شیوه بصری کار هستنید آن جهان بینی و نگرش مفهومی دست کارگردان است که شما به عنوان یک فیلمبردار دارید از دریچه ذهنی او به دنیا می نگرید پس نمی توان اسم این را سبک گذاشت
جشنواره پوسان { کره جنوبی – مهر 1388} اواسط تابستان بود که از طرف چهاردهمین جشنواره فیلم پوسان دعوت به تدریس در ورک شاپ فیلمبرداری شدم تجربه به شدت جالب و در عین حال مفرحی برای من بود کار این ورک شاپ استعداد یابی جوانان فیلمساز در سرتا سر دنیا بود آنها به پوسان می آمدند و در یک سری از کلاس ها شرکت می کردند در پایان دوره سه روز فرصت داشتند یک فیلم کوتاه فیلمبرداری کنند و یک هفته زمان داشتند برای مونتاژ آن . من هم استاد کلاس فیلمبرداری آنها بودم و به نوعی استاد رهنمای آنها چیزی که خیلی برای من جالب بود امکاناتی بود که در اختیار این جوانان قرار داده بودند دوربین های که انها استفاده می کردند به جرعت می توانم بگویم ما در فیلمهای بلندمان نیز نداریم ماشینهای سینه موبیل در اختیارشان و امکانات حیرت انگیز دیگر. تمامی پلانهای فیلم استوری برد شده بود و تک تک زاویه های دوربین قبل از فیلمبرداری لیست شده بود واقعاًٌ وقتی شرایط آنجا را می بینیم به ناگاه دلمان برای سینمای خودمان می سوزد
جاده های سرد { مسعود جعفری جوزانی- 1364}
اوایل ده شصت بود که بنیاد سینمای فارابی تصمیم به کشف استعداد های جدید در سینمای ایران گرفت در همان سالی که جاده های سرد توسط جعفری جوزانی ساخته شد چهار پروژه دیگر نیز در حال ساخت بود یا آماده کلید زدن بودن اولین فیلم تاتوره به کارگردانی کیومرث پور احمد و مدیر فیلمبرداری فرهاد صبا و حسین جعفریان بود دومی تنوره دیو به کارگردانی کیانوش عیاری و فیلمبرداری داریوش عیاری بود و سومی مادیان به کارگردانی علی ژکان و فیلمبرداری فیروز ملک زاده و چهارمی آتش در زمستان به کارگردانی حسن هدایت و فیلمبرداری حسن قلی زاده بود که تهیه کننده همه اینها بنیاد سینمای فارابی بود و وجه مشخص همه اینها تازه کار بودن آنها بود در واقع اغلب این فیلمها توسط جوانهای ساخته شد که هیچ تجربه فیلمسازی بلند را نداشتند . جاده های سرد نیز در همین دوران شکل گرفت مسعود جعفری جوزانی در بازدیدی که از نمایشگاه عکس من در همان دوران داشت پیشنهاد فیلمبرداری این کار را به من داد و بنا را اینگونه گذاشت که من مسئول قاب بندی کار باشم و تورج منصوری مدیر فیلمبرداری کار این فیلم از این جهت برای من مهم بود چون اولین تجربه حرفه ای من به شمار می آمد و باید خودم را به نوعی ثابت می کردم خب به جز آقای نصیریان بقیه اعضای گروه همگی به قولی صفر کیلومتر بودند و تجربه ای را نداشتند به جز این موضوعی که جعفری جوزانی انتخاب کرده بود نیز کار بسیار سخت و دشواری بود مهم ترین چیزی که برای من در این فیلم اتفاق افتاد همکاری من بود با تورج منصوری ما بدون اینکه خیلی طولانی همدیگر را از پیش بشناسیم رابطه خیلی خوبی بین ما شکل گرفت آقای منصوری مسئول حرکات دوربین بودند و من بخش قاب بندی را داشتم یادم می آید با دوربین 35 میلیمتری راه می افتادم و می رفتم لوکیشن را پیدا کنم کاری که می توانستم با یک ویو فایندر ساده انجام دهم در میان آن سرمای وحشتناک دستیار من تا کمر در برف بود به خاطر اینکه من یک نقطه ای را پیدا کنم این در واقع یک جور جستجوی بود برای شکل دادن یک فیلم تجربی حرفه ای و ترکیبی بود از عکاسی و فیلمبرداری که خوشبختانه نتیجه بسیار خوبی داد و ما توانستیم آن سال سیمرغ بهترین فیلمبرداری را دریافت کنیم
سرب { مسعود کیمیایی - 1367}
سرب در واقع اولین فیلمی برای من به حساب می آید که باید خودم را تثبیت می کردم من حد فاصل جاده های سرد و سرب فیلم های شیر سنگی،آن سوی مه،روزهای انتظار و ویزار را کار کردم راستش را بخواهید هنوز من را به عنوان یک فیلمبردار حرفه ای سینما قبول نداشتند تلقی این بود که یک عکاس به فیلمبرداری آمده و مانند همان عکاسی تصاویر را ثبت و ضبط می کند و این اسمش فیلمبرداری نیست . فیلم سرب موقعیتی را برای من فراهم کرد که یک پاسخ خیلی روشن برای اولین و آخرین بار به آن کسانی که این تلقی را داشتند بدهم . شرایط بسیار سختی بر فیلم حاکم بود بمباران تهران آغاز شده بود و لابراتوارها همگی به مدت یک ماه تعطیل شدند و ما عملاً فیلمبرداری کور می کردیم به طوری که نمی دانستیم این پلانی که داریم می گیریم چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد یک ذره اشتباه در فوکوس کردن دوربین توسط دستیار من مصادف بود با نابودی آن پلان ، از طرفی دیگری دکورهای عظیم کار را شما به یاد بیاورید که ایرج رامین فر برای این فیلم در نظر گرفته بود و ما پس از فیلمبرداری همگی آنها را خراب می کردیم وبه لوکیشن دیگری می رفتیم یک نکته طنز هم در این باره به شما می خواهم بگویم زمانی که مسعود کیمیایی کات آخر را می داد همگی سوار ماشینهایمان می شدیم و از شهر خارج می شدیم ! چون شهر رسماً خالی شده بود در مقابل این مشکلات بیرونی ما با مشکل شدید ابزار آلات رو به رو بودیم ما برای این فیلم از یک سری آرک های ذغالی استفاده می کردیم که به همراه فیلم کاروان ها به ایران آمده بود و آرک های بسیار پر قدرتی بودند که با نوار منیزیم کار می کردند و بنزین سوپر مصرف می کردند! این هم در شرایطی که بنزین اصلاً وجود نداشت جالب بگویم من نگاتیو ها را بعد از فیلمبرداری می زدم زیر بغلم و به خانه می بردم تا اگر موشکی هم اثابت می کند خودم با نگاتیو ها بروم هوا! البته خوشبختانه اتفاقی نیوفتاد و این امر اعتماد به نفس دو چندانی به من داد برای ادامه کار. در ضمن برای این فیلم دومین سیمرغ بلورینم را گرفتم . بعد از آن فیلم بود که با کیمیایی چهار اثر دیگر کار کردم گروهبان ، تجارت ، ردپای گرگ و سرباز های جمعه . با همه سختی هایش خاطرات بسیار شیرنی از همکاری با او و ایرج رامین فر دارم
ای ایران { ناصر تقوایی- 1368}
درست یک ماه بعد از اتمام فیلم سرب بود که برای فیلمبرداری این فیلم به ماسوله رفتم . آقای تقوایی یک فیلمنامه ای رو در اختیار من قرار دادند که باید بگویم وقتی برای اولین بار آن را خواندم احساس کردم قرار است بهترین فیلم دوران فیلمبرداریم را کار کنم البته نه از زاویه فیلمبرداری بلکه از جهت خود فیلم به عنوان یک اثر ماندگار ، فیلمنامه بسیار پر قدرتی داشت حتی به یاد دارم من آنقدر شیفتگی نسبت به این فیلمنامه پیدا کرده بودم که وقتی خواستیم دوره اول فیلمبرداری را که به اواسط پاییز می خورد تعطیل کنیم به همسرم گفتم بیا و آن آپارتمان کوچکی که در آن زمان داشتیم را بفروشیم تا این پروژه نخوابد که البته شانس آوردم و همسرم مخالفت کرد! به هر حال کار به دلیل تغییر فصل و همین طور اتمام بودجه نه ماه به تعویق افتاد کل فیلم در مجموع در حدود پنج ماه که زمان بسیار طولانی در آن موقع بود فیلمبرداری شد در این بین من فیلمهای مادر و ریحانه را کار کردم به نظرم همین فاصله ایجاد شده در کار لطمه بسیار شدیدی به فیلم زد جوری که روند تداوم آن فیلم دچار اشکال شد خود فیلم هم کار سختی بود و نباید این فاصله می افتاد به یاد دارم در همان پایان دوره اول فیلمبرداری که به تغییر فصل بر خوردیم کارهای عجیب و در عین حال سختی را انجام دادیم مثلاً مجبور بودیم برای گرفتن یک پلان برف ها را آب کنیم و یا درخت ها را رنگ کنیم تا این تغییر فصل مشاهده نشود . در کل برای آقای تقوایی احترام ویژه ای قائلم ولی احساس می کنم برخی از سخت گیری های او بی مورد است و به روند بهتر شدن فیلم کمک نمی کند و فقط زمان را هدر می دهد . ای ایران با همه مشکلاتش یکی از فیلمهای محبوب کارنامه من است و آرزو دارم تقوایی باز فیلم بسازد
مادر { علی حاتمی – 1368}
همانطور که گفتم ما بین فاز اول و دوم فیلمبرداری ای ایران بود که علی حاتمی من را به فیلم مادر دعوت کرد پیش از این علی حاتمی را سر فیلمبرداری سریال هزار دستان ملاقات کرده بودم زمانی که مرحوم مهرداد فخیمی نتواسته بود برای فیلمبرداری تیتراژ و برخی از سکانسهای فیلم مانند تنهایی جمشید مشایخی بیاید مدیر تولید آن سریال از من برای فیلمبرداری آن قسمت ها دعوت کرد همین سبب آشنای من با مرحوم علی حاتمی شد. جنس کار های حاتمی بعد زیبا شناسانه و ترکیب بندی بصری بسیار قوی دارد فرهنگ و سنت ایرانی به شدت در نمود پیدا می کرد از همین رو بود که همیشه دوست داشتم با او کار کنم . یکی از خاطره های جالبی که به یاد دارم مربوط به دو تخته فرشی می شد که یکی در اتاق اکبر عبدی و دیگری در اتاق مادر قرار داشت روزی با او مسیری را با ماشین می رفتیم که جلوی یک فرش فروشی ایستاد و دو تخته فرش را به من نشان داد و گفت می دانی این دو چه شباهت های با هم دارند من آن لحظه خیال می کردم بیشتر او دنبال شباهت های ظاهری کار می گردد اما بعدا به من توضیح داد این نقش های که روی این فرش می بینی نشان همبستگی و دوستی است نکته ای که برایم جالب بود دقت حاتمی در یافتن آن چیزی بود که در راستای مفهوم اثرش قرار داشت چند روز بعد سکانسی که باید آن دو تخته فرش مورد استفاده قرار می گرفتند رسید حاتمی تمام جزئیات صحنه را داشت مرور می کرد بدون اینکه توجهی به فرش زیر پایش کند زمانی که به فرش رسید و و وقتی فهمید آن فرش مورد نظرش نیست از پنجره بچه های تولید را صدا زد و گفت پس فرش من کو؟ آنها گفتند صاحب آن فرش اجاره نمی داد و ما مجبور شدیم یکی مثل آن را تهیه کنیم . حاتمی در همان لحظه ماشین را ورداشت و به سمت فرش فروشی رفت و با همان تخت فرش خودش بازگشت او به صاحب فرش گفته بود ما می خواهیم این فرش زیبای تو را ماندگار کنیم او انسان بسیار عجیب و در عین حال هنرمندی بود برای یک پلان کوچک هم از بازیگر حرفه ای استفاده می کرد و از آن دسته کارگردانهای نبود که بگوید خب حالا این نشد پس به فلانی بگو بیاید تک تک عوامل کار با یک وسواس شدید انتخاب می شدند . در فیلمبرداری مادر سعی کردم به جنس نقاشی های ایرانی نزدیک شوم بعد از مادر در دلشدگان را نیز با حاتمی کار کردم
سارا { داریوش مهرجویی – 1371}
اولین آشنای من با داریوش مهرجویی مربوط به زمانی می شود که حدود بیست و چهار سال داشتم و مهرجویی فیلم پستچی را ساخته بود در آن زمان کانون فیلمی بر گزار می شد که کارش بررسی آثار شاخص سینمای ایران و جهان بود . موضوع یکی از جلسات بررسی فیلم پستچی بود مهمان آن جلسه داریوش مهرجویی و مدیر جلسه بهمن فرمان آرا، من که از آن فیلم خیلی لذت برده بودم در آن جلسه یک سوالی را کردم که شاید چندان منطقی نبود و فقط خواستم عرضه اندامی کرده باشم مهرجویی با آن طنز ظریفش فقط یک جواب به من داد آن هم هیچی! این در ذهن من ماند تا فیلم شیرک که مهرجویی را ندیدم این فیلم قرار بود به تهیه کنندگی مسعود کیمیایی و در دفتر ایشان تولید شود من چون سرب را برای کیمیایی کار کرده بودم ایشان من را به مهرجویی معرفی کرد اما من با تقوایی ای ایران را قرار داد داشتم و باید به ماسوله می رفتم پس همکاری ما میسر نشد تا فیلم سارا البته در این بین اتفاق جالبی افتاد مهرجویی سال 69 پیشنهاد بازی در نقش دکتر فیلم با نو را به من داد که پیش از این قرار بود امین تارخ آن را بازی کند ولی بنا به دلایلی نشده بود ، خیلی به مهرجویی اصرار کردم بیا و من را معاف کن ولی از طرف دیگر هم در دل خودم دوست داشتم با او کار کنم چون همکاری با مهرجویی به عنوان بازیگر تجربه ای دم دستی نیست به هر حال آن نقش را بازی کردم و به شهادت برخی دوستان نقش را خوب توانستم از آب در بیاورم همین دوستی باعث شد فیلم بعدی مهرجویی یعی سارا را من بگیرم به جرعت می توانم بگویم تجربه همکاری با مهرجویی یکی از دلنشین ترین کارهای زندگی من است او کارگردانی است که کوچک ترین مباحث فنی مربوط به فیلمبرداری را می شناسد و از تمام نکات تکنیکی کار سر در می آورد و نکته جالب دیگر در مورد او دکوپاژ ذهنی او از فیلم است او قبل از شروع فیلمبرداری تمام فیلم را در ذهن خود ساخته است و می داند دارد چه می کند سر فیلم سارا پلانی وجود داشت که خانم کریمی از پله های بیمارستان بالا می آمد و یک چرخش کوچک داشت و سپس به سمت بالا می رفت و ما یک کلوز آپ از صورت او داشتیم شرایط طور پیش رفت که نمی تونستیم 24 فریم از این پلان داشته باشیم من همین را به مهرجویی گفتم و او خیلی خونسرد جواب داد ما فقط هجده فریم می خواهیم سر تدوین این فیلم آقای حسن دوست گفت ما از آن پلان خاص فقط هجده فریم استفاده کردیم! و این برای من باور کردنی نبود . مهرجویی کارگردانی است که میزانسن در کارهایش به شدت معنا و مفهوم دارد او حتی از ایرادات فیلمبرداری مثل آتا فوکوس به طور عمد در جهت معنا بخشیدن به کارهایش استفاده می کند سکانس بازگشت به گذشته درخت گلابی را به یاد بیاورید . من با مهرجویی بیشترین همکاری را داشتم بعد از سارا فیلمهای لیلا ، درخت گلابی، میکس، دختر دایی گمشده،فرش ایرانی برای او گرفتم او کارگردان بسیار بزرگی است
باد ما را خواهد برد{عباس کیارستمی – 1377}
همیشه دوست داشتم با کیارستمی کار کنم که باد ما را خواهد برد پیش آمد کیارستمی به دلیل سابقه نقاشی یکی از کار گردان های است که قاب بندی و زیبا شناسی تصویر برای او خیلی اهمیت دارد به یاد دارم لوکیشن این روستای نزدیک کردستان بود ولی مکان محدودی نبود بار ها اتفاق افتاد که مثلا یک سکانس را در یک منطقه گرفتیم و سکانس بعد را پنجاه کیلومتر آن سو تر . عده ای که درک درستی از سینمای او ندارند می گویند کیارستمی واقعیت را بدون هیچ کم و کاستی به فیلم تبدیل می کند در صورتی که اصلاً این چنین نیست به یاد دارم برای بازدید لوکیشن با او همسفر شدم در میانه راه پسر بچه ای را دیدیم که در حالی که یک عالمه خار به کول گرفته بود از میان جاده رد شد کیارستمی با دیدن این تصویر به من گفت این عبور بسیار زیباست ولی به درد فیلم ساختن نمی خورد موقعیت های جذاب باید در یک قصه قرار بگیرند تا گیرای خود را حفظ کنند بعد از باد ما را خواهد برد فیلم کوتاه بلیت را در رم برای او گرفتم که یک اپیزود بود در کنار کارهای ارمانو اولمی و کن لوچ . اگر فرصتی دست بدهد خیلی دوست دارم درباره سینمای او صحبت کنم چون وجوه تا شناخته بسیاری دارد به خصوص در فیلمسازی
خون بازی{ رخشان بنی اعتماد – 1385}
حدود دو ماه بعد از فیلمبرداری آفساید بود که از طرف خانم بنی اعتماد به این پروژه دعوت شدم بعد از اینکه فیلمنامه را خواندم و فهمیدم که بخش عمده ای از فیلم در ماشین می گذرد تصمیم به استفاده از یک دوربین سبک گرفتم همینجا در پرانتز عرض کنم هنگام اکران این فیلم درجشنواره و اکران عمومی عده ای گفتند چون تهیه کننده و کارگردان کار می خواستند فیلم ارزان تمام شود از دوربین دیجیتال استفاده کرده اند که مطلقا چنین نبود . شاید اولین فیلمبرداری که با دوربین دیجیتال کار کرد من بودم برای فیلم آبادان ساخته مانی حقیقی که حتی بخش های از آن را با یک دوربین هندی کم گرفتم بعد ها نیز در فیلم بوتیک و آفساید و فیلم مستندی که درباره امام محمد غزالی برای یک شبکه انگلیسی گرفته شد نیز از این تکنولوژی استفاده کردم و عمیقاً اعتقاد دارم در پاره ای از موارد این تکنولوژی به کمک مضمون و ساختار فیلم می آید از جمله همین فیلم خون بازی که بنا را با خانم بنی اعتماد بر این گذاشتیم که دوربین فقط یک عامل ثبت کننده تصویر نباشد بلکه به عنوان یک شخصیت ویک چشم، فیلم از دریچه او روایت شود پلان سکانس های طولانی و دوربین رو دست بودن کار در صد در صد فیلم بیانگر این موضوع بود . من در این فیلم توانستم به راحتی مکان های نصب دوربین در ماشین را به واسطه کم حجم بودن آن تغییر دهم برخی از پلان ها از جلوی ماشین روایت می شد برخی در روی ماشین و برخی دیگر از روی سقف . سیاه و سفید بودن کار نیز به دلیل مضمون فیلم انتخاب شد خب همانطور می دانید تکنولوژی تبدیل دیجیتال به 35 میلیمتری در ایران وجود ندارد خیلی از فیلمهای خوب دنیا که سیاه و سفید هستند مثل کار بهشت و زمین جیم جارموش با دوربین دیجیتال گرفته شده اند و سپس تبدیل به 35 میلیمتری شدند هم آقای کوثری و هم خانم بنی اعتماد مشکلی با تبدیل فیلم در خارج از کشور نداشتند ولی من به آنها گفتم حالا که همه چیز فیلم در ایران تهیه و تولید شد بگذارید تبدیل آن نیز در ایران باشد همینجا باید بخش عمده ای از موفقیت فیلمبرداری خون بازی را مدیون تلاشهای کامران سحر خیز مسئول لابراتوار باشم. زمانی که برای اولین بار فیلم را در جشنواره و در سینما فرهنگ به همراه تنی چند از متخصصین فیلمبرداری دیدیم همگی از موفقیت آمیز بود کار رضایت داشتند. به یاد دارم یکی از سخت ترین قسمت های فیلم سکانس فینال فیلم بود که دوربین از روی یک تپه به سوی درمانگاه زوم کرده است و کم کم به عقب باز می گردد فاصله آن تپه با بیمارستان بسیار زیاد بود وطبعتاً باید کنترل زیادی روی لرزش دست داشتیم خانم بنی اعتماد می گفتند مشکلی وجود ندارد اگر این سکانس را روی پایه بگیریم اما من رضایت ندادم و در نهایت با حدود هفت برداشت بود که تونستیم آن سکانس را بگیریم برای این فیلم ششمین سیمرغ بلورینم را گرفتم و بعد از آن با خانم بنی اعتماد فرش ایرانی را کار کردم
به عنوان سوال آخر اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدید باز رشته فیلمبرداری را انتخاب می کردید؟
سوال سختی کردی ، قطعاًٌ هنر را انتخاب می کردم اما نمی توانم بگویم فیلمبردار می شدم یا خیر !
{روزنامه تهران امروز} تاریخ : 11/8/88 و 12/8/88
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مکاشفه ای پنهان ورای روایت یک قتل
پویا نبی – فرزاد موتمن نمونه بارز یک استعداد دیده نشده در سینمای ایران است . شاید دلیل این امر را بتوان به دور بودن دنیای او از مباحث مولف بودن و یا مواردی از این دست که این روزها خریدار زیادی در سینمای ایران دارد جستجو کرد . او سینما را فقط برای سینما می خواهد ، عاشق تصاویر متحرک پرده نقره ای است و یک طرفدار دو آتشه ژان لوک گدارجوری که به او لقب حافظ منافع گدار در ایران را داده اند ! . به مناسبت اکران(( صداها)) گفتگوی را با فرزاد موتمن انجام دادم که ظاهراً این روزها دل خوشی از اکران فیلمش ندارد.
برای شروع بحث می خواستم در ابتدا نظرتان را درباره اکران این فیلم بدانم
به نظرم اکران صدا ها فاجعه است ! به نظرم می آید سوء تفاهمی وجود دارد در بین عام پخش کنندگان و عام سینما دار ها که فیلم های از جنس صداها پتانسیل جذب مخاطب وسیعتر را ندارد به نظرم طرز تلقی قالب این مدیران تلقی بسیار کهنه و قدیمی است خیلی شفاف اگر بخواهم برایتان بگویم این است که آنها می گویند اگر فیلمی لودگی داشته باشد می فروشد و اگر نداشته باشد آن فیلم جز مخاطب خاص و فرهنگی قرار می گیرد و این یعنی دیدگاه دهه چهل سینمای ایران ! من معتقد هستم صداها به سه دلیل عمده قابلیت برقراری با مخاطب عام را دارد یک: فیلمی است که قصه جنایی و پر کششی را تعریف می کند دو: بازیگران سرشناس و محبوبی همچون پگاه آهنگرانی و رضا کیانیان در آن بازی کرده اند سه : فیلم در اکران جشنواره فیلم فجر توانست آرای منتقدان بسیاری را جلب کند که این نیز یک عامل فروش به حساب می آید
آیا اعتقاد دارید اگر صداها اکران درستی داشت آن وقت فروش میلیاردی داشت؟
خیر بر این باور هم نیستم که صدا ها فروش میلیاردی می کرد حتی مطمئن نیستم که به پانصد میلیون هم می رسید اما اعتقاد دارم فروشی در حدود سیصد میلیون تومان در شرایط درست در انتظار این فیلم بود و می توانست گلیم خود را از آب بیرون بکشد
الان برای کسانی که از نحوه اکران این فیلم بی اطلاع هستند کمی توضیح می دهید که مشکل شما با پخش این فیلم چیست ؟
مشکل اینجا است که فیلم ما در سئانس های نا مرتب به صورت تک سانس اکران می شود...
اما سینما فلسطین و اریکه ایرانیان که من سر زدم تمام سانس در اختیار فیلم شما بود
قضیه سینما فلسطین کمی فرق می کند من به عنوان صاحب فرهنگی فیلم به هیچ عنوان روی سینما فلسطین حساب باز نمی کنم چون این سینما در اختیار جشنواره ها است و با بر گزاری هر جشنواره حداقل پنج روز فیلم ما از پرده پایین می آید از زمان اکران صداها در سینما فلسطین جشنواره فیلم حقیقت ، جشنواره فیلم رشد و فیلم کوتاه برگزار شده که چیزی حدود بیست روز از اکران ما را تلف کرد برای فیلمی که فقط باید سی روز روی پرده باشد این فاجعه است سینما اریکه ایرانیان را هم که می گوید تازه به گروه صداها پیوسته است و از روز اول در اختیار ما نبود
از مصوبه شورای صنفی در مورد فیلم خودتان خبر دارید؟
تا آنجای که من باخبرم این مصوبه می گوید سالن های که در اختیار فیلمهای فرهنگی هستند باید به مدت چهار هفته هر سالن هفتاد سائنس نمایش دهند که این رقم در چهار هفته می شود یک چیزی حدود سه سانس در روز اما نکته غم انگیزی ما جرا از همینجا سرچشمه می گیرد طبق خبرهای که به ما می رسد بر خلاف این مصوبه اکثر سینما ها فیلم ما را تک سانس رفتند ضمن اینکه سانسهای را هم که فیلم اکران شده زمانهای مرده به حساب می آید مثل سانس ده صبح یا ده شب یا سه ظهر و بدتر اینکه این سانسها چرخشی بوده یعنی یک کسی که دوست داشته صداها را ببیند از چند روز قبل برنامه ریزی می کند به طور مثال ساعت سه بعد از ظهر به سینما ملت برود ولی وقتی آنجا مراجعه می کند به او می گویند فیلم ساعت ده شب اکران می شود پس طرف قید سینما و صدا ها را می زند که باز این هم بر خلاف مقررات است و نکته آخر اینکه متاسفانه مسئولین شورای صنفی و سینما دارها می گوید از اول قرار این بوده که اساساً کذب محض است آقای موتمن، بیایم کمی ریزتر به قضایا نگاه کنیم مسئولین شورای صنفی و رئیس سینما دارها می گویند طبق قراردادی که در تاریخ هفت مهر ماه برای فیلم شما بسته شد بنا بر این بود که فیلم صداها در اکران ((نگاه دیگر)) روی پرده برود و این مورد توافق خانم حکمت و آقای واجد سمیعی تهیه کنندگان فیلم نیز بوده ، حتی من از آقای صابری رئیس انجمن سینما دارها شنیدم که می گفتد فیلم صدا ها ابتدا قرار بود شهریور ماه فقط در سالن سینما فرهنگ اکران شود و مدعی هستند که فیلم شما را از یک اکران بد نجات دادند با آن شرایطی که ما شنیدیم تقریباً حرفشان درست است . شما در مورد این صحبت آقای صابری چه چیزی دارید؟
این را ای کاش از خانم حکمت می پرسیدید چون من دقیقاً در جریان امور نیستم ولی از جانب خودم می گویم چیزی که الان هست پنج تک سانسی است که ما در شش سالن شهر به جز سینما فلسطین و اریکه ایرانیان که گفتید داریم ، شاهد من هم آمار فروش روزنامه بانی فیلم است که جلوی فیلم من نوشته پنج تک سئانس ای کاش اصلاً ما یک سالن داشتیم ولی یک سالن درست الان مشکلی که هست این است که مخاطب گیج شده و نمی داند فیلم در چه سئانسی و در کدام سینما اکران می شود چون چرخشی است
تخلفات عموماً چه چیزهای است؟
همین گردشی بودن و یا برگزاری سمینار به جای اکران فیلم
وقتی به شما گفتند در گروه اکران نگاه دیگر قرار دارید گفتند که به اینگونه قرار است نمایش بدهند؟
خیر به هیچ وجه . چیزی که به من گفتند این بود که شش سالن درجه الف در اختیار ما است با روزی سه سانس نمایش در کنار یک فیلم فرهنگی دیگر که ما در کنار حیران خانم عارف پور بودیم که قرار بود مثلاً نصف روز برای حیران باشد و نصف دیگر در اختیار صداها . حیران که اکران نشد طبیعتاً باید سانس های آن را به ما می دادند آن را که ندادن هیچ سانس های خود ما را هم گرفتند و مدعی هستند که ما شلوغ هم می کنیم
به عنوان آخرین سوال در این بخش می خواستم نظر تان را درباره آینده اکران نگاه دیگر جویا شوم
ببینید تا وقتی که یک فکر اساسی و جدی روی این مسئله صورت نگیرد ما با همین بن بست فعلی رو به رو هستیم فقط این وسط اسامی هستند که عوض می شوند یک بار آسمان باز لقب می گیرد یک بار نگاهی دیگر اما مشکلات همچنان پا برجا هست . باز به حرف اولم بر می گردم مسئولین ما فکر می کنند مخاطبین فعلی سینما بی شعور هستند و فقط از فیلمهای که لودگی در آنها موج می زند استقبال می کنند
شما چه راهکاری را پیشنهاد می کنید؟
من اول بگویم صدا ها فیلم مخاطب خاص نیست، اما اعتقاد دارم باید فیلمهای نخبه گرا و فرهنگی هم ساخته شوند چون هم نیاز فرهنگی جوانها و دانشجوها را بر آورده می کند و هم یک گردش سرمایه خوبی برای خود صنعت سینما دارد به این نحو که چون قالب سینمای نخبه گرای ما از تجربه های تازه در نوع روایت قصه و حتی میزانسنهایش بهره می برد به طور مستقیم در نوع قصه گوی سینمای تجاری نیز تاثیر می گذارد نمونه بارز آن موج نو سینمای فرانسه . اما اکران اینگونه فیلمها، برای آن هم می توان به راحتی راه حل پیدا کرد به این نحوه که نباید این فیلمها در مثلاً سی سالن اکران شود چون سینمای ما چنین کششی را ندارد اما می توان یک سری سالنهای مخصوص اکران این فیلمها را در نظر گرفت که پاتوق فرهنگی شوند این هم به نفع صاحبان فیلم است چون نیازی به تبلیغات آنچنانی نیست چون همه می دانند که این فیلمها در کدام سالنهای شهر اکران می شود و هم به نفع صاحبان سینما است چون اکران محدود است و طرفدار های آن فیلم فقط آن فیلم را در آن سالن می بینند پس همیشه با مخاطب رو به رو است فقط کافی کمی برنامه برای اینگونه نمایشها بگذارند مثلاً هر چند روز یک بار از یک منتقد دعوت کنند بیاید نظرش را درباره فیلم بگوید یا در روزهای اول اکران یک جلسه پرسش و پاسخ با حضور تمامی عوامل برگزار کنند یا مثل کاری که ما کردیم همزمان با اکران فیلم فیلمنامه آن را به بازار عرضه کنند تا مخاطب ببیند چه سیری از مرحله نگارش تا تولید سپری شده است . این سینما ها باید در جوارش یک چایخانه و محل گپ و گفت داشته باشد تا عشاق سینما به تبادل نظر در مورد فیلم بپردازند که خدا رو شکر اغلب سینما های ما این را دارند اما این عملی نمی شود چون مسئولین ما از پاتوق شدن می ترسند از اینکه چند جوان کتاب به دست دور هم جمع شوند هراس دارند در نتیجه تبدیل می شود به این وضعیتی که شما می بینید
پس شما مسئولین فرهنگی سینما را باعث بروز این مشکلات می دانید؟
دقیقاً . همینجا بگویم با این برنامه ای که پیش آمده هم حق من به عنوان صاحب فرهنگی یک فیلم خاص خورده می شود هم صدماتی را به شورای صنفی وارد می کند هم سینما دارها را گیج می کند و حتی حق فیلمهای آقای فرحبخش در این بین خورده می شود چون الان به جای اینکه آقای هفت رنگ مثلاً شش سانس داشته باشد می شود پنج سانس و او ضرر می کند پس می بیند که مشکل اصلاً از مهدی کرم پور ، آقای صابری ، آقای فرحبخش و ما نیست همه در این بین صدمه خورده ایم و مسئول مستقیم همه اینها سیاست گذاری غلط فرهنگی سینمای ایران است . آقا من به چه کسی باید حرف هایم را بزنم جوانهای ما دوست ندارند فیلمهای طنز کثیف و بنجل را تماشا کنند مخاطبین این نوع فیلمها خانواده های هستند که از تهران پارس و صادقیه به دیدن این فیلمها می روند . یکی چیز می گویم و امیدوارم چاپ شود جنگی که من شروع کردم اصلاً برای فیلم خودم نبود برای حمایت از افرادی بود که سالهاست نمی گذارند فیلمهایشان اکران شود من از حق علیرضا امینی می خواهم دفاع کنم از آدمهای از جمله بهمن قبادی و شالیزه عارف پور که انگ فیلم کم فروش ساختن را همیشه به پیشانی داشته اند . فیلم صدا ها نابود شد و رفت از امروز چیزی که از این فیلم باقی می ماند نسخه نمایش خانگی و فیلمنامه آن است که مطمئن هستم مثل شب های روشن طرفدارهای خود را پیدا خواهد کرد . خیلی عجیب است که ما استاد همچون عباس کیارستمی در ایران داریم که در جای جای دنیا برای او بزرگداشت می گیرند اما فیلمهایش در ایران اکران نمی شود من از حق این افراد می خواهم دفاع کنم از حق دوستانی که نمی خواهند طنز های پیش و پا افتاده را ببینند و دنبال سینمای دیگری هستند
پس شما دنبال یک چیزی مثل سینما کاپری قبل از انقلاب هستید؟
تا حدودی بله اما آن سالن سینما هم برنامه درستی نداشت چون اگر یک برنامه حساب شده پشتش بود هیچ وقت مخاطب عام اشتباهی نمی رفت فیلم مغولهای پرویز کیمیاوی را تماشا کند و در نهایت هم صندلی های آنجا را با چاقو پاره کند . ببین من برای تو مثالی می زنم سالها پیش وقتی در آمریکا دانشجو بودم دو سینما را در دو شهر تگزاس و نیویورک وجود داشت که کار اینها نمایش دو فیلم با یک بلیت بود که قیمت هر بلیتش دو دلار بود آن هم در زمانی که همه سینما ها سه دلار پول بلیت می گرفتند فیلمهای هم که نمایش می دادن اغلب فیلمهای قدیمی بودند مثل دو فیلم از گدار در کنار هم ما بین فیلمها آنتراکت می داند تماشاچیان بیرون می آمدند ، قهوه مجانی می خوردند و به بحث در مورد فیلم می پرداختند سپس دوبار به سالن می رفتند و فیلم دوم را می دیدند و در پایان یک منتقد و یا استاد دانشگاه در مورد دو فیلم صحبت می کرد اصلاً فضای به شدت عجیبی بود جوانها با یکدیگر آشنا می شدند ، فضای مجادله در جلسه در می گرفت . در همان زمان ما هم ترتیبی دادیم فیلم تنگسیر امیر نادری و دایره مینا مهرجویی که آن زمان توقیف بود در آنجا نمایش داده شود یادم می آید با چه تلاشی فیلم را از ایران آوردیم و آنجا نمایش دادیم و چه استقبالی از فیلم شد یا در جلسه دایره مینا از دکتر ساعدی خواستیم سخنرانی کند و یادم می آید آن هم جلسه شلوغی شد و مردم استقبال بی نظیری کردند . این یعنی سینمای فرهنگی تو باید بتوانی به عنوان یک علاقه مند سینمای هنری بتوانی در آن جلسه نظرت را بدهی اینکه فیلم را دوست داری یا دوست نداری، باید این فضا درست شود آن وقت ببینیم فیلم می فروشد یا خیر . در نهایت اگر بخواهم بگویم فضای فعلی فقط مناسب کمدی های نازل است، همین! فیلم صدا ها پاره تن من بود ، عزیز من بود بسیار غمگین می شوم وقتی این برخوردها را با خودم و فیلمم می بینم
سر شبهای روشن هم چنین بلای آوردند؟
بله این فیلم هم فقط در دو سینما روی پرده رفت. یادم می آید صاحب سینما عصر جدید حاضر نبود فیلم را اکران کند و با اصرار پسرش فیلم اکران شد . آخرین روز اکران که 29 اسفند بود و باید فیلم پایین می آمد تا اکران نوروز روی پرده برود صاحب همان سینما دست من را گرفت و برد داخل سالن در کمال تعجب همه صندلی ها پر بود . الان هم جز پر طرفدار ترین فیلمهای نمایش خانگی است این فیلم و فیلم نفس عمیق شهبازی در اکران بسیار صدمه دیدند اما در نمایش خانگی جواب خود را از مردم گرفتند
بریم سراغ خود فیلم، ابتدا می خواستم از آشنای شما با سعید عقیقی بپرسم . قبل از هفت پرده او فیلمنامه ای ننوشته بود شما چگونه فهمیدید که می تواند از پس این مسئولیت بر بیایید
من سعید عقیقی را به واسطه نقد های که آن سالها روی فیلمسازان مورد علاقه ام مثل دیوید لینچ در مطبوعات می نوشت شناختم تا روزی که خبری رسید مبنی بر اینکه او برای مسعود کیمیایی فیلمنامه ای نوشته به نام هفت شب که البته این فیلم ساخته نشد و فقط المان های از آن در مرسدس استفاده شد . من هم آن سالها مشغول ساخت فیلم مستند و کوتاه بودم و به چهل سالگی رسیده بودم و احساس می کردم باید اولین فیلم بلندم را بسازم ، سعید را انسانی باهوش و با استعداد یافتم و می دانستم که می شود رویش به عنوان فیلمنامه نویس حساب کرد او هفت پرده را برای من نوشت که یک تنگنای امروزی بود یادم می آید برای یافتن تهیه کننده بسیار زحمت کشیدیم تا اینکه در دفتر آقای کریمی فیلمنامه قبول شد. بعد هم فیلمنامه شبهای روشن را برایم نوشت که آن هم موفق بود ولی بنا به دلایلی از جمله پیدا نکردن تهیه کننده این همکاری تا صدا ها قطع شد و در این بین او برای من فیلمهای دل تاریکی ، شب پیشگویی، نازنین ، نا تمام و داستان خانوادگی که هیچ کدام تهیه کننده پیدا نکرد و یا به ممیزی خورد . به فراخور همین سعید هم از نوشتن نا امید شد و مدتی به اصفهان رفت و در آنجا زندگی کرد من هم فیلمهای باج خور و جعبه موسیقی را ساختم تا به همین فیلم صداها که توانستیم در مراجعه به اولین تهیه کننده سرمایه فیلم را فراهم کنیم . در نهایت باید بگویم دنیای من و سعید خیلی به هم نزدیک است ما بر این باور هستیم که سینمای فعلی باید ما بین مدرن و کلاسیک در رفت و آمد باشد اگر به کار های ما دقت کرده باشید قصه های ما معمولاً چیزهای کلیشه ای هستند مثل هفت پرده و یا شبهای روشن که اساساً من آن را یک فیلم دختر پسری می دانم ولی نوع روایت قصه ها کمی فرق دارد و حتی از لحاظ مضمونی هم در یک دسته قرار می گیرند مثلاً هر سه فیلم داستان آدم های تک افتاده و به آخر خط رسیده است
البته زن نیز در هر سه کار حضور چشمگیری دارد
من خودم دنیای شبهای روشن را یک دنیای مردانه می دانم البته با حرفت موافقم که یک کارکتر زن قوی در داستان وجود دارد . اصولاً در دنیای فیلمنامه نویسی عقیقی زنها موجوداتی مستقل و محکم هستند و تبدیل به ابزار نمی شوند
فرم روایت نیز در هر سه فیلم متفاوت است . آیا صداها به خاطر این قرار داد نا نوشته روایت متفاوتی دارد؟
شما زمانی می توانید روایت متفاوتی از داستان را ارائه دهید که خود داستان چنین پتانسیلی را به شما بدهد . فیلم صدا ها اگر قرار بود به شیوه کلاسیک روایت شود ما فقط با یک قتل ناموسی ساده طرف بودیم اما وقتی به این شکل فیلم روایت می شود ما حالا با ابعاد تازه ای از بعد جامعه شناسانه و اجتماعی روبه رو می شویم که قتل بهانه ای برای این مکاشفه است در واقع ما در ابتدای فیلم حادثه را به مخاطب داده ایم و حالا می خواهیم چیزهای بیش از این قتل را در اختیار او بگذاریم
شاید به خاطر همین است که ما خشونت چندانی در فیلم نمی بینیم و صحنه قتل خیلی کوتاه به تصویر کشیده می شود
واقعیت امر من زیاد موافق خشونت افراطی در فیلم نیستم حتی برخی از صحنه های کشتار پدر خوانده نیز دل خوشی ندارم مثل سکانس کله اسب و یا ... . نمایش صریح خشونت چیز جذابی برای من نیست همیشه وقتی می خواستم از یک صحنه قتل معروف در سینمای دنیا مثال بزنم سکانس قتل پسر بچه درپشت بوته ها در فیلم ام و یا صحنه قتل فیلم نیاگارا که ما اول سایه را می بینیم که می افتد را مثال می زنیم شاید برای شما عجیب باشد ولی من در طول زمان پخش بیل را بکش مرتب دهان دره می کردم و از خدا می خواستم که این فیلم زود تر تمام شود چون قصه ای اصلاً در بین نبود یک عروس به بهانه انتقام جویی راه می افتد و آدم می کشد یک شمشیر می کشد و سیصد و پنجاه نفر را نابود می کند این کار شش ساعت طول می کشد همینطور آن سکانس چندش آور بریدن گوش در فیلم سگهای انباری که اصلاً نیازی به این همه خشونت نبود در فیلم باج خور هم تهیه کننده اصرار داشت صحنه قتل شاهد احمد لو را خشن تر بگیریم که من زیر بار نرفتم البته این را هم اضافه کنم اگر احساس کنم جای نیاز به خشونت است حتماً آن کار را خواهم کرد . در مورد صداها نیز نیازی به خشونت نبود کارکتر حمید ، رضا را به خانه اش دعوت کرده تا به او یک سیلی بزند و عقده های خود را خالی کند ولی مشکل از جای پیش می آید که او بیش از اندازه عصبی می شود و دعوا به قتل ختم می شود ضمن اینکه اصلاً شخصیت رضا آدم دعوایی نیست ما می بینیم که تا آخرین لحظه کتاب در دست اوست و طبعاً همچین دعوایی باید زود تمام شود یکی پلانی در فیلم بود که به دلیل نقص فنی الان نیست و آن هم نمای از پشت سر آتیلا پسیانی بود که با قدرت مشغول مشت زدن به رضا بود و بعد کات می شود به صورت آتیلا که از کرده خود متعجب است
آیا قصد نمایش مشکلات سه نسل از زنان در فیلم را داشتید؟
تا حدودی بله ما از طرفی دیگر می خواستیم باز خورد این سه نسل را با مقوله ازدواج ارزیابی کنیم . رویا و حمید از هم طلاق گرفته اند و پایان کارشان تراژیک است ، سهیل و مریم زوج هستند که متارکه کردند البته مریم حاضر است که به جای دادگاه به یک مسافرت برود و درباره زندگیش فکر کند اما آن سیلی سهیل همه چیز را بهم می ریزد ، شیرین و نگار جوانهای هستند که ازدواج برای آنها در آینده اتفاق خواهد افتاد و شاید سوال اصلی فیلم همین باشد که چه آینده ای منتظر آنها است چون پشت سر که ویران است . نگاراعتیاد شدید دارد ، مادر پدرش رهایش کرند و دوست پسرش سر کارش گذاشته است و فقط یک گرین کارت در دست دارد که این کارت چقدر برای او می تواند کلید رهایی باشد و شیرین در خانه ای زندگی می کند که مادر افسرده و عصبی دارد که مدام پای تلویزیون نشسته و برای اینکه بخواهد با دخترش صحبت کند مدام باید صدای آن را بالا و پایین کند و جذاب ترین چیزی که می داند این است که شنبلیله برای اعصاب خوب است و یا مثلاً آن دکتر کچل که روزهای سه شنبه صحبت می کند از این هم بیشتر می داند{ خنده جمع} در واقع نسل آن مادر نسلی است که دارد افسردگیش را به نسل بعد از خود انتقال می دهد به نظرم نسل من دارد در حق جوانها جنایت می کند ما داریم افسرگی ها و کمبودهای خود را به نسل فرزندانمان انتقال می دهیم که این اتفاق دردناکی است
در نقدهای زمان جشنواره و همین روزها می خوانم که شخصیتی که پگاه آهنگرانی بازی کرده خیلی آب زیر کاه و به قولی خرده شیشه دار است در حالی که من چنین نیافتم چون آدمهای خوبی در کنارش قرار ندارند پس اطمینان نمی کند که حرف دلش را بزند و بگوید من با آن پسر رابطه دارم
با حرفت کاملاً موافقم که اطمینان نمی کند اما او می توانست به دوستش که خیلی با او صادق است حرف بزند و از رابطه اش بگوید اما در جواب دوستش می گوید کی؟ کجا؟ منو دید؟ { خنده جمع} و به قول معروف خودش را می زند به کوچه علی چپ شاید به خاطر اینکه می ترسد شخصیت اجتماعیش زیر سوال برود
در طراحی صحنه این فیلم چیزی که بیش از همه روی آن تاکید می شود خفگی خانه ها و فشار عصبی با استفاده از برخی رنگها است به راستی صداها چگونه جامعه ای را ترسیم می کند؟
جامعه ای که کسی در آن مسئول نیست و کاری به کار یک دیگر ندارند . در این خانه قتل روی می دهد ولی همه از اینکه پلیس به آن ساختمان وارد شود ترس دارند سهیل می ترسد استدیو صدایش را توقیف کنند و نگار می ترسد که به عنوان یک دختر تنها و معتاد او را دستگیر کنند در نتیجه می گویند به من چه ! تنها کسانی که احساس مسئولیت می کنند افرادی هستند که خارج از خانه آمده اند یعنی مریم و شیرین . مریم که با خشونت شوهرش رو به رو می شود و شیرین که تلفن را می کند اما به محض ورود به خانه مادرش به او می گوید تو خیلی بی خیالی! اتفاقاً این از همه مسئولیت پذیر تر بود و او کسی است که متهم می شود به بی خیالی { خنده جمع}
از تیتراژ فیلم راضی هستید؟
بله تا حدودی ولی چیزی که مد نظر من بود یک صفحه سیاه که روی آن یا صدای میکایل شهرستانی اسم عوامل فیلم خوانده می شد ، خانم حکمت و آقای واجد سمیعی می گفتد که مخاطب ایرانی عادت به اینگونه تیتراژ ها ندارد و البته راست هم می گفتند از طرفی چون مردم ما کمی در پیدا کردن صندلی در سالن سینما مشکل دارند همیشه تا یک ربع اول فیلم می بینیم که مردم در حال نشستن هستند و خب با این تصور به فیلم ضربه می خورد ولی همینجا بگویم ای کاش آقای حقیقی فون رنگ تیتراژ را قرمز می کرد تا کمی به فضای کار نزدیک شود ولی در کل راضی هستم
آقای آبنار به عنوان صداگذار در مرحله قبل از شروع فیلمبرداری حضور داشتند
بله ایشان فیلمنامه را از قبل خوانده بودند و می دانستند که با یک فیلم پر حجم به لحاظ صدا رو به رو هستند و به خاطر همین ترجیح دادیم صدای فیلم دالبی باشد
هنگام تماشای این فیلم احساس کردم صدا می توانست کار کرد بیشتری در درام داشته باشد مثلاً علت اینکه آیفون خانه ها تصویری است را نمی فهمم یا من در زمان جشنواره فیلمنامه این کار را خوانده بودم در سکانس فینال زمانی که پسیانی ، کیانیان را به خانه اش دعوت می کند ما صدای او را از پشت تلفن می شنیدیم اما در نسخه فعلی صدا حذف شده است . علت چیست؟
آیفون تصویری یک لحظاتی از قصه را به ما نشان می دهد برای مثال ورود رضا به خانه حمید که ما هم زمانیش را با ورود شیرین به خانه نگار می بینیم در نتیجه به آن احتیاج داشتیم البته یک چیز هایی هم در فیلمنامه بود که غیر قابل اجرا بود مثلاً آنجای که سهیل به پایین می رفت تا در را برای مریم باز کند ما قرار بود کل این رویداد را در مانیتور آیفون ببینیم ولی در عمل چنین چیزی ممکن نبود چون زمان خاموشی آیفون فقط چند ثانیه است و در ضمن خیلی مهم بود ما رویا را در صحنه سوم در مانیتور آیفون ببینیم در مورد دیالوگ های آتیلا پسیانی ما آن را زمان فیلمبرداری گرفتیم اما احساس کردم چیز جدیدی به مخاطب منتقل نمی شود در ضمن با آن دیالوگ ها ریکشن رویا بی معنا می شود
ولی قبول دارید می شد بیشتر از صداها در فیلم استفاده کرد ؟
صد درصد ! خود شما فیلمنامه ابتدای را خوانده اید می دانید که حجم صداهای که در فیلمنامه در نظر گرفته شده بیش از خود فیلم است اما احساس کردم همین تاکید زیاد روی صدا ممکن است کمی کار را گل درشت جلوه دهد از طرف دیگر ما مشکل زمان نیز داشتیم برای مثال سکانسی به این نحو در فیلمنامه بود: در تاریکی صدای بوق اشغال می شنویم دوباره صدای گرفتن سه شماره و باز صدای بوق اشغال می شنویم ، این بار صدای بوق آزاد به گوش می رسد . صدای بوق آزاد در میان صدای شلوغی شهر گم می شود . ببین ایده بسیار خوب است اما همین می شود چهل ثانیه یعنی تو باید مابین سکانس یک تا دو چهل ثانیه صدا نشان بدهی و آن وقت هم برای تماشاگر سخت می شود و هم یک تلاش متظاهرانه است
به نظرم اگر چند دیالوگ نویس کار بلد در سینمای ایران وجود داشت باشد بی شک یکی از آنها سعید عقیقی است اما فکر نمی کنید بهتر بود در برخی از سکانسها مثل سکانس پایانی این پینگ پنگ بازی کمی کاهش پیدا می کرد ؟
من سکانس پایانی را به دلیل فضای عاشقانه اش کمی با دیگر سکانسها متمایز می کنم البته قبول دارم دیالوگ ها پینگ پنگی هستند اما این بار نرم و ملایم هستند در فیلم اصرار داشتیم که شخصیت ها دو به دو با هم دوئل کنند و مدام بهم بپرند شاید این از همین بخش کار سرچشمه می گرد
بازی های فیلم به شدت خوب و عالی هستند البته این در تمام کارهای شما دیده می شود ولی صدا ها چیز دیگری است مخصوصاً آن پلان رویا نونهالی که می گفت : تو پس عصبانی شدن منو ندیدی! حرکت میمیک رویا نونهالی فوق العاده بود یا آنجای که رضا کیانیان می گوید : چشام ضعیف نشده ها دستم کوچیک شده بازی ها به شدت عالی است و جای تبریک دارد . از نحوه هدایت بازیگران می خواهم بپرسم
رابطه من با زیگران در دورخوانی شکل می گیرد شخصاً معتقد نیستم که بازی را کارگردان می گیرد اصلاً وقتی می گویند فلان کارگردان خیلی خوب بازی می گیرد این درست نیست ، بازی مال بازیگر است . کارگردان خوب محیطی را به وجود می آورد تا بازیگر بازیش را بکند حالا آن بهترین بازی یعنی چی؟ به نظرم بیشتر از هرچیزی نحوه بازی را خوانش دیالوگ تاییاً می کند برای مثال کند آن را می خوانی یا تند چقدر آهنگین است ، چقدر خوب است که از آهنگ دور شوی و به ریتم توجه کنی یا مثلاً نمی تونی این کار را بکنی ، با چه درجه صدای آن را بیان کنی؟ من اینها را با بازیگر در دورخوانی به نتیجه می رسیم. و یک چیز دیگر من نمی گذارم بازیگر در دور خوانی تمرین کند چون تمرین باعث می شود بازی برای او ملکه شود و در موقع اجرا چیزی برای بروز دادن نداشته باشد من همیشه به نصیحتی که میکل آنژ در مجسمه سازی می گوید گوش می دهم او می گوید وقتی من سنگی را می بینم درونش را تشخیص می دهم یعنی می دانم درون این سنگ بدن یک انسان است یا مثلاً یک ابزار است من هم دقیقاً همین کار را می کنم به بازیگر اجازه می دهم بازیش را بکند ولی یک جاهای هم تذکر می دهم که فلان حرکت را انجام نده البته همینجا بگویم این شانس را داشته ام که با بازیگران بزرگی همچون : رویا نونهالی،رضا کیانیان، آتیلا پسیانی ، پگاه آهنگرانی، طناز طباطبایی، نیکی کریمی، مهدی احمدی، فریبز عرب نیا، رامبد جوان ، هانیه توسلی و گلشیفته فرهانی همکاری کرده ام
هفت پرده و شبهای روشن برای شما موفقیت بسیاری به ارمغان آورد شاید هر کس دیگری جای شما بود می رفت داخل یک برج عاج و از آن بیرون هم نمی آمد اما شما حد فاصل شب های روشن تا صداها یک فیلم نه چندان موفق ساختید و چند تله فیلم که آثار قابل دفاعی نبودند . هیچ وقت وسوسه مولف بودن و یا پزهای از این دست را نداشته اید
واقعیت امر فقط دوست داشتم همین سه فیلم و تا حدودی باج خور هم در کارنامه ام باشد اما چه کنم که نمی شود چون شغل من فیلمسازی است و اگر فیلم نسازم باید گرسنه سر بر بالش بگذارم این را هم باید بگویم از خانواده ای آمدم که نه شازده است، زمین دار هم نبودیم و پدرم رئیس بانک اقتصاد نوین هم نیست و نه جشنواره های خارجی از من حمایت می کنند البته این اتفاق قرار بود برای هفت پرده بیوفتد که ما به بد شانسی خوردیم، فیلم در جشنواره فیلم نوآر پذیرفته شد و به پول آن موقع داشتند به ما هشتاد میلیون تومان می دادن که تهیه کننده خورد به ورشکستگی و ما حتی پول زیر نویس کردن فیلم را نداشتیم اگر این پول وارد می شد من الان در یک جایگاه و سوی دیگری بودم دیگر تله فیلم نمی ساختم . وضعیت الان من شبیه کارمندی است که خیلی فرد وظیفه شناسی است اما با زندگی کارمندی زندگیش نمی گذرد در نتیجه بعد از شیفت کاریش مسافر کشی هم می کند من یک بچه کوچک دارم ، یک خانه اجاره ای دارم و حتی ماشین ندارم شما در این شرایط انتظار دارید من مولف باشم ؟ خانواده من گرسنگی بکشد چون من می خواهم مولف باشم می خواهم صد سال مولف نباشم! از سوی دیگر به جز مسئله مالی من اساساً اعتقاد به نظریه مولف بودن در کشور های جهان سومی مثل ایران ندارم تالیف یک بخشی از جنبش روشنفکری است ما در ایران جنبش روشنفکری نداریم به همین سادگی. چرا نداریم ؟ چون ما مرحله انقلاب صنعتی را طی نکردیم در فرانسه ژان ژاک روسو می آید و چند سال بعد ژان لوک گدار سر در می آورد آنجا روشنفکر و جنبش آنها اصالت دارد برای جامعه مهم است که ژان پل سارتر در تظاهرات می شصت و هشت بیرون می رود برای همه واضح است که ژنرال دوگول باید برود چون ژان پل سارتر بیرون آمده چون جامعه فرانسه به او نگاه می کند یا آلبر کامو وقتی می رود به بوسنی برای جامعه فرانسه مهم است که بداند نتیجه این سفر چیست ؟ نتیجه در فیلم مورتزارت همیشگی گدار نمایان می شود اما در ایران جنبش روشنفکری نتیجه نظام ارباب رعیتی است. سال 1341 شاه ایران انقلاب سفید اعلام می کند که اساسش اصلاحات عرضی است به این نحو که ای مردم پولهای را که در زمینهای کشاورزی خوابیده بردارید و بیاورید در بانک صنعت و معدن تا با آن تجارت خارجی انجام دهیم که چهارتا کارخانه پیکان و ژیان راه بیندازیم و کشاورزی هم اصلاً بی خیال . روشنفکری هم دقیقاً همین است یک عده رفتیم خارج تحصیل کردیم این تحصیل کرده ها چه کسانی بودن ؟ همین آدمهای سرمایه دار که از طبقه حاکم ایران می آمدند کم کم آلبر کامو و شکسپیر در دست گرفتند اما قشر بی ریشه ای هستند ....
ولی در اوایل دهه چهل ما نویسندگانی داشتیم مثل ساعدی ، گلستان و گلشیری که تاثیر عمیقی روی داستان نویسی و سینمای بعد از خود گذاشتند؟
آقای گلستان چه تالیفی دارد؟ ایشان سبک داستان نویسی فاکنر و همینگوی را ایرانی کردند و چند فیلم خوب و شاخص هم ساختند مثل خشت و آینه که روی فیلمهای بعد از خود تاثیر گذاشت فقط همین. مولف کسی است که صاحب ایدلوژی است دنیای خودش را دارد و چیز جدیدی به جهان عرضه می کند . آقای بیضایی کجا مولف هستند ؟ ایشان می گویند ملت ایران حافظه تاریخی ندارد و همه فیلمهایش درباره این مسئله است کجای این تالیف به حساب می آید؟ یا دکتر ساعدی ، ایشان یک نمایش نامه نویس خوب و درجه یک هستند اما صاحب ایدلوژی نیست . هم آقای بیضایی ، هم آقای گلستان و هم دکتر ساعدی برای من بسیار عزیز و محترم هستند اما من نمی توانم به اینها مولف بگویم . آنجای هم که خواستیم چیزی بگویم حرف درست و حسابی نداشتیم . این روزها هر کس یک فیلم کوتاه می سازد می گوید دنیای من ، جهان من! در نهایت باید بگویم اینها همه حرف مفت است ! اگر می گویم وودی آلن روح نیویورکی است به خاطر این است که او تک تک سنگ فرش های آن شهر را می شناسد ولی هنرمندان ما اصلاً با مردم قطع رابطه کرند در نتیجه نه حرف مردم برای هنرمندان مهم است و بلعکس و نتیجه اش می شود همینی که می بینید
به عنوان آخرین سوال الان مشغول چه کاری هستید؟
از نیمه اول آذر فیلم کمدی پوپک و مش ما شااله را کلید خواهم زد به تهیه کنندگی منیژه حکمت و نویسندگی سروش صحت یک کمدی بسیار بامزه که اصلاً شبیه این فیلمهای روی پرده نیست با یک پس زمینه اجتماعی پر رنگ
گویا قرار بود فیلمی را به تهیه کنندگی سیما فیلم در آلمان بسازید. با بازی رضا کیانیان و فیلمنامه ای از فرهاد توحیدی ولی امروز صبح شنیدم قرار است این فیلم را سامان مقدم کارگردانی کند
بله قرار بود فیلمی را با نام دیوار که محصول مشترک سیما فیلم ایران و یک شبکه آلمانی بود در آلمان کارگردانی کنم اما تهیه کننده آن کار مدتی به اسپانیا رفت و پس از بازگشت گفت صلاحیت من را برای کارگردانی آن کار مورد تایید قرار نگرفته در نتیجه کار به سامان مقدم واگذار شد
اینک رستگاری به سر انجام نرسید ؟
از اواسط پیش تولید رها شد
روزنامه تهران امروز} تاریخ : 25/8/88 }
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادای دین به کمدی ایتالیایی
پویا نبی – زمان اکران بی پولی در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر به خودم قول داده بودم که در هنگام نمایش عمومی آن سنگ تمام بگذارم . چون علاوه بر اینکه محصول تفکر یک جوان با استعداد و خوش قریحه است نمونه عینی از یک سینمای اجتماعی ناب است، سینمای که تقریباً در این چند سال اخیر زیر آوار فیلمهای ساده پسندانه تجاری فراموش شده بود . علاوه بر این می توان فیلم را حدیث نفس کارگردانش نیز دانست اگر در بوتیک دست روی نقطه حساسی همچون فرو رفتن نسل جوان در منجلاب جامعه کنونی گذاشته بود، این فیلم به بخش های دیگری از زندگی این نسل را که دچار روزمرگی شده است می پردازد :
- راستش امروز که اینجا آمدم و وقتی دیدم با چندتا از روزنامه های دیگه هم قرار داشتید کمی جا خوردم به خاطر اینکه اصلا دوست نداشتم سوالات کلیشه ای ازتون بپرسم ، پس تو همین مدت زمان اندک با خودم فکر کردم چگونه می شه به این مصاحبه رنگ و بوی دیگه ای داد در یک حرکت انتحاری سوالاتی همچون سوژه این فیلم از کجا آمده؟ و یا چرا شغل شخصیت اصلی فیلمت طراح لباس است و... را دور ریختم چون می دانم که هم قبل و هم بعد از من هزاران بار به این پرسش ها پاسخ خواهی داد پس همین ابتدا می خواهم بگویم اگر موافقی علاوه بر بحث درباره بی پولی دایره این گفتگو را باز تر کنیم و به شیوه فیلمسازی و نحوه شکل گیری آثارتان بپردازیم
صد در صد موافقم
به عنوان اولین سوال می خواهم بپرسم بچه کجای تهران هستی و دوران نوجوانی و جوانیت در کجا سپری شده؟
دروازه غار به دنیا آمدم و بزرگ شده آنجا هستم
این رو از این بابت پرسیدم چون هم در بوتیک و هم در بی پولی فارغ از ایسم های جامعه شناسانه و روشنفکری مخاطب با خود جامعه رو به رو می شه به نحوی که انگار کارگردان این دو اثر تک تک این آدمها را می شناسد ، در درجه اول می خواستم بپرسم این افراد چقدر مابازای واقعی دارند؟
نه آن طور که فکر می کنید ولی آدمهای اطرافم در شکل گیری ابتدای این کارکتر ها نقش اساسی دارند ولی به طور خالص نه !
کمی بیشتر توضیح می دهید
ببین بیشتر موقعیت های جذاب این افراد هست که من رو در گیر خودش می کنه نه خود فرد یعنی به طور کلی در شکل گیری یک داستان در درجه اول این برایم خیلی مهم هست ،مثلاً اوج و فرود یک آدم می تواند منبع مهمی برایم باشد باز همین نکته رو دقیق تر بخواهم باز کنم برای مثال شما یک آدمی رو چند سال پیشش را هم دیدید و امروزش هم می بینید پس مسیر طی طریق این انسان در ذهن شما هست اینکه این انسان چه رفتار ها و کنش های داره . اینکه مدام داره چک می کشه و یا آدم های که بهش کمک کردن تا زندگیش رونق بگیره رو ندیده می گیره یا دچار خود خواهی شده یا اصلاً نشده و داره خیلی قدرتمندانه مسیرش رو طی می کنه همه اینها به من فیلمساز یک موقعیت جذاب رو میده تا یک داستان از آدمی تعریف کنم که روزگاری چگونه بود و امروز چگونه است
پس می توان نتیجه گرفت شما بیشتر دنبال موقعیت ها هستید
نه به طور کلی چون به نظر من آن هم قابل توجه است اما در شکل گیری داستانم این موقعیت انسانی که حول این فرد می چرخد قابل توجه تر است یعنی انسانها به خودی خود که جذاب نیستند این رفتار و موقعیتی که در آن قرار می گیرند باعث شکل گیری درام می شود
جواب سوال اولم رو نگرفتم این افراد آیا ریشه در گذشته شما دارند به طور کلی در دوران جوانی و نوجوانی به این افراد بر خورده بودید؟
آدمهای که اطرافمون هستند برای من منابع مهمی هستند اما موضوع این است که همه چیز را نمی شود به طور یک باره از واقعیت برداشت کرد من همیشه در کنار این منابع دوست داشتم فکر کنم وخلاقیت به خرج دهم تا به این افراد یک بعد نمایشی بدهم چه بسا در همین اتود زدن ها و تراشیدن نقش ها است که کارکتر از مابازای واقعی خود دور می شود چون همیشه تلاش می کنم این افراد رو در دام نمایش بیندازم و بتوانم این روزمرگی جاری در جامعه خودمون رو به شکل نمایشی عرضه کنم اما جمع بندی همه این بحث اینگونه است که این افراد هیچ گونه سابقه تاریخی در ذهن من ندارند بلکه همه آدمهای هستند که در طول روز و شب آن را می بینم
ویژگی های رفتاری کارکتر هاست به قدری خوب و محکم پرداخت شدند که من مخاطب فکر می کنم شما اینها را از جای در گوشه ذهنتان آوردید در مورد شخصیت پردازی کارهایتان هم می خواهم کمی صحبت کنید
می توان شما را به پاسخ سوال قبلی وصل کنم ، اینکه بعضی مواقع یک ویژگی شخصیتی در یک فرد هست پس من آنرا بدون کم و زیاد استفاده می کنم اما در خیلی از موارد هم تخیل من هست که به کمک می آید به طور کلی هیچ وقت یک فرد را کنسرو شده از یک واقعیت بر نمی دارم داخل درام داستان کنم بلکه همیشه توسط خودم و یا همکار فیلمنامه نویسم صیقل های روی شخصیت این فرد می دهم
هم در بوتیک و هم در بی پولی ما شاهد جمع های مجردی جذاب هستیم که که در نوع نگارش دیالوگ ها و هم در طراحی صحنه و میزانسن خیلی دقیق چیده شده اند اینها هم ریشه در گذشته شما ندارد؟ یعنی اینکه بخواهید از جمع های دوره دانشجوی الگو برداری کنید
نه اینها همه از تخیلاتم می آید{ می خندد}
برسیم به بی پولی چه اتفاقی افتاد که بین بوتیک و این فیلم شش سال وقفه افتاد؟
واقعیت امر در این شش سال زیاد بی کار نبودم و چندین فیلمنامه نوشتم...
منظورم بیشتر کار گردانی بود
اتفاقاً در این زمینه نیز فعال بودم ، فیلمنامه مقلد شیطان را برای افشین صادقی نوشتم و در همین فیلم مشاور کار گردان نیز بودم مدتی هم در گیر ساخت مستندی با نام ساعت صفر بودم و همین طور روی فیلمنامه سریال وضعیت سفید به همراه هادی مقدم دوست کار می کردم
موضوع مستند ساعت صفر هم آیا اجتماعی بود
خیر دربار تصادفات جاده ای بود
بی پولی دقیقاً از چه زمانی شکل گرفت چون خبر دارم شما قبل از این فیلمنامه دو فیلمنامه با مضمون اجتماعی با نام های زنبور کارگر و آرایش غلیظ داشتید
بی پولی درست چند ماه بعد از فیلمبرداری بوتیک در سال 81 به ذهنم رسید طرح کلی آن چند سال پیش به نگارش در آمد و به همراه هادی مقدم دوست این چند سال را البته با وقفه های روی آن کار می کردیم چون بعضی موقع ها هادی سر کار بود و بعضی مواقع من در نتیجه یک روند منظمی را طی نمی کرد شاید یکی از دلایلی که این فیلمنامه انقدر طول کشید همین مسئله بود
ولی شما آرایش غلیظ و زنبور کارگر را زود تر از بی پولی ثبت کردید چرا یکی از این دو فیلمنامه را برای کار دوم انتخاب نکردید؟
راستش همچنان روی آن دو فیلمنامه کار می کنیم اما به نظرم موضوع و سوژه بی پولی برایم جذاب تر بود و احساس می کردم نبض جامعه کنونی در آن می تپد و اینکه بعد از یک کار تلخ مثل بوتیک بیایم و روی یک فیلم طنز کار کنم برایم جذابیت داشت
پس می توان نتیجه گرفت شما از آن دسته کار گردانهای هستید که روی تنوع ژانر در کارنامه خود تاکید زیادی دارند
هم می توان گفت بله هم می توان گفت نه ! واقعییتش همه چیز بستگی به الان دارد که چه چیزی برایم جالب و جذاب است یعنی ممکن است کار بعدیم هم یک کار طنز باشد ، شاید هم نباشد ولی در کل اصرار چندانی روی تنوع ژانر در کار هایم ندارم
کمی درباره شیوه نگارش مشترک متن هم توضیح می دهید
شیوه زیاد خاصی نداشت ما جلساتی را با هم می گذاشتیم و سپس در آن به بحث و تبادل نظر می پرداختیم همین طور مطالعه می کردیم و بر آیند نظراتمان رو در فیلمنامه منعکس می کردیم
فیلمنامه های اجتماعی معمولا به دو گروه عمده تقسیم می شود اولین گروه فیلمنامه های هستند که طرح آن سالها پیش به نگارش در آمده اما نویسنده با توجه به شرایط روز جامعه آن را دستخوئش تغییر می کند که بارز ترین آن بهمن فرمان آرا است عده ای دیگر این فاصله را به حداقل می رسانند و نمی گذارند مدت زیادی بین نگارش تا اجرا بیوفتد . شما از کدام گروه هستید؟
نه ما از دسته دوم هستیم! شکل فیلمنامه چندان در طول زمان دچار تغییر نمی شود یعنی ما معمولا قصه واحد را داریم البته بوده اند طرح هایی که در طول زمان دستخوش تغییر شده اند اما سعی من و هادی مقدم دوست این است که در طول این زمان تغییرات بیشتر حول حوادث فیلمنامه و شخصیت پردازی کار بچرخد تا سایر موارد به طور کلی در کار های مشترک سعی من این است که رفته رفته فیلمنامه شکل منظم تری به خود بگیرد تا در نهایت که به پلات کار می رسیم
پس باید اهل یاد داشت برداری هم باشید
بله صد در صد
قبول دارید بی پولی محافظه کارانه تر از بوتیک است ؟ به طور دقیق تر اگر بخواهم بگویم آن جسارتی که در بوتیک شاهد بودیم در بی پولی نیستم
نه اصلاً قبول ندارم! به نظر من باید فیلم رو با خودش و زمانه خودش مقایسه کرد هنگامی که بوتیک رو می ساختم بیشتر دنبال یک آژیر و زنگ خطری بودم به مردم و مسئولین که نسل جوانت رو جدی بگیرند چون با این مسیری که می دیدم آینده چندان جالبی رو برای آنها متصور نبودم پس باید تلاش می کردم این پلشتی و زشتی جامعه در فیلم خوب نمود پیدا کند یعنی اصلا نمی توانستم یک پایان خوش برای فیلم بگذارم چون اساس کار این را حکم می کرد اما در بی پولی من یک نگاه طنازانه ای به ماجرا دارم ، ماجرای که مربوط به پیر و جوان نیست یک مشکل تاریخی در همه ما ایرانیان است خوب آن قدر که زوال نسل یک جامعه مهم است فکر نمی کنم غرور و تکبر یک فرد مهم باشد البته من بد بودن این حرکت را اصلا خوب نمی دانم اما اینجا در مقام مقایسه بر می آیم و می بینم که می توانم با یک نگاه طنز با موضوع بر خورد کرد اساساً فکر می کنم ریشه یابی اینگونه اخلاقیات اگر به زبان طنز باشد کار کرد بیشتری دارد تا زبان تلخ
پس پایان امید وار کننده بی پولی از این نکته ناشی می شود؟
بله . من نمی توانستم برای چنین فیلمی یک پایان تراژیک بتراشم چون بیس داستان اینگونه پایانی را طلب می کرد
نکته ای که در فیلمهای شما به چشم می آید شیوه هندسی نگارش آنهاست شما معمولاً دو شخصیت اصلی را مبنای ماجرا قرار می دهید و شخصیت های فرعی را به عنوان موتور محرک داستان استفاده می کنید اگر بخواهم دقیق تر بگویم این شخصیت های فرعی هستند که حوادث را برای شخصیت های اصلی پدید می آورند حتی نکته جالب اینجاست که شما در بعضی جاها این شخصیت ها را حذف می کنید ولی رد پای آنها در طول داستان دیده می شوند و کل داستان با حوادث آنهاست که جلو می رود برای مثال شخصیت حبیب رضایی و احمد رنجه در بی پولی و شخصیت رضا رویگری و پدر اتی در بوتیک کمی درباره این شیوه نگارش صحبت کنید
کاملا درست می گویی من به این نوع نگارش خیلی علاقمندم چون چند حسن ویژه دارد اول اینکه قصه به خوبی جلو می رود دوم شخصیت های جذاب متعددی می توانی خلق کنی و سوم هر جا که احساس کردی داستان کمی کند می شود می توان با شاخ و برگ دادن به آن داستان را پیش ببری و گسترش بدهی
ولی قبول داری برخی از شخصیت های فرعی در آثارت نسبت به دیگر کاراکتر های فرعی جذاب تر هستند همین مثال رضا رویگری و یا احمد رنجه نمونه های قابل مثالی هستند
من و همکار فیلمنامه نویسم تمام تلاشمون رو می کنیم که همگی شخصیت های جالب و جذابی در بیایند اما حتما تو هم قبول داری برخی از کاراکتر ها موقعیت های بهتری نسبت به دیگران دارد یعنی امکان مانور بیشتری رو به ما می دهند به نظر من در همین فیلم بی پولی شخصیت احمد رنجه کاراکتر دوست داشتنی تری نسبت به شخصیتی بود که امیر جعفر بازی کرد البته ما همه تلاشمون رو کردیم که آن هم جذاب در بیاید اما باز همان بحث موقعیت بکر پیش می آید بیشتر شخصیتها تغییر میکنند، ایرج در پایان فیلم همان آدم اول نیست، شکوه همینطور حتی شخصیتی که امیر جعفری بازی میکند عوض میشود این تغییرها در راستای همان مسیری است که برای شخصیتها تعریف کردیم. هر کس به سهم خود در این سیر و سلوک حرکت میکند و به جلو میرود. نمیشود گفت ایرج بعد از این ماجراها همان آدم اول قصه است، تغییر کرده بقیه هم از این قاعده مستثنی نیستند.
به نظر می رسد در این فیلم هم شما و هم هادی مقدم دوست قصد نزدیکی به سینمای کمدی ایتالیا رو که اوج شکوفاییش بین سالهای 1950 تا 1970 بود رو داشتید
من بیشتر سعی کردم پر گویی اون جنس از سینمای ایتالیا رو به پرگویی فیلم خودم نزدیک کنم واقعیت امر من یکی از علاقه مندان کمدی های ایتالیایی هستم و جالب به شما بگویم هر چقدر که زمان می گذرد من علاقمندی بیشتری نسبت به آن پیدا می کنم به نظرم سینمای جالب و شگفت انگیزی بود و نکته قابل اشاره این است که فیلمهای ایتالیایی نزدیکی بیشتری با فرهنگ خودمون دارد ولی در عین حال به از کمدی رمانتیک های کلاسیک گرفته تا کمدی های مدرن تر مثل کارهای برادران کوئن ، گای ریچی و تارنتینو هم علاقه دارم در نهایت هم باید بگویم سعی کردم که همه این مسائل رو در قاب اصیل و بومی به معرض نمایش بگذارم
آره ولی ادای دین به کارهای ایتالیایی خیلی بیشتر در این فیلم به چشم می خورد تا جنس های دیگه ای از کمدی برای مثال همان سکانس بیابان که ماشین خراب می شود آدم به ناگاه یاد فیلم جاده ساخته فلینی می افتد
آره این حرف رو کاملا قبول دارم مثلا همان کلمه زامپانو که در آخر فیلم گفته می شود اسم شخصیت سرد و بی احساسی با بازی آنتونی کویین در فیلم جاده بود حتی جالب به شما بگویم ما سکانسی را در تدوین ابتدایی داشتیم که ایرج و شکوه در حال دیدن فیلم جاده در سینما هستند که بعدا آن را در آوردم . در نهایت باید بگویم فیلم جاده که شما اشاره کردید یکی از تاثیر گذار ترین فیلمهای زندگی من است و اثر بسیار شگفت انگیزی است و هر چقدر که از زمان ساختش می گذرد وجوه دیگری از این اثر بزرگ پدیدار می شود این تاثیر هم می توان گفت ناخوداگاه بود و هم به قول شما یک ادای دین
بحث سنت و مدرنیته در فیلم شما به صورت ظریفی بیان می شود مانند دانه دادن شکوه به کفترها و یا دسته عزاداری که ایرج و شکوه به نظاره آن می نشینند در مقابل ما خانه ای را داریم که همه چیزش فروخته شده و تنها یک لب تاپ که عکس گیتا{ دختر ایرج} روی بک گراند آن هست می بینیم چقدر این مسئله رو یا روی سنت و مدرنیته برای شما مهم بود؟
قصد پا فشاری بر نمایش چنین موضوعی رو نداشتم البته در طول فیلم ما یک نگاه سنتی به آدمها داریم اما هدف من رویا رویی مدرنیته با سنت ها نبود این رو شما چه در طراحی صحنه و لباس و چه ساختار فیلم می بینید
در بحث شخصیت پردازی این فیلم من یک مشکل اساسی دارم و آن هم شخصیت شکوه است که مانند بقیه خوب پرداخت نمی شود و پارادوکس هایی در ترسیمش می بینم مانند اینکه فردی مدتها متوجه دروغهای تابلو همسرش نمی شود ولی در کنکور دانشگاه تهران قبول می شود و یا اصلاً نمی تواند حدس بزند که سکه هایش را چه کسی دزدیده در عوض میان یک جمع چند نفری فقط اوست که کلک بازی را متوجه می شود
ببین من کلمه هوش رو خیلی کلی ارزیابی نمی کنم برای مثال افرادی در اطراف ما وجود دارند که نویسنده های بزرگی هستند ولی در کار تجارت ضعیف عمل می کنند و یا مثلا فردی توانایی بالایی در حل معادلات پیچیده ریاضی دارد و لی نمی تواند آدرس چند خیابان شهر را به خاطر بسپارد این چیزی نیست که من وضع کرده باشم علم روانشناسی این را ثابت کرده است شکوه هم در دایره همین افراد قرار می گیرد او یک زن بسیار احساساتی است ولی هوش بالایی در ریاضیات دارد. من می خواستم کمی هم به واقعیت این فیلم را نزدیک کنم چون فکر می کنم در اطراف ما از این انسانها زیاد است
همین مشکل همخوانی با واقعیت را من در نما های عمومی فیلم با شما دارم شات هایی که شما از کلان شهر تهران ارائه می دهید به نوعی تداعی کننده خواب است انگار همه فیلم در یک خواب طولانی می گذرد آن ریکشن{ عکس العمل} نهایی رادان در فیلم هم نشان از بیداری آن فرد می کند
به نکته خوبی اشاره کردی هدف من از گذاشتن این نما ها القا این پیام به بیننده بود که زیاد دنبال علت و معلول بودن ماجرا نگردد و از بحث منطقی وارد برخی ار مناسبات فیلم نشود انگار که واقعیت کامل در جریان نیست ...
آخر شما بر این امر پافشاری می کنید آره آره اما خودت می گویی در کارهای طنز توجه داشته باش که من می خواستم در بی پولی موفعیت عجیب تر و جالب تری رو به بیننده نشان بدهم پس نمی شد با قواعد طنز داستان رو به جلو هل داد
فیلم چند تا دیالوگ معرکه دارد که خود من در سالن از شنیدن آنها ریسه رفتم یکی دیالوگ سیامک انصاری به بهرام رادان بود در هنگامی که دفترشان را به جرم وضیعت مالیاتی بستند { تو هم شلوغش نکن دفتر حزب که نبود!} یا دیالوگ امیر جعفر خطاب به رادان{ قهقرام دیگه اغراق } و یا دیالوگ رادان به احمد رنجه { حالا مثلاً پنج تومن بیشتر داشته باشی عروسیت مجلل تر می شه!} می خواستم بدانم با توجه به اینکه سیامک انصاری و امیر جعفری بداهه پرداز های قهاری هستند چقدر شوخی های کلامی این فیلم محصول بداهه بود؟
تقریباً هیچ کدام ، تمام نکاتی رو که اشاره کردی عیناً در فیلمنامه بود
از آن دسته کار گردانهایی هستی که دکوپاژ آهنین دارند و هرگز دکوپاژشان تغییر نمی کند یا نه نسبت به لوکیشن های مختلف انعطاف به خرج می دهید؟
من بیشتر راحتی بازیگرانم رو در جلوی دوربین در نظر می گیرم اینکه بتوانند قدرت حرکت زیادی داشته باشند و فضایی رو فراهم کنم که بتوانند بازی راحتی رو ارائه دهند
به دور خوانی اعتقاد دارید یا همه چیز در صحنه شکل می گیرد؟
چرا دور خوانی هم می کنیم اما بیشتر هدف از آن آشنای بازیگر است با نقش و هرگز اصرار زیادی بر بازی در دورخوانی و تمرینات نمی کنم چون دوست دارم همیشه یک چیزی برای ارائه در صحنه توسط بازیگر باقی بماند و اون بکری و طراوت صحنه از بین رود
به استوری برد چی ؟
نه اعتقادی ندارم
یک پلان سکانس جذاب در فیلم وجود دارد که می خواستم نحو شکل گیری آن را از لحاظ فیلمبرداری بدانم صحنه ای است که در آن بهرام رادان و دوربین هر دو با سرعت به سوی یک دیگر می آیند دوربین به یک مدیوم شات از رادان می رسد سپس با او به عقب کشیده می شود و به سمت بران کاردی می رود که لیلا حاتمی روی آن است و بقیه پلان از روی تخت گرفته می شود
در آن سکانس دوربین روی چرخ بران کارد وصل شده بود اما ثابت نبود یعنی می توانست تیلت و پن را انجام دهد. از جای که رادان وارد می شود دوربین هم زمان تیلت شد و وقتی رسید به تخت دوربین همچان وصل بود پس می توانست ترک بک را انجام دهد
ظاهرا ابتدا برای نقش ایرج و شکوه امین حیایی و مهناز افشار را در نظر داشتید
بله در ابتدا چند نفر کاندید این دو نقش بودند که خانم افشار و آقای حیایی هم جزو شان بودند
چه شد که بهرام رادان را برای این نقش انتخاب کردید؟
بازیگری می خواستم که محبوب باشد ، غرور و تکبر بهش بیاید، شکستنش جالب باشد، خوش قیافه باشد و در نهایت با استعداد با شد و توانای بازی در چنین نقشی را داشته باشد
چیزی که در فیلمهای شما بسیار به چشم می آید بازی متفاوت بازیگران سوپر استار در آثارتان است برای مثال بازی محمد رضا گلزار در بوتیک که واقعاً در شمایل یک نا بازیگر فرو رفته بود و تا باه امروز هم بهترین بازی کارنامه اوست و بازی بهرام رادان و لیلا حاتمی و بابک حمیدیان در بی پولی می خواستم کمی از انتخاب نقشها و معیارهایتان صحبت کنید
من زیاد این تقسیم بندهای را که می گویند فلانی فقط کمدین است پس نمی تواند جدی بازی کند و یا برعکس را قبول ندارم اولین چیزی که در هنگام سپردن یک نقش به بازیگر موثر است نزدیک آن فرد به نقش به خصوص است ....
اما نکته ای که شما اشاره نکردید دور کردن جامه ستاره بودن از تن بازیگر است . من این را می خواهم بدانم
به نظر من زیاد جالب نیست اگربخواهیم همان وجه ستاره بودن را در یک بازیگر ادامه بدهیم و کمک کنیم که همچنان سوپر استار باقی بماند همیشه دوست داشتم در هدایت بازیگرانم این خلاقیت را رعایت کنم البته برای من بسیار بسیار مهم است که بازیگر یک فرد محبوب و شناخته شده باشد چون این کار کمک می کند بیننده زود تر با شخصیت ارتباط بر قرار کند و استارت کار زود تر خورده شود
چرا موسیقی فیلم را سنتی انتخاب کردید؟ با توجه به اینکه حتی می توانستید در این فیلم از موسیقی های الکترنیک و افکتیو استفاده کنید
فکر کردم بهترین گزینه برای این فیلم موسیقی سنتی بود . همان طور که اشاره کردم فیلم به یک معنی احوالات و رفتارهای سنتی کارکترها را مورد بررسی قرار می دهد و به من این موسیقی کمک می کرد در رسیدن به هدفم چون به نوعی فیلم سیر یک انسان از یک غرور بیجا تا یک نگاه آدمیزادی است. در نهایت این محتوا و مسیر منزل به منزل یک نگاه آشنا در عرفان و سنت ماست
از صحنه های که من رو اذیت کرد و احساس کردم فیلم از مسیر اصلی خارج شد یکی از سکانس های ابتدای فیلم است که بهرام رادان با حبیب رضایی در ماشین نشسته اند و رادان رو به ماشین شهرداری رو به روی خود می گوید این ها هم دلشون خوشه. بدم میاد از آدم بدبخت ! احساس نمی کنید برای فیلمی که انقدر دیالوگ هایش دو پهلو و ظریف نوشته شده و در جای جای فیلم مفهوم غرور بی جا اینقدر خوب پرداخته شده است این سکانس کمی گل درشت است و باید در تدوین حذف می شد؟
به هر حال دیالوگ ها کار کردهای مختلفی دارند یک دیالوگ می تواند کار کرد روایت داشته باشد یکی دیگر جنبه شخصیت پردازی کار را می تواند تقویت کند و یک دیالوگ هم در جهت طنز کار است در آن سکانس بخصوص ما بیشتر جنبه شخصیت پردازانه کار را در نظر داشتیم که این آدم چگونه فکر می کند و می خواستیم در همان ابتدای فیلم در فشرده ترین زمان ممکن جنبه ای از شخصیت ایرج را برای مخاطب رو کنیم
درست می گوید اما این دیالوگ خیلی گل درشت است. من مثال دیگری از شخصیت پردازی ایرج را در همین فیلم شما مثال می زنم که چقدر آنجا خوب و ظریف عمل کردید سکانس پایانی فیلم زمانی که شکوه به خانه می آید و به ایرج می گوید همه فامیل از بده کاری او خبر دار شدند فقط یک جواب می دهد { به لاستیک پسر نداشتم که فهمیدن!} با همین دیالوگ طنز بسیار خوب توانستید شخصیت متحول شده ایرج را نشان دهید اما در آن سکانس ماشین خیر
کاملاً درست می گویی ولی ما می خواستیم کمی بیشتر تاکید و پا فشاری روی این قضیه در ابتدای فیلم داشته باشیم شاید هم اشتباه کردیم ولی فکر می کنم با این دیالوگ ما توانستیم به طور قاطع تری شخصیت این آدم را به بیننده بشناسانیم
تایم راف کات چقدر بود ؟
حدوداً 140 دقیقه
جناب نعمت اله چیزی که در سینمای ایران به عنوان یک قانون نا نوشته در آمده است بحث تایم فیلمها است که حداکثر با ید 120 دقیقه باشد در غیر این صورت سینما دارها حاضر به اکران فیلم نیستند چون مجبور هستند 2 سانس برای فیلم در نظر بگیرند که این به صرفه نیست شما به عنوان کارگردانی که به این مسائل آشنا هستید چرا در زمان نگارش فیلمنامه سعی نکردید تایم فیلم را کوتاه کنید تا مجبور نشوید در تدوین حدود 20 دقیقه از فیلم را کوتاه کنید؟
به هر حال تدوین هم مرحله ای از فیلمسازی است و ما روی آن حساب می کنیم یعنی اینطور نیست که ما در زمان تدوین رو دست بخوریم و بگویم وای ! حالا باید چه کرد. تدوین هم مثل فیلمبرداری ادمه مسیر فیلمسازی است همانگونه که صدا و موسیقی است به واقع روی تمامی اینها انسان از قبل حساب می کند که می تواند فلان چیز را موکول کند به آن زمان، تدوین از نظر من در درجه اول یک روش است حتی ما صحنه های را می گیریم که باید در زمان تدوین شکل بگیرد ، من از آن دسته کارگردان های نیستم که می گویند فیلم ما در زمان فیلمبرداری شکل نهایی خود را گرفته. بعضی مواقع در هنگام نگارش فیلمنامه حس آن صحنه به درستی قابل لمس نیست و با خود قرار می گذارم که این سکانس به خصوص را فیلمبرداری کنم تا در هنگام تدوین تصمیم نهایی گرفته شود که آیا این سکانس از لحاظ ریتم و حس با کلیت فیلم هم خوانی دارد یا خیر
به عنوان آخرین سوال از شما می خواهم کمی درباره قسمت های حذف شده این فیلم صحبت کنیم به خصوص سکانس علی علایی که الان در فیلم نیست بگوید شخصیت او چه نسبتی با ایرج داشت
یکی از سکانس های مفرح و جذاب فیلم همین سکانس مورد اشاره شما بود با بازی علی علایی در مرکزیت آن که به دلیل تایم زیاد و همخوانی نداشتن با ریتم کلی کار ترجیح دادم آن را حذف کنم . با علی علایی در این فیلم یک شوخی کرده بودیم اگر یادتان باشد در فیلم بوتیک خیلی شخصیت خجالتی و کم رویی را بازی می کرد اما در این فیلم نشان می دهیم که زمان با او چه کرده و از کجا به کجا رسیده در بی پولی او به یک انسان قدرتمند تبدیل شده بود و کارش قربانی کردن گوسفند است!{ خنده جمع} و از همسایگان آن خانه مجردی ایرج و دوستانش است که روزی یک گوشت قربانی که خودش گوسفند را سر بریده برای آنها می آورد و ایرج که خیلی بدبخت بیچاره شده با دیدن آن کلی ذوق می کند و رابطه این دو نفر اینگونه شکل می گیرد
{روزنامه تهران امروز} تاریخ: 8/7/1388
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کارگردان باید قدرت ریسک کردن، داشته باشد
پویا نبی - در زندگی آدم به افرادی بر می خورد که همیشه از هم کلامی با آنها لذت می برد و دوست دارد شب و روز با آنها صحبت کند . اکران فیلم پستچی سه بار در نمی زند بهانه صحبت با یکی از این افراد را به من داد . حسن فتحی جز معدود کارگردانان سینمای ایران است که تک تک اجزای سینما را به طور حیرت انگیزی می شناسد و تسلط عجیبی روی تاریخ و ادبیات ایران دارد. اکنون دومین ساخته بلند وی پس از تحسین های زمان جشنواره روی پرده رفته است که هم با واکنش مثبت منتقدین رو به رو شده و هم حسابی دارد می فروشد . به این بهانه رو در روی او نشستم تا علاوه بر فیلم از علایق و سلایق او نیز بشنویم
می دانم که این سوال کلیشه ای را بار ها از شما پرسیدند که سوژه این فیلم از کجا آمده و شما بارها پاسخ داده اید که از زمان تولید سریال شب دهم طرح فیلمنامه این اثر در ذهن شما شکل گرفته است . از آنجای که می دانم انسان سنت شکنی هستید و از کلیشه ها هم بیزارید می خواستم سوال اولم را به نحوی دیگر بیان کنم به راستی با اینکه فیلم پستچی سه بار در نمی زند از قابلیت های فروش بالا بر خوردار است چرا این فیلم به عنوان فیلم اول شما ساخته نشد و ما پس از یک کمدی رمانتیک معمولی مثل ازدواج به سبک ایرانی شاهد ساخته شدن آن هستیم . با اینکه خود شما گفته اید طرح فیلمنامه پستچی... قبل از ازدواج به سبک ایرانی در ذهن شما شکل گرفته بود
- واقعیت امر تقدیر اینگونه حکم کرد . من پس از ساخت سریال شب دهم همان طور که گفتید قصد داشتم این طرح را جلوی دوربین ببرم اما چند مشکل اساسی برای من به وجود آمد اولین نکته نوع روایتی بود که در آن زمان هنوز مشخص نشده بود و نمی توانستم به صورت منسجم هر سه مقطع تاریخی را در دل یک قصه روایت کنم مشکل بعدی حضور خانم نغمه ثمینی بود به عنوان همکار فیلمنامه نویس من در این پروژه که حتی آن زمان جلساتی را با هم گذاشتیم برای بیان نظراتمان اما خب مشکلاتی برای خانم ثمینی پیش آمد که هر بار این جلسات با وقفه ای طولانی روبه رو می شد که اوج آن پایان نامه دکتری ایشان بود و مشکل آخر تعهداتی بود که من به صدا و سیما برای ساخت پروژه مدار صفر درجه داشتم که این پروژه بیش از سه سال وقت من را گرفت و پس از ساخت آن سریال دوباره عزمم را جزم کردم تا پستچی را بسازم . اما نکته ای که این بار حائز اهمیت بود پیدا کردن خط روای فیلمنامه در ذهن من بود که چند سال پیش راه حلی برای آن نیافته بودم . با مشورت دوست نازنینم سعید ملکان { گریمور فیلم} به آقای نوروز بیگی معرفی شدم و در نهایت این پروژه ساخته شد
من جایی از شما شنیده بودم که گفته بودید این فیلمنامه ابتدا قرار بود هر کدام از طبقاتش به عنوان یک فیلم مستقل ساخته شود
- نه نه! این بر داشت اشتباه گفتگو کننده بود . من این حرف را در تایید حرف کسانی زدم که می گفتند می توان هر کدام از این سه طبقه را به یک فیلم مستقل تبدیل کرد ولی تلاش من این بود که هر سه مقطع را به صورت موازی بیان کنم
جناب فتحی ! یکی از ویژگی های بارز شما دیالوگ نویسی مطنطن در عموم آثارتان است که شما را گاه با مرحوم علی حاتمی مقایسه می کنند . می خواستم در باره این تاثیر پذیری که واقعیت دارد یا خیر از شما سوال کنم
من هرگز تاثیر پذیری خودم را از علی حاتمی انکار نکردم و نمی کنم به هر حال یکی از سینما گران مورد علاقه من علی حاتمی بوده و هست . اما یک نکته در این بین وجود دارد و آن هم نوع کودکی و مکانهایی بود که کودکی من در آنجا گذشت . من بچه خیابان نظام آباد هستم دوران کودکی من در بین افرادی گذشت که همینگونه که شما می فرماید صحبت می کردند آن محله ها پر بود از نمایش واره ها و خرده نمایش ها و سنت های این چنینی و از طرف مادری مادر بزرگی داشتم که به جرئت می توانم بگویم از هر 20 جمله ای که می گفت 15 تای آن ضرب المثل و شعر بود من سالهای سال زیر دست این مادر بزرگ رشد کردم بعد ها که برای تحصیل رشته روانشناسی به داشگاه ملی آن موقع و شهید بهشتی فعلی رفتم با هنرمند بزرگ و دوست داشتنی آشنا شدم به نام فردوس کاویانی که برای ارائه برنامه های نمایشی خارج از درس به دانشگاه ما آمده بود من به همراه یکی از همکلاسی هایم به نام اکبر کاظمی در این کلاس ها شرکت کردیم بعد از ماه ها تمرین و ارائه متن های مختلف به عنوان بازیگر در نمایش چهار صندوق نوشته بهرام بیضایی شرکت کردم...
جدی ؟ کدام نقش مال شما بود
- نقش زرد همانی که روشنفکر تر بود را بازی می کردم
چه سالی بود؟
- سال 1358. به هر حال فردوس کاویانی استعدادی نوشتن را در من یافت که باعث شد من را به بیژن مفید معرفی کند همان گونه که می دانید دنیای بیژن مفید پر است از مثل ها و گویشهای کوچه بازاری ، این از یک بعد قضیه اما بعد دیگر آن تحقیقی بود که من روی ادبیات داستان نویسی ایران از مشروطه که با جمالزاده آغاز می شود تا دهه 60 که به ابراهیم گلستان ، غلام حسین ساعدی و هوشنگ گلشیری می رسیم کردم و نکته جالب فیش برداری بود که من از برخی جملات و ضرب و المثل های آن می کردم
کتاب کوچه مرحوم شاملو چطور؟
صد در صد! به غیر از آن می توانم به کتاب تهران قدیم و تهران صده سیزده و کتاب مثلهای جعفر شهری نیز اشاره کنم
آیا در همین مقطع تحقیقاتی هم روی شعر ایرانی کردید؟
- بله مطالعه شعری چه وجه کلاسیک آن و چه سبک نو آن که با نیما آغاز شد
در سینما تحت تاثیر چه کسی بودید؟
- همان طور که اول صحبت هایتان اشاره کردید من علاقه ویژه نسبت به علی حاتمی داشتم چون احساس می کردم آدمهای فیلمهای او آدمهای اطراف خودم هستند البته به سینما کیمیایی و مهرجویی نیز علاقه بسیاری داشته و دارم
پس الگو های شما بیشتر ایرانی هستند تا فرنگی
- بله می توان این را گفت اما من پا به پای سینما و ادبیات ایران ، سینما و ادبیات اروپا و آسیا را نیز دنبال می کنم . نکته جالب این است که من یک تحقیق وسیعی را درمورد داستان سرای شرقی و ادبیات کهن خودمان مثل عطار نیشابوری و هفت پیکر نظامی انجام دادم که به نتایج باور نکردنی رسیدم و از همین جا می خواهم به همه فیلمسازان جوان مملکتم توصیه کنم حتما این متون را مورد بازخوانی قرار دهند
این تاثیر پذیری و علاقه به متون گذشته تا حدودی در همین فیلم پستچی نیز دیده می شود خود من به عنوان یک بیننده روایت هزار و یک شبی و تو در تو در آن می بینم که مطلق به ادبیات کهن ایرانی است
- آفرین !
حالا یک سوال فرا متنی این علاقه افراطی شما به تاریخ و الگو های ایرانی به نظر می رسد باعث شده که به عنوان کسی که با فیلمنامه نویسیان مستقل هم کار می کند سخت شود
- نه این حرفتان را زیاد قبول ندارم چون همان طور که اول مصاحبه گفتی انسانی هستم که از کلیشه ها و کلیشه شدن بیزارم . ببین من همیشه زندگی یک هنرمند را به زندگی یک کولی تشبیه کرده ام که مدام در حال سفر و پیدا کردن افق های تازه است به نظر من اگر هنرمندی از به به و چه چه های که برایش می زنند برای خود برج عاج درست کند و تا قیامت هم نخواهد از آنجا بیرون بیاید اصلا هنرمند نیست . به نظر من هنرمند باید در حال ریسک کردن و امتحان کردن شیوه های جدید برای بیان نظرات خود باشد این حداقل در روحیه شخصی خود من هست همین الان در حال پیش تولید سومین فیلم بلندم هستم که به لحاظ مضمونی کاملا با آثار دیگرم تفاوت دارد
یادم هست در جلسه پرسش و پاسخ فیلم در جشنواره فیلم فجر در جواب کسانی که می گفتند پایان فیلم هم تراز خود فیلم نیست و به اصطلاح دارد به بیننده خود باج می دهد گفتنید که مخاطب عام برای شما بسیار ارزشمند است همانطور که نقد ها و صحبت های منتقدین برای شما ارزشمند است . می خواستم در باره این رویکرد نیز کمی صحبت کنید
- واقعیت امر این رویکرد از زمانی که من سریال سازی می کردم آمد همیشه دنبال یک اثری بودم که در حالی که مخاطب عام را راضی می کند به مخاطب خاص نیز احترام بگذارد در طول زمان فعالیتم در تلویزیون فکر می کنم در سه مقطع شب دهم / مدار صفر درجه و میوه ممنوعه این اتفاق افتاد در مورد سینما نیز همین رویکرد ادامه دارد و ایده آلم رسیدن به یک چنین زبان سینمای است . در کار اول سینمایم یعنی ازدواج به سبک ایرانی خواستم به اهالی سینما ثابت کنم که می توانم فیلم پر فروش هم بسازم اما در نهایت باید بگویم فیلم پر فروش ساختن به هر قیمت ایده آل من نیست دوست دارم آثارم ضمن پر فروش بودن اندیشمند نیز باشند
به نوعی کاری که در غرب آدمهای مثل دیوید فینچر و یا مایکل مان انجام می دهند و در کشور خودمان آدمی مثل بهروز افخمی
- حتی قبل تر از آقای افخمی بودند بزرگانی که تلاششان رسیدن به همین سینمای مورد بحثمان است بزرگانی همچون داریوش مهرجویی ، مسعود کیمیایی و علی حاتمی که تلاش می کردند ضمن مقبولیت در نزد روشنفکران جامعه در گیشه نیز موفق باشند که به نظرمن در این راستا تا حدودی هم موفق بودند
یک سوال دیگر و بعد به خود فیلم برسیم . تقریبا تمام آثار شما از تله تئاتر های دهه 70 تا به همین فیلم پستچی ... حضور پر رنگ بازیگرانی دیده می شوند که پیشینه قوی تئاتری دارند . حتی در برخی موارد بازیگران مستقیما از تئاتر به فیلمهای شما می آیند مثل امیر جعفری / هومن برق نورد و سینا رزازی می خواستم درباره این گرایشتان به بازیگران تئاتر نیز از شما سوال کنم
- به هر حال همان طور که در اول مصاحبه گفتم و خود شما نیز به آن اشاره کردید من پیشینه تئاتری دارم سالهای زیادی از عمر من در سالن های تئاتر گذشت در تئاتر بود که با مفهوم غرور بی جا آشنا شدم و پی بردم این مسئله چقدر می تواند به یک هنرمند ضربه وارد کند . تئاتر برای من حکم خانه مادری را دارد که سالهاست از آنجا دور شده ام اما فراموشش نکردم . در یکی از مصاحبه هایم گفته بودم که در کار سینما موارد آزار دهنده زیادی وجود دارد که می تواند برای من کارگردان عصبی کننده باشد اما برای من حسن فتحی هیچ چیزی آزار دهنده تر از بی انضباطی یک بازیگر، آماده نبودن آن برای رفتن جلوی دوربین و یا بازی بد آن نیست . من به خودم می بالم که کارم را از تئاتر آغاز کردم و همین مسئله باعث شده فرق بازی خوب با بد را از هم تشخیص دهم
حالا که بحث به اینجا کشید بهتر است بگویم جناب فتحی شما جز معدود کارگردانهای سینمای ایران هستید که رفتن به تئاتر را کسر شان خود نمی دانید متاسفانه برخی کارگردانان سینمای ما تئاتر را اصلا جزو هنر ها حساب نمی کنند و با افتخار در نشریات و رسانه های گروهی می گوید که ما تئاتر تماشا نمی کنیم
- بله متاسفانه این نوع نگاه در برخی از کارگردانان ما وجود دارد . در همه جای دنیا برای بزرگترین بازیگران و کارگردانان سینما افتخار این است که ماهی یک بار به دیدن تئاتر بروند در کشوری مثل فرانسه از مشخصه های یک آدم با فرهنگ این است که ماهی یک بار به دیدن یک نمایش برود این از یک بعد قضیه اما از جهتی دیگر به نظر من یک فیلمساز باید دانش هنری بالای داشته باشد فراموش نکنیم کارگردانی مقوله بسیار حساسی است که نیاز به دانش روز دارد . یک فیلمساز باید مرتب به گالری های نقاشی سر بزند مدام در حال خواندن کتاب باشد باید از آخرین اجرا های تئاتری خبر داشته باشد باید جامعه شناس قهاری باشد اگر بخواهم از یکی از همکارانم مثال برای شما بیاورم می توانم از استاد دایوش مهرجویی مثال بزنم که در تمامی آثارش این نبض جامعه است که در آن تپیده می شود وقتی این انسان نمی تواند و یا نمی خواهد به هر دلیلی فیلم بسازد به کتاب نوشتن روی می آورد که در آن نیز بسیار موفق است شما کتاب های استاد را مطالعه کنید تا متوجه حرف بنده شوید تمامی آثار نوشتاری ایشون با مقبولیت بالای مردم رو به رو شده این است فیلمسازی که تئاتر می بیند ، فیلمهای روز دنیا را تماشا می کند و کتاب می خواند
برسیم به خود فیلم ، چرا اسم پستچی سه بار در نمی زند انتخاب کردید؟
- به نظرم یک کنایه و هشدار در این اسم بود که آن را انتخاب کردم . مانند اسم سریال فردا دیر است { 1378} که آن هم یک هشدار بود . یک هشدار برای از دست ندادن فرصت های تاریخی ، اجتماعی و فردی آدمها. گاهی ما آدمها فرصت های را در زندگی از دست می دهیم که در چند قدمی ما بوده اند و ما شروع به ناز کردن و یا بازی کردن با این فرصت ها کردیدم اسم این فیلم از همین نکته نشات می گیرد
سکانسی در فیلم وجود دارد که وقتی آب از دست زن طبقه سوم می ریزد روی سر دخترک طبقه اول که همان نمایندگان نسل جوان هست ریخته می شوند که دلالت بر بیداری این نسل دارد . با این رویکرد آیا می توان گفت فیلم پستچی ... نگاه بد بینانه ای نسبت به نسل جوان دارد؟
- خیر ! من با این برداشت تو زیاد موافق نیستم فیلم داستان پسر و دختری را بازگو می کند که نماینده نسل جوان هستند در ورود به این عمارت یک باز خوانی تاریخی را تجربه می کنند به نظر من می توان اسم این خانه را خانه تاریخ گذاشت . پیشنهاد فیلمساز برای وا کاوی مشکلات امروز مرور بر اتفاقات دیروز است . پسر و دختر ابتدای فیلم خیلی نسبت به هم پرخاشگر و عصبی بودند اما در انتهای فیلم به یک دوستی می رسند در حالی که از حقوق خودشان دفاع می کنند و به موجوداتی متکاملی تبدیل می شوند
می خواهم فلاش بکی به یکی از سوالات ابتدای مصاحبه بزنم . چقدر در روایت این فیلمنامه تلاش کردید به نوع روایت قصه های هزار و یک شب وفادار بمانید؟
- کاملا درست می گوید من سعی کردم در نوع روایت این فیلم از الگوی هزار و یک شب پیروی کنم اما نه به طور تمام و کمال در ابتدا ما شاهد هستیم که دختر و پسری به این عمارت وارد می شوند و ما از دید دانای کل به آنها نگاه می کنیم بعد از یک مدتی این دید عوض می شود و قصه از زاویه دید دختر و پسر ادامه پیدا می کند و در نهایت قصه دوباره تغییر زاویه می دهد و ما فیلم را از زاویه دید پسرک طبقه سوم که در دو طبقه دیگر با عنوان های ابرام غیرت و نا پدری دختر است ادامه می دهیم
درست مانند قصه هزار و یک شب در آنجا نیز ابتدا داستان از دید یک دانای کل روایت می شود که قصه دو برادر پادشاه را می گوید و بعد شهرزاد وارد قصه می شود و هر شب برای پادشاه قصه می گوید تا شاه او را نکشد پس در اینجا هم ما شاهد تغییر زاویه دید هستیم و حتی در بعضی جا ها قصه از شهرزاد جدا می شود و ما شاهد روایت مستقل قصه ها هستیم . اما سوال اینجاست چرا تصمیم گرفتید این نوع روایت را به کار ببرید در حالی که می شد این فیلم را حتی به صورت اپیزودیک و یا ارسطوی { تک روایتی} ساخت
- اعتقاد دارم خیلی خوب است اگر فیلمسازان بیایند و موجب بروز اتفاقات جدید در سینمای ما بشوند و تحت تاثیر قصه گویی شرق مرز های جدیدی را در سینما پیدا کنند
حرف از شهرزاد شد سوالی همین الان در ذهنم شکل گرفت در تمامی آثار شما به ویژه پستچی سه بار در نمی زند زن جایگاه ویژه و حتی نمادینی در طول فیلم ایفا می کند می خواستم کمی هم از وجوه زن محور آثار خود صحبت کنید
- ببین تمام آثار من در یک پنج ضلعی خلاصه می شود : 1. عشق 2. فلسفه 3. تاریخ 4. روانشناسی و 5. زن که هر کدام از اینها در برخی از آثار من پر رنگ تر می شود . اما نگاهی که در مورد زنان در من است یک وجه نا خود آگاه است که هیچ قصد شعار دادن و یا روشنفکر بازی ندارد بسیار در خانواده و دوستان و همسایگانم دیده ام زنانی را که زندگی را سامان می بخشند بی نظمی را نظم می دهند و چرخ های اصلی یک زندگی را به گردش در می آورند و متاسفانه آنگونه که باید در جامعه دیده نمی شوند به دلیل همان فرهنگ مذکری که همیشه در جامعه ما بوده است که حتی در نسل جوان ما نیز ادامه پیدا کرده است پسران نسل جوان ما تا کمی عصبی می شوند سریع به خشونت و توهین نسبت به همسران خود روی می آورند این در پدران و پدر بزرگان ما نیز بوده . شخصًا اعتقاد دارم بیش از نصف پیشرفت های بشری مدیون حضور زنان در جامعه است که متاسفانه دیده نمی شود . اما در فیلم پستچی ما با سه مقطع مختلف و رویکرد هر سه دوره نسبت به زنها رو به رو هستیم کار به جای می رسد در دو طبقه بالا که زنان آن دو طبقه برای خروج از بحران متوسل به دروغ و کلک می شوند که حتی آن هم جواب نمی دهد در این فیلم سعی کردم بدون اینکه بخواهم شعاری داده باشم به مسئله تراژدی تاریخی حضور زن نیز بپردازم
پس مثل همان پیام پایان فیلم اعتقاد دارید باید هر دو جنس با هم برابر و در یک گفتمان مشترک شرکت کنند تا همه این مسائل حل شود
- دقیقا اگر می خواهیم این بحران موجود بین زن و مرد در جامعه ما حل شود باید حقوق برابر و همسنگ بین زن و مرد باشد و هیچ راه دیگری وجود ندارد برای شما مثالی از خود فیلم نقل می کنم در انتهای فیلم وقتی دختر طبقه اول می خواهد پسرک طبقه سوم را بکشد چون می داند این پسر بعد ها به نا پدریش تبدیل خواهد شد جوان طبقه اول حبیب{ محمد رضا فروتن} به زور نمی خواهد که باعث منصرف کردن دختر از کشتن پسر بچه شود چون به این باور رسیده که هیچ چیزی با زور حل نمی شود استدلال می کند دلیل می آورد که بهتر است این کار را نکنی ولی پا فشاری نمی کند و دختر را در انتخاب تصمیمش آزاد می گذارد این پیشنهادی است که فیلم به مخاطب خود می دهد
در مورد عکس محمد رضا فروتن در سه مقطع تاریخی کمی صحبت می کنید
- حبیب در این فیلم نماد عشق است که در هر سه طبقه بنا به دلایلی قربانی شده است در طبقه سوم میرزا حبیب به دلیل حسادت شازده کشته شده در طبقه دوم آق حبیب به دلیل سیاسی کشته شده و در طبقه سوم دلیل اقتصادی آورده می شود . نا پدری سارا که یک مفسد اقتصادی است زندگی حبیب و پدرش را نا بود کرده و حالا حبیب قصد انتقام از او را دارد در نهایت باید بگویم شکل زخم های این حبیب ها با هم فرق دارد ولی هر سه زخم خورده هستند
پس قصد نمایش یک جور عاشق کشی هم داشتید
- - قطعاً . و در عین حال ما یک تراژدی را در دو طبقه بالا می بینیم چون به هر حال تاریخ است و تمام شده اما در طبقه اول ما با پایان کاملا امید وار کننده ای رو به رویم
به عنوان تماشاگر این فیلم کمی با گریم این کار مشکل دارم مخصوصا گریم محمد رضا فروتن که اصلا روی آن ننشسته و امیر جعفری که در حد تیپ همه جاهل ها پرداخته شده
- اتفاقا من گریم این کار را بسیار دوست دارم و اعتقاد دارم سعید ملکان کار بزرگی در این فیلم انجام داد و آن هم دور کردن صورت کلیشه شده برخی از بازیگران در آثار پیشین خود است در مورد آقای فروتن چون بیننده همیشه او را به صورت یک قیافه واحد دیده کمی در ابتدا پس می زند ولی بعد از مدتی با او همراه می شود من و سعید ملکان تمام تلاشمان این بود که چهره کلیشه شده بازیگران را به مخاطب ندهیم
در طراحی صحنه و لباس فیلم نیز بر خلاف دو طبقه بالا یک جور بی هویتی در لباس ها و طراحی طبقه اول شاهد هستیم مخصوصا در لباس باران کوثری
- در این قضیه من و آقای نژاد ایمانی عمد داشتیم چون قصد نشان دادن به قول شما یک بی هویتی در نسل جدید را داشتیم، قصه فیلم این گونه حکم می کرد که این دو جوان در این سفر تاریخی به یک هویت مستقل برسند
چیزی که در تدوین فیلم برای من جالب بود ریتم متفاوت در هر سه طبقه است در طبقه سوم ریتم بسیار کند است و شاهد کات های کمی هستیم در طبقه دوم این ریتم کمی تند تر می شود و در طبقه اول کات ها خیلی سریع و تند می آیند و می روند چه رویکرد زیبا شناسی را مد نظر قرار داده بودید
- به نکته خوبی اشاره کردی . این دیگر بر همگان آشکار است که ما هر چقدر از گذشته به سمت امروز حرکت می کنیم ریتم زندگی سریع تر و تند تر می شود من سعی کردم در تدوین این فیلم به این مسئله برسم در طبقه سوم میزانسن ها کاملا تئاتری است و بیشتر حرکت بازیگر را داریم تا دوربین در طبقه دوم کمی تند تر می شود و در طبقه اول به اوج می رسد البته این نکته در طراحی صحنه فیلم نیز مورد استفاده قرار گرفته است . در طبقه سوم مانند خانه های هشتاد سال پیش سعی کردم لوکیشن باز را انتخاب کنم درست مانند خانه های همان سالها و در مقابل طبقه اول را داریم که ماننداین آپارتمان ها و خانه های قوطی کبریتی خیلی کوچک با راهرو های خفه است
چه دوربینی را در این فیلم مورد استفاده قرار دادید ؟
535 ARRI
فیلم پستچی سه بار در نمی زند در کارنامه هنریتان از چه جایگاهی بر خوردار است ؟
- من آرزو می کنم و شاید بهتر است بگویم فکر می کنم ده سال بعد فیلم پستچی سه بار در نمی زند در کنار چند فیلم شاخص مورد بررسی و تحلیل قرار خواهد گرفت امید وارم نسل جدید وقتی به پشت سر خود نگاه می کنند یکی از آثار منتخبشان این فیلم باشد شاید کمی این حرف من برای عده ای با تردید همراه باشد و شاید به طنز با این مسئله برخورد کنند اما از تاریخ سینما آموختم که یک فیلم را در عرض مورد بررسی قرار نمی دهند بلکه در طول تاریخ است که مورد ارزیابی قرار می دهند
پروژه ای را در دست ساخت دارید؟
-از نیمه مهر ماه فیلم کیفر را به نویسندگی علیرضا نادری و تهیه کنندگی سعید سعدی آغاز خواهم کرد
از بازیگران و عوامل فیلم کسی قطعی شده ؟
- - تا کنون حضور مرتضی پور صمدی به عنوان مدیر فیلمبرداری / سعید ملکان به عنوان گریم و آتوسا قلمفرسایی به عنوان طراح صحنه و لباس قطعی شده است اما در مورد بازیگران باید بگویم فعلا در حال گفتگو هستیم و با کسی قرار داد نبستیم
ظاهراً قرار بود سریالی هم با اقتباس از بینوایان ویکتور هوگو بسازید
به دلیل تامین نشدن بودجه به سرانجام نرسید
{روزنامه تهران امروز} تاریخ: 11/6/1388
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مردمی که می شناسم
پویا نبی فیلم بیست که این روز ها بر پرده سینما ها است یکی از محصولات شریف سینمای ایران به شمار می آید که علی رغم برخی ایرادات جزئی آن هرگز به دنبال سوء استفاده از مخاطب با عناوین ملودرام های اشک انگیز و یا شوخی های مبتزل نیست ، فیلم خیلی صریح و روشن حرف خود را می زند و از همه مهمتر در پایان از مخاطب می خواهد که پس از خروج از سالن کمی در باب اتفاقات فیلم تفکر کند اتفاقاتی که به قول کار گردان جوانش هر روز پیرامون همه ما می افتد، اما این فیلم یک کشف بزرگ دیگر به همراه دارد و آن کارگردان جوان اثر یعنی عبد الرضا کاهانی است که در میانه سی سالگی اش دست به ساخت چنین اثری زده که در پلان به پلان آن فضا سازی درست ، فیلمبرداری چشمگیر و البته تدوین خوش ریتم به چشم می خورد این شور و کار بلدی از همان فیلم اول او یعنی آدم { 1385} دیده شد او فیلم آنجا{1387} را نیز ساخته که به گفته کسانی که فیلم را دیده اند اثری در خور ستایش است که حضور گسترده ای در جشنواره های جهانی داشته است و توانست جایزه اسکندر طلایی جشنواره تسالونيكي را دریافت کند . اما بیست یک تفاوت عمده نیز با دیگر آثار نام برده کاهانی دارد و آن اکران عمومی فیلم و مواجه فیلمساز با مخاطب عام به شکل وسیع است به همین منظور جلسه پرسش و پاسخی را با حضور کارگردان فیلم تر تیب دادیم تا ما را نیز از سر گذشت ساخته شدن این فیلم که چندان هم سهل و آسان نبود با خبر سازد: به عنوان اولین سوال می خواستم خواهش کنم بیوگرافی از خودتان به خوانندگان ما ارائه دهید ؟ مانند اینکه کجا به دنیا آمدید ؟ چگونه وارد عرصه فیلمسازی شدید و.... کاهانی:من سال 1353 در نيشابور متولد شدم و در نوجواني کم کم به تئاتر و سينما علاقه مند شدم. در همان سالهای نوجوانی بود که فيلم کوتاهی تحت تاثير «لورل و هاردي» ساختم که فيلم خوبي نشد. در دانشگاه هم رشته بازيگري خواندم. در کدام دانشگاه تحصيل کرديد؟ از اهالی فعلی سینمای ایران آن زمان به عنوان استاد کسی به شما تدریس می کرد؟ کاهانی: بله. استادان بسيار خوبي داشتيم از جمله داريوش مودبيان که از تهران براي تدريس به دانشگاه ما مي آمدند. فيلمسازي را به صورت جدي از کی آغاز کرديد؟ موضوع آن فیلم چه بود؟ کاهانی: درباره جوانی نابيناست که در روستايي تنها زندگي مي کند. او نوازنده است و به واسطه نابينا بودنش مي تواند در مجالس زنانه شرکت کند اصولاً به فیلمهای با تم مرگ و زندگی علاقه دارید؟ این رو از این بابت می پرسم چون ما در فیلم اول شما یعنی آدم هم مثل بیست شاهد چنین فضایی بودیم کاهانی: بله همیشه به آثاری با محوریت زندگی علاقه داشتم به هر حال باید باور داشت که مرگ هم جزئی از زندگی ماست و یک واقعیت است نویسنده و یا فیلمساز خاصی هم در دوران قبل از ورود شما به مقوله کارگردانی روی این طرز تفکر شما تاثیر داشت؟
کاهانی : نه به آن صورت خاص ولی همیشه از محیط اطراف تاثیر می گرفتم برسیم به فیلم بیست ، یک سوال کلیشه ای سوژه این فیلم چگونه به ذهن شما آمد؟ کاهانی :یک رستورانی در خیابان شیخ هادی بود که الان صاحب آن به رحمت خدا رفته ما با بچه های این مرد نیشابوری دوست بودیم آقای مهران احمدی و چند نفر دیگر از دوستان ایشون زمان تحصیل در دانشگاه در رستوران ایشون کار می کردند من چون آن زمان هم با مهران رفت و آمد داشتم و به هر حال از دوستان قدیمی من بود باید هر از چند گاهی او را می دیدم . این صاحب رستوران که معادلش الان شده شخصیت سلیمانی در فیلم به رغم داشتن اخلاق خوب و مهربان و قلب دوست داشتنی بدون آنکه بخواهد بین ما فاصله می انداخت اینکه الان شما می بینید بین آدمهای فیلم فاصله افتاده است و این همه جدا هستند از هم به خاطر ترس از این شخصیت است البته میان کلامتان من احساسی که نسبت به سلیمانی داشتم این بود که این آدم به خاطر یک حس مسئولیت شناسی و پدرانگی که به همه این بچه ها داشت این رفتار های بعضاً خشن را می کرد کاهانی:دقیقاً من هم در فیلم می خواستم همین را بگویم آن شخصیت واقعی نیز درست همین رفتار ها را داشت جای از شما خوانده بودم گفته بودید این آدمها رو تک تک می شناختید و همه آنها جزء از خاطرات شما هستند کاهانی:راستش من همه این آدم ها رو زیر یک سقف جمع کردم چون فضای است که می تواند مرگ و زندگی درون آن شدت پیدا کند البته ویژگی های دیگری هم داشت از جمله همین مسئله غذا و محیط وسیعی که آدم ها می توانستند درون آن بخوابند اما در مورد سوال شما باید بگویم بله برای مثال ما در فیلم آدم آشپزی داشتیم به نام آقای تات که کارش اصلاً در سینما همین بود او یکی از دستانش خیلی فعال نبود و مجبور بود جمعیت زیاد گروه فیلمبرداری را سرویس دهد که در این کار همسرش نیز به او کمک می کرد برخلاف دو فيلم قبلي تان از بازيگران شناخته شده يي استفاده کردید زمانی که فیلم را در جشنواره و حتی اکران عمومی می دیدم یک چیزی که من را به شخصه اذیت می کرد و آن همین حضور ستارگان در برخی نقشها بود . اینکه می دیدم نویسندگان فیلمنامه به طرز خارق العاده ای سعی در به تصور کشیدن واقعیات روزمره ما دارند با آن حد وسواس در جزئیات اما احساس می کردم به رئالیسم فیلم در پاره ای از مواقع لطمه می خورد به هر حال برای منی که شخصیت فیروزه را باور می کردم حضور مهتاب کرامتی به عنوان یک سوپر استار مانع ایجاد می کرد البته این حرف به معنی بد بازی کردن خانم کرامتی نیست اما فکر می کنم ای کاش انتخاب های از جنس مهران احمدی زیاد داشتید به رغم اینکه ایشون بازیگر توانای هستند اما چهره شناخته شده ای برای مخاطب نیست تا چه حد این حرف را قبول دارید؟ کاهانی : اتفاقاً من با نظر شما کاملاً مخالفم چون فکر می کنم این بازیگر های سوپر استار خیلی خوب توانسته اند از پس نقش بر بیایند من تجربه ای که در این فیلم داشتم و به نظر خودم تجربه لذت بخشی است استفاده از بازیگران در شمایل نا بازیگر است
گریم کار چرا در برخی از موارد انقدر سنگین بود برای مثال شخصیت فیروزه با بازی مهتاب کرامتی آیا به نظر شما همه زنهای سختی کشیده باید دارای چنین فرم صورتی باشند؟
کاهانی : در پاره ای از موارد بله ! هدف ما از ابتدا نزدیک کردن چهره مهتاب کرامتی به زنهای از آن قشر خاص بود
از نحوه کار با گروه بازیگران برای ما بگوید به استوری بورد/ دور خوانی و یا تمرین های قبل از فیلمبرداری اعتقاد دارید؟ کاهانی: را ستش به استوری بورد نه چون وقتی شما استوری بورد می کشید تمام ذهنیت شما معطوف به آن می شود و دکوپاژ خود را بر اساس آن می نویسد وقتی سر صحنه می روید می بینید آن چیزی که می خواستید نشد و این یک تضاد به وجود می آورد که در نهایت به ضرر فیلم تمام می شود در مورد فیلمنامه هم کما بیش همن کار رو می کنم بارها و بارها فیلمنامه باز نویسی می شود . مشاوره های گوناگونی می گیرم اما و قتی سر صحنه می روم دوباره فیلمنامه را کنار می گذارم و می گویم حالا چه بگویم بهتر است چون فیلمنامه خط اصلی رو به ما می دهد و قرار نیست ما را محدود کند ولی در مورد دورخوانی هم که گفتید نه به شکل مرسوم که بیشتر در تئاتر جریان دارد ولی در جلساتی که داشتیم بیشتر سعی می کردم برای بازیگرانم فضا و موقعیت را تحلیل کنم و در مورد کارکترها بحث می کردیم که چه چیزی رااضافه کنم چه چیزی را حذف کنم
برسیم به فیلمبرداری کار ، چند جلسه فیلبرداری داشتید؟ نوع نگاتیو چه بود؟ و چند حلقه راش گرفتید؟ کاهانی : 35 جلسه فیلمبرداری داشتیم / نوع نگاتیو مان فوجی بود و 125 حلقه راش گرفتیم
در نوع حرکت دوربین شما چیزی که برای من عجیب بود این حس گم شده اضطراب بود . داستان فیلم درباره تالاری است که 20 روز دیگر تعطیل خواهد شد و آدمهای آن تالار کاری جز کار در این تالار ندارند و قاعدتاً باید این حس نگرانی چه از لحاظ بافت فیلمنامه ای و چه از لحاظ حرکت دوربین باید حس شودرا اما در فیلم شما عملاً این اتفاق نمی افتد کاهانی : به خاطر اینکه رابطه این آدمها از ابتدا برای من مهم بود نه اینکه اینجا قرار است تعطیل شود توجه داشته باشید ما قرار نیست فیلم اکشن ببینیم قرار است یک فیلم روانشناسانه ببینیم تعطیلی تالار بهانه ای است تا ما فوکوس بیشتری روی روابط این آدمها کنیم در یافتن لوکیشن تالار دنبال معماری خاصی می گشتید ؟ اتمسفر تالار در ذهن شما چگونه بود؟ کاهانی : برای یافتن این لوکیشن ما 70 درصد تالار های شهر تهران را باز بینی کردیم . بیشتر دنبال یک حس جنوب شهری بود و کمی هم کهنگی بودم از سختی های زمان فیلبرداری برای ما بگوید با توجه به اینکه فیلم در یکی از مناطق بر رفت و آمد تهران فیلمبرداری شده است کاهانی: بستن خیایبان یک عذاب بود ، حتی یکی از دستیار ها با ماشینی تصادف کرد یا قمه ای بود که از بالا سر یکی از بچه ها رد شد! یا سکانسی بود که زمانش در فیلمنامه 2 شب بود و ما آن را 5/10 شب گرفتیم و نیاز داشتیم سکوت کامل بر قرار باشد حتی نیاز بود مغازه های اطراف بسته باشد و یا برای جلوگیری از ورود صدا به داخل مغازه بعضی جا های آن را آگوستیک کردیم
آقای کاهانی برگردیم به فیلمبرداری در نور پردازی کار هدف خاصی مد نظر بود؟
کاهانی : ما با توجه به امکاناتی که داشتیم و فضای تختی که محیط داشت با تعاملی که با مسعود سلامی داشتم بیشتر دنبال بعد سازی و سینمای کردن کار بودم اصلاً حضور پر رنگ آینه ها در تالار به خاطر همین است
در مورد تدوین فیلم می خواستم سوال کنم چرا برخی صحنه ها مثل سکانس دعوای بیژن با مزاحمین فیروزه که بعد از شکسته شدن شیشه ماشین و تمام شدن دعوا کات می خورد به یک سکانس شاید 30 ثانیه ای و بدون دیالوگ در تالار که ما شاهد ادامه قهر فرخ و فرشته هستیم و بعد دوباره باز می گردیم به خانه فیروزه و ادامه ماجرای دعوا در صورتی که اصلاً می شد این سکانس رو از فیلم بیرون کشید کاهانی : من اصولاً به بند آوردن نفس تماشاگر معتقد نیستم بله این دعوا به طور مثال می شد فیلم رو خیلی هم پر تحرک کند اما به یک جور فاصله گذاری در کار معتقد هستم یعنی دوست دارم از احساسات به یک نوع تفکر برسم و حتی از پس احساس هم تماشاگر فکر کند برای مثال همین صحنه من در چند باری که فیلم را با مخاطب در سالن سینما دیدم وقتی شیشه می ماشین می شکند تماشاگر فوری می گوید ای وای سلیمانی یعنی همه ذهنشان از دعوا دور می شود و بیشتر از اینکه نگران خورد شدن شیشه ماشین باشند نگران رفتار سلیمانی هستند در این موقع است که ما به سالن سر می زنیم تا ببینیم آنجا چه خبر است با اینکه اصلاً سلیمانی را ما نمی بینیم در هنگام تماشای فیلم احساس می کردم روی نگاه ها مکث می کردید ؟ علت آن چه بود؟ کاهانی: این مکث ها بیشتر بیانگر دیالوگ های ذهنی بود که تماشاگر باید در ذهنش بیاورد و من به عنوان یک کارگردان این فرصت را به او می دهم تا آن لحظه را کاملاً درک کند تا بروم پلان بعدی در اواخر فیلم سکانسی که به خانه سلیمانی می رویم شاهد خوابیدن 2 شخصیت فیلم هستیم و هنگامی که می خواهند رو تخت نرم دراز بکشند مفاصل پاهایشان شروش به صدا کردن می کند این به نظر شما کمی از تلخی و عمق بخشیدن به این سکانس نمی کاهد؟ کاهانی : نه چون بیست اصولاً فیلم زندگی است و در زندگی همه ما بعضی وقت ها اتفاقاتی می افتد که شاید در نگاه اول خیلی هم جدی باشد اما وقتی با دقت به ماجرا نگاه می کنیم موجب خنده می شود این هم به نوع از همان موقعیت ها است. بیژن و میثم عمری را در اتوبوس و یا ماشین خوابیدن و تصور روشنی از خوابیدن با پاهای دراز کشیده ندارند من شاید با تک تک این آدم ها زندگی کرده ام و همه آنها را می شناسم خود من شب های بود که مانند بیژن در اتوبوس می خوابیدم ! فیلمنامه چند بار باز نویسی شد ؟ کاهانی: یازده بار !!! آقاي كاهاني فکر نمی کنید بعضی از حرفها در فیلم شما ناگفته می ماند و بايد آن را حدس زد؟ کاهانی: من علاقهمندم فيلمهايي بسازم كه بقيه قصه را خود تماشاگر در ذهنش بسازد. مثلا گذشته سليماني را و... درباره شخصیت سلیمانی کمی صحبت کنیم چه بار معنای در وسواس این شخصیت وجود دارد؟ کاهانی : در واقع وسواس سلیمانی یک سری تعریفی از این شخصیت به ما می دهد برای مثال اینکه چرا انقدر تنهاست ریشه اش در همین وسواس بیش از حدی است که از او می بینیم من به عنوان کارگردان این فیلم معتقدم او از این انضباط شدید به این وسواس دچار شده یعنی به نظر می رسه این شخصیت انسان منظمی باشد ولی بیش از اینکه منظم باشد دارد خود آزاری می کند شما اگر به خانه او هم دقت کنید وقتی گلدان را بر می دارد آنجا تمیز است ولی مابقی طاقچه کثیف است چرا در ميان شخصيت هاي فيلم پسر سليماني کم پرداخت می شود؟ از نتیجه کار راضی هستید؟ و به عنوان سوال پایانی کاهانی : واقعاً الان نمی توانم به شما جواب صریح و روشنی بدهم اما تا الان بر خورد های خوبی از مردم و منتقدین و جشنواره فیلم فجر دریافت کردم فقط امید وارم این روند ادامه پیدا کند راستی چرا فیلم آدم با داشتن پروانه نمایش هنوز اکران نشده؟ کاهانی : به نظرم بهتر است این سوال را از مسئولین وزارت ارشاد بپرسید چون خودم هم بی خبرم!!!
{ روزنامه بانی فیلم } تاریخ 19/ 1/1388
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اثری در ستایش موسیقی ، عشق و آشتی
به عنوان سوال اولم می خواستم بپرسم جناب کریمی با اینکه شما جز پر کار ترین فیلمنامه نویسان سینمای ایران هستید چرا در این چند ساله اخیر وسوسه فیلمسازی را پیدا کردید و به رشته کارگردانی روی آوردید
- خب یک سری قصه ها وجود دارند که وقتی خود آدم به سراغ آنها می رود امکان خوب ساخته شدن آنها وجود دارد و مسئله دیگر این هست که هم در فیلم اولم و هم در امشب شب مهتابه سعی کردم پلی برای خودم بسازم تا بتوانم دغدغه های شخصی ترم را در کار های آینده پیاده کنم .
جناب کریمی شما جز معدود فیلمنامه نویسان سینمای ایران هستید که در تقریبا در تمام آثارتان یک سری استاندارد ها را رعایت می کنید اگر بخواهم دقیق تر بگویم شما در آثارتان هم اقبال تماشاگر عام رو دارید و هم تماشاگر سخت پسند و خاص را به عنوان کسی که سالها به اینگونه کار کرده و نوشته می خواستم برداشت شخصی شما را از مقوله سینما بدانم
- ببینید من به قول شما از همان روز اول سعی کردم فیلمهایم و فیلمنامه هایم برای مخاطب عام باشد ولی با این تفاوت که سطح سلیقه و شعور بیننده را پایین نیاورم . متاسفانه در سالهای اخیر دو جریان در سیپنمای ایران رایج شده است یک : سینمای جشنواره ای و به قولی هنری که عموما با بودجه های دولتی ساخته می شوند و اکثر مخاطبین چندانی در داخل کشور ندارند و بیشتر دنبال چشم انداز های جشنواره های خارجی هستند و گروه دوم فیلمهای هستند که از بخش خصوصی سرمایه آنها تامین می شود و با استفاده از یک سری فرمول های امتحان پس داده چه در زمان حال و چه در ده های گذشته سعی بر جذب مخاطب به هر نوع ممکن می کنند از شوخی های نازل گرفته تا تحریک کردن احساسات تماشاگران . اما در این بین همان طور که گفتید سینمای وجود دارد که در عین احترام به شعور مخاطب و بالا بردن سطح سلیقه او را به سالنهای سینما می کشاند. متاسفانه اینگونه فیلمها در سالهای اخیر بسیار کم ساخته می شوند و جالب این است که این نوع سینما در همه جای دنیا سینمای غالب است اما در کشور ما متاسفانه خیر سعی من بر این است که فیلمهای بسازم که در عین ایتکه مخاطب را به سالنها ی سینما می کشاند ولی تاثیر آنی و لحظه ای روی آن نگذارم و با فیلمهایم او را با خود همراه کنم
برسیم به فیلم ظاهرا سوژه اثر از روی کتابی به نام زندگی من گرفته شده است
- بله تا حدودی ، در آن کتاب ما با مردی سرطانی رو به رو هستیم که هنگام به دنیا آمدن فرزندش خواهد مرد در نتیجه تصمیم می گیرد رازهای موفقیت خود را برای فرزندش ضبط کند تا او در آینده جا پای این مرد بگذارد اما سعی من بر این بود که با لحن دیگری به داستان نگاه کنم من در این فیلم این مرد را یک هنرمند دیدم یک هنرمندی که در برزخ هست و دلی پر از کینی دارد در کتاب این فیلمها به فرزند می رسد و لی در فیلم من این تصاویر ضبط شده در نهایت پاک می شوند و به نسل آینده نمی رسد
هنگامی که این فیلم را می دیدم یک سری شباهت های بین فیلم شما و اثر آخر آقای مهرجویی یافتم آیا شما با این مسئله موافقید؟
نه! چون این فیلمنامه را من حدود پنج سال پیش نوشته بودم و در مقطعی هم قرار بود توسط کارگردان دیگری ساخته شود حتی تا صادر شدن پروانه ساخت هم رفت البته آن زمان نام دیگری داشت { ولوج به معنی دمیده شدن روح در کالبد جنین} در نهایت می خواهم بگویم آن زمانی که فیلمنامه این اثر نوشته شد فیلم جناب مهرجویی هنوز ساخته نشده بود . اما به هر حال فیلم من اثری است در ستایش موسیقی ، آشتی و عشق آنجای که پدر و پسر پس از سالها همدیگر را در آغوش می گیرند هیچ دیالوگی رد و بدل نمی شود و فقط موسیقی است که نواخته می شود من سعی کردم در این فیلم بیماری را بهانه قرار دهم آن چیزی که شخصیت پیام را اذیت می کند سوالها و کینه های است که در زندگی با خود حمل کرده این که چرا در خانه یک سفید گر شهرستانی به دنیا آمده یا چرا اثر جاودانه ای خلق نکرده و چرا های دیگری
البته شباهت های هم ما بین فیلم شما و فیلم توت فرنگی های وحشی وجود دارد
بله باید اینجا اعتراف کنم که این اثر برگمان روی زندگی شخصی من تاثیر زیادی گذاشت سالهای پیش بیماری سختی را تجربه کردم و آن چیزی را که شما در فیلم می بیند من تجربه کردم و خود در واقع به این سفر رفتم ولی دوست داشتم این نوع قصه و روایت لحن ایرانی تری به خود بگیرد که فکر می کنم موفق هم بوده ام
پس تا حدودی هم می توان گفت در این فیلم قصد پرداخت به دغدغه خاصی را داشتید
بله اما نه به صورت گل درشت و شعاری
در مورد انتخاب بازیگر ها کمی صحب کنید . چرا شخصیت اصلی اثر را یک چهره کمتر شناخته شده انتخاب کردید
من به باور پذیری فیلم خیلی فکر می کردم در مورد انتخاب آقای عبادی دنبال شخصی بودم که در درجه اول حضور کمتری در سینما و تلویزیون داشته باشد و به خصوص در نقشهای برون گرا کلیشه نشده باشد به دلیل حرفه ام با آدمهای سرطانی زیادی روبه رو هستم معمولا اینگونه افراد انسانهای بسیار تو دار و منزوی هستند تا حدودی هم مقرور بهشون اگر محبت کنیم احساس ترحم می کنند و اگر کاری به کارشان نداشته باشیم احساس تلخی به آنها دست می دهد دانیال عبادی از این لحاظ به شخصی که مد نظر داشتم نزدیک تر بود در ضمن من دنبال یک شکنندگی خاص در چهره نیز بودم
خانم افشار با چه دیدگاهی انتخاب شد
در مورد خانم افشار پیشنیه ایشان که معمولا در نقشهای فعال دیده شده اند به من کمک کرد اگر برای مثال من در این فیلم از سرکار خانم حاتمی دعوت می کردم تا این نقش را بازی کنند بیننده به دلیل سابقه کاری ایشان زیاد متوجه غم شخصیت زن نمی شد چون همیشه خانم حاتمی را در نقش های درون گرا دیده است .
چیدمان صحنه در اغلب موارد خوب است ولی به چه دلیلی سکانس کنسرت انقدر شلخته و دم دستی گرفته شده است
در همه جای دنیا کنسرتها به شیوه ویدئو کلیپ فیلمبرداری می شوند ما نیز به همین شیوه آن سکانس را فیلمبرداری کردیم تمام آن نما ها و نوازنده ها واقعی هستند اما بله تا حدودی با شما موافق هستم و فکر می کنم این سکانس خوب از آب در نیامد ولی به هر حال اولین تجربه در زمینه نمایش کنسرت در ایران بود و حتما ایراداتی بر آن وارد است
به عنوان حرف آخر
اول از شما تشکر می کنم که این مصاحبه را ترتیب دادید و دوم امیدوار هستم مسئولین کمی به فکر سینمای شریف تجاری در ایران باشند تا بتوانیم از این بحران شعار زدگی که دامن سینمای ایران را گرفته خارج بشویم
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مطلب مصاحبه با شش کارگردان به زودی
روی وبلاگ قرار خواهد گرفت
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طي دو هفته گذشته موضوع نامه سرگشاده بهمن قبادي به عباس کيارستمي به يکي از موضوعات مهم بحث و گفت وگو در برخي محافل تبديل شده است.بهمن قبادي که مدتي است از ايران خارج شده و آخرين فيلم او به نام «چه کسي از گربه هاي ايراني خبر دارد؟» در جشنواره هاي مختلف به نمايش در آمده است، نامه ي سرگشاده اي خطاب به عباس کيارستمي، برنده نخل طلاي فستيوال کن منتشر کرد و کيارستمي را به خاطر اينکه به گفته ي وي « فيلمسازي اجتماعي» نيست با لحن تندو البته غير محترمانه اي سرزنش کرده است. اما در حاشيه برگزاري نمايشگاه مشترک عباس کيارستمي و پرويز تناولي در دبي، عباس کيارستمي در باره نامه بهمن قبادي گفته است:والله اگر آقاي قبادي اين سوال را از خودم مي پرسيد خيلي راحت تر بودم که به خودش پاسخ دهم. براي اينکه الزاما لزومي به نوشتن نامه سرگشاده نبود. من دو هفته پيش افتخار ديدار با ايشان را داشتم و ايشان مي توانست اين سوال را از خودم بپرسد.
کدام يک از فيلمهايم اجتماعي نبوده اند؟ اما سوال من اين است که کجا اين قاعده و قانون هست که بايد حتما فيلم هاي اجتماعي بسازيم؟ اين سوال از کجا مي آيد؟ کجا اين تعهد را به دوش هنرمند و يا فيلمساز مي گذارند که تم کارش را مشخص کنند؟ شايد اگر اين سوال از سوي کسي غير از يک فيلمساز مطرح مي شد، مي توانستم علت طرح آن را پيدا کنم.اولا يک فيلمساز بايد احساس آزادي و امنيت کند بايد در مقابل آنچه که خودش به خودش حکم مي کند مسئول باشد نه حکمي که از بيرون به او تحميل مي شود. ثانيا کدام يک از فيلم هاي من اجتماعي نبوده اند؟ فيلمهاي سياسي تاريخ مصرف دارند کيارستمي درادامه گفته:اگر منظور از فيلم هاي اجتماعي، فيلم هاي سياسي است بايد بگويم من از آن پرهيز مي کنم. براي اينکه فيلم هاي سياسي تاريخ مصرف مشخصي دارند. به اعتقاد من هنر بايد مقداري خودش را از مقوله سياست جدا نگه دارد. ولي هر فيلمي که شما بسازيد و فيلم خوبي باشد، به هر حال راجع به انسان امروز است. انسان هم يک موجود اجتماعي است. راستش من فيلم هاي شعارگونه را دوست نمي دارم. فکر مي کنم در شان هنر نيست. نامه هاي سر گشاده را به سياستمداران مي نويسند کار گردان مطرح سينماي دنيا درادامه گفته:همين قدر که آقاي قبادي فيلم سياسي - اجتماعي مي سازند ما را بس. ايشان نوع نگاه خودشان را دارند. پس اجازه بدهند هر هنرمندي هم نوع کار خودش را عرضه کند. به هر حال سوال شما را با اين پاسخ به اتمام مي رسانم که از يک فيلمساز، طرح چنين سوالي بعيد است و بيشتر از آن نوشتن نامه سرگشاده به نظرم بعيد مي آيد. معمولا نامه سرگشاده را خطاب به سياستمداراني مي نويسند که دستشان به او نمي رسد، اگر ايشان منظور ديگري داشته است کاش صريح تر طرح مي کردند.
+
نوشته شده در ساعت توسط پویا نبی
|
|
|||||
|
|||||